مفهوم شناسی: استراتژی و عمق استراتژیک

Share Button

ریزشهای بدنه رژیم و تحولات دو دهه اخیر نشان میدهد که همان لایه نازک روشنفکری مذهبی هم که در آغاز انقلاب با رژیم بود از بدنه آن ریزش کرده است تا آنجا که امروز، دیگر حتی از رژیم اسلامی و آخوندی سخن گفتن هم مضحک است زیرا این رژیم دیگر، نه اسلامی و نه آخوندی است بلکه رژیمی لومپن تبار و شارلاتان صفت است که من بحق عنوان  لومپنکراسی یا رژیم لومپنکراتیک روی آن نهاده ام و امیدوارم، بهمت ساحب قلمان صاحبب شرف به شناسنامه تاریخی و سیاسی دائمی و ماندگار این رژیم تبدیل گردد.

عمده ترین، اساسی ترین و بلندمدت ترین برنامه برای تحقق یک هدف را استراتژی، و عمده ترین شکل و راههای حصول آن هدف را راهبرد استراتژیک و در برخی ترتیبات نوشتاری یا گفتاری، استراتژی راهبردی میگویند.

توان استراتژیک،ذخایر استراتژیک و عمق استراتژیک از مشتقات این مفهوم عمدتاً سیاسی نظامی و اقتصادی است.

واژه استراتژی فقط خاص عرصه سیاسی و نظامی نیست بلکه تمام عرصه های زندگی را در بر میگیرد ولو اینکه خود واژه در همه مناسبتها بکار برده نشود.

جوانی میخواهد پزشک شود، باید ببیند استعداد و انگیزه و پشتوانه مالی  این رشته تحصیلی سنگین و طولانی مدت را دارد؟ میتواند حداقل روزی ۱۰ ـ۱۲ ساعت و در تمام طول هفته وقت بگذارد و درس بخواند، و به خواب و خوراک خود چنان نظمی بدهد که این ساعتهای مطالعاتی لازم را استراحت کرده و سرحال برای خود کنار بگذارد یا نه؟

چنین دانشجویی نمیتواند روزی چند ساعت را صرف دیدن سریالهای تلوزیونی یا مسابقات ورزشی کرده، یا برای گذران معیشت خود، صرف مسافرکشی یا کارهای دیگر کند.

چنین دانشجوئی اگر نتوانسته است در دوره پیش دانشگاهی، معلومات لازم را کسب کرده باشد، هرگز نمیتواند از پس درسهای دانشگاهی متعاقب آن برآید. و اگر شخصی چلاق است نمیتواند برای خود هدف دونده شدن را قرار دهد و الی آخر.

در این موارد ذکر شده، عمق استراتژیک شامل قوی بودن در رشته دروس پیش دانشگاهی، داشتن پشتوانه مالی کافی و علاقه و استعداد درسی و قدرت فراگیری میشود. با فقدا هر یک از این عوامل هدف پزشک شدن عملی نمیشود.

در شعبه بزرگ یک بانک معمولاً  یک نگهبان مسلح ایستاده است و یا ما فرض را اینگونه میگیریم. در فاصله چند صد متری از این شعبه بانکی مفروض، کلانتری و یا یک مرکز نیروی انتظامی وجود دارد که بطور معمول چند ده پلیس مسلح در آن آماده مأموریت های فوری هستند. در سطح شهر حتماً یک قرار گاه بزرگ نیروی پلیس یا انتظامی قرار دارد که در آن صدهها پلیس آماده اند تا در صورت یک اتفاق خود را به محل برسانند. در فاصله معینی از آن قرارگاه پلیس، قرار گاههای نظامی و در پشت سر همه اینها کل ارتش کشور و الی آخر قرار دارند.

حال اگر یک باند سارق مسلح بخواهد به آن شعبه بانک دستبرد بزند نمیتواند فقط روی همان یک نگهبان حساب کند بلکه باید عمق حفاظتی این شعبه بانکی را که نهایتاً به ارتش چند صد هزار نفری میرسد، حساب کند.

از اینروست که سرقت مسلحانه همیشه یک عمل تاکتیکی است که باید بصورت «بزن و در رو» انجام شود. در این عمل تاکتیکی، زمان مورد نیاز، مسافتها، ترافیک، نوع وسیله نقلیه و ارتباطات، و بسیاری شرایط باید در نظر گرفته شود که کار آن باند سارق مسلح به رویارویی استرتژیک، یعنی روبرو شدن با همه قوای مسلح مملکت نکشد. چون اگر کار بدانجا بکشد هزاران هزار سارق مسلح هم حریف ارتش نمیشوند.

این امتداد خط حفاظتی و ذخایر پایانی آنرا میتوان عمق استراتژیک نامید.

