مبارزه با فرهنگ آمریکا ستیزی، مسئله ای راهبردی

Share Button

تا هنگامیکه جامعه سیاسی مدعی آزادیخواهی و منتقد رژیم در میهنمان، این تابوی (ستیزه گری شوم) مشروعیت بخش به رژیم را درهم نشکسته است، و تا هنگامیکه در زمین آمریکا ستیزی، اسرائیل ستیزی و عربستان ستیزی بازی میکند، و با رژیم در این شعارها همزبان است یا حتی در برابر آن سکوت انفعالی در پیش میگیرد، اگر آسمان برود و زمین بیاید در خدمتت استبداد فاسدِ کنونی است و هفت تیر کش مجانی سیاسی آن.

جادوی شعار  مرگ بر آمریکا چون بختک جامعه ما را رها نمی کند

در قدیم، بین عوام افسانه ای خرافه آمیز وجود داشت بنام اسم اعظم. اسم اعظم یک پاسوردی بود برای ارتباط مستقیم با خدا و در این کلام یا اسم، اعجازی وجود داشت که با گفتن آن همه، اجنه و شیاطین و دیگر مخلوقات ماورای طبیعی از شخص دور یا بی آژار میشدند. شایع بود که کفش آقا (فلان آیت الله عظمی) با گفتن این اسم اعظم از طرف او، از غیب جفت میشوند.

بر خلاف سحر و جادو که در دین مبین ما ظاهراً مباح و مجاز نیست، در اسم اعظم  قدرت جادویی مُقدسی بود که فقط به بزرگان دین و علمای اَعلاء تعلق داشت. قبل رسیدن به نتیجه از این مقدمه، بگویم، تا روزیکه خود مردم ما در اثر مدرنیزه شدن زندگی و توسعه آموزش عرفی به آن درجه از شعور نرسیدند که این خرافه ها را دور بریزند، آخوندها نه تنها کمترین مخالفتی با این گونه روایت فوق خرافی نداشتند بلکه خود با ترویج آنها برای تحمیق مردم حد اکثر استفاده را میردند تا خود را ورای مردم عادی نشان دهند. بیشترین بخش روحانیت سنتی کوشید و هنوز هم تا آنجا که میتوانند میکوشند تا اینگونه فوقِ خرافه ها را زنده نگه دارد و نمونه آن سخنان دو سال قبل جنتی بود که در یک سخنرانی گفت: ـ مردم یا مخالفین (یکی از آنها) از آن روزی بترسند که علمای اعلاء از قدرت خارق العاده و مافوق طبیعی دینی خود استفاده کنند. (نقل به مضمون).

از دیگر افسانه های خرافی (شاید غیر دینی) یکی هم این بود که اگر آدم با اجنه روبرو شود، یک بسم الله بگوید و دستش را  همزمان به بند تنبانش ببرد، اجنه فرار میکنند و همه طلسمها شکسته میشوند.

حال در روزگار ما، آن اسم اعظم و این دست به تنبان شدنها تبدیل به کلمه اعجاز آفرین « مرگ بر امریکا» شده است که مونوپول فواید آن به رژیم اختصاص دارد.  هرچند در برخی موارد مانند بیانیه اخیر جمعی از فعالین سیاسی با ادبیاتی روشنفکرنمایه تر آن اسم اعظم با ادبیات دیگر، و از موضعی ظاهراً متفاوت ابراز شده باشد.

کافیست رژیم و عوامل جنگ روانی آن یک اتیکت آمریکو فیلی (آمریکا دوستی)به کسی بزنند تا طرف از وحشت تخریب، ملکوک و ملوث شدن و احتمالاً مجازات شدن، فوری از آمریکا ابرازی برائت کرده و به آن شیطان الرجیم ِبزرگ شروع به فحاشی کند تا نشان دهد این وصله های ملکوک به او نمی چسبد.

