تروریسم، مفهوم شناسی و مصادیق

Share Button

چکیده: … در مملکت ما ایران که رهبر آن ادعا میکند تروریست نیست، رسانه های دولتی و شبکه های دینی شب و روز چهره ای از غرب، آمریکا، لیبرالها، اسرائیل و دول عربی متحد غرب میسازند و یا بزبان بی زبانی و گاه عریان از تروریستها قهرمان سازی میکنند که محصول طبیعی آن رشد و ترویج تروریسم است، وقتی نام خیابانی مهم در پایتخت را خالد اسلامبولی قاتل انور ساداتت میگذارند یعنی دفاع از تروریسم، این گونه تبلیغات برای یک جوان مستعد و ساده ذهن، در حکمم فتوای ترور، مشروعیت تروریسم و قهرمان شدن تروریست است.

…امروزه تعریف از تروریسم و تروریست آسان نیست زیرا در چند دهه اخیر و بویژه با جنگ داخلی سوریه، هر گروه و هر جناح یا هر دولت برحسب منافع خود، سلیقه ایی اتهام تروریسم را بکار میبرد. حکومت پوتین، بشار اسد و ایران جنبش مسلحانه سوریه را که حمایت عمده ترین بخش جمعیت کشور در پست سرآن میباشد را تروریست میخواند و اپوزیسیون سوریه؛ رژیم اسد، حزب الله لبنان و دولت ایران را متهم به تروریسم میکنند که با نیروهای نظامی خود او را از سقوط نجات داده اند.

در یمن ائتلاف عربی و بیشتر ممالک اروپایی و آمریکا، جنگجویان حوثی را تروریست میخوانند  در حالیکه دولت ایران و جریانات شیعی منطقه آنها را جنبشی مردمی میدانند.

نتانیاهو مبارزان فلسطین و حماس را تروریست میداند و آنها برعکس رژیم تل اویو را تروریست دولتی میدانند.

خلاصه اینکه در این دوران یک تعریف تئوریک و کلاسه شده، از اینکه تروریسم چیست و تروریست کیست بسیار دشوار و مشروط به این شرط است که بکار برنده این واژه کیست.

ولی، آیا در ورای این اغتشاش مفهومی میتوان به یک تعریف نسبتاً کلاسه شده و نظری رسید و مصادیق زنده تروریسم را نشان داد؟ هدف این نوشتار اینست که طی آن، نگارنده با کنار نهادن احساسات جانب گیرانه خود در این رابطه، سعی دارد تا حدودی که ممکنست، ممیزات اصلی این مفهوم و مصادیق آنرا استنتاج و معرفی کند.

در اینجا اضافه کنم موضوع بحث فقط آن جریانات عمده تروریستی است که از دایره فعالیت یک تن یا یک گروه چند نفره خارج شده و بطور جدی به بخشی از تروریسم بعنوان یک جبهه جهانی تبدیل شده اند. در این جبهه جهانی عمدتاً آمریکا و متحدنیش آماج تروریسم هستند.

تروریسم سیاسی،  تروریسم سیاسی/ایدئولوژیک و تروریسم بعنوان نقطه آغاز یک جنبش  یا قیام مسلحانه مردمی.

هیج ترور سیاسی نیست که از یک شالوده ایدئولوژیک مبرا باشد و هیج ترور ایدئولوژیکی نیست که ترجمان سیاسی و مشخص خود را نیابد. ولی من بر اساس اینکه وزن ایدئولوژیک یک عمل تروریستی چقدر سنگین است همپوشی سیاسی آنرا با انگیزه های ایدئولوژیک نادیده گرفته و از تروریسم سیاسی و سیاسی/ایدئولوژیک بحث میکنم.

نمونه یک ترور صرفاً ایدئولوژیک ترور کسروی بدست فدائیان اسلام و نمونه یک ترور سیاسی (ناموفق)ترور حسین اعلاء وزیر دربار دولت مضدق و ترور حسنعلی منصور نخست وزیر دوران اصلاحات شاه و حد اقل دو بار ترور(ناموفق) شاه بود.

هیچ جنبش مسلحانه مردمی از کره تا چین و کوبا و جنبشهایی ضد استعماری آفریقا، آسیا و آمریکاجنوبی و مرکزی وجود نداشته است که در مراحل آغازین خود بصورت جنگ مسلحانه دامنه دار مردمی شروع کرده باشد بلکه همه این جنبشنها که بسیاری از آنها توانستند بقدرت برسند ابتدا با عملیات مسلحانه پراکنده با خصوصیت ترورریستی آغاز کردند. در همین سوریه فقط هنگامی که اسد اعتراضات مسالمت آمیز و اصلاحطلبانه مردم را به توپ و تانک بست گروههایی ظهور کردند که اسلحه بدست گرفتند و آنچه بایددر این رابطه دانست اینست که همین گروههای مسلح شده علیه رژیم اسد هم ابتدا نظامیان جدا شده از بدنه خود ارتش سوریه بودند که با انگیزه سیاسی میهنی و نه ایدئولوژیک یا دینی، مسلحانه در برابر سرکوب نظامی مردم توسط رژیم ایستادند و مسلح شدن آنان پاسخی به سرکوب خشن نظامی اعتراضات مردم بود. بیشتر این نظامیان تربیت شده همان نظام بعثی پان عربیستی سوریه بودند که از لحاظ ذهنیت ایدئو لوژیک، در آغاز مبارزه تفاوت فکری بنیادی با خود رژیم اسد نداشتند و حرکت آنها تقریباً در چهار چوب دکترین سیاسی نظام بود. آنها نه آمریکا دوست بودند و نه عربستان دوست و کمتر از آن اسرائیل دوست. یکی از شعار های اولیه سیاسی آنها عدم مداخله کشورهای غربی در مبارزه آنها در سوریه بود.

