خوشرقصی سیاسی برای رژیم، با عربستان ستیزی

Share Button

عربستان یکی از پیگیرترین دولتهای ضد اسلام سیاسی و دولتهای دینی در این منطقه است. دولت عربستان از نیروهای ژنرال حفتر که قسم خورده است ریشه اسلامگرایان را در لیبی برکند، از قائد السبسی رهبر کهنسال دوران بورقیبه در تونس و حزب سکولار لیبرال ندای تونس در آنکشور، از ژنرال السیسی در مصر، از نیروهای سکولار دموکرات عراق به رهبری عیاد علاوی و کردها اقلیم کُرد و جریان سکولار لیبرال ۱۴ مارس در لینان و نیروهای سکولار و ملی ضد رژیم اسد در سوریه حمایت میکند. من تمام این انتساباتها را با آگاهی کامل و احساس مسئولیت ذکر میکنم و بهمین جهت میگویم و تکرار میکنم، ژستهای ضد عربستانی روشنفکران سیاسی ما تنها کرشمه سیاسی آگاهانه یا نا آگاهانه غلط انداز و دزدکی برای رژیم ولایی نیست بلکه نشانه تنبلی فکری و نا مسئوالانه شعار دادن هم هست!

من هرگز فکر نمیکنم در عربستان مشابه چنین عکسی ار رهبر ایران باشد

البته به عنوان فوق باید آمریکا ستیزی، امارات ستیزی ، بحرین ستیزی و اسرائیل ستیزی را نیز افزود. در رژیم شاه آن تعداد از آخوندها و یا وعاظی که میخواستند برای دربار و ساواک خوشرقصی کنند، بجای جاویدشاه گفتن، بر حجم کمونیسم ستیزی در سخنرانیهای خود تا مرز یاوه گوئی می افزودند. این روش بهترین روش برای جلب عنایت ساواک و دربار بود بدون اینکه آخوند یا واعظ مربوطه خود را با گفتن جاویدشاه با صدای رسا خراب کند. فلسفی واعظ معروف و همین آیت الله  العظمی ناصر مکارم شیرازی  از نمونه وارترین چهره های این تیپی روحانیت بودند ولی آخوندهایی هم بودند که درکنار این کمونیسم ستیزی با ادبیاتی استقراضی و شبه مدرن؛ طعنه های آبکی انتقادی هم به رژیم میزندند که ساواک آنها را بخاطر فواید ناشی از همان کمونیسم ستیزیشان نه تنها مورد پیگرد قرار نمیداد بلکه شاید با دید تأئید آمیز هم به آن مینگریست زیرا چنین موضع دوگانه ایی تأثیر گفتار های  ضدکمونیستی آنها را در بین حتی بخشی از روشنفکران و تحصیلکرده ها بیشتر میکرد.

منظور از این مقدمه بهیچوجه  کمترین تأئیدی از کمونیسم نیست بلکه فقط نشان دادن تعریف و تأئید غیر مستقیم یک جریان از طریق نفی اضداد آن تا سطح بدیهی سازی آن سیاه نمائی ها است.

در آنروزگار اکثر رژیمهای همپیمان غرب را خطر کمونیسم تهدید میکرد و مسئله ایی بنام خطر بنیادگرایی مذهبی وجود نداشت لذا برای رژیم شاه هم خطر  عمده در کشور،کمونیستها بودند که بخاطر پیوندشان با سیستم جهانی کمونیسم از پشتوانه جهانی و عقبه استراتژیک برخوردار بودند.