کافیست که خطر زدن چنین انگی به رئیس جمهور مملکت .جود داشته باشد تا او از دست دادن یا قدم زدن با وزیر خارجه آمریکا خود داری کند. یا وقتی او  از یک کریدور ساختمان سازمان ملل میگذرد، بلافاصله خود را از ترس بی آبروئی چنان خراب کند که راه خویش را کج کرده از کریدور دیگری بگریزد تا مبادا با رئیس جمهور آمریکا روبرو شده یا با او مجبور به دست دادن و سلام و علیک دیپلماتیک شود یا مجبور گردد برخلاف عرف مرسوم دیپلماتیک سرش را پائین انداخته از کنار او چنان بی اعتنا رَد شود انگار او را ندیده است.

البته در غالب موارد این ابراز برائت از شیطان الرجیم مانع از آن نشده و نمیشود که خیلی از همین برائت کنندگان به در و دیوار بزنند تا از از آن ولد زنای الرجیم  تا کارت سبز شیطانی بگیرند و دو تابعیتی شوند و اگر برای خود آنها این ام امکان ندارد حد اقل آقازاده و عیال و صبیه مربوطه را اعزام کنند تا مهر خود را به مسجد آن شیطان الرجیم بگذارند به امید آن کارت سبز شیطانی پرجاذبه شاید قسمت شود بحول قوة الهی روزی بدانجا مهاجرت کرده  در انجا رحل اقامت فکنند.

انگیزه نگارش این یادداشت پرداختن به آن بیانیه نبود ولی چون مسئله سرنگون کردن یک جنگنده سوری توسط جت های چند عملیاتی  F/A-18E/F Super Hornet   امریکا بود تبعاً چگونگی نوع واکنشی که سرنگونی این جت سوری در بین دولتها و بین مردم ممالک عربی برمیانگیزد، نمیتوانست مورد توجه و اشاره قرار نگیرد تا با مقایسه واکنشهای احتمالی مردم این منطقه با نوع رفتار جامعه سیاسی میهن ما در مواردی مشابه و در مواجهه با “مسئله ایی بنام آمریکا: آمریکا ستیزی و آمریکا باوری“، مورد مقایسه قرار گرفته تا  نابهنجاری رفتار سیاسی فعالین سیاسی جامعه ما در چنین رابطه ای نشان داده شود.

پس از جنگ جهانی اول و پیدایش کشور جدیدی بنام اسرائیل در منطقه خاور میانه و پس از ۳ جنگ پردامنه بین ممالک عربی خط اول و خط دوم جبهه با ان کشور نوبنیاد، و حمایت خدشه ناپذیر آمریکا از دولت تازه تأسیس اسرائیل، احساسات ضد امریکایی در منطقه خاورمیانه ما، شمال آفریقا و کلاً ممالک اسلامی به یک فرهنگ عمومی تبدیل شد که لعنتی و ضد مردمی بودن آن کشور بهیچ استدلال سیاسی یا تاریخی دیگری نیاز نداشت. آمریکا خود فی نفسه مصداق کفر و تجسم شیطان بود که نیازی به اثبات نداشت.

در برابر این آمریکایی تکفیری و لعنتی که پارادوکسال جز مذهبی ترین کشورهای مسیحی غربی هم هست، اتحاد شوروی لامذهب کمونیست قرا ر داشت که علیرغم خدا ستیزی ماتریالیستی اش در دوستی آن با ممالک و ملل عرب منطقه محلی از اِعراب نداشت و مسئله ای نبود که احتیاج به اثبات داشته باشد. هم آن تکفیری بودن آمریکا و هم این برادرخواندگی و اخوت سیاسی با حکومت شوروی یک «آ پریوری» بود یعنی اصل ومقوله ای بنیادین و مفروض برای هر حکم یا گزاره  ثانویه ایی. یا بقول امام احکام اولیه.

