استراتژی راهبردی جنبش کارگری: بمناسبت روز جهانی کارگر

Share Button

اگر من در دو انتخابات گذشته به مشارکت انتخاباتی دعوت کردم و هنوز هم میکنم با وقوف کامل به نکات فوق بوده و هست. خواننده یا ناظر، میتواند با اتیکت فرصت طلبی، تسلیم طلبی و نظایر آن روی من، بخاطر این موضعم، خیال خود را راحت کرده و براحتی بگذرد و فتوای تحریم دهد ولی اگر بخود اجازه نمیدهد با چنین انگهایی براحتی از شر مسئله راحت شود، بهتر است قدری به اندیشه بنشیند و بحث تحریم و مشارکت را جدی بگیرد.

Bildresultat för ‫کاوه آهنگر‬‎

منطقاً در بحث از استراتژی جنبش مطالباتی کارگری ورود به عرصه سیاسی چندان موضوعیت ندارد ولی ما نه از جنبش کارگری در هند یا تونس، بلکه از وضعیت جامعه کارگری در ایران خودمان صحبت میکنیم که هر جنبش و حرکت مطالباتی در آن مستقیماً با دولت، حکومت و دستگاههای سرکوب روبرو شده و نحوه بروز و عرض اندام اجتماعی آن، به میزان گشودگی یا انسداد و انقباظ فضای سیاسی ارتباط دارد.

قریب ۸ سال پیش که در انتخابات ریاست جمهوری از مهدی کروبی و در انتخابات ۹۲ از روحانی دفاع کرده و دعوت به شرکت در انتخابات کردم، تعدادی از دوستان ابرو بالا انداخته و گفتند تو! از اینها حمایت کردی؟ آیا این رژیم اصلاح پذیر است؟ و آیا اینها شریک جرم این رژیم نبوده یا نیستند؟

پس از روی کار آمدن روحانی برخی از همان دوستان گفتند دیدی روحانی هم هیچ کاری نکرد! و همه اینها دوز و کلک خود رژیم است!

این یادداشت؛ پاسخی به این قبیل دوستان است و در ارتباط با آن، پاسخی به مسئله جنبش مطالباتی کارگری میهنمان و اینکه این جنبش جه راهبردی باید اتخاذ کند تا در شرایط انقباض سیاسی موفق شود. و از آنجا که این جنبش در متن ساختارِ سیاسی حاکم جریان مییابد، از تحلیل این ساختار شروع میکنم و ضمناً مطالعه یادداشت دیگری با عنوان «ساختار شناسی نظام جمهوری اسلامی؛ نتیجه گیری راهبردی» را توصیه میکنم.

پوپولیسم در عرصه سیاسی یعنی طرح سطحی مسائل اجتماعی یا سیاسی که وجود دارند ولی با ارائه راه حلهایی که که حتی مُسَکِن هم نیستند بلکه فقط آرامبخشی روانی _ اجتماعی و اطمینان کاذب اجتماعی ایجاد میکنند و عوام را میفریبند. نمونه بارز پوپولیسم در دوران ما، دونالد ترامپ، پوتین و دو آرته (Rodrigo Roa Duterte) *در فلیپین و احمدی نژاد خودمان هستند. دونالد ترامپ با شعار بازگرداندن اقتدار، عظمت و اشتغال به آمریکا، پوتین با احیای امپراطوری شوروی، و دو آرته با شعار ریشه کردن کردن گانگستریسم به میدان آمدند و احمد نژاد با آوردن پول نفت روی سفره مردم.