حال امروزه در مملکت ما عربستان ستیزی در کنار دیگر «ستیزیها»، به سیگنالِ اعلام بیعت غیر مستقیم با دستگاه رهبری ولایی کشور تبدیل شده است. رژیم از کسی مثلاً مانندمن(نویسنده این یادداشت) انتظار ندارد که در تأئید آن به شعار دادن حزب اللهی وار بپردازم، بلکه منِ (نوعی) در کسوت و نقش یک روشنفکر، تحلیلگر یا کنشگر منتقد رژیم، میتوانم بهترین مُبَلغ آن باشم بشرطی که برهمان آماجی حمله کنم که آماج ضربه رژیم است و رژیم با جبهه گیری در برابر آن برای خود در بین گروههای اجتماعی و اعتقادی معینی سرمایه سیاسی و اعتبار ساخته است. وقتی من نوعی بدون برافراشتن پرچم ولایتمداری؛ اسرائیل، آمریکا، عربستان و دیگر دول مخالف رژیم را بباد انتقاد میگیریم؛ بخاطر، شهرت مواضع انتقادی ام نسبت به رژیم، ادعاهای انتقادی و تخریب کننده ام علیه آن دولتهای آماج نفرت رژیم، مزه نشده از سوی مردم بلعیده میشوند در حالیکه اگر همین حرفها را یکی از منتسبین به رژیم بزند خریداری زیادی حد اقل بین طبقه متوسط و روشنفکران آن نخواهند داشت.

این عشوه گری استتار شده سیاسی برای رژیم را در واقع میتوان کسب سرمایه سیاسی با انتقاد از رژیم و هزینه کردن آن سرمایه برای دفاع و تأئید غیر مستقیم خود رژیم تلقی کرد که برآیند ان برای رژیم کاملاً مثبت میباشد. مگر نه اینست که (آمریکا، اسرائیل، عربستان) ستیزی از محور های گفتمان سیاسی و اعتقادی رژیم است که بر اساس آنها، رژیم عمده ترین بخش مشروعیت سیاسی خود را گرفته و بنا نهاده است؟ اگر از رژیم، این ستیزهای گفتمانی و استراتژیک راهبردی را باضافه پهلوی ستیزی، که دیگر به حاشیه رفته است، را از آن بگیریم در حقیقت توجیه تاریخی و علل وجودی اش را از آن گرفته ائیم و انرا تبدیل به یک پدیده بی خاصیت کرده ائیم.

نکته بسیار مهم در هویت شناسی تاریخی و دیسکورسیو این رژیم اینست که در باره آن با قاطعیت میتوان گفت؛ نخستین دولت در تاریخ بشریت است که نه بر حسب وجوه اثباتی و ایجابی اش یعنی آنچه بعنوان خدمات مثبته برای مردم کرده است یا میخواهد بکند، بلکه بر اساس مُنهیات و ستیزهایش تعریف میشود و مشروعیت می یابد. در دین اسلام گفته میشود امر به معروف و نهی از منکر. فقط اگر ابعاد مبارزه ایی را که در این مملکت علیه حجاب میشود با میزان تبلیغاتی که در محاسن آن شده یا میشود را مقایسه کنیم در میابیم، این رژیم در فضایی از ستیز، نفی و نفرت نفس میشکد و تنفس میکند. رژیم از همان فردای استقرارش، خود را با تقابلها و دشمنها و اضدادش تعریف کرد و نه برعکس، با وعده های خدماتی اش به جامعه.

پس دمساز و همساز شدن با رژیم در این هویت و مشروعیت یابیِ تقابل آمیز که ویژگی عمده کاراکتر تاریخی و اعتقادی آنست، هیچ معنایی جز پیوستن به صف نیروهای هورا کش آن  ندارد و هیچ موضع و ژست انتقادی هم به حاکمیت، ماهیت ارتجاعی پنهان این موضعگیریها را تغیر نمیدهد.

رژیم شرایطی فراهم کرده است که انتقادات مردم از آن به باد هوا سپرده  میشود بدون اینکه ذره ایی به پوست کلفت شده او نفوذ کند و اتکایش هم برای مشروعیتش آنچناکه اخیراً بحث میشود؛ به خداست و برای اِعمال اقتدارش در جامعه هم به دستگاه های سرکوبگرش.