برای اینکه بتوانیم بین یک جریان تروریستی صِرف و یک جریان مبارزه مسلحانه مردمی مرزبندی قائل شویم ببهترین راه در درجه اول میزان حمایت بالفعل یا بالقوه مردمی از آن عمل تروریستی است. در درجه دوم شیوه عمل. و دردرجه سوم اهداف سیاسی آنست.

یک عمل تروریستی مانند جنبش گروه کوچک فیدل کاسترو و یارانش در کوههای سیرا مایسترا توانست مانند جرقه ایی به آتش حمایت وسیع توده های مردم افتاده به حریقی بزرگ تبدیل شود و یا میتوانست مانند حرکت فاقد زمینه چگوارا در بلیوی، در خاموشی  و بی اعتنایی مردم انکشور خفه شود. حرکت چگوارا در کوبا از اقدام تروریستی به جنگ مردمی فرا روئید و حمایت مردم از آن نشان داد که این راهبرد استراتژیک و تاکتیکهای عملیاتی آن درست بوده است. مسئله تحلیل و ارزیابی درست شرایط و استنتاج راهبردی مبارزه از انست که یک حرکت تروریستی را از جنبشی مسلحانه متمایز میسازد.

اینجا فقط فرق بین شروع یک جریان است مانند تخمی که در زهدانِ نابارور فرد یا در زمین نابارور از بین میرود و تخمی که در یک زهدان بارور سبز میکند و به بار می نشیند.

پتانسیل مردمی شدن یا نشدن یک حرکت تروریستی تعین میکند که آن حرکت یک حرکت خلقی بوده است یا یک عمل نافرجام تروریستی. در اینجا به نتایج سیاسی تروریسم کاری ندارم و امتیازی هم به آنکه پیروز شده یا نمره منفی برای آنکه نابود شده نمیدهم.

برای عمل تروریستی آن ژنرال آلمانی که بمب زیر میز کار هیتلر قرار داد باید ارزشی بسیار قائل شد چون در صورت موفقیت میتوانست جنگ را کوتاه کند و در سرنوشت جهان تاثیر بگذارد ولی بطور مثال حمله تروریستی مجاهدین به خامنه ایی و دستغیب و نظائر آن عملیات، نه تنها کمترین شانس مردمی شدن نداشت بلکه علیه مردمی بود که اکثریت عظیمشان، غلط یا درست از همانها حمایت میکردند و موفق شدن ترور هم تغیری در سرنوشت جمهوری اسلامی نمیداد.

اینکه یک عمل تروریستی از منظر صِرف استراتژی و تاکتیکهای عملیاتی موفق خواهد بود یا نخواهد بود، قضاوتی ارزشی نیست بلکه مسئلهِ تحلیلی راهبردی، فنی و تا حدی نظامی گرانه است.

در اینجا باید گفت هرگونه حرکت مسلحانه با انگیزه صرف ایدئولوژیک صرفنظر از توجیهات سیاسی و شیوه عمل آن، تروریسم بمعنای واقعی کلمه محسوب میشود. چرا؟

زیراکه، وقتی انگیزه حرکت مسلحانه ایدئولوژیک شد، موضوع گفتمانی مبارزه و اهداف آن، حتی اگر همه مردم یک سرزمین هم از آن حمایت کنند موضوعی مردم فریبانه میشود چون درک ایدئوژیک بمثابه مبحثی تحلیلی:  یعنی شناختن ساختار، بافتار و  شالوده فلسفی یک ایدئو لوژی که توده مردم و حتی بسیاری نخبگان آن از تفسیر و درک آن عاجزند. .

در کدام سرزمین این کره خاکی، مردمی و ملتی وجود دارند که از آن حد صلاحیت تئوریک و نظری برخوردار باشند تا از یک جریان سیاسی ایدئو لوژیک  درک روشن نظری داشته و با تشخیص کامل از آن پیروی و حمایت کنند؟

مگر چند % از آن بلشویکهائی که انقلاب روس را به صحنه آورده رهبری کردند، در حد خواندن مانیفست کمونیست که بیشتر یک بیانیه  نسبتاً ساده سیاسی است تا یک رسله فلسفی، معلومات نظری داشتند؟ و اصلاً چند% بلشویکها یا هوادارانشان سواد  خواندن و نوشتن داشتند؟

چند در صد از آن ۹۸%ی که در رفراندم قانون اساسی جمهوری اسلامی شرکت کردند و بدون داغ و درفش و ترس، آزادانه به جمهوری اسلامی رأی موافق دادند میدانستند اسلام سیاسی و ولایی یعنی چه؟

پس فقط شیادان سیاسی میتوانند با قرائتهای مردم پسند از ایدئولوژی خود؛ که خودشان هم آنرا درست نفهمیده اند، برای فریب مردم و برانگیختن احساسات سطحی آنان با قرائت های خود ساخته سوء استفاده کنند.

در جریان بحثهای سیاسی مقابل دانشگاه در جریان انقلاب، که منهم در آن فعالانه شرکت میکردم، چندین بار هنگام طرح مسائل مهم سیاسی مانند دموکراسی، آزادی اتحادیه و سندیکاها، آزادی مدنی یا نظام اقتصادی از سوی من، بلافاصله تعدادی از برداران همیشه چماقدار مسلمان ظاهر میشدند و اولین حرف انها این بود:« اول تو بگو خدا هست یا نیست؟ بخدا و اسلام اعتقاد داری یا نداری؟» فرض را بر این میگذارم که من مسلمان هستم ولی درک من از اسلام با درک امام پرستان و ولایت مداران متفاوت است. کدام یک از آنها که مرا به چالش دین و ضد دین میکشید، میتوانست تشخیص دهد که اصلاً من چه میگویم؟ چه من برحق و جه نا برحق میبودم.

