غمنامه رفیق احمدی نژاد در سوگ مرگ رفیق کاسترو

Share Button

موضوع غمنامه احمدی نژاد در سوگ فیدل کاسترو را در سایت ره آورد دیدم. در گوگل جستجو کردم  تا آنرا دستمایه این یادشات کنم گیر نیاوردم به سایت عصر ایران رسیدم. راجع به این نامه ۷ صفحه ایی که من برای آن یک معنای تاریخی قائلم در اینجا چیزی نمی گویم و آنرا به یادداشتی مستقل که در روزهای آتی خواهم نوشت حواله میدهم ولی در اینجا به چند نکته کم اهمیت تری که به مضمون، نحوه نگارش، موضع و نگاه نویسنده این یادداشت انتقادی مربوط میگردد میپردازم که نمیتوانم از آنها بدون نقد بگذرم. ولی قبل از ادامه نگارش نظرم، خواننده را به مطالعه اصل یاداشت انتقادی عصر ایران در زیر دعوت میکنم. ضمناً های لایتهای رنگی شده زیر از من است نه از منبع مطلب. 

به بهانه یادداشت ۵ صفحه ای در دفتر یادبود

احمدی نژاد از کی به فیدل کاسترو علاقه‌مند شد؟

 عصر ایران؛ مهرداد خدیر- در پی مرگ فیدل کاسترو رهبر فقید کوبا سفارت این کشور در تهران دفتر یادبودی به او اختصاص داده و چهره های مختلف و غالبا سیاسی با حضور در محل و ادای احترام ، یادداشت‌هایی را درباره این چهره کاریزماتیک در آن می نویسند.

این سنت از پیش وجود داشته و برخی از این یادبودنویسی‌ها در حافظه تاریخ مانده است. مانند حضور زنده یاد آیت الله طالقانی در سفارت الجزایر و پس از درگذشت هواری بومدین رییس جمهوری فقید این کشور. یا بحثی که در زندان درباره مراسم یادبود جمال عبدالناصر رهبر فقید مصر درمی گیرد و برخی به خاطر اعدام سید قطب منتقد او بودند و بعضی می گفتند برای تقویت جبهه ضد اسراییل یاد ناصر را باید گرامی دارند.(۱) 
در تهران و در روزهای اخیر و پس از درگذشت فیدل کاسترو شماری از شخصیت های مختلف یادداشت هایی نوشته اند و از این میان مطلب طولانی محمود احمدی نژاد که بالغ بر ۵ صفحه شده متفاوت به نظر می رسد.

نکته جالب اول در این نوشته حجم آن است که غیر متعارف است و شاید می خواسته یادآور نطق های چند ساعته فیدل کاسترو باشد و چند صفحه نوشته که بیش از حد متعارف است یا چون شخصیت های دیگر به نیم صفحه بسنده کرده اند او می خواسته بیشتر بنویسد.

وجه جالب تر قضیه اما اشارات احمدی نژاد به سفر فیدل کاسترو به تهران است به گونه ای که انگار خود او در مقام رییس جمهوری میزبان رهبر کوبا بوده است.

حال آن که کاسترو در نیمه اردیبهشت ۱۳۸۰ خورشیدی و در پایان دوره اول ریاست جمهوری سید محمد خاتمی به تهران آمد در حالی که احمدی نژاد در آن زمان سمتی نداشت.

او دو سال قبل از آن کاندیدای مجلس ششم شده و رتبه بالای ۶۰ را به دست آورده بود و معلوم نیست تعبیر « شادی زاید الوصف از پیروزی ملت ایران» مربوط به چه زمانی است. چون کاسترو ۲۲سال بعد از پیروزی انقلاب به تهران آمد و قبل و بعد از آن به ایران نیامده بود و در آن سفر هم طبعا دیداری بین احمدی نژاد و او رخ نداده چون مسوولیتی نداشته است.

آقای احمدی نژاد به تماس تلفنی «برای احیای جنبش عدم تعهد» در سال ۲۰۰۶ نیز اشاره می کند هر چند که مشخص نمی کند پس از کناره گیری به نفع برادرش رائول بوده یا قبل از آن.

احمدی نژاد می نویسد: « اولین بار در دوره دانشجویی با نام فیدل کاسترو و چه گوارا آشنا شدم و در پی گیری تحولات جهان، همواره تحولات کوبا را دنبال می کردم.»

