فرارمالیاتی بنیادها = سنگین شدن بار مالیاتی اقشار کم درآمد

Share Button

امروز مملکت ما به لحاظ اقتصادی به مرز زیستی خود نزدیک شده است. در چنین شرایطی، مردمی که سفره هایشان، علیرغم جان کندن ۱۲  ـ ۱۴ ساعته برای کسب روزی، هر روز از روز قبل خالی تر میشوند، دادن آدرس فرار مالیاتی بنیادهای مختلف بعنوان عامل فقر خزانه دولت و همچنین بعنوان منبعی که  در صورتی مالیات پردازی میتواند از بار زحمت و گرسنگی مردم بکاهد، بیش از هر زمان دیگر گوشهای شنوا میابد.

مالیات دهی بنیادها: شعاری مطالباتی، ملی و جنبش ساز

جمع آوی نذورات از حرم امام رضا. این فقط بخش بسیار کوچکی از درآمد آستان قدس رضوی است. اصل درآمد آن از موقوفات و شرکتهای تحت مالکیت آنست

مبارزه انتخاباتی این دوره بیش از دوره های پیش جوانان و اقشار متوسط را بمیدان کشانده است. بعنوان یک اصل جامعه شناسی سیاسی، هر تحول سیاسی/اجتماعی حول یک یا چند خواست یا شعار مطالباتی که به خواست توده های میلیونی تبدیل گردیده است نیروی جنبشی و دینامیک میگیرد.

خواست ها و مطالباتی که بالقوه در جامعه وجود داشته و زمینه عینی دارند و تحت شرایط معینی از مشغله فکری سطح فوقانی و حتی معدودی اندیشورزان سیاسی پائین آمده و به سطح شعور متعارف توده مردم میرسد و توده های مردم حل بیشترین مسائل خود را در گرو تحقق  آن شعارها و مطالبات میبینند، میتوانند به جنبشی توده ایی و سراسری تبدیل گردند.

در اینجاست که حول محور چنین شعارهای راهبردی، نیروی مادی و احتماعی پدید آمده و کنشگران هردم بسیارتری به میدان جاذبه آن گفتمان ملی کشیده میشوند و ساختار رهبری آن جنبش در این فرایند نیز شکل میگیرد. چنین نقطه ای را میتوان نقطه پیدایش گفتمان تحول با ایجنت های سیاسی میدانی و عملیاتی آن تلقی کرد. چنین شعارهایی را نمیتوان از خود و بنا بر امیال خود ساخت و بمیان مردم برد و انتظار حرکت از آنها داشت.

متأسفانه بسیاری از کنشگران سیاسی منتقد و مخالف رژیم این روند طبیعی گفتمانسای را بعنوان شالوده جریان سازی سیاسی اجتماعی، در عمل، نادیده گرفته با پرواز از فراز چنین مراحلی؛ از فراساختار سازی سازمانی و رهبر سازی با مطالبات و شعارهایی که دغدغه توده های میلیونی نیست شروع میکنند به امید اینکه توده های مردم روزی بیدار شوند و به آنها بپیوندند. چنین کنشگرانی نمیدانند که مردم بخاطر نفرت و شیدایی به یک رهبر سیاسی یا یک آرزوی درجه دهم سیاسی ولو ان آرزو برای روشنفکران و گردانهای سیاسی پیشتاز در جامعه مهم باشد هرگز به میدان نمی آیند.

یک گفتمان تحول، استراتژی عملیاتی معینی را ایجاب میکند و هر استراتژی بنوبه خود تاکتیکهای عملیاتی معینی را.

از عمده هنرهای سیاستورزی تحول طلبانه، منجمله اینست که ظرفیت بسیجگرانهِ بالقوهِ یک مطالبه یا شعار سیاسی، اقنصادی را درک کنند و زمان طرح آنرا نیز درست انتخاب کنند.

سخن را کوتاه کنم؛ در جریان رقابتهای انتخاباتی جاری، کم کم زمزمه  معافیت ها و فرار مالیاتی نهادهای مذهبی یا زیر نظر ارگانهای فراقانوی که میتواند در آینده شامل دیگر نهاد ها هم شود،مطرح شده است.

این شعار های درست و از نظر زمانی بسیار مناسب، زمانی مطرح میشوند که بخاطر مناظره ها و سخنرانیهای تبلیغاتی نامزدها، حس شنوایی مردم دهها و شاید صد ها برابر مواقع عادیست.