در آن بحثها از این نظر، من بعنوان یک آته ایست لامذهب وضع بسیار دشواری میگرفتم زیرا اگر میگفتم نه! من اسلام و خدا را قبول ندارم با منطق چماق و پاره آجر پاسخم داده میشد و اگر تظاهر و تقیه میکردم، خودم و باورهایم را نفی و انکار کرده بودم.

یکبار که در تنگنا افتاده و گفتم نه! برادر من اسلام و خدا را قبول ندارم، با حمله و ضرب و شتم مواجه شده فرار کردم که از عقب سر هدف گیری طرف درست بود با سنگ یا پاره آجری سنگین به وسط کله ام پاسخ مرا داد. یک یکراست با حالت فرار و تعقیب شدگی در حالیکه خون از سرم میریخت به بیمارستان هزارتخت خواب (خمینی شده بعد انقلاب) رسیدم، زخم سرم  چندین بخیه خورد و با سرو کله پانسمان پیچ روز بعد سرکار رفتم! داستان البته قدری مفصلتر و داراماتیک تر از اینست که شرح دادم.

وقتی با مذهب به عنوان یک ایدئولوژی فرهنگی شده برخورد میکنیم و پای اعتقادات مردم درمیان می آید قضیه وحشتناکتر میشود و میتواند به کشتار های میلیونی هم برسد. کوره های آدم سوزی هیتلری، کشتار نیم میلیونی در جنگ رواندا و بروندی، کشتارهای جنوب سودان و اوگاندا و  کنگو [و کشتار خمر های سرخ و اعدامها و تصفیه های میلیونی استالین.

فرهنگ یک جماعت یا ملت بشمول مذهب آنان، نمیتواند توجیه یک عمل مسلحانه باشد. البته در اینجا هم با استثناهایی روبرو هستم که درک آنها سخت نیست. استثناهایی که در یک جنبش مسلحانه (مانند نمونه آفریقای جنوبی، رودزیای(زیمبابو) نژاد پرست، جنبش استقلال طلبانه هند علیه انگلیس، جنبشهای پان عرب خاورمیانه علیه استعمار فرانسه و انگلیس  و برخی کشورهای دیگر در آفریقا، آسیا).

دخالت رهبران مذهبی با شعار مذهبی در جنبشهای این کشورها، بمعنای چیرگی گفتمان و رهبری مذهبی بر این جبشها نبود بلکه در جنبشهای این کشورها، مذهب ابزار گرایانه و کنترل شده در خدمت اهداف سیاسی، گفتمان سیاسی و رهبری حزبی شده سیاسی جنبش بود. البته مواردی هم مانند پاکستان و الجزیره را داریم که در آنها گفتمان مذهبی در جنبش ضد استعماری این دو کشور بر گفتمان استقلال چیره شد.

روش تروریسم.

پس از ظهور القاعده و طالبان نوع دیگری به انواع تروریسم افزوده گشت که برنامه عمل آن سلب امنیت از جامعه بود نه بخاطر جلب حمایت مردم بلکه بخاطر سلب حمایت آنان از حکومتها با این هدف که بمردم ثابت کنند که حکومت نمیتواند امنیت آنها را حفظ کند. هدف از این گونه ترور بی اعتبار کردن حکومت بود.

در دوران حکومت نسبتاً دموکراتیک دکتر نجیب در افغانستان، روزانه صدها موشک و خمپاره به وسط مراکر مسکونی و مناطق غیر نظامی کابل انداخته میشد تا مردم از حکومتشان برای دریافت پوشش امنیتی قطع امید کنند و همینطور هم شد. موشک بارانهای مداوم مجاهدین و بعد ها طالبان، بالاخره اقتدار حکومت مرکزی دکتر نجیب را چنان فرسود که راه را برای پیروزی آسان مجاهدین در آغاز و سپس خود طالبان هموار کرد. سرانجام طالبان پایتخت را گرفتند و حکومت خود را تا مقطع حمله ائتلاف جهانی علیه آن بر کشور بر قرار ساخته و امینت طالبانی را هم برقرار کردند. حالا هم طالبان به همان شیوهِ با هدف گیری اهداف غیر نظامی، ادامه میدهد تا امنیت جامعه را مختل سازند و حکومت را بی اقتدار و بی اعتبار نشان دهند.

در عراقِ پسا صدام، القاعده و داعش ظهور کردند که شروع کارشان با تروریهای انتحاری در بازارها، میادین و اماکن عمومی همراه بود. آنها هنوز هم با همین شیوه عمل میکنند و هدفشان اینست تا اقتدار حکومت مرکزی را زیر سئوال برند و مردم را به ستوه آورند. هدف دیگر از انجام جنین ترورهایی ایجاد رُعب در کل خود جامعه و وادار به تسلیم کردن مردم است.

در مورد سوریه وضع قدری پیچیده تر است زیرا در آنکشور عمدتاً این رژیم است که با بمباران مناظق مسکونی تحت کنترلِ اپوزیسیون، میخواهد به مردمی که از مبارزه ضد رژیم حمایت میکنند بفهماند که گروههای اپوزیسیون قادر به حفظ امنیت آنها نبوده، شانس پیروزی ندارند و نمیتوانند آن سرویسی، خدمات و امنیتی را که دولت بدانها میداد، به آنها بدهد.

