بحران سوریه به کجا میرود؟

Share Button

 هشدار دو روز پیش آمریکا به رژیم اسد در مورد خود داری از کاربرد سلاح شمیائی علیه پیکارجویان مخالفش، بمباران پایگاه شطیرا برای تنبیه آن رژیم بخاطر کاربرد سلاح شیمیائی، و کمک مستقیم و غیر مستقیم به نیروهای سوریه دموکراتیک و دیگر نیروهای اپوزسیون مخالف اسد، اهریمن دیروز آمریکا را به بزرگترین برنده تاریخی دریک جنگ اخلاقی و فرشته آزادی تبدیل کرده است. این آمریکاست که در دفاع کامل از جنبشی ایستاده است که هیچگونه تعهد مغایر منافع ملی به ازای آن کمک ندارد، جنبشی که بخش عمده آنرا یا کمونیستهای کُرد تشکیل میدهند یا ناسیونالیستهای پان عرب و مسلمان.

حوصله کرده تا آخر بخوانید!

Bildresultat för ‫مجسمه آزادی‬‎

بنا به گزارش روئیترز، سرگی لاوروف، وزیر خارجه روسیه؛ در پاسخ تهدید آمریکا دایر بر تحمیل هزینه بسیار سنگین به رژیم اسد در صورت استفاده آن رژیم از سلاح هسته ایی علیه مردم، گفته است در صورت حمله آمریکا به نیروهای اسد، روسیه به مقابله به مثل دست خواهد زد.

این تهدید روسیه به عمل متقابل در برابر حمله آمریکا؛ مسکو را در دفاع از رژیمی قرار داده است که از کشتار مردم خود با سلاح کشتار جمعی، که بین اهداف نظامی با غیر نظامی تمایز و تفکیکی قائل نمیشود ابائی نداشته و ندارد که البته نکته چندان تازه ایی هم نیست زیرا تا دو سال پیش که برک اوباما، با اعزام یک ناوگروه آمریکائی آمادهِ کوبیدن تأسیسات نظامی رژیم اسد، بخاطر داشتن تسلیحات شیمیائی، آن رژیم را وادار به تسلیم زرادخانه شیمیایی اش برای انهدام کرد؛ رژیم سوریه طی قریب ۵۰ سال کشمکش با اسرائیل و دهها بار بمباران بی پاسخ  سوریه از سوی آن دولت، بشمول بمباران تأسیسات زیربنایی یک سایت هسته ایی اش، هرگز جرئت نکرد از این سلاحهای مرگبار علیه اسرائیل استفاده کند.

این رژیم چقدر باید بیشرف و دروغگو باشد، تا در عین ژست اسرائیل ستیزی و تحت نام محور مقاومت، آن سلاح مرگبار جمعی را که هرگز جرئت کاربُردشان را علیه باصطلاح دشمن صهیونیستی خود نکرد، حالا علیه مردم خود، بی هیچگونه ملاحظه ایی، بکار گیرد. این رویکرد بسیار زبونانه و درعین حال جنایت آمیز دوگانه، عمق ماهیت ضد مردمی این رژیم و پشتیبانان ایرانی و روسی آنرا نشان میدهد.

ولی اینکه روسیه رسماً در دفاع از استفاده سلاح شمیایی علیه مردم سوریه قرار گیرفته است، آن چیزیست که آنرا رفتن به میدانی بی بازگشت باید نامید. برای توضیح بیشتر قضیه، نگاهی به جنگ تقریباً فراموش شده ویتنام  و دیگر عواملی می اندازیم که به شکل گیری گفتمان آمریکاستیزی و نمادین شدن آمریکا بعنوان سردمدار امپرلیسم جهانی و سرانجام شیطان برزگ  منجرشد. گفتمانی که  چند دهه به پَسورد ژست روشنفکری تبدیل شده بود.