من نمونه دوآرته را که شایان توجه تر است را مثال میزنم. دوآرته  اولاً سیاست ترور و کشتن باندهای جنایی در کشورش را که گویا بزرگترین مسئله کشور هم است، با عبور از همه ضوابط قانونی و قلع و قمع مستقیم شروع کرد و ظرف این مدتی هم که سرکار آمده چند هزار نفر را کشته است. او از اینهم پا را فراتر نهاده، به بر خلاف تمام موازین و آداب سیاستمداری و وجاهت رهبرمنشانه مملکتی، در پشت تلویزیون با افتخار گفت:«» من با همین دستهای خودم خیلی از گانگسترها را بضرب گلوله کشته ام!». او به این اکتفا نکرد و در پشت صفحه تلویزیون؛ ضمن انگشت نشان دادن به اوباما و آمریکا گفت حرامزاده و مادرجنده!

این رفتار پوپولیستی دوآرته را میتوان با رفتار احمدی نژاد خودمان مقایسه کرد. چه دوآرته و چه احمدی نژاد با این رفتارهای عوام پسندانه واقعاً توانستند نه تنها احساسات بخشی از توده عوام کشورهای خود را جلب کنند بلکه در فراسوی مرزهای کشورهای خود نیز اشتهار اقتدارمآبانه «مردمی» یافتند.

ذهنیت عامیانه؛ مادرجنده خظاب کردن رئیس جمهور مقتدرترین کشور جهان را و کشتن چند تبه کار قاچاق مواد مخدر را با دست خود با تحسین مینگرد و از گوینده آن فحش و فاعل آن آدمکشیها برای خود قهرمان میسازد. جمله معروف « آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند»  امام هم از این قماش بود.

توده عوام از مردم فیلیپین فکر میکنند آن ژستها و آن با دستِ خود آدم کشتنها، علاج گانگستریسم گسترده در کشور و نشان هنده اراده و اقتدار رئیس جمهور برای بلند کردن کشور است که عظمت ملی را نمایش میدهد. آنها فکر میکنند این راه، میان بُرترین راه  و راه حل جراحی وار برای ریشه کنی گانگستریسمی است که در کشور گسترش یافته است. آنها نمیدانند با حمایت از دوآرته گانگستریسم را به گرسی قدرت دولتی مینشانند.

در قدیم هم شلاق زدن کسبه جزء بعنوان ساده ترین و موثرترین راه برای مبارزه با گرانی(تورم) محسوب میشد و هر حاکمی این کار را میکرد مورد تحسین واقع میگردید.

هدف از این یادداشت واکاوی کامل پوپولیسم نیست بلکه مقصود اینست که بگویم در پشت سر هر جریان پوپولیستی، یک عقلانیت پوپولیستی وجود دارد که مردم را فریب میدهد ولی خود میداند چکار میکند، میداند دروغ میگوید و آگاهانه بطور ابزاری از پوپولیسم مردم فریبانه برای کسب قدرت و حفظ آن استفاده میکند و از این قماشند رژیم پوتین و رژیم ولائی در میهن ما. و در برابر این پوپولیسم عقلانی، یک پوپولیسم ایمانی یا آرمانی هم وجود دارد که خودِ مبلغ آن کاملاً به راه و روش و اهداف خود اعتقاد دارد.

البته این عقلانیت و غیر عقلانیت پوپولیستی غالباً نسبی هستند. برخی پوپولیستها تا حدی آرمانی و تا حدی عقلانی به اهداف و اسلوب خود منگرند. و پوپولیستهای تماماً آرمانگرائی هم وجود دارند که فکر میکنند اعتقادات مذهبی مردم  یا عواطف سطحی ملی آنان میتواند سکوی پرشی فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی برای  پیشرفت باشد و خود آنها در این باور خویش ذوب شده هستند و فریبی آگاهانه در کارشان نیست.

بخش فوقانی حاکمیت در میهن ما به رهبری خود رهبر،خامنه ایی، آگاهانه بقصد نگاه داشتن «مردم» در صحنه، همان مردمی که در بالا مورد اشاره قرار گرفت ابائی از هیچگونه روش عوام فریبانه پوپولیستی ندارند و یکی از نمونه این روش، سکوت خامنه ایی در برابر جمکرانسازی و هاله نور احمدی نژاد بود و بسیاری مراسم عامیانه و افراطی مذهبی دیگری که توسط بیت رهبری تبلیغ شده و بر دامنه آنهم هرساله افزوده میشود.