اگر رژیم اسد با بمبهای بشکه ایی و آتش زا یا بمبهای شیمیائی مردم غیر نظامی، بیمارستان ها و همه مراکز درمانی، مدارس، مساجد، سرویسهای خدمات شهری را از هوا با جتهای جنگی و از زمین با موشک و توپخانه بمباران میکند، نباید این مقیاس عظیم عملیات نظامی در مقایسه با تفنگ و نارنجک دستی مخالفان مارا به این اشتباه بیاندازد که این عملیات رژیم تروریستی نیستند. برعکس این عملیات از آنرو ماهیتاً تروریستی میباشند که مردم را نشانه میروند و هرعملی که مردم عادی را نشانه رود، چه القاعده فاعل آن باشد چه طالبان چه حوثیهای یمن و چه موشک پراکنی های حماس و جهاد اسلامی یا بمب گذاریها در لندن و پاریس و بروکسل و برلین همه و همه عملیاتی به لحاظ ماهیت تروریستی هستند حتی اگر محمل سیاسی و ایدئولوژیک آنها مشروع و وجدان پسند باشند.

هیچ مبازره آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ایی با هیح توجیه سیاسی نمیتواند مردم عادی و مؤسسات اجتماعی را هدف بگیرد.

بنا بر این تروریسم میتواند نه به اعتبار اهدافش، بلکه به اعتبار شیوه کار و اعمالش مصداق تروریسم باشد.

از این منظر است که رژیم بشار اسد، رژیمی تروریست است که با شکاری بمب افکن، با قطع شبکه های مواسلاتی، با قطع محموله های غذایی و داروئی به مناطق محاصره شده، با تخریب شبکه آبرسانی و سیستم خدمات درمانی مناطق تحت کنترل اپوزیسیون، با بمباران کاروانهای حامل کمکهای داروئی و غذایی، علیه مردم و نه صرفاً علیه مخالفین مسلح خود، نیروی سنگین اسلحه نظامی بکار میبرد.

در پرانتز بگویم امروزه در سوریه حتی جبهةالنصره سابق و جبهة الفتح الشام کنونی از بمب گذاری، استفاده از وسائط نقلیه انفجاری و افراد انتحاری فقط علیه مواضع نظامی رژیم استفاده میکند که کاملاً روشی مشروع است و عملی جنگی حساب میشود و نه تروریستی و به همین لحاظ نام بردن از این جریان بعنوان یک جریان تروریستی دیگر بلاموضوع است و فقط سوء استفاده از یک سابقه منسوخ برای کوبیدن این گروه است و به بهانه کوبیدن آن کوبیدن نظامی دیگر بخشهای اپوزسیون.

تنها گروهی که امروزه در سوریه از شیوه تروریسم استفاده میکند، داعش است که پارادوکسال ، آنهم بیشتر عملیات خود را علیه دیگر گروههای اپوزیسیون انجام میدهد تا علیه رژیم اسد.

بسط، تعمیم و موارد تطبیقی تروریسم را دیگر به خواننده وامیگذارم چون میترسم مطلب زیاد طولانی شود.

روانشناسی و ساختار شناسی تروریسم.

در دو دهه اخیر نام القاعده، طالبان و داعش به نمادهای تروریسم در جهان تبدیل شده اند و اینهم از برکت نگاه سطحی یه این مسئله و تمرکز رسانه ایی روی این سه گروه بوده است. در کالبد شکافی تروریسم ، باید آنرا به عمل تروریستی و اشخاص تروریست و گفتمان و ساختار روانشناختی تروریسم تقسیم کرد.

شبکه های اطلاعاتی دنیا طی این دودهه اخیر انرژی بسیاری را روی کشف و خنثی کردن شبکه های تروریستی که بزرگترین نماد آن بن لادن، ملاعمر، ایمان الظواهری و ابوبکر البغدادی است نهاده اند.

بدون اینکه ایرادی به این شبکه های اطلاعتی و شکارگران تروریست وارد باشد فعالیت آنها را به این میتوان تشبیه کرد که کسی یک خانه سوک و مورچه زده را دائماً جارو کند بدون اینکه لحظه ای به این فکر کند که این مورچه ها و سوسکها چرا می آیند و ازکجا زائیده میشوند.

یک تروریست برای اینکه ریسک عمل ترور را بپذیرد حداقل به دو شرط نیاز دارد: ـ ۱ شرط روانی روحی و تربیتی فردی ۲ ـ شرط  اخلاقی، ذهنی و توجیه ایدئولوژیک بشمول ایدئولوژی دینی.

من در مورد شرط اول وارد بحث کارشناسانه روانشناسی فردی نمیشوم چون وارد نیستم. ولی بعنوان یک آماتور میتوانم بگویم: الف: آفراد تروریست اکثراً جوانان زیر ۲۵ ساله و تعداد کمی از آنها در رده بالای این سن بوده اند و افراد بالای سنین ۴۰ یا ۵۰ در شبکه ها و عملیات تروریستی  بسیار نادر بوده اند.

ب:ـ اکثراً  تروریستها پسر هستند تا دختر هستند .

