استراتژی راهبردی جنبش کارگری:بمناسبت روز جهانی کارگر۲

Share Button

بعنوان یک حکم اکیداً منطقی در همه عرصه  های سیاسی و اجتماعی؛ اقتدارگرایی، توتالیتاریسم و استبداد، با هرگونه فرایندهای انتخاباتی با هر درجه ایی از آزادی یا محدودیت ذاتاً بیگانه اند. سازو کار انتخاباتی برای یک نظام توتالیتر(تمامیت خواه)، مانند سلولی سرطانی است که پیشرفت میکند و سرانجام بر حاکمِ توتالیتر چیره میشود.

کارگران معدن آزاد شهر

از مانا نیستانی

در بخش نخست این یادداشت نتیجه گرفته شد که انتخابات ۸۸ مرحله نهایی جنگ سیاسی برای یکدست شدن ساختار قدرت و حذف آخرین چهره هایی از آن بود که به نوعی و تا سطح معینی  مردم یا بخشهایی از آنرا در داخل منظومه ساختار قدرت سیاسی کشور نمایندگی میکردند. در اینجا بحث از این نیست که این چهره ها تا چه حد نماد و بیانگر دموکراسی خواهی پیگیر و متداوم جامعه بودند. تردیدی نیست که اگر اصلاحطلبان هم به قدرت میرسیدند همراهان تا به آخر جنبش دموکراسی خواهی مردم نبودند. دموکراسی خواهی آنان نیز با ارزشهای دینی اش و با تعریف مردمگرائی دینی حدود و ثقورش تعین شده است و نه با حقوق فردی آحاد اجتماعی.

با تنگتر شدن حلقه یا رینگ مسابقه و رقابت سیاسی که فقط به پوپولیستهای دینی میدان کنشگری میدهد، مردم یا باید خود را از این رینگ کاملاً دور کنند و در انزوای خود فرو روند و یا در بیرون آن، از هر فرصتی که می یابند برای به پیش راندن آن مهره هایی که از کانونی ترین مرگز قدرت فاصله دارند و ضریب احتمال سرشاخ شدنشان با هسته مرکزی بیشتر است کمک کنند تا روی روند مبارزه قدرت تأثیر گذاری کنند.

 در پرانتز بگویم: ـ در بحث از موازنه قدرت که در هر فراز و فرودی تعین کننده است، این، تنها قدرت خود نیست که معادله و نتیجه نبرد را تعین میکند بلکه وضعیت(قابل تآثیر پذیری) حریف مقابل هم هست. این چکیده آموزه سون تسو استراتژ و ژنرال چین باستان است.

تنها در عرصه بدنه اصلی ساختار قدرت نیست که یکدستی نسبی برقرار شده است بلکه بعنوان زیر مجموعه این حلقه مرکزی، بدون استثناء، تمام ارگانها و نهادهای انتخابی در کشور، ادامه این یکدستی قدرت سیاسی است. فرضاً اگر در فلان شورای شهر یا روستا، کسی یا کسانی از منتقدان بتوانند به سکوی قدرت محلی بپرند، چنین پرشی فقط با استتار کامل هویت سیاسی اشان امکان پذیر است. و شخص وارد شده در چنین شورایی نمیتواند از آنچه تظاهر کرده یا ماسکی که برخود نهاده است عدول کند زیر که بلافاصله غیر خودی بودن و ناهمجنسی او با دیگران آشکار میشود.

در سالهای پایان دیکتاتوری فرانکو بر اسپانیا، کمونیستهای اسپانیا با استتار هویت سیاسی خود در بدنه همان اتحادیه کارگری فاشیسم ساخته ی فرانکویی رخنه کردند و با قدرت گرفتن جنبش کارگری، مدنی و سیاسی علیه  دیکتاتوری  به تدریج، موازی و متناسب با رشد جنبش عمومی دموکراسی خواهی در کشور علنی تر علنی تر به صحنه آمدند تا از حالت مخفی بطور کامل بیرون آمدند بدون اینکه رژیم مجوز علین شدن انها را صادر کرده باشد.

در سالهای مقدم بر سقوط دیکتاتوری فرانکو (پس از مرگش)، دیگر اثری از رَدِ پا یا نفوذ رژیم فرانکو و دستگاه امنیتی آن در نهادهای مدنی و مطالباتی بجای نمانده بود. روزنامه حزب کمونیست و ارگانهای کارگری آن در بین فعالین جنبش کارگری و بخش آگاه کارگران دست بدست میگشت بدون اینکه کسی از قدرت فاشیستی حاکم دیگر پراوایی داشته باشد. جنبش سیاسی ضد فاشیسم، با تمام قامت ضد فاشیستی خود از زیر زمین خارج شده بود زیرا وسعت آن چنان بود که رژیم دیگر کاری نمیتوانست علیه آن بکند.

