حماسه حلب: ۵

Share Button

این امکان که پس از اجرای چنین سناریویی اتحاد گروههای وابسته به اردوغان و ارتش رژیم اسد، متحداً علیه نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) وارد عمل شوند کم نیست. این نیرو توسط آمریکا سازمان داده شده و از حمایت مستشاری و تسلیحاتی علنی آن برخوردار است و از کردهای مسقل و سوریها مشترکاً تشکیل شده است. ترکیه علیرغم هم پیمانی ظاهری با غرب در سوریه، تمام تلاش خود را بکار برده است و میبرد تا از قدرت گیری کردها در شمال سوریه جلوگیری کند. ترکیه از بمباران این نیروها ها تا کنون دریغ نکرده است. ولی این نیروها نه با رژیم اسد بلکه با داعش میجنگند و آمریکا هم با همین عنوان بدانها کمک میکند ولی باید گفت پس از داعش چی؟ آیا این نیروها خود را به رژیم اسد تسلیم خواهند کرد؟ این بزرگترین سئوالی است که در رابطه با توافق پوتین ـ اردوغان مطرح میشود. مشکل در آنجا بیخ پیدا میکند که خود رژیم اسد در آغاز جنبش مردم، برای اینکه از یک جناح خیالش آسوده باشد، کردها را نه تنها در منطقه خود آزاد گذارد بلکه نظامیانش در مناطق کرد نشین سلاحهای خود را گذاردند تا آنهارا کردها تصرف کننند.

توافق پوتین _  اردوغان برای مردم سوریه پیام صلح یا آزادی ندارد

در تردید بودم که عنوان یادداشت را حماسه یا فاجعه حلب بگذارم. فکر کردم قریب ۷ ماه یا بیشتر مقاومت چند هزار پیکارجوی عمدتاً سبک اسلحه ضد رژیم، در برابر لژیون ارتجاع منطقه ایی مرکب از : سپاه قدس ایران، حزب الله لبنان،گردان فاطمیون افغان ، شیعان پاکستانی، حزب الله عراق، خود ارتش چند صد هزارنفری رژیم اسد، پشتیبانی هوایی ابرقدرت سابق شرق، روسیه، ولو به شکست کامل این مبارزان هم منجر گردد باز اتفاقی تاریخی و حماسی است. مخصوصاً اگر توجه کنیم که هم رژیم اسد و هم نیروی هوایی روسیه در استفاده از تمام قدرت آتش خود نه تنها دریغ نکردند بلکه به استفاده از بمبهای شیمیایی، بشکه های احتراقی، تروریسم غذایی و داروی و حتی تخریب شبکه آبرسانی متوسل شدند. نام این مقاومت تحت چنین شرایطی چیزی جز حماسه نیست، حماسه ایی که نه به انگیزه دلارهای ایران بلکه فقط به انگیزه آرمانی و اعتقادی میتواند آفریده شود.

در یک زد و بند پشت پرده که بیشتر جنبه بیلاخ و رو کم کنی به دول غربی و منطقه ایی حامی جنبش ضد رژیم اسد در سوریه بود، توافق گردید که به مردم تحت محاصره شرق حلب و پیکارجویان تحت محاصره اجازه داده شود تا از حلب خارج شده و بهر منطقه ایی که میخواهندبشمول مناطق تحت تسلط دیگر نیروهای مسلح ضد رژیم بروند.

رسانه های دنیا که از خبر غافلگیرانه توافق و اجازه خروج به پیکار جویان از منطقه محاصره شده، غافلگیر شده بودند و هنوز هم غافلگیرند، بر مبنای گزارشهایی که یا از ماشینهای خبر ساز تحت کنترل اسد در سوریه، اینترتاس روسیه، و خبرگزاری رجب طیب اردوغان بیرون میریزد، شروع به رله آن خبرها  بنام رسانه خود کردند بدون اینکه کمترین توجهی به چند و چون قضیه کرده و انگشت روی ابهامات این توافق بگذارند.