این  شعار ها زمانی مطرح میشوند که به گفته علی لاریجانی رئیس مجلس؛ بدهی دولت به بانکها ۲ برابر بودجه کشور است. و اگر فقط بهره این وامها را حساب کنیم سر به جهنم میزند و اگر یک ارزیابی تقریبی از بودجه هزاران ترلیون تومانی دولت داشته باشیم، درک میکنم چرا بانکها در اعطای وام و تسهیلات بانکی به سرمایه گذاران کارآفرین و مردم عادی دوچار تشنگی  و فقر نقدینگی هستند. و این تازه بدهی دولت فقط به بانکهاست و دولت مقادیر نجومی دیگری هم به سایر موسسات از جمله سازمان تأمین اجتماعی و وزارت نیرو و.. بدهکار است.

باید این اصل اساسی زیست شناسی و غریزی حیوانی و بشمول آن غرایز زیستی انسان را یاد آوری کنم که بطور اصولی، احکام اخلاقی و مذهبی برای آدمهای عادی و متعارف تا زمانی اعتبار اجرایی دارند که با آخرین سنگر نیازهای طبیعی انسانی آنها برخورد نکرده اند. در یک سرزمین قحطی زده نمیتوان به مردم توصیه کرد که خوردن گوشت سگ یا گربه حرام است. وقتی انسانها در آخرین نقطه مرز مقاومت بدنی خود قرار گیرند هم گوشت سگ را خواهند خورد و هم گربه را و بسیار بعید است که کسانی هم یافت نشوند تا آدمخوری هم بکنند.

امروز مملکت ما به لحاظ اقتصادی به مرز زیستی خود نزدیک شده است. در چنین شرایطی، مردمی که سفره هایشان، علیرغم جان کندن ۱۲  ـ ۱۴ ساعته برای کسب روزی، هر روز از روز قبل خالی تر میشوند، دادن آدرس فرار مالیاتی بنیادهای مختلف بعنوان عامل فقر خزانه دولت و همچنین بعنوان منبعی که  درصورت مالیات پردازی میتواند از بار زحمت و گرسنگی مردم بکاهد، بیش از هر زمان دیگر گوشهای شنوا میابد.

هرچند بنیادهای تحت کنترل ارگانهای فراقانونی هیچ آمار و ارقامی از میزان درآمد و دارئی خود انتشار نمیدهند، ولی از روی قرائن میتوان گفت آنها شاید نزدیک به نیمی از گردش عملیات اقتصاد کشور و بهمین میزان سرمایه، ثروت و دارایی درگردش کشور را در دست دارند. و این درحالیست که این بنیادها از همه خدمات و سرویهای دولتی مانند بقیه مردم و حتی گاه با تخفیفهای ویژه استفاده میکنند(جاده، بیمارستان و خدمات درمانی، آموزش در تمام سطوح، خدمات شهرداری و شهری و..). معنا و نتیجه این حرف و رقم اینست که مردم عادی باید دو برابر آنچه باید بپردازند تا هزینه اجتماعی آن بخش فرار کننده مالیاتی را بپردازند.

تردید نباید داشت که در صورت توضیح کافی، مردم ما نه تنها دولتی و مالیاتی شدن همه نهادها بشمول نهاد ۱۰۰ میلیارد دلاری زیر نظر رهبر، قرار گاه خاتم الانبیاء، آستان قدس رضوی، حضرت معصومه، امامزاده داوود، شاه چراغ، ۱۵ خرداد، بنیاد شهید و آستان  قدس رضوی و .. ، مطالبه خواهند کرد بلکه از دولت خواهند خواست تا تمام نقره و طلاکاریهای گنبدهای مقابر امامها وامامزاده را هم کنده بفروشد و مشکلات اقتصادی مملکت را حل کند. و باید اطمینان داشت در صورت توده ایی شدن این شعار آیات عظامی هم یافت خواهند شد تا فتوای واجب یا جایز بودن این امر را صادر کنند.

درخواست رفع معافیت مالیاتی از همه نهاد و بنیاد ها مشمول معافیت، هم زمینه اجتماعی دارد و هم مناسبت عالی زمانی. نباید کوتاهی کرد و با تمام قوا باید این شعار را بمیان مردم کشاند، آنچنانکه نامزدهای ریاست جمهوری در این زمینه با هم مجبور به مسابقه شوند! به این میگویند گفتمان سازی یک تحول!

 

No Comments