به بهانه لایحه جدید حمایت از خانواده

Share Button

امروز رادیو سوئد بمناسبت ماه رمضان گزارشی راجع به کشور تونس بعنوان یک کشور عربی و مسلمان داشت که برای ما ایرانیان شنیدنی است. گزارشگر رادیو ضمن برشمردن پیشرفتها ی تونس از سطح بالای استاندارد زندگی آنجا گفت و از اینکه در این کشور اسلامی ـ عربی هم، مثل بقیه کشور های منطقه، فساد گسترده و قدرت پلیس زیاد و از دموکراسی به معنای غربی خبری نیست. بزرگترین سازمان و جریان مخالف دولت در این کشور شبه اروپائی یک جریان اسلامی است.
قریب ۱۵ سال پیش حبیب بورقیبه رئیس جمهور مقتدر تونس درگدشت ولی درگذشت وی منجر به گشایش فضای سیاسی نشد.
اما! در این تونس، مدرنترین قانون حمایت خانواده و حمایت از زنان وجود دارد. حقوقی که زنان تونسی از آن برخوردارند علاوه بر حقوق مساوی در عرصه اجتماعی و سیاسی، شامل حقوق خانوادگی و جنسیتی هم میشود. در این کشور چند همسری غیر قانونی و سقط جنین، نه تنها آزاد است بلکه هزینه آنرا هم دولت میدهد. روابط بین زن و مرد تفاوت چندانی با بخش پیش رفته اروپائی نداشته و آزاد است.
تلویزیون تونس، در این ایام رمضان یک سریال جنجالی کمدی انتقادی بنام «مکتوب» در بهترین ساعات روز گذارده است که به روشی کومیک و انتقادی مراسم روزه به نقد میکشد.
شنیدن این گزارش از تونس که برایم بسیار جالب بود اصلاحات محمد رضا شاهی را در ذهنم مجسم کرد. اینکه لبه تیز دیکتاتوری خاندان (جمهوری) بورقیبه، مثل شاه ، متوجه اسلامیونی است که جز برافکندن این رژیم مدرن،( هر چند نه به لحاظ دموکراسی سیاسی) و بر پا کردن یک حکومت اسلامی نظیر جمهوری اسلامی ما و شاید هم نوع طالبانی تر آن هستند. امروزه ، در نگاه من ایین نوع دیکتاتوری عین دموکراسی است. زیرا سپردن مملکت بدست چنین نیروهائی که میخواهند با سوء استفاده از مکانیسم دموکراسی، گور نه تنها خود دموکراسی جوانه های آنرا بلکه گور تمام حوق مدنی مردم را بکنند، دموکراسی نبوده و تسلیم مردم و مملکت به دیو عقب ماندگی و بربریت قرون وسطائی است.
اگر مقوله دیکتاتوری و دموکراسی در متن و زمینه درست اجتماعی و تاریخی خود تعریف نکنیم و اگر دمکراسی را، ساده گیرانه، تنها در دادن حق رأی و حقِ ایجاد تشکیلات سیاسی بهر جریانی، هر چند سوار بر موج ذهنیت خرافی و اعتقادی مردم ببینیم، نه دموکرسی را درست درک کرده اییم و نه دیکتاتوری را. اگر بین سرنوشت مملکت خود و جامعه امروز تونس مقایسه ایی بکنیم به این نتیجه ساده میرسیم که انقلاب اسلامی در شرایطی رخ داد که پیش شرط های دموکراسی سیاسی در مملکتمان فراهم نبود و نمیتوانست هم فراهم باشد. نخستین شرط لازم ( و نه کافی)ِ دموکراسی یعنی وجود وحضور طبقه ی متوسطی آگاه و سازمان یافته و طبقه کارگری که تجربه پیکار صنفی و مطالباتی طولانی را پشت سر گذارده و براحتی در دام ایدئولو ژی های آزمون پس داده فاشیسم و کمونیسم و استضعاف نوازانه اسلامی نیفتد.
در این زمینه سخن زیاد میتوان گفت که وقتش نیست ولی به کوتاهی میتوان گفت: ما نسل انقلاب، دموکراسی را در زهدانش کشتیم. ما دموکراسی نداشتیم ولی همه پیش زمینه های آن را داشتیم یعنی رفرم های محمد رضا شاهی آنها را فراهم کرده و یا در حال فراهم کردن بود.
متأسفانه کم هستند از هم نسلان انقلابی من که حاضر باشند مدال افتخارات انقلابی گری ضد پهلوی و امریکا ستیزی را از سینه های پر نشان خود برکنده و تن به نقد ،اصل فاجعه، یعنی خود انقلاب اسلامی دهند. بدون چنین نقدی من بعید میدانم بتوانم با جامعه خود و در درون خود به تفاهم، تعامل و آشتی ملی، که فعلاً و برای ما نخستین شرط دموکراسی است دست یابیم.

No Comments