من سعی میکنم در زیر به چند مورد از این ابهامات بطور گذرا اشاره کنم:

۱ ـ قریب سه هفته پیش که حمله همه جانبه لژیون ارتجاع منطقه و روسیه به شرق حلب آغاز شد، خبری در رویترز آمد که هیچ رسانه ایی اهمیت آنرا درک نکرد و بازتابی هم نیافت چون ظاهراً اشاره به اتفاقی بود که مشابه آن در سوریه کم نبوده است.

خبر این بود که در بحبوحه بمباران هوایی، به توپ بستن مواضع پیکارجویان و پیشروی نیروهای حزب الله  و دیگر متحدین رژیم، یک گروه از پیکارجویان در یک حمله غافلگیرانه به گروهی دیگر که تحت نام ارتش آزاد سوریه پیکار میکردند، هم ذخایر تسلیحاتی آنها را تصاحب کردند و هم آنها را از منطقه خود بیرون رانند.

۲ ـ خبر دیگر این بود که حزب الله و متحدین آنها تمام کارکنان یک بیمارستان را اعدام کردند.

۳ ـ خبر سوم این بود که حزب الله لبنان با ورود به منطقه تحت محاصره بیش از ۵۰ نفر را یکضرب اعدام کرد.

با شنیدن خبر اول تصمیم گرفتم تحلیلی بر آن بنویسم که هم از روی بیحوصلگی و هم با فکر اینکه در این هیاهوی سیاسی انعکاس چنین نوشتاری ضعیف تر از آنست که بازتابی در خور بیابد، از نوشتن آن منصرف شدم. ولی حالا بطور خلاصه مینویسم.

من همواره روی نفوذ ستون پنجم رژیم اسد، روسیه و ایران در بین اپوزیسیون سوریه از همان بدو  شکلگیری مقاومت و جنبش اعتراضی مردم سوریه تأکید داشته ام. البته نقب زنی به درونِ نیروی مخالف یا اپوزیسیون پدیده تازه ایی نیست ولی در نظر بگیریم که جنبش ضد رژیم اسد مانند نمونه لیبیائی اش یکباره توده ای گردید بدون اینکه سازمانی سیاسی، برای سازماندهی آن وجود داشته باشد. دهها ژنرال ارتش، صدها افسر بلندپایه و هزاران درجه دار و سرباز از رژیم بریدند و ظرف چند ماه به جنبش مردمی پیوستند بدون اینکه فیلتری برای تصفیه آنان باشد.

اگر حتی در سوریه یک سازمان سیاسی قوی هم وجود داشت  هرگز قادر به جذب منظم و تصفیه شده این نیروها و سازماندهی آنها نبود. در کنار این نظامیان دهها هزار غیر نظامی یکباره مسلح شدند و برای خود تشکل سازی کردند. همه اینها یا بنام اسلام، یا بنام آزادیخواهی و یا ملی گرایی داعیه مبارزه با رژیم را داشتند بدون اینکه یک سازمان یا شخصیت سیاسی صاحب اتوریته ای برای همسو کردن آنها وجود داشته باشد.

برای دستگاه شبه ک .گ . ب ئی بشاراسد کار مشکلی نبود که صدها مأمور حرفه ایی خود را بدرون این جنبش خود جوش مردمی بچپاند و پس از آنهم از درون این خیل به ناگهان انقلابی شده که ماجرا جویان سیاسیِ بی آرمان در آن کم نبودند چه با تطمیع و چه با تهدید یار گیری کند.

مسئله اینست که ستون پنجم همیشه چند لایه است که در هر مرحله نقش یک لایه تمام میشود و لایه هایی زیرین تر با روش دیگر فعال میشوند. ازینرو جنگ درون گروهی اپوزیسیون در اوج حمله رژیم و متحدین آن مرا متعجب نکرد و اضافه میکنم بنظر من درونی ترین لایه های این ستون پنجم  همچنان کار خود را انجام میدهند ولی اینکه اپوزیسیون پیروز شود و اسد هم سقوط کند.