با اینکه سیستم کمونیستی دیگر فروپاشیده است و از آن روابط موّدت آمیز عصرِ کمونیسم دیگر در منطقه خبری نیست، اما رسوبات سخت جان آن احساسات خویشاوندی و همخونی سیاسی هنوز در رگ ریشه فرهنگ انسان و جامعه خاور میانه ایی ما وجود دارد. ولی این احساسات بهیچ وجه دیگر در آن حد نیست که با کمترین حرکت غیر دوستانه آمریکا بتواند توده های میلیونی عرب را نه تنها به خیابانهای ممالک عربی بلکه حتی به خیابانهای اروپایی بکشاند.

دیگر از آن تظاهرات چند صد هزار نفری رنگین کمانی ضد آمریکائی (که من بعنوان نویسنده این سطور، در آستانه حمله  ناتو به عراق صدامی، در اسلو پایتخت نیم میلیونی نروژ شاهدش بودم)، از آن تظاهرات دهها هزار نفره بمناسبت حمله اسرائیل به کاروان دریایی حامل کمکهای انساندوستانه «ماوی مرمره» دیگر خبری نیست.

در یکماهه اخیر آمریکا چند بار به نیروهای اسد و طرفداران ایرانی آن حمله کرد، بسیاری از انها را کشت و بسیاری وسائل جنگی آنها را نابود کرد ولی این حرکت آمریکا نه تنها موجب اعتراضی حتی ده نفره هم، در هیچ نقطه از سرزمین های عربی یا ممالک غربی یا دیگر مناطق عالم نشد بلکه، این ضربه آمریکا به رژیم اسد، با شادی علنی یا پنهان بسیاری اعراب نیز مواجه گردید.

در همان حالی که آمریکا نیروهای طرفدار اسد را میکوبد، دولت قطر با تبلیغات و بزرگنمایی، خرید کلان نظامی خود از آمریکا سعی دارد به دیگر دول عرب بگوید خود را گول نزدید؛آمریکا با ما دوست است.

اردوغانی که در جریان کودتای نافرجام سال پیش منتسب شده به  فتح الله گولن، سعی کرد تب ضد آمریکایی را در جامعه ترکیه برانگیزد تا از آمریکا باجگیری کند و در مواردی به تهدید آمریکا هم دست زد، حالا دیگر ماستها را کیسه کرده است و نه از درخواست استرداد فتح الله گولن حرف میزند و نه از کمکهای نظامی مستقیم آمریکا به پیکار جویانی که او انها را تروریست میداند و نه با برخ کشیدن نزدیکی با روسیه.

در همین حال کنفرانسی از قریب ۵۰ کشور مسلمان و عرب با شرکت دونالد ترامپ در پایتخت عربستان برگزار میشود که عربستان، مصر و امارات در آوازه گری پیرامون آن برای نشاندادن مراتب دوستی اشان با آمریکا از هیچ تبلیغاتی دریغ نکردند و نمیکنند.

ژنرالها و وزیران خارجه دولت قبلی و فعلی آمریکا بین بغداد و واشنگتن رفت و امد میکنند بدون اینکه دولت عراق را از رفت و امد خود باخبر کرده باشند. از حرکتهای  ضد آمریکایی، ترورهای ضد امریکائی و اظهارت ضد امریکایی همان بلوک شیعیی عراقی هم  در عراق دیگر خبری نیست.

در یک کلام آمریکا ستیزی دیگر مدتهاست که نه تنها نشان ترقی خواهی و استقلال طلبی هیچ جریان سیاسی در دنیا نیست بلکه به نشان لعنت سیاسی و عقب ماندگی فکری تبدیل شده است که کسی نمیخواهد آنرا به سینه خود بیاویزد.

حتی جریانی مانند حماس هم دیگر مدتهاست شعار های ضد آمریکائی را کنار نهاده است. من که روزانه چند بار صفحات سایتهای خبری لبنان را میبینم خوب متوجه شده ام که سید حسن نصرالله هم فیتیله آمریکا ستیزی خود را تا حد بسیاری پائین کشیده است.

