دو نگاه و دو رویکرد به پیروزی روحانی

Share Button

چکیده … این انتخابات هاله قدُسی آسمانی را از سر انتخابات و شخصیتهای فعال در آن برداشت تا آنجا که شخصی مانند ابراهیم رئیسی که هزاران اسیر زندانی را بنام نظام الهی و قداست جایگاه ولی فقیه به جوخه اعدام یا طناب دار سپرده بود نه تنها کلامی از دین و مذهب و قرابتش به روحانیت اصولگرا در این انتخابات بکار نبرد و نگفت بلکه سعی کرد تا سفره رنگین تری را از رقیب انتخاباتی خود به مردمی که به معیشت خود و میزان یارانه و امکانات شغلی فکر میکنند نشان دهد تا اینکه به این بپردازد که آمریکا در اینجا یا آنجا چه کرد و میکند و یا بر مردم نوار غزهِ تحت محاصره اسرائیل و مصر چه میگذرد .

از حاشیه ها بگذریم، جریان انتخاباتی منتهی به پیروزی آقای روحانی را  میتواند به دو طبف عمده تقریبا متفاوت تقسیم کرد. طیف نخست، آن بخش از مردمی هستند که در اثر تبلیغات سبزها و اصلاحطلبان و دیگر فعالین سیاسی به او رأی دادند. بعنوان مکمل آنها، وعده های خود روحانی و احساس خطر روی کار امدن راست افراطی* نیز در جلب مردم به انتخاب روحانی تأثیر گذار بود.

این بخش از مردم با این امید بپای صندوقهای رأی امدند و به روحانی رأی دادند تا روحانی با انجام وعده های انتخاباتی اش، وضعیت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور را بهتر کند و سیر قهقرائی را در همه زمینه ها که عمدتاً از دوران احمدی نژاد آغاز شده بود را متوقف کند. در ۴ سال آینده این بخش از مردم  تقریباً با این نگاه امیدوارانه چشم به اقدامات روحانی خواهند دوخت تا  او کاری بکند!

اگر تجربه ۴ ساله گذشته دولت روحانی و تشکیل کابینه او را مبنای قضاوت قرار دهیم، در دور قبل، (دولت ۱۱) او در همان آغاز با تشکیل کابینه ایی که اعضای آنرا عمدتاً شخصیتهای راست وابسته به بلوک اصولگرایان و بیش از آن، مورد وثوق شخص خامنه ایی تشکیل میدادند، نشان داد که برایش چندان مهم نیست که چه جریاناتی و چه کسانی او را به مسند ریاست جمهوری رسانده اند بلکه برای او رضایت خاطر محافل صاحب قدرت و در رأس آنها شخص خامنه ایی مهم و تعین کننده بود.

اگر از این بخش از رأی دهندگانِ مطالباتی بگذریم، بخشی دومی بودند که هم اکثریت رأی دهندگان به روحانی را تشکیل میدادند و هم  آگاهانه از روی تعلقات سیاسی به او رأی داده بودند و عمدتاً  هم تاکتیکال. برای این بخش از رأی دهندگان به روحانی مسئله انتخاب کردن و شدن روحانی، هرچند مهم بود ولی بیش از آن این مهم بود تا از فضای کارزار انتخاباتی برای بیدار کردن، بیدار نگاه داشتن و سازماندهی بدنه جامعه و فعال کردن جنبش مدنی تا حد ممکن بهره گیرند. نگاه و رویکرد این گرایش در مجموع به انتخابات به عنوان فرایندی بود که میتوان در جریان آن، مطالبات مردم را طبقه بندی و مردم را نسبت به حقوقشان آگاهتر ساخت و در این فرایند برای خود نیز هویت سازی و پیش زمینه سازی سازمانگری سیاسی کرد.

اهمیت موضوعی کردن مطالبات اقتصادی و مدنی مردم بجای شعار های مذهبی یا ضد استکباری که شاید بزرگترین دستاورد این دو دور انتخابات ریاست جمهوری اخیر بوده و هست اینست که موضوع پیکار انتخاباتی از شعار های استکبار ستیزانه ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی و اتمی کردن کشور و اعتقادات آسمانی و الهامات غیبی امام زمانی به مطالبات این جهانی، اجتماعی و طبقاتی تغیرل یافت. این استحاله موضوعات محوری انتخاباتی، در ماهیت خود یعنی سکولاریزه شدن گفتمان حاکمیت کنونی، اگر چه نه سکولار شدن خود رژیم بلکه سکولاریزه شدن نظم و نظامیات انتخاباتی آن که نمیتواند در همینجا متوقف شود.

این انتخابات هاله قدُسی آسمانی را از سر انتخابات و شخصیتهای فعال در آن برداشت تا آنجا که شخصی مانند ابراهیم رئیسی که هزاران اسیر زندانی را بنام نظام الهی و قداست جایگاه ولی فقیه به جوخه اعدام یا طناب دار سپرده بود نه تنها کلامی از دین و مذهب و قرابتش به روحانیت  سنتی و جبهه اصولگرایی در این انتخابات بکار نبرد و نگفت بلکه سعی کرد تا سفره رنگین تری را از رقیب انتخاباتی خود به مردمی که به معیشت خود و میزان یارانه و امکانات شغلی فکر میکنند نشان دهد تا اینکه به این بپردازد که آمریکا در اینجا یا آنجا چه کرد و میکند و یا بر مردم نوار غزهِ تحت محاصره اسرائیل و مصر چه میگذرد .