یکی از ویژگیهای دیکتاتوریهای ارتجاعی اتکاء آنها در درجه اول به نیروهای امنیتی، نفوذی و دیس اینفورماتیو در برخورد با جنبشهای ملی و مردمی است. این دیکتاتوریها اولاً حتی به ارتش و پلیس خود هم به دو دلیل اطمینان کافی ندارند. در درجه اول بعلت اینکه احتمال سرکشی آنها را میدهند و دوماً اگر در یک دیکتاتوری این چنینی، جنبش اعتراضی مردم تا آن حد وسعت یابد که دخالت ارتش را الزامی کند، تجربه نشان داده است که در آن صورت، اوضاع از کنترل خارج شده و ارتش هم نهایتاً  طرف مردم را خواهد گرفت پس واکسیوناسیون امنیتی بر مقابله میدانی برای چنین رژیمهایی اولویت مطلقاً حیاتی ـ مماتی دارد.

وجود یک نیروی بسیار وسع و نیرومند اطلاعاتی و امینی نه تنها اجازه نمیدهد که کار بدانجا بکشد که به ارتش و نیروی انتظامی در سطحی وسیع نیاز آید، بلکه نظارت پلیسی خود را روی ارتش و خود دستگاه پلیس هم چنان اعمال میکند که از پیدایش هرگونه نطفه بندی اعتراضی در نیروی نظامی و انتظامی جلو گیری کند.

یک پاردوکس غم انگیز در این رابطه هست و آنهم اینست که در دوران جهان دو قطبی، همه دیکتاتورهای وابسته به بلوک اتحادشوروی در جهان سوم؛ از جمال عبدلناصر در مصر، صدام در عراق، حافظ اسد در سوریه، موگابه در زیمبابو، نمیری در سودان، قذافی در لیبی، زیاد باره در سومالی، کاسترو در کوبا و… ، چون اتیک ضد امپریالیستی داشتند، علیرغم خشونت غیر قابل مقایسه  آنها علیه مخالفانشان،  در مقایسه با دیکتاتوریهای وابسته دول غربی و بویژه آمریکا، در ادبیات ژورنالیستی آن زمان که تا امروز هم رگه های زیادی از آن بجا مانده است، دیکتاتوری حساب نمی شدند در حالیکه قصاوت دستگاه استخبارات بشار اسد و ناصر دهها بار خشن تر و قانون شکنانه تر از یک دیکتاتوری پر آوازه شده ایی مانند شاه یا شاهان سعودی یا اردن و مراکش بود. این دیکتاتورهای تازه به قدرت رسیده در ادبیات چپ روسی دموکراتهای انقلابی و در ادبیات ملیون جهان سومی رهبران ملی نامیده میشدند.

یک چنین تبعض ناروای تاریخی را، هم باید بحساب ماشین خبرسازی و ذهنیت پرور اتحاد (واسالی) شوروی و هم بحساب احزابِ چپ شوروی ساخته آنروز  گذارد که شبکه های آنها هنوز هم پس از فروپاشی کمونیسم وجود دارند و در شرایطی مانند سوریه کار برد مصرفی دارند.

روسیه و دیکتاتوری های وابسته بدان بعنوان میراثداران اتحاد (واسالی)شوری سابق؛ پس فروپاشی آن امپراطوری دورغ و خشونت، در استفاده حداکثری از ستون پنجم اطلاعاتی و امنیتی برای سرکوب جنبشهای اعتراضی مردم در کشوریهای عرصه فعالیت خود کمترین ملاحظه ایی ندارند و این امر کلاً شکلگیری و سازمانیابی جنبشهای اعتراضی مردمی را در چنین کشورهایی بسیار دشوار میسازد.

چنین ستون پنجمی در اوکرائین پسا یانوکویچ(واسال روسیه)، صدمات زیادی به دولت نوبنیاد اوکرائین به رهبری پروشنکف وارد کرد که ناسیونالیستهای اوکرائین بارها بدان اشاره کردندو من در همان موقع در سری یاداشتهایم پیرامون اوکرائین آنرا منعکس کردم.