در مثال فوق قضیه بسیار ساده گرفته شده و به جنبه صِرفِ نظامی محدود مانده است. ولی اگر موضوع، مسئلهِ یک رویارویی اقتصادی؛ اقتصادی/ سیاسی، نظامی، سیاسی/ نظامی باشد، بسیاری عوامل دیگر از جمله روانی تأثیر گذار میشوند.

تا ۳۰ ـ ۴۰ سال پیش انگلیس از نظر تأمین انرژی تا حدود زیادی به ذغال سنگ وابسته بود و اتحادیه کارگران معادن ذغال سنگ در کشور، سیاست ساز بودند. ولی با کاهش وابستگی انگلیس به ذغال سنگ که در دوران مارگارت تاچر خود را نشان داد، دولت اعتصاب چند ماهه کارگران ذغال سنگ را با تعطیل  کردن  «Lockout» همه معادن ذغال سنگ پاسخ داد، یعنی تعطیل سراسری کار معادن. دولت تاچر چند ده میلیون پوند موجودی صندوق اتحایه(چپ گرای) معدنچیان را نیز مصادره کرد، و آن میزانی هم که ذغال نیاز کشور بود را از کشورِ(آنموقع کمونیستی) لهستان وارد کرد.

وابستگی اکید کشور به ذغال سنگ برای کارگران معادن و اتحادیه چپگرای آنان یک عمق استراتژیک حساب میشد که عمقش با کاهش روزافزون وابستگی کشور به ذغال سنگ از یکسو و نامردی کشور پرولتاریایی لهستان از سوی دیگر تا سطح عادی و همکف تنزل یافته و  تقریباً صفر شده بود.

وابستگی ایالات متحده به واردات نفت نیز نمونه دیگری در این زمینه است. با نوآوری تکنولوژیک در  تولیدِ نفت «شیل ـ سنگ نفت» در ایالات متحده بر عمق استراتژیک ایالات متحده افزود و از عمق استراتژیک کشورهای نفت خیز، بشمول روسیه و ایران کاسته شد.

تا همین ده سال پیش کشورهای نفت خیز و دولتهای عضو اوپک میتوانستند از نفت و گاز بعنوان یک سلاح سیاسی در کشمکشهای منطقه ایی یا دنیا، با کم و زیاد کردن عرضه استفاده کنند ولی دیگر آن روزگار سپری شده است.

برای بیشتر کشورهای نفت خیز بشمول  ایران و روسیه، نفت عامل مهمی در تعین ارتفاع عمق استراتژیک اقتصادی و به تبع آن سیاسی و نظامی این کشورهاست که هرچند عاملی اقتصادی است ولی رابطه ای نزدیک با معادلات سیاسی و نظامی دارد.

گامی فراتر رفته و دامنه این مفهوم را که در نگاه اول ساده بنظر می آید قدری تعمیم میدهیم.

در دوران پس از انقلاب اکتبر، با رشد و گسترش گفتمان چپ و جنبشهای کمونیستی و کارگری در دنیا؛ دولت نوبنیاد سوسیالیستی روسیه شوروی، عمقی استراتژیک تا حد سراسر جهان یافت. با پیدایش و رشد نهصت های آزادی بخش علیه امپراطوریهای استعماری سابق که بعداً دامن آمریکای غیر استعمارگر را هم گرفت، بر ارتفاع این عمق استراتژیک سیستم جهانی سوسیالیسم نه تنها بمیزان زیادی افزوده گشت بلکه با «چپ» شدن بیشتر کشورهای از بند رسته، و چشم انداز رشد جنبش چپ در دنیا، چنین بنظر میرسید که سیستم جهانی سوسیالیستی؛ دیگر بدون جنگ و در بسیاری موارد و مناطق دنیا بدون انقلاب، پیروزیهای پیاپی یافته و میرود که «در یک مبارزه مسالمت آمیز»* سیستم سرمایه داری جهانی را از پای درآورد.

ایدئولوژی چپ بمثابه یک دکترین و ایدئولوژی نیروآفرین، در این دوران یکی از عوامل بسیار تأثیر گذار روی معادلات قدرت، در عرصه جهانی بود که روز بروز نیروی جنبشیMomentum عظمیتری میگرفت.

برای بلوک شرق این عامل ایدئولوژیک/سیاسی در معادله قدرت، اگر از زرادخانه هسته ایی و قدرت موشکی آن بیشتر نبود بهچوجه کمتر هم نبود. این عامل ایدئولوژیک بر حسب تمام نشانه های ظاهری آنروز، بنحوی تخفیف ناپذیر از عمق استراتژیک غرب میکاست و بر عمق استراتژیک بلوک شرق میافزود.