در مرکز مجموعه دلایلی که به اهریمن سازی از دولت آمریکا در دنیا بویژه در بین ممالک موسوم به جهان سوم منجر شد، در وحله نخست جاذبه به ارث رسیده از «انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر روسیه» و جنبشهای کارگری و کمونیستی  روشنفکر پسندانه بود که شعار محوری آنان عدالت از طریق مبارزه با سرمایه داری و در رأس آن مبارزه با آمریکا جهانخوار  بود.

پس از انقلاب اکتبر و سلطه استالینیسم، جامعه شوروی در چنان محاق خبری فرو رفت که حتی برای خود کمونیستهای دیگر ممالک هم؛ دریافت اخبار و گزارشهای تحلیلی از آنچه واقعاً در درون آن جامعه جهنمی شده و پشت دیوارهای آهنین آن میگذشت امکانی وجود نداشت.

«جنگ کبیر میهنی» و قهرمانیهای رسانه ایی شده ارتش سرخ مزید بر علت شد تا بکمک ماشین تبلیغاتی شوروی و شبکه احزاب کمونیستی که آنها خودشان هم، با کمونیسم روسی  فقط از طریق کانال اطلاع رسانیِ انحصاری فیلتر شده KGB ئی، با حزب کمونیست و دولت شوری در تماس بودند و بعلت بیخبری خودشان، خود هم در دنیای فریب آمیز، ساختگی و فانتزی شده خویش سیر میکردند، اتحاد شوروی سوسیالیسی در دنیا به مظهر استکبارستیزی و دفاع از جنبش های آزادیخوانه عالم تبدیل شد. تاریخ چنین پارادوکس حیرت انگیزی بخود ندیده است که یکی از مخوفترین استبدادهای تاریخ بشر، عنوان پشتیبان جنبشهای آزادیخوانه ملل تحت ستم را بخود بگیرد. در برابر این شوروی فرشته  آزادی شده، ضعیف نواز و مُنجی آزادیخوهان دنیا، آمریکای شیطانی قرار داشت که مظهر، آزمندی و قدرت سرمایه داری دنیا بود که بنا به توضیحات کمونیستی، ثروت و قدرت آن از محل غارت و چپاول ملل دیگر ایجاد شده بود. و کسی از خود نمی پرسید که مثلاً این کوکاکولا، آن مک دونالد، آن صنتعت سینمایی هالیودی که  درآمد و گردش عملیاتی هریک از آنها از میزان تولید ملی بسیاری کشورها بیشتر است، آیا با زورِ و قهر خود را به ملل دنیا تحمیل کرده اند و آنها می چاپند؟ مگر کمپانی  هوپیمائی بویئنگ که در رقابت آزاد جهانی پیشتاز صنعت هواپیماسازی دیناست است، این پیشتازی را با توطئه و دزدی فنی و علمی بدست آورده است؟ مگر ماکروسافت و گوگل و اَپل با شارلاتان بازی و چپاول نواستعماری و امپریالیستی، قدرت مالی و توان علمی و فنی یافته اند؟

دوران پس از جنگ دوم جهانی دوران کمکِ بیش و کم آمریکا به ملل مستعرات بود تا خود را از قید سلطه دول مستعمراتی و متروپول ها آزاد کنند. دلیل این امر هم این بود که سلطه مترو پل ها (دول استعمارگر سابق) مانع گردش آزاد سرمایه در دنیا و آمریکا مخالف دیوار های گمرکی استعماری بود. ولی غلطیدن بسیاری از این جنبشهای مستعمراتی بسوی هم پیمانی با شرق(بلوک کمونیستی شوروی)، نوع دیگری از دیوارهای سیاسی اقتصادی را ایجاد میکرد که بسی سخت تر بود و علاوه بر نوع جدیدی از دیوارهای استعماری (ایدئولوژیک ـ سیاسی ـ اقتصادی) بالقوه به خطر نظامی و ائتلافها و اتحادهای نظامی ضد غربی هم تبدیل میگردید مانند نمونه های کره شمالی، چین، تمام اروپای شرقی و ویتنام شمالی، تعداد زیادی از دولتهای چپگرای پان آفریقایی سوسیالیستی، رژیمهای کودتائی چپگرای ناسیونال سوسیالیستی در خاورمیانه مانند افسران آزاد مصر به رهبری سرهنگ ناصر و نجیب، جریان پان عرب سوسیالیستی بعثی سوریه و عراق و.. .