اگر فقط قدری به فضای سیاسی. گفتمانی حاکم بر مخالفین و منتقدین رژیم خودمان و سرنوشت ۳۸ ساله آنها پس از انقلاب بیاندازیم بهتر میتوانیم درک کنیم ستون پنجم، رخنه گری، اختلاف آفرینی و تفرقه افکنی، القاءگری و دیس اینفرماسیون یعنی چه؟

پس از اعلام توافق اردوغان با پوتین، دیبر کل سازمان ملل بانکی مون گفت ما کمترین اطلاعی از آن یا نظارتی بر اجرای این توافق نداریم. کشورهای غربی هم یکی پس از دیگری از این توافق اظهار بی اطلاعی کردند. البته آنها شاید از طریق دستگاه اطلاعاتی خود بوئی از این معامله سری بُرده باشند ولی نمیتوانند اطلاعات آنچنانی را مبنای اظهار نظر دیپلماتیک و سیاسی رسمی خود بکنند.

در رابطه با خبر دوم، اعدام همه کارکنان یک بیمارستان بنظر من با توجه به گروه گروه بودن نیروهای پیکار جو در منظقه شرقی و تقسیمات منطقه ایی بین آن گروهها، این احتمال که آن بیمارستان و کار کنانش از نیروهای غیر وابسته به اردوغان بوده اند کم نیست و این میتواند دلیل اعدام بدون مقدمه همه آنها باشد.

در مورد اعدام آن ۵۴ نفر هم احتمالا همین ملاحظه میتواند درکار بوده باشد.

بهر حال این توافق  صورت گرفته است ولی نکاتی که در آن بسیار حائز اهمیت است بقرار زیر است که من فقط فهرست وار بدان اشاره میکنم. و باز کردن بیشتر آنها را به آینده وا میگذارم!

۱ ـ پنهانی و خارج از همه تلاشهای دیپلماتیک و نشستهای بسیار رسانه ایی شده در باره بحران سوریه بین غرب و روسیه؛ به چنین توافقی دست زدن، از طرف پوتین و اردوغان، هریک از موضع خود، دادن این پیام به مبارزان سوری است که کاری را که غرب با دهها نشست و مذاکره نتوانستند بکنند، ما کردیم! ما هستم که کلید حل بحران را در دست داریم. هدف از این پیام پنهان، دلسرد و نا امید کردن اپوزیسیون سوریه است. این جنگ روانی میتواند تا حد معینی در حد جدا کردن نیروهای دودل و مُردّد جنبش مؤثر واقع شود ولی روی سکه دیگر آن اینست که چشم مبارزان ثابت قدم  ضد رژیم را باز و اراده پیکار آنها را تقویت میکند.

آنچه اردوغان و پوتین نفهمیده اند اینست که در یک جنگ داخلی که یکطرف آن با آنگیزه های آرمانی و اعتقادی میجنگند این شگردها و رودست زدنها فقط  اراده طرف مقابل را تقویت و او را هوشیار تر میکند. آنها که با انگیزه های اعتقادی و آرمانی میگنجند با این رودست خوردنها وا نمیدهند.

۲ ـ توافق پوتین و اردوغان نمیتواند فقط به دادن اجازه خروج به مردم شرق حلب و پیکارجویان آن محدود باشد، این احتمال که در جریان این خروج بخش اپوزیسون ساختگی و ستون پنجمی در این بلبشوی نقل و انتقالات همچنان جای پای خود را در ادلیب شهری که اکثر این خارج شوندگان از حلب بدانجا میروند محکم کنند بسیار زیاد است.

۳ ـ اینکه اردوغان برای گروههای وابسته به بخود (بیشتر اخوان المسلمینی ها) با توافق اسد و پوتین اجازه فعالیت و نقش آفرینی گرفته باشد تا هم اپوزیسیون سکولار و ملی وابسته به غرب، و گروههای سُنی وابسته به عربستان، امارت و اردن را قلع و قمع کنند و هم از دامنه مخالفت با رژیم با ایجاد تفرقه بین مخالفین بکاهند زیاد است.