روند سکولاریزه شدن انتخابات و فاصله گرفتن نامزدها از شعار های رنگ باخته مذهبی ـ سیاسیِ فرامرزی در فرایند رقابتهای آن، در حقیقت از آنجا شروع شد که در انتخابات دهم(۸۸) احمدی نژاد دامن امام زمان را یکباره رها ساخت و برای جلب آرای مردم شروع به پخش گونیهای سیب زمینی و چک ـ پول بین مردم کرد. شیخ حسن روحانی نیز با گفتن اینکه :” سنتریفیوژها باید بچرخند ولی چرخ اقتصاد هم باید بچرخد” با پتک ابراهیمیِ چرخیدنِ چرخِ اقتصادِ کشور، بتوارهِ آئینی و تقدس خدایگانی سنتریفیوز و« حق مسلم هسته ایی» را درهم شکست تا آنجا که امروزه کمتر کسی آن«حق مسلم»ی که اصرار لجوجانه روی آن مملکت  را به قهقرا برد و به ویرانی کشاند را دیگر بیاد میاورد و حتی حاضر است راجع به آن صحبت کند.  آن حق مسلم مانند خود امام زمان به چاه جمکران خزید و برای همیشه از موضوعات مبارزات سیاسی غیب گردید.

اقتصادی و رفاهی شدن شعارهای انتخاباتی و مطالباتی شدن نگاه مردم به عرصه سیاست در کشور، در حقیقت یک تغیر پارادایم در عرصه مبارزات انتخاباتی در میهن ماست که باید آنرا جدی گرفت.

دستآورد بزرگ دیگر این تغیر پارادایم اینست که با قداست زدایی مذهبی از عرصه سیاسی، زیر پای روحانیت که با اتکاء به منطق ساختگی آن، بر ضرورت حضور دین و متولیان دینی در عرصه سیاسی حکم کرده و میکرد دیگر در عرصه سیاسی کاملاً خالی شده است زیرا این خود حکومت اسلامی است که عملاً امر سیاست را دیگر زمینی و دنیوی و سکولار کرده است. روحانیتی که با برافراشتن پرچم حکومت دنیی و تبلیغ آخرت گرایی(البته ابزار گرایانه آن برای مصرف مردم) بر سکوی فرمانراوایی گردونه قدرت قرار گرفت حالا دیگر پس از این انتخاباتِ نخود لوبیایی و یارانه ایی شده توجیه منطقی و به تبعیت از آن مشروعیت سیاسی خود را کاملاً از دست داده است و تا آنجا که به مشروعیت مذهبی آن مربوط میشود، این دیگر بعهده باورمندان مذهبی است که برای خود روشن کنند؛ جنتی، پورمحمدی، خامنه ایی، رئیسی و خود خمینی،لاجوردی و.. ، چقدر به ادعاهای دینی خود باور داشتند و مطابق با دین عمل کرده و یا میکنند.

تجربه این انتخابات در عمل نشان داد که این؛ در درجه اول، میزان مشارکت یا عدم مشارکت مردم نبود و نیست که مشروعیت آفرینی یا از رژیم مذهبی و ولایی حاکم بر ایران مشروعیت زدایی کرده و میکند یا میتوانست بکند بلکه دنیوی شدن همین حکومت مذهبی در فرایند همین انتخابات و انتخابات قبلی بوده است که رهبریت روحانیت بر کشور را  دیگر بلاموضوع کرده است. از فساد و تبه کاری مشروعیت سوز این متولیان دینی در اینجا دیگر میگذرم.

امروزه روحانیت در عرصه دولتمداری، در رقابت با  غیر روحانیت یا نیروهای سکولار، از تمام کسوت آسمانی و قداست دینی اش، حتی با نادیده گرفتن  فساد و نکبتی که طی این ۳۹ سال آفریده عاری شده است. این روحانیت در عرصه سیاسی دیگر امتیازی معنوی و الوهی بر غیر روحانیت ندارد و در تحلیلی نهایی از نگاه مردم عادی هم دیگر توان کارشناسی و تخصصی در دولتمداری است که تعین کننده و معیار صلاحیت شده است . اگر این حکم امروز و در اینجا یک استنتاج منطقی است دیر یا زود به شعور  و درک متعارف غالب مردم عادی، بشمول همان تفنگداران بیت رهبری و فدائیان آنهم تبدیل خواهد گردید.

بهر روی، آنچه با این مقدمه چینی میتوان نتیجه گرفت تا از آن به یک راهبرد عملی مبارزه برای دموکراتیزه و سالم سازی مملکت رسید اینست که؛ هرچند باید از اقدامات درست آقای روحانی با تمام توان حمایت کرد ولی مطلقاً نباید به این توهم دوچار شد که او با تکیه بر ابزار قدرت حقوقی صرف، در جایگاه رئیس جمهور، میتواند مشکلات اساسی مملکت را حل کند.

فقط فشار سازمانیافته برای دریافت مطالبات اقتصادی مدنی و سیاسی است که موجب استحکامِ بی تزلزل جنبش مطالباتی مردم میشود همین و بس!

باید سعی کنیم از درون این انتخابات، گفتمان تحول و جنبش مطلباتی را شکل داده و بر اساس و طی شکلگیری چنین گفتمانِ ضروری، جنبش مطالباتی را در کشور سازماندهی و شکست ناپذیر کنیم!

*

چون مرسوم شده است که در ادبیات سیاسی از باندهای افراطی حکومتی بنام «راست افراطی» نام برده شود منهم برای اجتناب از سوء برداشت این عنوان را بکار میبرم ولی واقعیت اینست که نسبت دادن عنوان راست به این جریانهای افراطی شبه مافیایی ظلم بزرگی به واژه راست سیاسی  یا حتی اصولگرا است. باندهای افراطی حاکم، باندهایی لومپنی، مافیایی با فرهنگ چاله میدانی هستند و عنوان نیروهای لومپنکراتیک برازنده آنها. هر عنوانی دیگری دادن بدانها جایزه دادن بدانهاست.

No Comments