در چنین شرایطی که آمریکا ستیزیِ فرهنگی شده، نشان داده است که فقط نقابی گمراه کننده برای سترِ«عورت زشتِ شهوانی و قدرت طلبی» جریان های ارتجاعی سیاسی است تا آنها ماهیت ضد مردمی و ضد دموکراتیک خود را از نگاه مردم پنهان کنند، فعالین سیاسی  مدعی آزادی خواهی، مردمسالاری دینی در میهن ما بر علیه امریکا و وزیر خارجه آنکشور  رکس تیلر سون که گفته است: «“سیاست ما در قبال ایران این است که هژمونی و برتری آن را عقب رانده و توانایی آنها در تولید سلاح هسته ای را مهار کنیم و از عناصری در داخل ایران حمایت کنیم که منجر به انتقال مسالمت‌آمیز حکومت شود.” بوده است.»

کسانی که از این گفته تیلر سون به خشم و خروش آمده اند؛ اگر صداقت داشتند در بهترین و محتاطانه ترین رفتار، میتوانستند بگویند: حکومت ما هژمونی طلب نیست! حکومت ما دنبال دستیابی به سلاح هسته ایی نیست! میتوانستندبگویند؛ اگر چه حکومت ما استبدادای و ارتجاعی است ولی ما برای تغیر این حکومت استبدادی نیازی به کمک آمرکا نداریم! و .. ،»

انشای این بیانیه و اینکه مردم ایران در پای صندوقهای رأی حرف خود را زدند، تلویحاً تائید اینست که ما از صندوقهای آرائی برخورداریم که آزادی انتخاب مطلوب ما را بما میدهند و حرف خود را از طرق آن زده ائیم و میزنیم.

یعنی حکومت ایران دارای سازو کار های دموکراتیک است یعنی خفقان در این کشور وجود ندارد، یعنی اعدامهای فله ایی و محاکمات فرمایشی وجود ندارد یعنی به قضاوت و اعتراف خود ما؛سهم و کوپُن ملت ایران از آزادی همین است که داریم!

سخن کوتاه، این اسم جادوئی اعظمِ ( مرگ بر آمریکا و تبری از آمریکا ) که در شرایط مختلف به زبانها و با ادبیات و ژستهای مختلف بیان شده یا نشان داده میشود، مانند وِرد یا سحری است که جامعه سیاسی ذلیل و خوار شده مدعی آزادیخواهی ما را در زمین آمریکا ستیزی طلسم و زمینگیر کرده است.

شهامتی در حد رهبری و روشنفکران مصری، رهبران کشور های عربی، سیاستمداران تونسی یا لیبیایی، پیکار جویان عَرب و کُرد سوری، گروههای بسیاری از سیاستمداران و سیاستورزان عراقی و.. ، لازمست تا این پرده کاذب ناموس پرستی سیاسی را پاره کرده بدور اندازیم و چهره سیاسی واقعی و ضرور خود را ولو بده آن انگ بی ناموسی سیاسی زده شود را نشان دهیم، تا برای همیشه به این دو روئی سیاسی رسوبی در مرام و مسلک سیاسی خود پایان دهیم.

باید بدانیم هیچ کشوری در دنیای امروز نمیتواند مدعی آزادی، دمکراسی و حتی استقلال باشد اگر در مقابل نظام سیاسی حاکم بر جهان که در آن آمریکا نقش رهبری بی چون و چرا را دارد نقش و موضعی دشمنانه داشته باشد.

فهمیدن این دشوار نیست که اگر همین امریکا نبود همه اروپای غربیِ امروز و بخشهای وسیعی از آسیا بشمول ژاپن زیر یوغ مستعمراتی پوتین و نو تزاریسیم روسیه بود. اگر آمریکا نبود، برای روسیه سراسر اروپا از آنسو و سراسر آسیا از اینسو تا خاور میانه و دریای مدیترانه یک شبه جزیره کریمه بزرگ بود که هیچ دولتی در جهان یاری جلوگیری از بلعیده شدن آن توسط این نو تزاریسم روسیه امروز  را نداشت.