ج:ـ بیشتر آنها اگر هم در امر تحصیلی موفق بوده اند در زندگی خصوصی، خانوادگی و اجتماعی ناموفق بوده اند. به این دلایل باید دلایل نوروسایکولوژیک(neuropsychological) فردی را نیز افزود. عقده ها و نفرت افراطی طبقاتی و اجتماعی که تا حدودی حتی در جوامع پیشرفته نیز بطور متعادل وجود دارد نیز از زمره این دلایل هستند. چالش زندگی مدرن برای جوانان نربیت شده  در محیط و خانواده های سنتی را نیز باید به فهرست فوق افزود.

د:ـ بسیاری این این تروریستها قبل از آنکه به سائقه یک هدف درک شده سیاسی یا ایدئولوژیک به سمت تروریسم کشیده شوند، در اصل با انگیزه هایی غیر سیاسی به اینراه رانده میشوند و چنین اشخاصی بهمان اندازه که مستعد تروریست شدن بوده اند مستعد نابهنجاری های دیگر نیز بوده و میباشند. استعدادهای غیر طبیعی این گروه افراد، در صورت مدیریت پداگوژیکی میتوانسته به راه ورزش، تجصیل، هنر آفرینی، فعالیت سالم سیاسی و فعالیت های زیست محیطی و اجتماعی کشیده یا هدایت شوند.

مسئله مهم اینست که بیشترین نفرگیری سازمان ترویستی از درون چنین گروههای اجتماعی و سِنی بوده و هست و فرهنگ و نگاه غرب و مدرن ستیزی در خانواده نیز بستر ساز فکری تروریسم در فرزندان چنین خانواده ایی است از اینرو نخستین گام در مبارزه با تروریسم و در خانواده پایان دادن به غرب ستیزی دائی جان ناپلئونی است.  فرضاًپدری که مینشنید و در جریان بحثها و گفتگوهای خانوادگی، داتماً از آمریکا، انگلیس و اسرائیل یا اقشار مدرن جامعه بد میگوید عملاً ذهنیت بالقوه تروریستی را درفرزندان خود ایجاد میکند. عملاً کار القاعده را نه تنها توجیه میکند بلکه از بن لادن هم قهرمان میسازد.

اغلب در رسانه ها میخوانیم یا میشنویم که افراد بزرگ سالی از طریق انیترنت یا از طرُق مستقیم توانسته اند دختران یا پسران خرد سال را فریب داده به عمل جنسی بکشانند. برای یک شخص زبان بازِ پدوفیل(بچه باز) گول زدن کم سالان از گروههای خانوادگی یا اجتماعی آسیب پذیر، یک بازی آسانِ تکراری و روتین میباشد که در آن مهارت می یابد و حرفه ایی میشود.

گروههای تروریستی نیز دقیقاً از روشی مشابه روش همان پدوفیلها در فریب دادن و کشاندن جوانان به شبکه های تروریستی خود، استفاده میکنند.

جوانانی که میخواهند کاری کنند تا خودی نشان دهند، کاری که دیگر همسالان آنها نتوانسته و نمیتوانند بکنند، به اعمالی کشیده میشوند که واکنشی ناخود آگاه در برابرسرکوبها و تحقیرهایشان در دیگر عرصه ها میباشد، این گونه جوانان طعمه آسانِ سازمانهای حرفه ایی  تروریستی میشوند. کافیست بیاد بیاوریم که داعش دهها هزار دختر جوانِ محدود شده در خانواده های سنتی و دهها بار بش از آن پسران جوان زن ندیده و تجربه سکس نداشته را، حتی از اروپا با وعده جور کردن  جنس برای آنان و سکس ارزان و شرعی شده بی هزینه، به تله شبکه تروریستی خود کشاند.

فریب دادن افراد متعلق به این گروههای سِنی، اجتماعی و سنتی آسیب پذیر و کشاندن آنان به تله تروریسم، نه تنها مستلزمِ آن پیش زمینه های روانشناختی و رفتار شناسی است بلکه حتماً  به یک توجیه فکری، اخلاقی و ایدئولوژیک، مذهبی، قومی، طبقاتی و اجتماعی نیز نیاز دارد.

یک مانوپولاتور (مغززن یا مغزشویmanipulator ) حرفه ایی، یک فرد جوانِ مستعد تروریست شدن از طبقات فرودست جامعه را به آسانی میتواند مجاب کند که خانه فلان شخص ثروتمند را باید با ساکنینش آتش زد. اینکار قدری تلقین و القاءگری لازم دارد و قهرمانسازی از شخصی که این کار را بکند و برای آن توجیه اخلاقی و فکری ساختن. همین!

پس! اینکه سازمانهای اطلاعاتی ضد تروریسم دنبال شبکه ها و افراد تروریست بگردند، هرچند اثرات بازدارندگی دارد ولی این باز دارندگی موقتی بوده و بنیادی نیست، از طرفی پرداختن به درمان اساسی آسیب شناختی گروههای میلیونیِ اسیب پذیر نیز مستلزم یک برنامه سیاسی، اجتماعی، فر هنگی و تربیتی بسیار بلند مدتی است که دهها سال وقت لازم دارد.

پس میماند خنثی کردن پیش زمینه های فکری تروریسم، خنثی سازی آن توجیهات اخلاقی، مذهبی و ایدئولوژیک تروریسم که برای این استعدادهای پنهانِ خشونت گرایی و تروریسم بستر سازی میکنند. و مسئله مهم تروریسم و مبارزه اساسی با آن دقیقاً در اینجاست و نه محدود ماندن در شکار این یا آن شخص یا گروه تروریست.