قرار گرفتن این ملل تازه از قید استعمار کهن آزادشده به بلوک شوروی، تنها بازارهای آنها را به روی آمریکا و غرب نمی بست بلکه آنها را به یک متحد نظامی شوروی مبدل میکرد که در گوشه و کنار جهان برای آمریکا و کلاً دنیای آزاد، مسئله ساز و خطر آفرین بودند زیرا ایدئولوژیهای اکثر آنها فرا ملی، فرامنطقه ایی بود و ادعای جهانگرائی داشت.

مثلاً کوبا به این اکتفاء نمیکرد که برای خودش کمونیست یا سوسیالیست و هرچه میخواهد باشد. کاسترو میخواست شورش و مدل سیاسی ایدئولوژیک خود را به سراسر شبه قاره آمریکای مرکزی و جنوبی صادر کند که نمونه برجسته آن عزیمت چه گوارا برای راه انداختن جنگ پارتیزانی در بلیوی بود. راه اندازی شبکه های براندازی و تروریستی توسط همین سازمان الفتح تحت رهبری یاسر عرفات در تمام کشورهای عربی منطقه، از اردن گرفته تا عربستان و عمان و مسقط و شمال آفریقا و اریتره و حبشه( اتیوپی فعلی) بود.

در همین عُمان، چریکهای چپ با پشتیبانی یمن جنوبیِ مارکسیست(که بعداً خود توسط همین علی عبدالله صالح بلعیده شد) بخش زیادی از کشور را از کنترل دولت سلطان قابوس خارج کرده بودند که با دخالت نظامی ایران در زمان شاه، آن جنبش کمونیستی موسوم به «ظفار» خاموش گردید. اگر دخالت آمریکا و متحدان منطقه ایی آن در سراسر جهان نبود بیشک امپراطوری شوروی با همان مدل، به بیشترین مناطق جهان گسترش میافت و فرجام آن تا ذلیل شدن و از پای درآمدن آن نظام سترون و نا مولد معلوم نبود چه فاجعه ایی برای دنیا ببار بیاورد.

اگر قرار داشتن ممالک مستعمراتی جهان سوم در مدار سیستم مستعمراتی و سلطه متروپولها بر آنها فقط فضای بازار دنیا را برای آمریکا تنگ میکرد، غلطیدن این ممالک از دامن آن اربابان قدیمی بدامن ارباب شرقی، خطر نظامی و امنیتی هم در گوشه و کنار جهان برای منافع آمریکا و متروپولهای دست کشیده از مستعمرات خود نیز ایجاد میکرد. جنبشهای باصطلاح آزادی بخش این کشورها به تعبیر و توضیح کمونیستی در اتحاد با سیستم جهانی سوسیالیسم باید به نبرد خود تا محو امپریالیسم در دنیا ادامه میدادند. آمریکای جنوبی و مرکزی، آسیای جنوب شرقی، تمام قاره آفریقا و خاورمیانه نقاط داغ این تعرض جهانی سوسیالیسم علیه آمپریالیسم و سرمایه داری جهانی بود.

در چنین شرایطی؛ آمریکا و دول غربی، امکانی برای اقناع مردمانی که از هپروت بهشت کمونیسنی و شکست دادن امپریالیسم به شورزدگی و نشئه گی سیاسی (اشتاسی) دوچار شده بودند  به بی سرانجامی آن نظام نداشتند. و نیروهای روشنفکری و روشنگری هم که اهمیت نقش آمریکا را در مهار کردن  امپراطوری سرخ در دنیا درک کنند و بتوانند این توده های شورزده را بر سر عقل بیاورند بعلت همان شور زدگی عمومی یا وجود نداشت؛ زیرا که همه بدمست شده بودند و یا اگر فرد هوشیاری هم بود، فریاد هشدارش بجایی نمیرسید.