۴ ـ این امکان که پس از اجرای چنین سناریویی اتحاد گروههای وابسته به اردوغان و ارتش رژیم اسد، متحداً علیه نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) وارد عمل شوند کم نیست. این نیروها توسط آمریکا سازمان داده شده و از حمایت مستشاری و تسلیحاتی علنی آن برخوردار است و از کردهای مسقل و سوریها مشترکاً تشکیل شده است. ترکیه علیرغم هم پیمانی ظاهری با غرب در سوریه، تمام تلاش خود را بکار برده است و میبرد تا از قدرت گیری کردها در شمال سوریه جلوگیری کند. ترکیه از بمباران این نیروها ها تا کنون دریغ نکرده است. ولی این نیروها نه با رژیم اسد بلکه با داعش میجنگند و آمریکا هم با همین عنوان بدانها کمک میکند ولی باید گفت پس از داعش چی؟ آیا این نیروها خود را به رژیم اسد تسلیم خواهند کرد؟ این بزرگترین سئوالی است که در رابطه با توافق پوتین ـ اردوغان مطرح میشود. مشکل در آنجا بیخ پیدا میکند که خود رژیم اسد در آغاز جنبش مردم، برای اینکه از یک جناح خیالش آسوده باشد، کردها را نه تنها در منطقه خود آزاد گذارد بلکه نظامیانش در مناطق کرد نشین سلاحهای خود را گذاردند تا آنهارا کردها تصرف کنند.

۵ ـ سرکوب کُردها به احتمال قوی یکی از مواد اعلام نشده توافق پوتین و اردوغان است. دومین مواد اعلام نشده که میتواند به راحتی از سوی ایران و حزب الله لبنان و عراق هم پذیرفته شود میدان دادن به اخوان المسلمین برای نقش آفرینی در سوریه است. که در این صورت مصر و دیگر دول عربی منطقه بشمول عربستان و امارات در برابر چنین تغیری بی تفاوت نخواهند ماند، زیرا هم ژنرال السیسی و هم دولتهای حاشیه خلیج اخوان المسلمین را یک سازمان تروریستی اعلام کرده اند.

۶ ـ بهر حال بنظر من آنچه تا اینجا قطعی است توافق اردوغان و پوتین و ایران روی حذف اپوزیسیون مورد حمایت غرب و دول عربی حاشیه خلیج است.

۷ ـ نکته آخر که چندان بی اهمیت نیست اینست که توافق حلب اولین توافق از این نوع در سوریه نیست و در بسیاری مناطق قبلاً تحت محاصره، چنین توافقی شده است و به پیکار جویان اجازه داده شده است تا به ادلیب که (بنظر من در ظاهر) در کنترل مخالفین است و ممکنست(بنظر من) یک تله بزرگ باشد بروند. ولی واقعیت اینست که اگر آن پیکار جویان حاکم بر ادلیب خود زیر مجموعه پنهانی رژیم اسد نباشند در بهترین حالت، گروههای اپوزیسیون وابسته به اردوغان هستند که با سوریهای آزادیخواه بهمان اندازه رژیم اسد مخالف میباشند. در هر صورت پیکار جویانی که خارج از آن منظومه تحت کنترل اردوغان هستند سرنوشت خوبی در آنجا نخواهند داشت.

۸ ـ سخن آخر: وزرای خارجه انگلیس  و فرانسه هریک بزبان خود گفتند که پیروزی اسد بر حلب پیروزی جنایت بر انسانیت است و این پیروزی نمیتواند جان بگیرد و نهادینه شود. من ضمن اینکه این اظهار نظرها را بسیار درست میدانم، اضافه میکنم که این پیروزی یک (پیروزی پیریک) است. که معنای آنرا من در یادداشتی باعنوان “جنگ پیریک وآنچه در سوریه میگذرد” توضیح داده ام.

 

No Comments