اما از استدلالهای فوق بگذریم، عربستان بر خلاف آنچه به زور تبلیغات به خورد ملت داده اند و روشنفکر مآبانه نشخوار میشود، در تمام منطقه نقشی مثبت داشته و دارد. رژیم حاکم بر میهن ما، آن دولت را متهم میکند که تروریست و تکفیری به ایران میفرستند در حالیکه تا کنون کمترین سندی در این زمینه نتوانسته است ارائه کند ولی در عوض، این رژیم ما بوده است که از مراسم حج برای ایجاد بلوا و آشوب در آنکشور استفاده کرده است و در دهها مورد، جاسوسانش و قایقهای و محموله های جنگی و تسلیحاتی اش توسط همین دولت عربستان کشف و ضبط شده است. در جریان بهم ریختن نظم ترددی در اطراف مکه در دو سال قبل که به کشته شدن قزیب چند صد زائر ایرانی منجر شد، رژیم به این دلیل خفقان گرفت و بر ماجرا سرپوش نهاد که تعدادی تروریست و از فرماندهان سپاه را با هویت جعلی برای خرابکاری و عملیات جاسوسی زیر پوشش انجام فریضه حج، بدانکشور فرستاده بود که فقط یکی از آنها حاج غضنفر سفیر سابق ایران در لبنان و  جعبه سیاه طرحهای تروریستی ایران در منطقه بود.

این رژیم ما بوده است که شیعیان عربستانی، یمنی و بحرینی را  همواره تحریک کرده، آموزش تروریستی و تخریبی داده و بودجه فعالیتهای آنها را تأمین کرده است و میکند.

«دولتهای مرتجع منطقه» کلیشه است که از همان روز استقرار رژیم اسلامی در این سرزمین به ترجیح بند سخنرانی های وعاظِ مُکلا و معمم ما تبدیل گردیده است که روشنفکران چپ هم در این زمینه از مداحان حکومتی جا نمانده اند. درحالیکه در ادبیات رسمی دولت عربستان و ژرنالیسم رسمی در آنکشور، از این عنوان گذاریهای اهانت آمیز علیه دیگر کشورها خبری نیست در انجا اگر رزیم با دولتی هم سر ناسازگاری دارد این عدم تفاهم را با متانت دیپلماتیک ابزار میکند نه بشیوه های اوباش منشانه مانند حکومت ما. این، در مملکت ما بوده است که سفارت آنکشور بی مجازات مورد تخریب و تجاوز قرار گرفته است. در کجای دنیا اتفاق افتاده است که اوباش سیاسی خیابانی بتوانند به آسانی و بی ترس از مجازات به سفارتخانه های دولت ما با زور وارد شوند، پرچشمش را به آتش بکشند و اموالش را بدزدند؟

تا اینجا بحث بر سر موازین روابط دیپلماتیک و همسایگی بود که به هیچ کشوری اجازه نمیدهد با عناوین تخریب کننده ارزشی روی کشور دیگری، به بهانه تفاوت نگاه سیاسی، تفاوت دینی و مذهبی و فرهنگی اتیکت حرمت شکنانه بگذارد.

و اما برمیگردم به این سئوال که عربستان بمعنای متعارف چقدر واقعاً تکفیری و ارتجاعی است؟

در جریان تحولات بهار عربی، دو جریان سلفیست، بویژه در مصر که در آنجا اسلامگرایان اخوان المسلمینی یکباره چون هیولایی پنهان از زیر زمین به صحنه سیاسی آمدند، در صحنه سیاسی مصر ظاهر شدند. یکی از آنها به عربستان و دیگری متحد اخوان المسلمین بود و منتسب به قطر و رجب طیب اردوغان و حزب عدالت و توسعه آن.

این جریان سلفیست دوم تا آخر با اخوان ماند و طی یکسال حکومت  محمدمُرسی از تاخت و تاز اسلامیستی دمی باز نایستاد و اما آن جریانی که به عربستان منتسب بود، تا مرحله تدوین قانون اساسی جدید مصر موضعی تا حد ممکن نه تنها رفرمیستی حتی صریحاً سکولاریستی گرفت. این جریان پابپای قیام مردم مصر علیه اخوان المسلمین و حزب جماعت اسلامی(سلفیستها قطری) تا سرنگونی اخوان المسلمین پیش آمد و اگر همراهی آنها با شهرت و شجره مذهبی اشان نبود، نه قیام مردم علیه اسلامیستها و حکومت محمد مُرسی موفق میشد و نه حکومت کنونی تحت رهبری ژنرال عبدالفتاح السیسی میتوانست با هزینه بسیار کمی مستقر شود و خطر تکفیریسم واقعی را از سر مصر و تمام منطقه دور کند.