نو تزاریسمی که اقتدارش فقط به قدرت نظامی اش میباشد و از نظر صنعتی جزء عقب ماندترین کشور در بین ممالک صنعتی دنیاست که با ایست قلبی صنتعی و تکنولوژیک دست و پنجه نرم میکند.

اگر همین امریکا نبود ممالکی مانند ژاپن، تایوان امروز و همه کشورهای سابق تحت تسلط اتحاد شوروی، برزیل، مکزیک، کره جنوبی و تایلند  قرنها با دموکراسی که امروز از آن برخوردارند فاصله داشتند.

رژیم استبداد ولایی کنونی بر میهن ما سالهاست که با عناصر واقعاً اسلامی( با درست یا غلط ان دراینجا کاری نیست) در گفتمان و دکترین اعتقادی خود خداحافظی کرده است و خامنه ایسم را بنام  اسلام و با قراعتی بنا مقتضیات خود حاکمیت، بخورد ملت داده و میدهد.

این  رژیم با خمینیسم در بیشتر مواردی که با اقتدارش تناقض داشته  هم خدا حافظی کرده است. این رژیم میرود تا اگر برای حفظ حکومتش لازم باشد میهن ما را به یک فاحشه خانه چند ده ملیونی، یک میکده ۸۰ میلیونی، یک شیره کشخانه دهها میلیونی و ..، تبدیل کند ولی همین رژیم نمیتواند از دو عنصر مرکزی در گفتمانش، در دکترین سیاسی و اعتقادیش دست بردارد زیرا تمام پایه مشروعیتش دیگر روی این دو عنصر مرکزی بنا شده است و این دو عنصر هم «امریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی» است که عربستان ستیزی هم بدان افزوده شده است.

تا هنگامیکه جامعه سیاسی مدعی آزادیخواهی و منتقد رژیم در میهنمان، این تابوی (ستیزه گری شوم) مشروعیت بخش به رژیم را درهم نشکسته است، و تا هنگامیکه در زمین آمریکا ستیزی، اسرائیل ستیزی و عربستان ستیزی بازی میکند، و با رژیم در این شعارها همزبان است یا حتی در برابر آن سکوت انفعالی در پیش میگیرد، اگر آسمان برود و زمین بیاید در خدمت استبداد فاسدِ کنونی است و هفت تیر کش مجانی سیاسی آن.

پایان یادداشت:

یک تذکر: از آنهایی که مطالب مرا با غیظ و بغض میخوانند انتظاری ندارم. از برادران اطلاعاتی هم که به ممیزی افکار و نوشته ها مردم مشغولند و برحسب وظیفه زشت خود این مطالب را میخوانند تبعاً انتظاری نیست.

ولی  به تو خواننده گرامی که نگاهت با نگاه من در محتوای این مطالب همسو است میگویم:

خواننده گرامی! من از استراحت و خواب و خوراک خود مایه نمیگذارم تا محض سرگرمی برایت مطلب نویسی کنم. بهزینه استراحت و تفریح خود، از روی مسئولیت سیاسی و ملی اینها را مینویسم و انتظارم از شماست که آنها تا حدی که میتوانی، یا با یک کلیک فوروارد کنی، یا اگر دستی بقلم داری این بحث را دامن بزنی و یا بهر نوع ککه میتوانی آنرا باز نشر کنی! توقع زیادی نیست و انتظاز شخصی هم نیست!

 ……………………………………………………………………….

افزوده ها و ضمایم

The Washington Institute

Improving the Quality of US.Middle East Policy

A New Battlespace in Syria: Prospects for U.S. Policy

……………………

CNBC

23/06/2017

Oil prices are heading to $40 a barrel as US output keeps surging in 2018: Seaport Global

  • Mike Kelly predicts an oversupplied oil market in 2018 causing oil to stabilize at $40 per barrel in the second half of the year.
  • Investors won’t change their aggressiveness until numbers drop below $40, he said.
  • Company debt levels could be a threat to banks if investors back out.

………………………………………………………….

No Comments