پیامدهای پیروزی و شکست روحانی

Share Button

چکیده … میزان حمایت مردم از روحانی و دولت او، با قرار دادن حاکمیت در موضع دفاعی نه تنها میتواند از شدت و حدت این تصادم بکاهد بلکه میتواند سکوی پرش برای فاز بعدی تغیر را نیز فراهم سازد.

پیروزی دولت روحانی در انتخابات کنونی شانس گذار مسالمت آمیز و ایجاد تغیرات و تحولات ضرور را افزایش میدهد و پیروزی رقیبانش، برعکس، گره کور استبداد و انسداد سیاسی و واگرایی ملی را تشدید کرده  و خطرات انفجارهای اجتماعی واگرایانه و جنگ داخلی از نوع سوریه را بوجود میآورند.

قبل از هرچیز باید بگویم با قضاوت از میزان حمایت از روحانی و با توجه به پیروز شدن او با بیش از ۵۱% در دور اول انتخاباتی ۹۲، و با توجه به ریزش بیشتر اردوی اصولگرایان تا امروز و بسیاری پارامترهای دیگر، انتظار اینست که او با آرایی بمراتب بیش از دور پیش در همان دور اول رأی گیری پیروز شود.

هر سیستمی چه در جامعه چه در طبیعت ظرفیت معینی (اوپتیمال)برای تغیر دارد و نظام کنونی حاکم بر ایران خارج از این قاعده نیست. میزان این ظرفیت تغیر را قدرت دینامیک سیستم، مقاومت نیروهای ضد تغیر و بالعکس در یک فرایند برآیندی تعین میکنند.

جمهوری اسلامی شدیداً بیمار است و با بحران های گوناگون دست بگریبان میباشد. زیرا آن تغیرات و تحولات و تغیرات تدریجی لازم و اوپتیمال که میبایستی در طول این ۳۸ ساله استقرارش در آن انحام میگردیده نه تنها انجام نیافته است بلکه در برخی عرصه ها تغیرات معکوس هم انجام گرفته است در حالیکه همزمان در برخی عرصه ها، زیر فشار ناگزیر عوامل عینی خارجی و ضرورتهای اجتناب ناپذیر داخلی، تغیراتی به جلو  رخ داده است که در مجموع تضادهای ساختاری نظام را بغایت تشدید کرده است.

تغیرات معکوس و ضد تاریخی را در عرصه مدیریتی کشور بطورکُل و تغیرات طبیعی و رو بجلو را در تغیرات نسلی، توسعه آموزش، ارتباط با جهان پیرامون و تغیرات علمی و فنی دنیا بشمول گسترش انفجاری دنیای مجازی را میتوان در این بحث مثال زد.

برخی از مخالفان نظام مانند براندازان حرفه ایی و تحریمگران دائمی، ظرفیت تغیرپذیری آنرا بسیار کم گرفته و برخی مانند اصلاحطلبان راست این ظرفیت را بیش از آنچه بوده و هست و حتی مطلق گرفته اند.

در این میان، بنظر من، برخی جریانات در خود حاکمیت، پارادوکسال، هم از ضرورت تغیر و تحول و هم از میزان ظرفیت تحول پذیری نظام بیشتر با خبرند تا مخالفین برانداز و منتقدین نظام، منتهی مشکل آنان اینست که بعلت سابقه، پیوند و مشارکتشان در مدیریت روندِ تغیرات معکوس و ضد تاریخی طی این ۳۸ سال، که برای مهارِ منتقدین و مخالفین سیاسی خود و  برقراری کنترل آهنین بر جامعه انجام داده اند که به استبداد کنونی امروز انجامیده است، نه تنها شانسی برای شروع و ایجاد آن تغیرات ضرور به ابتکار خود ندارند بلکه معنای انجام آن تغیرات ضرورحذف خود آنها بعنوان راهگشای هر تغیری در گام نخست است. روحانی از جمله آن سیاستمداران خوش اقبال بوده است که توانسته در حساس ترین نقطه بحرانی در تاریخ ۳۸ ساله نظام با پیام خود؛ اعتدال و امید به جبهه تحول بپیوندد.