این اشارات در حالی است که شواهدی وجود دارد که نشان می دهد احمدی نژاد در سال ۱۳۵۸ نه تنها هیچ تمایلی به چپ نداشته که به شدت گرایش های ضد سوسیالیستی داشته است.

حتی وقتی از طرف انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت در جلسه مربوط به اشغال سفارت آمریکا شرکت می کند پیشنهاد می دهد هم زمان سفارت اتحاد شوروی را نیز اشغال کنند تا مورد بهره برداری گروه های چپ ( کمونیستی و سوسیالیستی) قرار نگیرد.

بعد تر او را به خاطر همین عقاید کنار می گذارند و در جلسات علم و صنعت پی گیر موضوع انقلاب فرهنگی می شود.

در سال ۵۸ احمدی نژاد در تنظیم مطالب یک نشریه طنز سیاسی به نام «جیغ و داد» هم مشارکت داشت. نوک تیز حملات این نشریه حتی بیش از مجاهدین خلق متوجه حزب توده و فداییان خلق بود تا جایی که کاریکاتوری از لئونید برژنف را در صفحه اول ترسیم کرده بودند که او را در حال دفع گروه های کمونیستی نشان می داد.(۲)

با این شواهد پیداست که در این مقطع احمدی نژاد نمی توانسته کمترین تعلق خاطری به فیدل کاسترو و ارنستو چه گوارا و دیگر نمادهای چپ داشته باشد و می توان حدس زد بعد از ریاست جمهوری و آشنایی با هوگو چاوز رییس جمهوری فقید این علایق در او ایجاد شده کما این که در همین متن هم از هوگو چاوز به عنوان «انسانی مؤمن و رهبری بزرگ و شجاع و آزادی خواه و آزاده و مردمی» یاد می کند.

آقای احمدی نژاد چنان مدهوش شخصیت فیدل کاسترو شده که به دیداری طولانی دریک شب بارانی در سال ۲۰۱۲ اشاره می کند که « مشغول مطالعه برای نجات اقتصاد کشورش» بوده است.

فکرش را بکنید! آقای کاسترو از سال ۱۹۵۹ قدرت را در اختیار داشته و در سال ۲۰۰۶ و بعد از ۴۷ سال کنترل کامل اقتصاد و سیاست قدرت را تحویل برادرش داده و ۶ سال بعد در ۸۶ سالگی تازه داشته کتابی می خوانده تا اقتصاد کشورش را از تک محصولی نجات دهد!

آیدین آغداشلو نقاش و هنرمند سرشناس معاصر در کتاب خاطرات خود که با عنوان « آتش و برف» منتشر شده درباره روزنامه نگار و نویسنده ای پر آوازه به طعنه می پرسد: نفهمیدیم از کی مصدقی شد! حالا شاید بتوانیم درباره آقای احمدی نژاد بپرسیم: از کی طرفدار فیدل و چه گوارا  شد که کسی چندان باخبر نشد؟! پایان یادداشت عصر نو