با از نفس افتادن کمونیسم و کاهش جاذبه آن که از دهه ۵۰ میلادی شروع شد و کنگره ۲۰ حزب کمونیست شوروی و انتقاد سخت خروشچف از استالین و استالینیسم فقط نشانی از این کاهش نیروی چنبشی بود، دیگر این عامل ایدئولوژیک، از یک عامل مثبت قابل ملاحظه استراتژیک، از معادلات قدرت درجهان حذف شد و جای خود را به موفقیتهای صنعتی، اقتصادی، علمی و تکنولوژیک داد.

با سقوط کمونیسم این عامل مثبت و نیرو زا در گذشته به یک قوز سیاسی سنگین برای روسیه تبدیل شد که کمر آنرا خم کرد. با فروشی بی افتخار سیستم جهانی سوسیالیستی همه کشورهای آزاد شده از بند کمونیسم مستقیماً به نظام سرمایه داری جهان، که آمریکا رهبری آنرا دارد، پیوستند.

بزرگترین خطای رهبری کنونی روسیه اینست که نمیتواند درک کند که آن موازنه قدرت دوران جنگ سرد تنها یک موازنه نظامی نبود بلکه آن موازنه، تا حد بسیار تعین کننده ای مدیون جاذبه ایدئولوژی چپ در جهان بود که بسود بلوک شرق عمل میکرد که امروز دیگر صفر و حتی منفی شده است و این بدین معناست که، روسیه اگر میخواهد بعنوان یک قدرت مطرح جهانی باقی بماند، در درجه اول باید فقدان آن عامل ایدئولوژیک حذف شده را با وسایل دیگری جبران بکند که چنان وسائلی؛ نه تنها برای روسیه امروز وجود ندارند بلکه نفت و گازی هم که تا دیروز، در عرصه اقتصادی یک عامل عمق آفرین در عمق استراتژیک برای روسیه بود، با نوآوری فنی در تولید نفت و گازِ شیل که منابع آن در جهان بسیار عظمتر از نفت مایع است و تکنولوژی استحصال، استخراج یا تولید آنهم روز بروز بهتر میشود دیگر نقش سابق خود را از دست داده است.

عمده ترین عاملی که امروز در جهان برای ممالک مختلف، عمق استراتژیک به معنای وسیع کلمه ایجاد میکند، پیشرفت صنعتی و اقتصادی، تکنولوژی مدرن و شتاب رشد آنست که در این زمینه غرب و در رأس آن آمریکا حرف اول را  در دنیا میزند.

روسیه و ایران و کره و چین هرچه میخواهند موشکهای بالستیک بسازند و هوا کنند ولی غرب با توسعه سیستم دفاع ضدموشکی مانند گنبد آهنین، نه تنها با هزینه کمتری خطر آنرا خنثی میکند و امنیت خود را  تأمین میسازد بلکه بعلت بازار رو به انبساط خود برای کالاهای صنتعی و محصولات تکنیکی بالا، بسیاری از دست آوردهای همان فن آورری ضد موشکی به کانال تجارتی افتاده و  برای کشورهای غربی درآمدساز میشوند در حالیکه موشک سازی برای ممالکی مانند ایران و حتی روسیه فقط هزینه ساز هستند و کمر شکن زیرا نه روسیه و نه ایران از آنچنان انطباق پذیری صنعتی برخوردار نیستند تا از دستاوردهای فضایی و موشکی خود در عرصه تجارتی بمقیاس جهانی بهره برداری کنند.

از منظر ایدئولوژیک و سیاسی هم؛ گفتمان چپ، غرب ستیزی و آمریکایی ستیزی که روزی برای روسیه  و یا رژیمهایی نظیر رژیم ایران عمق استراتژیک می آفرید و نیرو سازبود امروزه دیگر به یک بار سنگین منفی و توان سوز، روی دوش چنین بلوکها و کشورهایی تبدیل گردیده است.

توضیحات فوق که بخشاً بدیهی هم مینمایند برای این بود تا به گفتمان دینی و مشخصاً عاشورایی و اسلامی که بصورت یک ذخیره دیسکورسیو و ایدئولوژیک در عرصه معادله سیاسی و بعداً نظامی در خدمت رژیم برآمده از انقلاب اسلامی در آمده بود برسم.

رژیم برآمده از انقلاب با استفاده از این ذخیره عظیم خرافه تاریخی نه تنها به قدرت رسید بلکه توانست طی نزدیک به ۴ دهه میلونها توده مذهبی را در میهنمان به صحنه آورده و در سرکوب نیروهای مدرن و ناهمساز با حاکمیت از آنها چه بصورت یک کمیت جمعنی مشرعیت ساز و چه بصورت نیروی میدانی علیه مخالفین خود از آنها استفاده کند. در این ۴۰ ساله «نیروی مخوف خرافه پرستی» در جامعه ما به قدرت سخت ابزاریِ سرکوب سیاسی برای رژیم تبدیل گردید و عمقی استراتژیک برای آن آفرید. رژیم بدون بکار گرفتن ماهرانه این نیروی خرافه گرای جامعه هرگز نمیتوانست مسلط شده و ماندگار بماند.