موضع این حزب سلفیست (حزب نور)، از بسیاری چپها و سیاستمدارن ملی مصر مانند البرادعی یا حزب اسلامی ـ رفرمیستی وفد که موضعی آمریکا واسرائیل ستیزانه داشتند بسیار مترقیانه تر بود. من در همان موقع  چند یادداشت مستند  در این رابطه نوشتم : «سلفیستهای مصر خواهان نظام دینی نیستند،!» یادداشت دیگر «کشف یک آیه جدید قرآنی توسط رهبر سلفیستهای مصر!» و یادداشت دیگر با عنوان «حمایت گروهی از سلفیستها از قانون اساسی مصر.» و امروز که قریب ۳ سال از نگارش آن یاداداشتها میگذرد آرزو میکنم که ای کاش همه روشنفکران دینی ما، ومُبلغان مردمسالاری دینی در مملکت ما مانند آن سلفیستهای تکفیریِ مورد حمایت عربستان، فکر و عمل میکردند و نسبت به دموکراسی وفاداری داشتند.

سلفیستهای طرفدار عربستانی با قائل شدن به جدایی دین از سیاست و دولت، صرفنظر از اینکه از منظر گفتمان صِرف مذهبی چقدر ارتجاعی یا مترقی بودند(بنا به تهمت)، از نظر سیاسی یک سر و گردن از دمکراتهای دینی ما و چند سر و گردن از دموکراتهای چپ ما جلو تر بودند و هستند. در همان موقع که جناب تاجزاده از زندان برای محمد مُرسی نامه اخوت آمیز مینوشت یا آقای احمد زید ابادی در رثای رجب طیب اردوغان قصیده مینوشت، سلفیست های حزب نور مردم را به قیام علیه اخوان المسلمین و محمد مرسی فرامیخوانند.

بنظر من، چندش آور تر از این در امر سیاست، آنجائی که سیاست بطور مستقیم به زندگی روزمره مردم ارتباط میابد و بهای آن خون و زندگی انسانهاست، آدمهایی یافت شوند که چون طوطی تکرار کننده شعار هایی شوند که کمترین اطلاعی از درجه صحت و سقم آن ندارند و به اهمیت مخرب آنچه میگویند و تبلغ میکنند واقف نیستند و فکر هم نکنند.

تاریخ بشریت تا آنجا که من میدانم سه دولت یا حکومت بخود دیده است که در آنها دین، عمده ترین عنصر قوام و همبستگی قومی، ملی و هویت تاریخی آن و ملاط جوش دهنده اجزای قومیت و ملیت بوده است.

نخستین نمونه چنین حکومتهایی، حکومت  عصرعتیق یهود و دولت کنونی اسرائیل، دومی آن، ایران باستان با دین زرتشت و آخری عربستان با دین اسلام بوده یا میباشند. در این سه حکومت، دین، نه وارداتی و تحمیلی بلکه برخاسته از بطن جامعه و شکل دهنده بافتمان قومی و ملی بوده است.

دین اسلام آن معنایی را که برای عربستان دارد برای مصر یا لبنان ندارد. تمدن مصری هزاران سال پیش از اسلام بوده است ولی دین زرتشت با شکل گیری قوم پارس و سرانجام ملت پارس بمعنای باستانی آن همذات و هم تن و پیکر بوده است. برای عربستان دین اسلام یک عنصر فرهنگی و مذهبی قوام دهنده قومیت و ملیت است و نه یک مذهب وارداتی. آنجا زادگاه و گهواره دینی اسلام است در نتیجه دولت عربستان این جایگاه تاریخی برجسته خود را نه میخواهد و نه میتواند از دست بدهد. اسلام هویت این ملت است و مساوی با ناسیونالیسم ایرانی برای ما.