وقتی صدها رسانه در همین خاور میانه و سایر نقاط جهان با حمایت باندها و جریانات سیاسی و از طرف دولتهایی نظیر روسیه، ایران و سوریه شب و روز بسیار هدفمندانه علیه غرب، ارزش های غربی، تبلیغ و نفرت پراکنی میکنند؛ اثر این تبلیغ و نفرت پراکنی، در درون اکثر خانواده هایی که کانال خبری و اطلاعاتی آنها همین رسانه های دولتی هستند، عملاً برای ترویج تروریسم جهانی بستر سازی میکنند.

در مملکت ما ایران که رهبر آن ادعا میکند تروریست نیست، رسانه های دولتی و شبکه های دینی شب و روز چهره ای از غرب، آمریکا، لیبرالها، اسرائیل و دول عربی متحد غرب میسازند و یا بزبان بی زبانی و گاه عریان از تروریستها قهرمان سازی میکنند که محصول طبیعی آن رشد و ترویج تروریسم است، وقتی نام خیابانی مهم در پایتخت را خالد اسلامبولی قاتل انور سادات میگذارند یعنی دفاع از تروریسم، این گونه تبلیغات برای یک جوان مستعد و ساده ذهن، در حکم فتوای ترور، مشروعیت تروریسم و قهرمان شدن تروریست است.

اهداف این تبلیغات نفرت آفرینانه از ممالک غربی هم فراتر رفته دامن همه آن کشورهایی در منطقه را میگرد که متحد یا دوست غرب هستند و در تبلیغات دولتی بعنوان نوکران غرب و آمریکا معرفی میشوند. این تبلیغات؛دشمن وسیاه نمایی غرب، قداست آفرینی شهادت طلبی و قهرمان سازی از تروریستها در سطح منطقه و حتی فرامنطقه ای کار مانوپولاتورهای تروریست را در کشاندن جوانان گروههای اجتماعی مورد بحث را آسان میسازد.

آری آخوند های ایران «دیگر» تروریست نیستند همانطور که یک پدوفیل که خود در کودکی صدها بار مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته است در سنین ۵۰ سالگی دیگر مفعول نیست ولی او میداند بچه های خرد سال را چگونه بفریبد و به عمل جنسی بکشاند.

سران رژیم ایران که هیچ، حتی افراد رده های پائین حکومتی ایران  هم دیگر از سنشان گذشته است که خطر تروریست شدن را بپذیرند ولی آنها میدانند چگونه زمین منطقه و عرصه فرهنگی را برای پذیراشدن بذر تروریسم شخم بزنند. آنها شخم میزنند و بذر میپاشند تا محصول برآمده را عواملشان درو کنند.

تبدیل آمریکا ستیزی به ایدئولوژی و تبدیل آن ایدئولوژی به فرهنگ عمومی آن بستری است که از آن بطور خودرو و خودجوش تروریسم و استعدادهای تروریستی زاده میشود. حتی وقتی یک روضه خوان یا یک مداح حسین، عباس و قاسم را در کربلا شهید میکند، در این شهید سازی و شهادت طلب سازی  مرگ پرستانه بذر تروریسم را میکارد، زیرا اگر بجای تقدیس شهادت در راه کشتن اسرائیلیها و آمریکائیها، زندگی را تقدیس و عشق بزندگی را تبلیغ میکرد غیر ممکن میبود تا بتواند در چنان فضائی کسی را به بمب زنده  انتحاری تبدیل کند.

به همه این دلایل رژیم ایران، سوریه، روسیه و در کنار اینها همه آن فرقه های مذهبی یا سیاسی که نفرت سیاسی، ایدئولوژیک و فرهنکی می آفرینند و میپراکنند از آن تروریستهایی که از جان خود میگذرند و به انتحاری تبدیل میشوند، هم تروریست تر هستند و هم تا زمانی که این ماشین تبلیغات نفرت آفرینی خفه نشود، شکارچیان دستگاههای اطلاعاتی و واحد های ویژه ضد تروریسم دنیا باید دنبال خنثی کردن تروریستهای باشند که بطور دائم  در اثر تبلیغات مذهبی و سیاسی باز آفرینی میشوند.

بعنوان مؤخره: جند روز پیش دوستی زنگ زد و عصبانی بود که میخواسته برود آمریکا حتی بلیط هم گرفته است ولی با این تصمیم دونالد ترامپ سفرش که برای او خیلی هم مهم بوده معلق شده است. من بعد از این تماس تلفنی یادداشتی با عنوان:«پدیده ترامپ و واکنشهای ما ایرانیان بدان»  در همین رابطه نوشتم. آن دوست میگفت بیشتر تروریستها عربستانی هستند و تا بحال هیج فرد ایرانی عمل تروریستی نکرده است.  حالا عربستانی ها آزادانه به آمریکا میروند ولی ما ایرانیها نه!

نتوانستم در آن مکالمه تلفنی کوتاه آن دوست عصبانی را قانع کنم که قضاوتش درست نیست ولی پاسخ او را در اینجا اضافه میکنم.

هدف هر جریان تروریستی در نهایت کسب قدرت سیاسی و تبدیل شدن به قدرتی مشروع بمعنای حکومت در عرف بین المللی. دیگر مهم نیست که این هدفِ آن گروه تروریستی مفروض اتوپیک و خیالبافانه است و اینکه با این روشهای تروریستی نمیتوان قدرت گرفت و یک قدرت مشروع حکومتی ایجاد کرد.