خلاصه بگویم انسان نمیتواند در تمام مراسم های عاشورایی و سینه زنی هایی که در مملکت ما به صحنه میآیند حتی یک طلبه عمامه دار را ببینید که سینه یا زنجیر بزند و یا «خَرّه» بسر بمالد تا چه رسد به یک بزرگ عمامه دار را. همه این مراسم مذهبی مواد مصرفی برای عوام است با هدف حفظ سیطره نرم نهاد دینی بر زندگی خصوصی مردم و سیطره سخت اقتدار حکومتی بر کُلِ کشور!

نتیجه ای که باید از این مقدمه گرفت اینست که هرم ساختار قدرت سیاسی و بدنه اجتماعی قدرت، در نظامهای مردم فریب و پوپولیستی از دو بخش تشکیل میشود: بخشی که میداند چکار میکند و بخشی که نمیداند.

استراتژی درست یک جنبش آزادیخواهانه که جنبش کارگری هم در ذیل آن قرار میگیرد و مانورهای تاکتیکی ضرور برآمده از آن استراتژی، آن راهبردی است که به مردم کمک کند تا به تجربه خودشان پی ببرند که دوچار توهماتی هستند که رژیم برای سرکار گذاردن آنها به آنها تلقین میکند و در درجه دوم کمک به ایجاد یا تشدید جنگ قدرت در آن بخش عقلانی نظام پوپولیستی است که در توهم رویکردهای تبلیغاتی خود نبوده و میداند چکار میکند.

پس اگر من و بسیاری امثال من با اصرار مردم را به مشارکت در انتخابات دعوت کرده و میکنیم از این موضع میباشد. و تبلیغ رأی دادن به روحانی هیچوجه نه در آن دوره و نه در این دوره هم؛ با امید این نبوده که گویا قرار است روحانی و امثالهم با روی کار آمدن چرخ و فلک سیاسی را در مملکت زیرو رو کنند.

در بدو انقلاب، با تخمینی کاملاً تقریبی میتوان گفت؛ که بخش پوپولیسم زده جامعه چه در سطح بدنه اجتماعی و چه در سطح ساختار سیاسی قدرت، بیش از ۸۰% بود.  از این میزان، بخش عقلانی پوپولیسم دینی آن که آگاهانه به فریب مردم مشغول بود شاید به ۱ یا ۲% در سطح بدنه سیاسی هم نمیرسید. بسیاری از دولتمردان مذهبی به قدرت رسیده آنروز واقعاً به شعار های خود اعتقاد داشتند و آنچه بیشتر آنها را در اعتقادشان زمینگیر میکرد افتادن کل جامعه در این باتلاق پوپولیسم مذهبی بود که عقلها را تیره ساخته بود.

پس! در این دوره و انتخاباتهای آن دوره، که بسیاری از ریزش کرده های بعدی از رژیم آنرا دوران طلائی مردمسالاری دینی نظام اسلامی کنونی مینامند، در حقیقت چیزی جز یک عارضه توهم زدگی عمومی نبود.

آنها که شعار های پوپولیستی دینی را جدی گرفته بودند، درجریان تصادم آن شعارها با واقعیت سخت و ستبر زندگی که غیر اجرائی و تحقق ناپذیری آنها را نشان میداد، یا تدریجاً به صفوف عقلانیت پوپولیستی افتادند و به کرسیهای قدرت خود آنقدر چسبیندند تا با از دست دادن آخرین ذرات توهم اسلامیستی خویش در وسوسه کسب و حفظ قدرت، به ورطه اپورتونیسم کامل و خیانت به مردم افتادند و آنهایی که سرسختی نشان دادند تا بنحوی؛ با جرح و تعدیل، آن شعارها و اهداف آرمانی آنرا نجات دهند و بسیاری اشان کوشیدند و هنوز هم برای نجات آن آرمان اتوپیک اسلامی خویش، گام بگام بسوی تجدید نظر در آن ایدئولوژی دینی حرکت کنند که عنوان اصلاحطلب یا فتنه گران سبز بخود گرفتند.