ذخیره انرژیک گفتمان مذهبی و عاشورایی برای رژیم اسلامی چه به لحاظ قدمت تاریخی اش و چه بصورت نهادینگی فرهنگی و مذهبیش، از گفتمان مدرن و معاصر کمونیسم در کشورهای سوسیالیستی بیشتر بود ولی با به صحنه آمدن سیاسی و به قدرت رسیدن آن، سرعت فرسایش آنهم از کمونیسم بیشتر و شتابنده تر بود.

کمونیسم توانست حد اقل طی مدت ۳ یا ۴ دهه پس از انقلاب اکتبر بر نیمی از جهان و دهها کشور به قدرت دست برسد در حالیکه آزمون اسلام سیاسی، در نخستین زادگاهش ایران، روی زا رفت؛ تا جائیکه حزب الله لبنان که یکی از مبلغان این گفتمان در منطقه بود و میخواست انقلاب اسلامی را در لبنان طبق مدل ایران پیاده کند، از ۱۰ ـ ۱۵ سال پیش، این هدف را از برنامه سازمانی خود حذف کرده و اعلام کرد که دیگر خواهان برقراری جمهوری اسلامی مدل ایران در لبنان نیست. امروز انگ تمایل به جمهوری اسلامی؛ همچون یک اتهام سخت علیه احزاب مذهبی منطقه، که رسوایی آور است استفاده میشود که همه آن احزاب از آن تَیَرّی می جویند.

سیر ریزش از حاکمیت اسلامی طی این ۴ دهه نشان میدهد که این گفتمان که روزی مطهری ها، مفتح ها، طالقانی ها، منتظریها، دکتر سروشها و …، از آن دفاع میکردند و مبلغ آن بودند متولیان جدیدی از بین لومپن مداحانی نظیر حدادیان و لومپن آخوندهایی از طراز علم الهدا ها و شیادانی مثل جنتی و حقوق بگیر سابق دربار، مکارم شیرازی یافته است.

اگر گفتان کمونیسم و چپ توانست طی حد اقل ۳ ـ ۴ دهه پس از پیروزی در روسیه به کانون مغناطیس روشنفکری در سراسر جهان تبدیل گردد، گفتمان اسلام سیاسی پس از پیروزی در ایران، با شتابی باور نکردنی کارش به منجلاب ابتذال کشیده شد و  اتکای خود را دیگر نه بر تبلیغ فکری، اعتقادی و مبارزه قلمی و بیانی بلکه به خرافه پرستی مداهانه، هاله نور و جمکران سازی  افتاده است. رژیم، دیگر از اقناء اقشار جوان و حتی نیمه تحصیلکرده جامعه به مشروعیت و حقانیت خود کاملاً قطع امید کرده و بجای استفاده از روشهای متعارف تبلیغات دینی و سیاسی به قصد اقناء مخاطبین، به سرنیزه و ترور عریان و پنهان و داغ و درفش تکیه کرده است.

رازِ بلندجایگاه شدن مداحان در نظام، بی توجه به اینکه چقدر فاسد و تا چه اندازه لومپن منش و اوباش صفت باشند اینست که رژیم با گذشت هر روز، بیشتر و بیشتر به سمت لایه های عقب مانده تر جامعه بعنوان پایگاه اجتماعی و سیاسی خود رانده میشود و این یک روند دینامیک است روندی که ویژگی همه رژیمهای ورشکسته است.

فلاحیان و حداد عادل با زبان خودشان باهم حرف میزنند

ریزشهای بدنه رژیم و تحولات دو دهه اخیر نشان میدهد که همان لایه نازک روشنفکری مذهبی هم که در آغاز انقلاب با رژیم بود از بدنه رژیم ریزش کرده است تا آنجا که امروز، دیگر حتی از رژیم اسلامی و آخوندی سخن گفتن هم مضحک است زیرا این رژیم دیگر، نه اسلامی و نه آخوندی است بلکه رژیمی لومپن تبار و شارلاتان صفت است که من بحق عنوان  لومپنکراسی یا رژیم لومپنکراتیک روی آن نهاده ام و امیدوارم، بهمت ساحب قلمان صاحب شرف به شناسنامه تاریخی و سیاسی دائمی و ماندگار این رژیم تبدیل گردد.

………………

*

در کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی، خروشچف پرده از جنایات استالین برداشت و بعدها تز معروف همزیستی مساملمت آمیز را در پیش گرفت. با استدلال که رقابتِ شرق و غرب  از جبهه نظامی وارد مبارزه رقابت آمیز (عمدتاً اقتصادی) دو سیستم شده است.

 

No Comments