……………………………………………………………………….
کامنت من:
khalije-arabi
۱ ـ نگار نده کاملاً حق دارد. بحث آنروزها در ارتباط با جمال عبدالناصر از سوی مذهبی ها انتقادشان به اعدام پدرخوانده اخوان المسلمین از طرف ناصر بود که در آنروز ار امروز بمراتب ارتجاعی تر بودند. چپ ایران هم نه آنموقع و نه بعد نه تنها انتقادی به ناصر نداشت بلکه او را بعنوان یک قهرمان منطقه و دموکرات ملی که به محور شوروی نزدیک شده بود مینگریست و او را چون تهمتن سیاسی دروان تحسین میکرد. در توضیح این موضعگیریها در این یاداشت، فقط جای دو نکته در این بحث و فحثها خالی بود و آنهم اول،  طرح ادعای الخلیج العربیه و المحمره و الاحواز و عربستان جنوبی یعنی همین خوزستان بیچاره خودمان از سوی جمال عبدلناصر بود.
اگر آنروزهای رواج و رونق تب تند ضد اسرائیلی، مذهبیون ما ایرادی به ادعاهای ناصر نداشتند معلوم نیست چرا این یادداشت نویس خوش قلم عصر ایران  این نکته ها را نادیده گرفته است؟ و نکته دوم اینکه عبدالناصر فقط سیدقطب را نکشت بلکه همزمان با امضای قرار دادی استراتژیک و مودت ۱۵ ساله با اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوری، هزاران کمونیست را در کنار ملی گرایان هوادار سرهنگ نجیب و رژیم فاروغ اعدام کرد.*
۲ ـ نویسنده محض ادب، که من از آن بی بهره ام، نشستن برژنف روی سکوی مستراح و دفع محتویات شکمش بصورت تولید گروه و حزب کمونیستی، نوشته برژنف گروههای کمونیستی را دفع کرد گویا آنها به او حمله کرده بوده اند که او آنها را دفع کرده است.
۳ ـ نویسنده کمترین نقدی بر اصل قضیه که ستایش و تحسین سلطان مطلقه کوبا، که کشورش را به ویرانی کشید ندارد. گفتنی است که اگر کمکهای بسیار سخاوتمندانه همان اتحاد شوروی نبود که شکر آنکشور را گران میخرید و نفت مجانی، تسلیحات مجانی و کمک خدماتی، داروئی و نقدی بدان کشور میکرد، کوبا امروز برتری چتدانی به سومالی نداشت. اتحاد شوری به این کشور که در آنروزها نزدیک به ده میلیون جمعیت داشت سالیانه ۱٫۵ میلیارد دلار کمک میکرد. و در آن سالها ۱٫۵ میلیارددلار خیلی پول بود(مقاسیه کنیم با کمکهایی که رژیم ایران به لبنان، و غزه و دیگر کشورهای میکند تا تصویر فریبنده و موفقیت آمیزی از نظام جمهوری اسلامی بدست دهد). اگر کوبا امروزه، آنهم فقط از نظر کمی، سرویس درمانی بالایی دارد نه از خدمات سلطان کاستروی اول بلکه از برکت همان کمکهای بلاعوض شوروی بود که در ازای موضع ضد غربی و ضد آمریکایی کوبا بدان کشور میداد در حالیکه مردم شوری آنروز  خود از یکصدم آن خدمات برخوردار نبودند. اتحاد شوروی به تابلوی سیاسی نیاز داشت و هزینه انرا میپرداخت.
۳ ـ نویسنده یادداشت چنان خواننده را به فضای گرودنه رقابت و کلاشی سیاسی احمدی نژاد در مصادره کردن افتخار رابطه با فیدل کاسترو از دیگران میکند که خواننده ناخود آگاه شایستگی آن رژیم توتالیتر و استبدادی مملکت سوز را مفروض و بدیهی میگیرد.
مصادره نمادهای تاریخیمورد احترام مردم، نمادهای چپ و ملی و عاریه گیری تکه پاره های گزینشی گفتمان آنها از سوی اسلامگرایان برای بزک کردن و امروزی نشان دادن خود موضوعی است که من در یاداشت بعد به آن خواهم پرداخت و کم اهیمت هم نیست.
۴- تنها هنری که فیدل کاسترو بعنوان یک رهبر سیاسی در زندگی از خود نشان داد، حفظ موضع تزلزل ناپذیر و لجاجت آمیز آمریکا ستیزانه او بود.
حتی بعنوان یک رزمنده جنگ پارتیزانی هم صرفنظر از مضمون و ماهیت پیام مبارزاتی او، پیروزی او قبل از اینکه ناشی از جسارت یا شجاعت یا هنر نظامی او باشد، ناشی از ضعف حکومتهای آمریکای مر کزی آنزمان در کنار فساد رژیمهایشان بود که زمینه پیروزی آسان گروه پارتیزانی کاسترو شد.
تجربه منتهی به شکست تلاشهای مشابه در دیگر کشورها، بعداً توسط چگوارا در بلیوی، و دهها جنبش پارتیزیانی دیگر در سراسر آمریکای مرکزی و جنوبی؛ از مکزیک تا شیلی و آرژانتتین و پاراگوئه نشان داد که پیروزی کاسترو قبل از اینکه ناشی از هنر رزمی انها باشد ضعف طرف مقابل بوده است.
فیدل کاسترو از آنجهت در ایران پاس داشته میشود که او هم مانند رهبر ولایی ایران در سنگر تحمیل شده سیاسی آمریکا ستیزی زمینگیر شده خود میخکوب شده بود. نه راه پس داشت و نه راه پیش.
افسانه کاسترو افسانه ایست ابزاری ساخته شده و فاقد محتوای جدی و واقعی تاریخی است. ولی این آمریکا ستیزی کاسترو است که بین آئین او و آئین حکومت ایران همپوشی ایجاد کرده است و هزینه این آمریکا ستیزی را مردمهای کوبا و ایران پرداخت کرده و میکنند.

No Comments