در این شرایط، آمریکا و متحدین غربی آن چاره ای نداشتند تا با توسل به سخت افزار سیاسی کودتا یا حتی دخالت مستقیم نظامی مانع سلطه شوروی بر اینگونه ممالک شوند. فقط گذشت زمان و توسعه اقتصادی و اجتماعی و پیدایش بستر اقتصادی و اجتماعی برای یک دموکراسیِ پی بُنیاد دار میتوانست یک فُرجه تاریخی فراهم کند تا  این مللِ دست خوش اشتاسی و مست شده  از وعده های احزاب و سازمانهای وابسته به شوروی بخود آیند و با تجربه خود ببیند که راه اردوگاه شرق به جهنم از هم پاشیدگی همه اندام جامعه می انجامد.

کودتاهایی که بسیاری از آنها خونین و بیرحمانه هم بود، ملل بسیاری را از فرورفتن بکام اژدهایی که جز مصیبت چیزی برای جهان در انبان فریب آمیزخود نداشت نجات داد. پیوستن به منظومه اقماری شوروی برای آن ملل، جز بدبختی، اضمحلال و تخریب بافتمان اجتماعی، اقتصادی، سرگشتگی و سست شدن بنیاد های اخلاقی آنها و جدا شدن از جریان عمومی توسعه جهانی و محکومیت به عقب ماندگی مزمن اقتصادی و اجتماعی نتیجه ایی نداشت.

لحظه ایی نباید فراموش کرد که دیکتاتوریهایی نظیر پینوشه، سوهارتو. سرهنگان یونان و فرانکو قبل از اینکه محصول عمل غرب و کودتا سازی آمریکا باشند نتیجه خطری بود که این ممالک را از ناحیه شرق و احزاب وابسته به مسکو تهدید میکرد که منجر به واکنش نیروهای ناسیونالیت ان ممالک میشد. این کودتاها خونین و بیرحمانه بودند ولی رهاننده.

پینوشه، سوهارتو، بسیاری ژنرالهای آمریکای مرکزی و جنوبی، سرهنگان یونان و نظامیان کره جنوبی، تایلند و فیلیپین و ترکیه از جمله کودتا گرانی بودند که با کودتاهایی کم یا بیش خشونت آمیز مانع سقوط این ممالک بدامن شوروی شدند. سقوطی که اگر انجام میگرفت بر عمر امپراطوری فلاکت آفرین شوروی دهها سال می افزود و معلوم نبود اگر این ممالک در اتحاد با آن قرار میگرفتند، دنیا با چه فاجعه بزرگتری روبرو میشد؟

بسیاری روشنفکران سیاسی (نابینایان جادو شده) که بر نقش رهبری آمریکا در جهان میتازند و خُرده میگیرند از خود نمیپرسند اگر هیتلر جنگ جهانی دوم را بُرده بود؟ اگر اندونزی ۱۰۰ میلیونی، یونان مدیترانه ایی، ترکیه، کره جنوبی، شیلی، فلیپین و ایران.. ، در مدار سیستم جهانی سوسیالیستی و پیمان ورشو قرار میگرفتند چه میشد؟ و دنیا با چه سرنوشتی روبرو میگردید و خود این ممالک چقدر شانس آزاد شدن از چنگال آهنین مسکو را داشتند؟

کودتای ۲۸ مرداد که من اصرار ندارم بر مردمی بودن نسبی آن تکیه کنم، از جمله این کودتاها بود که بالنسبه هزینه زیادی نداشت و کشتار خیابانی و یا قتل عام هایی از نوع یونان، شیلی، اندونزی هم نداشت. خیلی ساده لوحی میخواهد که کسی تصور کند دولت مصدق با آن پایگاه ضعیف اجتماعیش که خود را در جریان و پس از کودتا کاملاً نشان داد، با ترکیب بازارسنتی پایگاه اجتماعی اش، میتوانست سرنوشتی بهتر از حکومت دواودخان در افغانستان داشته باشد، که  ظرف چند ماه یا حداکثر دوسال پس از عزل ظاهر شاه، خود بدست کودتا گران کمونیست آلت دست مسکو سرنگون شد.