پایانه پوپولیسمی که از اصالت مردمگرایانه برخوردار بود، در فرایند ریزشهای پی در پی، سر از فتنه سبز و اصلاحطلبی درآورد و عقلانیت پوپولیستی(حاکمیت فعلی) که پی برده بود این راهی  که آنرا به قدرت رسانده است، سرانجام بجایی نمیرسد، برای تداوم حاکمیت خود آگاهانه بهر وسیله ایی متوسل شد و میشود تا «مردم» را همچنان در صحنه آن عالم وهمی نگاه دارد تا زیر پایش خالی تر از اینکه هست نشود بلکه بمرور زمان راه برون رفتی یافت شود.

حذف تدریجی منتقدین و مخالفین نظام و خنثی کردن کامل آنان برای تجدید نظر رویکردی از سوی خود رژیم و به ابتکار خود آن، شرط اساسی این تغیر رویکرد است تا به دنیا فهمانده شود که بهتر است به همین رژیم فرصت دهند تا بمرور خودش را با دنیا دمساز کرده و  اوضاع را تغیر دهد بجای اینکه به مخالفین آن امید ببندد.

سید علی خامنه ایی و اطرافیان او اگر هم روزی به آنچه موعظه کرده بودند، خود نیز تا حدودی باور داشتند، امروزه کمترین توهمی از پوپولیسم عوامفریبانه آن اهداف و شعارها در ذهن قدرت زده خودشان ندارند.

انتخابات ۸۸ ریاست جمهوری نقطه چرخش نهایی ترکیب قدرت (عقلانیت پوپولیستی و مردمگرائی واقعیِ پوپولیستی) در ساختار سیاسی کشور بود. میرحسین موسوی و کروبی آخرین سامورائیهایی اسلامی بودند که در چهار چوب ساختار متصلب شده نظام سیاسی کنونی، سامورائی وار رزمیدند، تا آن ارزشها را در عرصه قدرت سیاسی همچنان زنده نگاه دارند ولی رزم آنها رزم با واقعیت ورشکست شدگی نظامی بود، که هرگز شانس  ماندگاری نداشت مگر در خرقه فریب و عوام فریبی.

اگر تا سال ۸۸، بنا به توضیحاتی که داده شد، در سطح هرم حاکمیت و ساختار قدرت سیاسی، هنوز پوپولیسم واقعیِ مردمگرایانه جای پایی داشت، و اگر رقابت و مبارزه انتخاباتی بین آن بخش از حاکمیت بود که واقعاً به اسلام رحمانی (بقول میر حسین) ایمان داشت و آن بخشی که، دیگر با دین، مذهب، ملیت، شرف و اخلاق خدا حافظی کرده و تنها دغددغه اش حفظ قدرت و انحصاری کردن آن از موضع کاملاً فرصت طلبانه و ابزارگرایانه بود، با انتخاب دور دوم احمدی نژاد در سال ۸۸، نبرد قدرت در ساختار حاکمیت، تمام باقیمانده آن آرمانگرایان دینی را از گردونه خود به بیرون پرتاب کرد. سران آنرا حصر و بسیاری را زندان کرد و تعدادی را هم کشت یا به خارج متواری ساخت.

از این تاریخ ببعد دیگر انتخابات در مملکت ما، یعنی فقط انتخابات بین آن لایه کاملاً عقلانی ساختار قدرت که در حلقه آنها راهی برای نفوذ آرمانگرایان دینی بعنوان نمایندگان واقعی بخش بزرگی از مردم نیست.