بطور مثال وقتی یک جریان ضد استعماری مانند جنبش آزادیبخش الجزایر با ترور علیه استعمار فرانسه فعالیت خود را شروع میکند و  در توده ایی کردن خود به یک جنبش مسلحانه موفق میشود، پس از پیروزی دیگری دلیل عملیات مسلحانه و تروریستی خود بخود منتفی میشود چون این جنبش هدفش را استقلال الجزایر نهاده و بدان دست یافته است. ولی اگر همین جنبش هدفش را فراتر و آزادی همه مستعمرات فرانسه تعین کرده بود و میخواست به جنگ با فرانسه بصورت تروریستی ادامه دهد، با این مشکل روبرو میشد که دیگر نمیتوانست بصورت دولتی مشروع وارد تعاملات جهانی و جامعه جهانی شود. دیگر نمیتوانست روابط بازرگانی و ملی و سیاسی و.. ، با دیگر کشورهای دنیا برقرار کند. و فرض بگیریم که جبهه آزادیبخش الجزایر قدری فراتر رفته، همین هدف سیاسی و ژئوپولتیک را برای خود به  امری ژئو ایدئولوژیک و ژئو کالچرال ( جغرافیایی/سیاسی ـ جغرافیایی/فرهنگی) تبدیل کرده بود. کاری که حکومت ایران ما کرده است و اتحاد شوروی در زمان کمونیسم کرده بود ببینیم کار بکجا میکشد.

با پیروز شدن کمونیسم در امپراطوری روسیه، دیگر مبارزه با امپریالیسم یا کشورهای مخالف رژیم  نوبنیاد شوروی سوسیالیستی به عهده حکومت تازه بنیاد افتاده بود. دیگر این دولت خود به نماد و سنگر اصلی پیکار علیه چهان ضد شوروی و ضدکمونیسم یعنی دموکراسیهای غربی تبدیل شده بود.

کار این دولت جدید، بموازات ساختن ماشین نظامی برای دفاع از خود، راه انداختن چنان ماشین تبلیغاتی ضد غربی بود که با تشعشعات خود، به ایجاد صدهها حزب و گروه کمونیستی در همان سرزمینهای سرمایه داری کمک کند تا علیه حکومتهای خود در پارلمان و خارج از پارلمان و بدفاع از دولت نوبیناد شوروی برخیزند.

پس از پیروزی انقلاب اوکتبر، روسها نمیرفتند در اینجا یا آنجا علیه امپریالیسم بجنگند بلکه با تبلیغات سیاسی و ایدئولوژیک خود، با زیبا نمائی نظام خود و سیاه نمایی نظام سرمایه داری و دموکراسی غربی، ارتشی سیاسی و ایدئولوژیک در سطح جهانی برای روسیه شوروی میساختند که هدف آن نصرف قهرآمیز قدرت سیاسی، یا با قیام و انقلاب مسلحانه یا کودتاهای سیاسی بود.

بطور نمونه تغذیه در اثر فعالیت این ماشین تبلیغاتی، در میهن ما؛ چریک فدایی خلق حتی مجاهد خلق، و در کشورهای عربی؛ الصاعقه و العاصفه و سپتامبر سیاه و شغال(کارلوس تروریست معروف)*، در ایتالیا بریگاد سرخ، در آلمان بادر ماینهوف، در پاراگوئه توپامارو، در کوبا کاسترو و چگوارا، در نیکاراگوئه ساندینیستها، و مشابه همینها در کشورهای شرق آسیا فراروئیدند. فراروئی چنین جریانهای ترورریستی بدون آن مرکز ستادی، یعنی روسیه ممکن نبود، این حرف معنایش این نیست که اهداف تمام این جریانها الزاماً تروریستی بود بلکه روش و اسلوب مبارزاتی آنها تروریستی بود و نمونه موفق برآمدگان از درون این تروریسم کوبای کاستروها و خمر های سرخ بودند که توانستند قدرت را بدست بگیرند و حکومت تشکیل دهند.

پارادوکسی که توضیحش به آن دوست عصبانی دشوار بود این میباشد که تروریسم، امروزه به یک پدیده جهانی تبدیل شده است که خط جبهه آن در مقابل کشورهای غربی و در رأس آن در برابر آمریکاست. تروریسم دیگر ایدئولوژی جهانی یافته است و هدف اصلی آن آمریکا میباشد لذا عناصر ضدغربی و ضد آمریکایی در کشورهایی که دولتهای آنان خود سنگر و ستاد حرکتهای ضد غربی و ضد آمریکا هستند بعنوان لوژیستیک تروریسم جهانی عمل میکنند و در این راه بهترین روش حمایت از همان دولتهای غرب ستیز خودشان است و نیازی نیست تا آنها بروند در دیگر کشورها به عمل تروریستی علیه غرب و متحدانش دست بزنند که میتواند برای حکومتشان دردسر ساز هم باشد. در عوض افراد غرب و آمریکا ستیز در کشورهائی که دولتهایشان متحد یا دوست غرب هستند؛ مانند عربستان، امارت متحده عربی، بحرین، مصر و.. ، مبارزه با دولتهای خود نیز درحکم مبارزه با غرب است و در اغلب موارد چون امکانات زیادی برای  فعالیت تروریستی علیه ممالک غربی و حکومتهای خودی در کشور متبوعه وجود نداشته و دست پلیس و نیروهای امنیتی هم در بگیر و ببند در آنها بازتر است، پس! مناسب ترین جا برای اقدامات تروریستی آنها، خودِ ممالک غربی است که در آن ممالک بعلت باز بودن جامعه، سیستم و جامعه آسیب پذیرتر و در عین حال بعلت ممنوعیت اعدام، خفیف بودن مجازاتها و باز بودن راههای فرار قانونی شرایط برای عملیات تروریستی بهتر است.