مثال ساده برای حکم فوق این است که مثلاً کسی مانند رئیسی با آن پیشینه خون آلود نمیتواند مبتکر مدرنیزه کردن دستگاه قضایی و برقراری قانونگرائی در کشور باشد ولو اینکه به ضرورت چنین امری پی برده باشد و خامنه ایی نمیتواند مبتکر گشایش فضای سیاسی گردد زیرا معنای چنین گشایشی نه تنها حذف شخص او بلکه محاکمه و محکومیت او نیز میباشد.

در مقایسه با مملکت ما، عربستان سعودی در بین گیره فشار سنت و مدرنیزاسیون راهی را در پیش گرفته است که بنظر من برای مقایسه شایان مطالعه میباشد. در آن کشور نسل قدیم فرمانروایان به رهبری ملک سلمان ضمن حفظ ارتباط و تکیه اشان بر سنن مذهبی و عربیت عربستان؛ برای حفظ مشروعیت نظام حاکم، از پائین شروع به میدان دادن به نسل جوان، زنان و نیروهای تحول طلب داده اند منتها رهبری این جریان، نه با مخالفین و منتقدینی که قصد براندازی رژیم را دارند بلکه به محمد ابن سلمان ولیعهد دوم کشور سپرده شده است.

شاهزاده محمد بن نایف، ولیعهد اول و شخصیت مقتدر کشور نیز بصورت مکانیسم رابط و کنترل کننده هردو جریان، سنت گرائی و جریان تحول طلبی عمل میکند که تضمینی برای مدیریت و کنترل تحولات بطور اپتیمال است. بنظر من نظام عربستان با اتخاذ این رویکرد میتواند تنشهای اجتماعی و سیاسی ناشی از این تغیرات را مدیریت کند، محمد ابن نایف میتواند با نظارت کنترل کننده خود بر فرایند مدرنیزاسیون کشور، مانع از این شود که این فرایند از کنترل رژیم خارج گردد و مملکت به آشوب کشیده شود. روئیترز دیروز گزارشی در این زمینه دارد که خواندنی است و شاید من در روزهای پس از انتخابات بدان پپردازم.

بدبختی نظام حاکم بر ایران در اینست که حاکمیت فعلی نه دیگر نماد و نماینده آنچه ادعا کرده و میکند یعنی سنت دینی و اصولگرایی میباشد و نه پیوندی ارگانیگ با نیروهای تحول طلبی دارد که نماد  و بیانگر تغیرات و تحولات ضرور میباشند دارد و دولت روحانی برآمده از این وضعیت ناپایدار و انتقالی است که مملکت در حال عبور از آنست.

پیروزی دولت روحانی در انتخابات کنونی شانس گذار مسالمت آمیز و ایجاد تغیرات و تحولات ضرور را افزایش میدهد و پیروزی رقیبانش، برعکس، گره کور استبداد و انسداد سیاسی و واگرایی ملی را تشدید کرده  و خطرات انفجارهای اجتماعی واگرایانه، جنگ داخلی از نوع سوریه را بوجود میآورند.

رقیبان روحانی بهیجوجه نمیتوانند، حتی اگر هم بخواهند، گشایش سیاسی در کشور ایجاد کنند یا با دنیا به تعامل برسند. آنها برای تعامل با جهان هم، فاقد پشتوانه اجتماعی هستند و سعی خواهند کرد ، در صورت پیروزی، جای این کاستی را با امتیاز دادن به روسیه، چین و ترکیه، و بسیاری کشورهای حاشه ایی دنیا مانند عمان سلطان قابوس یا بورکینا فاسو و.. ، جبران کنند.

تاریخ ۳۸ ساله جمهوری اسلامی نه تنها تاریخ سرکوب خونین مخالفین در جامعه بوده است بلکه بموازات آن تاریخ حذفهای کودتا مانند عناصر و گرایشاتی در خود ساختار قدرت نیز میباشد. از حذف طالقانی، بازرگان، بنی صدر گرفته تا حذف منتظری خاتمی و بعد موسوی. و روند این حذف امروزه به نزدیک حلقه حسن روحانی رسیده است. و این حذفها بوده است که جامعه را امروز رو در روی حکومت قرار داده است بجای اینکه پشتیبان آن باشد.لذا اقتدار گرایی محافل قدرت طلب حاکم  مسئول شکاف بین حکومت و ملت  میباشند.