اگر فعالین سوسیالیست و کمونیست در دوران سطه فاشیسم فرانکوئی از اتحادیه های کارگری (زرد) ، فاصله گرفته و آنها را بایکوت کرده بودند، نمیتوانستند خزیده خزیده با تلفیق فعالیت علنی و مخفی(بقول لنین که روی آن بسیار تأکید کرده است)* از امکانات علنی و قانونی در همان نظام  فاشیستی برای حفظ پیوند با کارگران و تبدیل پیوندهای ساده به پیوندهای سازمانی و آگاهی رسانی به کارگران و تأثیر گذاری روی رقابتهای درون شبکه های ساختار قدرت حاکم  و سرانجام  الغای فاشیسم بهره برداری کنند.

بعنوان یک حکم اکیداً منطقی در همه عرصه  های سیاسی و اجتماعی؛ اقتدارگرایی، توتالیتاریسم و استبداد، با هرگونه فرایندهای انتخاباتی با هر درجه ایی از آزادی یا محدودیت ذاتاً بیگانه اند. سازو کار انتخاباتی برای یک نظام توتالیتر(تمامیت خواه)، مانند سلولی سرطانی است که پیشرفت میکند و سرانجام بر حاکمِ توتالیتر چیره میشود. شیمی درمانی ضد سرطان انتخاباتی، در بهترین حالت میتواند موعد رسیدن عزرائیل را به بارگاه استبداد به تأخیر بیاندازد و اینهم بستگی بسیار زیادی به کنشگران عرصه انتخاباتی دارد که تا چه حد از هنر مانورهای تاکتیکی مبارزاتی برخوردار باشند.

یک نظام استبدادی که تن به فرایندهای انتخاباتی، در هرسطح و در درونی ترین حریم  عرصه قدرت خود میدهد، در فرایند یک یا چند طوفان سیاسی/اجتماعی که وقوع و بروزشان در چنین حکومتهایی حتمی است، به شکافهای وسعت یابنده ایی دوچار میشود که راه را برای نفوذ عناصر انفجاری در بدنه ساختار استبداد باز میکنند. و نکته بسیار مهم در این رابطه اینست که چنین رژیمهای که با چنین فرایندهایی (حرکت خزیده درونی) ساقط میشوند با استقرار فرایند دمکراسی در کشور مشکلی نخواهند داشت ولی برعکس رژیمهایی که در اثر شورشهای اجتماعی از هر نوع روبرو میشوند، از یک استبداد به دامن استبداد دیگری و آشوب و بی ثباطی سیاسی و اجتماعی می افتند و نمونه اسپانیای فرانکو و مقایسه آن با سرنوشت یونان سرهنگها مثال زدنی است هرچندسرهنگان یونان هم بطور کامل در اثر شورش سقوط نکردند بلکه بخاطر شکستشان در ماجرای قبرس ساقط شدند ولی جامعه مدنی، سیاسی و کارگری یونان آن پیش سازه های اسپانیا در آستانه تحول را نداشتند و روی این اصل اسپانیای سلطنتی از یک سازو کار دموکراتیک بسیار نهادینه شده تری برخوردار است تا یونان جمهوری شده و ورشکسته امروز.

*

استناد به آموزه های لنین در این یادداشت، که باید آموزه های لیوشائوچی نفر دوم حزب کمونیست چنین در دوران انقلاب و سالهای آغاز استقرار کمونیستها را بدان بیفزایم بهیچ وجه بمعنای گرایش من به این ایدئولوژی نیست بلکه من به لنین، مائو و لیو شائو چی بعنوان استراتژ و تاکتیسینهای بسیار مبرز در جنبش اجتماعی مینگرم که آموزه های آنان، صرفنظر از مرامشان برای ما که در شرایط نسبتاً مشابهی با دوران استبداد تزاری و سلطه کومینک تانگ (دیکتاتوری چیانکای چک) در چنین زندگی و مبارزه میکنیم بسیار مفید و از ان بیشتر لازم است

پایان بخش دوم

ح تبریزیان

…………………..

ضمایم و افزوده ها

 

No Comments