بنا براین تروریستها در درجه اول برای عملیات خود همان کشورهای غربی را انتخاب میکنند و در درجه دوم مناطق بحران زده ایی را که در آنجا زمینه و امکانات سازمانی و تدارکاتی برای  عملیات تروریستی فراهم است؛ از سوریه گرفته تا مالی و عراق و افغانستان.

 در ایران شاهنشاهی  بعنوان یک متحد غرب و آمریکا، مجاهدین و فدائیان خلق به ترور نمایندگان سیاسی غرب و دولتمردان و انفچار در اماکن دولتی میپرداختند ولی با پیروزی انقلاب ضد غربیِ اسلامی، این رسالت تاریخی آنها در داخل مملکت تمام شد زیرا رژیم نوبنیاد اسلامی خود پرچم آمریکا ستیزی را در دست گرفت  و در این زمینه نه کسی میتواند از دولت پیشی گیرد و نه دولت این اجازه را میدهد که ابتکار مبارزه ضد غربی از دستش خارج شود. 

برای بحث فوق یک مطالعه اسلوبیِ اکادمیک و جمعی لازم بود که در خور این سایت و ظرفیت من بعنوان یک آماتور نیست.

*

پس از سرنگونی رژیم کمونیست کُش ژنرال نمیری در سودان معلوم شد که کارلوس، تروریست ونزئلایی تبار، مارکسیست مسلمان شده در آن کشور مخفی بوده است.

از بازیهای تلخ روزگار این بود که اتحاد شوروی، همپیمانان آن و آئین کمونیستی بطور رسمی همگی علیه تروریسم بودند و لنین رساله های متعددی در رد تروریسم بعنوان شکلی از مبارزه انقلابی داشت، ولی بعد معلوم شد که این سردسته باند تروریستی فلسطینی سالها در آلمان شرقی بوده است و با نزدیک شدن فروپاشی دیوار برلین، دولت اریش هونکر او را به سوریه میفرستند و بعد از چندی سوریه هم بنا به ملاحظات سیاسی خود او را اخراج میکند که با وساطت همان دولتهای کمونیتسی به سودان فرستاده میشود تا در آنجا پنهانی زندگی کند. پس از سقوط دولت نمیری او توسط مأموران فرانسوی دستگیر میشود و الی آخر.

ذیلاً بیوگرافی ناقص او را از CNN Library در زیر درج میکنم. مرور همین مختصر شرح حال او نیمی از روانشناسی و ساختار شناسی تروریسم است.

Carlos the Jackal Fast Facts

(CNN)Here’s a look at the life of Carlos the Jackal, once one of the world’s most wanted terrorists.

Personal:
Birth date:
October 12, 1949
Birth place: Caracas, Venezuela
Birth name: Ilich Ramirez Sanchez
Father: José Altagracia Ramírez Navas, a Marxist, millionaire lawyer
Mother: Elba Maria Sánchez
Marriages: Isabelle Coutant-Peyre (2001-present); Magdalena Kopp (divorced)
Children: with Magdalena Kopp: Elba Rosa, 1986; with mother unnamed: one son; with two unnamed mothers: two daughters
Education: Patrice Lumumba University in Moscow 1968-1970, expelled
Religion: Converted to Islam in the early 1990s
Other Facts:
Carlos’ father gave him Vladmir IIyich Lenin’s middle name.
Reportedly financed at times by both Saddam Hussein and Moammar Gadhafi.
Has taken credit for more than 80 murders.
His nickname, given to him by the media, came from a fictional terrorist in the 1971 Frederick Forsyth novel, “The Day of the Jackal.”
Timeline:
Early 1970s
– Joins the Popular Front for the Liberation of Palestine.
December 1973 – Shoots and wounds Joseph Edward Sieff, the president of the Marks and Spencer retail chain, in Sieff’s London home.
January 1975 – Twice attempts to launch rocket-propelled grenades at Israeli airliners at Orly Airport in France, but is unsuccessful.
June 27, 1975 – Kills two French secret agents and a fellow revolutionary.
December 21-29, 1975 – Takes 60-70 hostages at an OPEC meeting in Vienna. Most are released shortly afterward. However, a group of 11 hostages and several terrorists leaves Austria by plane and makes several stops in North Africa. Although Carlos’ instructions were to kill the Saudi Arabian oil minister and the Iranian interior minister, everyone is released alive after a $50 million ransom is paid.
April 22, 1982 – Masterminds a Paris car bombing that kills one and injures 63.
1993 – Is expelled from Syria, where he has been living since the early 1980s.
August 14, 1994 – Is captured by French agents in Khartoum, Sudan.
December 23, 1997 – Is convicted and sentenced to life in prison for the 1975 killing of two French secret agents and a Lebanese revolutionary.
June 26, 2003 – Publishes a book, “Revolutionary Islam,” which praises Osama bin Laden.
March 2007 – Wins an appeal of a 5,000 Euro fine levied against him for comments made in a 2004 documentary. He was originally found guilty of defending terrorism for saying, “In a legal war, we are authorized to take life if necessary.” The Appeals Court rules that his comments were taken out of context.
May 2007 – French anti-terrorism Judge Jean-Louis Bruguiere orders Ramirez to stand trial for bombings that occurred in France in 1982 and 1983. Eleven people were killed and more than 100 injured in the attacks.
November 7, 2011 – Carlos the Jackal’s trial begins in Paris.
December 15, 2011 – Found guilty of killing 11 people in bomb attacks in the 1980s. He is sentenced to another life term in prison.
June 26, 2013 – A French appeals court upholds his life sentence.
October 7, 2014 – It is announced Ramirez will stand trial for a 1974 grenade attack in Paris which killed two and injured 34.

 

No Comments