انتخابات ۹۲ ریاست جمهوری، انتخاب بین مهره های حلقه محدود و مرکزی حاکمیت بود و نه بیش. و در آینده قابل پیش بینی هم بنظر نمیرسد ساختار حقیقی قدرت سیاسی چنان تحولی یابد که مردم هم، بشمول همان آرمانگرایان دینی(پوپولیستهای آرمانگرا و واقعاً مردمی مذهبی)، بتوانند نمایندگان خود را در سلسله مراتب ساختار قدرت ولو در تحطانی ترین لایه های آن جای دهند.

مردم فقط حق دارند و خواهند داشت تا از بین مهره های نخستین حلقه مرکزی حکومتی یکی را بعنوان رئیس جمهور مملکت برگزینند و تمام زیر مجموعه های این ارگان بظاهر «انتخابی» بشمول ارگانها نمایندگیهای کارگری انجمنهای اسلامی و شوراهای اسلامی واحد های تولیدی و خدماتی تابعی از همین قاعده میباشند.

اگر فرضاً کسی مانند جهانگیری یا خود روحانی اجازه پیدا میکنند تا در مناظره ها، چند جمله درشت در خلاف جهت نظر رهبری نظام بر زبان برانند، اینهم خود، یا بخشی از سیاست حلقه اصلی قدرت برای فریب مردم  است که با هدف در صحنه نگاه داشتن آنها رخصت ابراز شدن یافته است یا اینکه بطور ساده، آنها در جهار چوب قواعد بازی در داخل حاکمیت و در میدان آنها بازی میکنند و استریل شده هستند.

چه آگانه اینکار را بکنند و چه نا اگاهانه. تا انجا که به جهانگیری مربوط میشود، نقش او در بهترین حالت مانند مرد شرافتمندِ عیالوار و محتاجی است که از فرط احتیاج به دربانی فاحشه خانه ایی تن در داده است.

اگر من در دو انتخابات گذشته به مشارکت انتخاباتی دعوت کردم و هنوز هم میکنم با وقوف کامل به نکات فوق بوده و هست. خواننده یا ناظر، میتواند با اتیکت فرصت طلبی، تسلیم طلبی و نظایر آن روی من، بخاطر این موضعم، خیال خود را راحت کرده و براحتی بگذرد و فتوای تحریم دهد ولی اگر بخود اجازه نمیدهد با چنین انگهایی براحتی از شر مسئله راحت شود، بهتر است قدری به اندیشه بنشیند و بحث تحریم و مشارکت را جدی بگیرد.

مطلب؛ طولانی تر از آنچه فکر میکردم شد. آنرا تقسیم شده ادامه خواهم داد تا حوصله خواننده سر نرود و با تأمل، هم یادداشت را بخواند و بدان فکر کند.

ح تبریزیان

………………………

افزوده ها و ضمایم

CNN

Philippine President Rodrigo Duterte says he would eat a terrorist’s liver

  • Remarks come at sporting event

(CNN)Philippine President Rodrigo Duterte is known for boasting about outrageous violence, but on Monday he went full Hannibal Lecter.

“I can eat you,” Duterte said, talking tough about terrorists. “Just give me salt and vinegar. True. Make me mad. Get me a terrorist.
“Give me salt and vinegar. I will eat his liver.”
Lecter is the fictional killer cannibal of “The Silence of the Lambs,” known for famously hissing, “A census taker once tried to test me. I ate his liver with some fava beans and a nice Chianti.”

نشریه افتون بلادت سوئد در یک گزارش صوتی و نوشتاری با اشاره به دوآرته: تهدید رئیس جمهور: از هلیکوپر به بیرون پرتابت میکنم. رئیس جمهور جنجال بر انگیز  رودریگو دوآرته گفته است که خودش زمانی یک نفر را با دستهای خود از هلیگوپتر به بیرون پرتاب کرده است.

No Comments