دیگر نه تنها سران نظامی و دیگر ارگانهای فراقانونی علناً علیه روحانی در نقش مصالحه آفرین کنونی اش جبهه گرفته و ضدیتشان را با او پنهان نمیکنند بلکه خود خامنه ایی در سخنرانی هشدار آمیز دیروز خود نیز، غیر مستقیم او را تهدید به سیلی خوردن کرد. او  در مراسم دانش آموختگی دانشجویان افسری و تربیت پاسدار ی دانشگاه امام حسین  با اشاره به رقابت های انتخاباتی گفت: «مسایل اقتصادی و معیشت مردم در اولویت آن‌ها است (نامزدها)» و «امنیت ملی و آرامش کشور بسیار مهم است و کاندیداهای محترم مراقب باشند به‌ خاطر خطای در تشخیص، گسل‌های اعتقادی، جغرافیایی، زبانی و قومی را تحریک نکنند و در مسیر طراحی ناتمام دشمن قرار نگیرند، زیرا اگر کسی بخواهد برخلاف امنیت کشور اقدام کند، قطعاً با سیلی سختی مواجه خواهد شد.»

قدر مسلم اینست که اشاره خامنه ایی در این سخنرانی به کسی که گُسل های اعتقادی و قومی را تحریک کند، رئیسی، قالیباف و میرسلیم نبود بلکه روحانی و جهانگیری بود.

مأموریت تاریخی روحانی و گفتمانی که او حامل آنست، عبور مصالحه آمیزانه از نظام فرسوده استبداد ولایی بطور عینی نه اگاهانه و ذهنی بسوی  نظامی دمسازتر با جهان امروز و نیاز های مبرم  جامعه و ضرورتهای ملازم آن میباشد. ولی بنظر من بسیار بعید است که روحانی و تیم او بتوانند این مأموریت عینی تاریخی را بدون تصادم جدی با ساختار قدرت حاکم به رهبری خامنه ایی و نهادهای نظامی/امنیتی از سر بگذرانند.

میزان حمایت مردم از روحانی و دولت او، با قرار دادن حاکمیت در موضع دفاعی نه تنها میتواند از شدت و حدت این تصادم بکاهد بلکه میتواند سکوی پرش برای فاز بعدی تغیر را نیز فراهم سازد.

پیروزی دولت روحانی در انتخابات کنونی شانس گذار مسالمت آمیز و بستر سازی برای انجام تغیرات و تحولات ضرور را افزایش میدهد و پیروزی رقیبانش برعکس، گره کور استبداد و انسداد سیاسی و واگرایی ملی را تشدید کرده  و خطرات انفجارهای اجتماعی واگرایانه، جنگ داخلی از نوع سوریه را بوجود میآورند.

رقیبان روحانی بهیچوجه نمیتوانند، حتی اگر هم بخواهند، گشایش سیاسی ایجاد کنند یا با دنیا به تعامل پایدار برسند. آنها برای تعامل با جهان هم، فاقد پشتوانه اجتماعی هستند و خواهند کوشید تا جای این کاستی را با امتیاز دادن به روسیه، چین و ترکیه بورکینا فاسو باید پُر کنند.

این بحث را ادامه خواهم داد و در این رابطه مطالعه یادداشتی که چندی پیش با عنوان«ساختار شناسی نظام جمهوری اسلامی: نتیجه گیری راهبردی» نوشتم را توصیه میکنم.

…………………………………

ضمایم و افزوده ها

Skirmishes over culture strain alliance between Saudi rulers, clericst

Reuters

Thu May 11, 2017

But the most prominent members of the religious authority, including many who previously criticized the entertainment push, were silent on the cinema issue.

The Grand Mufti said in January that cinemas could open the door to “atheistic or rotten” foreign films and encourage the mixing of the sexes, but did not comment on Khatib’s remarks.

Diplomats say King Salman must allay the concerns of the clerical establishment, for no one else in the Al Saud has his connections or credibility with the religious establishment.

The king will be the last surviving son of King Abdelaziz ibn Saud, who founded modern Saudi Arabia in 1932 after three decades of Wahhabi-fueled conquest across the Arabian peninsula, to rule the kingdom, and he has been part of the inner circle of the Al Saud ruling family for decades.

In a meeting with the U.S. ambassador in March 2007, described in a cable released by WikiLeaks, Salman said the social and cultural reforms instigated by then King Abdullah had to move slowly for fear of a conservative backlash.

But years later, by backing his son MbS, the king appears to have accepted that change in Saudi Arabia needs to accelerate.

 

 

No Comments