عربستان از برکتِ جایگاه مذهبی که دارد، سالیانه قریب ۵۰ میلیارد دلار یعنی قدری بیشتر از درآمد نفتی ما درآمد ارزی زیارتی دارد. اگر اسلام را بعنوان بافتمان اصلی وحدت ملی اشان از آنها بگیرند این ملت به همان طوایف و قبایل نشکیل دهنده اش تقسیم و تجزیه خواهد شد که دیگر هویتی ملی ندارند. تحولات رفرمیستی در این اُم القراء اسلامی نمیتواند صرفاً بر اساس سیاست داخلی و مقتضیات آن انجام گیرد. این جامعه ، جامعه ایست بسیار کنسرواتیو و  طایفه ایی، در صورت در پیش گرفتن یک رفرماسیون شتابنده حساب نشده به سرنوشتی دوچار میشود که مملکت ما با اصلاحات شاه دوچارش شد و قطعاً دهها پله هم بدتر.

علاوه بر اینها، رفرماسیون دینی در این کشور که نقش مرکزیت اسلامی را دارد باید با چنان آهنگی پیش رود تا به ایجاد  شکاف بین آن و دیگر ملل مسلمان مانند سودان، پاکستان، اریتره، سومالی که یا در همان سطح محافظه کار و سنتی هستند و یا حتی بیشر منجر نشود که به از بین رفتن این جایگاه مذهبی  ان در بین ممالک اسلامی منجر شود. ضرب اهنگ رفرماسیون مذهبی در سعودی برابر( میانگین) ضرب آنگ تحولات فرهنگی و مذهبی در کل جهان اسلام باید باشد تا به توربولانس و تنش سیاسی ـ اجتماعی منجر نشود ولی البته رفرماسیون اقتصادی میتواند با اهنگی نسبتاً تندتر پیش رود که عربستان در این جهت حرکت میکند..

بهر حال یکرشته ملاحظات سیاسی در کنار عقب ماندگی تاریخی؛ از عربستان، مملکت و ملتی را ساخته است که امروز هست. روشنفکر ایرانی تا قبل از انقلاب اسلامی، بخاطر آمریکایی بودن رژیم عربستان آنرا ارتجاعی میدانست حالا به بهانه تکفیری بودن و اتهامات تروریستی که ساخته ماشین تبلیغاتی رژیم ایران، روسیه و قطر و ترکیه است.

تا آنجا که به سیاست داخلی مربوط میشود مخصوصاً با تحول سالهای اخیر این کشور در راه یک رفرماسیون حساب  شده و سنجیده افتاده است که توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را بطور پیگیر و متداوم برای آنکشور تأمین و تضمین خواهد کرد.

تا انجا که به سیاست منطقه ایی مربوط میشود عربستان جزء کشورهایی آوانگاردی مبارزه با تروریسم است و مبازره جدی آن با اسلامگرایی (اسلام سیاسی) رشد سیاسی مترقیانه نیروهای درون کشور تقویت میکند.

عربستان یکی از پیگیرترین دولتهای ضد اسلام سیاسی و دولتهای دینی در این منطقه است. دولت عربستان از نیروهای ژنرال حفتر که قسم خورده است ریشه اسلامگرایان را در لیبی برکند، از قائد السبسی رهبر کهنسال دوران بورقیبه در تونس و حزب سکولار لیبرال ندای تونس در آنکشور، از ژنرال السیسی در مصر، از نیروهای سکولار لیبرال عراق به رهبری ایاد علاوی و کردها اقلیم کُرد و جریان سکولار لیبرال ۱۴ مارس در لبنان و نیروهای سکولار و ملی ضد رژیم اسد در سوریه حمایت میکند. من تمام این انتساباتها را با آگاهی کامل و احساس مسئولیت ذکر میکنم و بهمین جهت میگویم و تکرار میکنم، ژستهای ضد عربستانی روشنفکران سیاسی ما تنها کرشمه سیاسی آگاهانه یا نا آگاهانه غلط انداز و دزدکی برای رژیم ولایی نیست بلکه نشانه تنبلی فکری و نا مسئوالانه شعار دادن هم هست!

در پایان مطالعه لینکهای فوق راجع به سلفیستها را اکیداً توصیه میکنم.

ای کاش مملکت ما بجای این رژیم ولایی رژیمی مانند عربستان و رهبری مانند ملک سلمان میداشت!

No Comments