اگر مصدق آنچنانکه انتظار میرفت و ایده آل سیاسی بسیاری بود، نظام پادشاهی را کاملاً ملغی میکرد چقدر و تا چه مدت خود در برابر نیروهای حزب توده، مذهبیون رادیکال ضد سلطنتی و غرب ستیز میتوانست دوام آورد؟ به این سئولات باید صادقانه پاسخ داد.

در آن دوران، طبقه کارگری بمعنای درست کلمه در ایران وجود نداشت زیرا نزدیک به ۸۰% جمعیت کشور روستا نشین و اقتصاد ارباب و رعیتی بر مملکت حاکم بود و مصدق هم برنامه ایی برای اصلاحات ارضی نداشت کما اینکه برنامه ایی هم برای استقرار دموکراسی نداشت. همه آنچه او از دموکرسی و آزادی میگفت و میدانست در بهترین حالت برگزاری انتخابات آزاد در مملکتی بود که در آن تجار عمده بازار سنتی در شهرها و فئودالها در روستاها تصمیم گیرنده و انتخاب کننده اصلی بودند.

تحت چنین شرایطی حزب توده؛ آنچه میتوان آنرا طبقه کارگر آنروز ایران نامید و صدها هزار کارگران کارگاههای پیشه وری را تحت شعارهای مطالباتی کاذب و شبه طبقاتی به ذخیره  سیاسی دولت شوروی برای براندازی رژیم سلطنتی و پس از آن خودِ مصدق تبدیل کرده بود. این توده های  مست گشته از شعار های بدون پشتوانه حزب توده، رستگاری خود را در کمونیست شدن کشور و پیوستن مملکت به بلوک اتحاد شوروی میدانست.

از نظر کودتاگران ۲۸ مرداد و پشتیبانان آمریکایی آنان، مصدق جز اسب تروآیِ ناآگاه حزب توده، بعنوان پروکسی سیاسی و حزبی دولت شوری نبود. و اگر انسان لحظه ایی صادقانه با وجدان خود بنشیند درک و اعتراف خواهد کرد گه همان کودتا، با تمام هزینه های انسانی و آزادی کُشش، از افتادن مملکت ما بدامن کمونیست و تبدیل شدنش به یک تاجیکستان یا ازبکستانی بزرگتر جلو گیری کرد که تازه پس از فروپاشی امپرطوری کمونیسم هم به احتمال زیاد به یک لقمه چپ اسلامگرایانی تبدیل میشد که دهها سال، هم بر علیه شرق و هم غرب رزمیده، تبلیغ کرده و شبکه سازی کرده بودند.

ایرانستان پسا فروپاشی شوروی؛ لهستان یا مجارستان نمیشد بلکه به ایرانی طالبانی تر از ابنکه امروز هست تبدیل میشد زیرا ۳۰ سال مدرنیزاسیون دوران شاه، رشد طبقه کارگر صنعتی و  طبقه متوسط میلیونی و جمعیت میلیونی تحصیلکردگان دانشگاهی؛ سدی ظبیعی، اجتماعی و فرهنگی در برابر رژیم اسلامی، که بعد، در ۵۷  به قدرت رسید ایجاد کرده بود و سطح توسعه مدنی را بنحوی ریشه ایی و بی بازگشت در مملکت ارتقا داده بود.

پس بعنوان نتیجه گیری تا اینجا میتوان گفت: علت اهرمن شدن آمریکا در درجه اول برابرنهاد شدن آن با فرشته مظلوم نواز و آزادی دوست کمونیسم و در ثانی سازمان دادن کودتاهای ضد کمونیستی یا کودتا علیه باصطلاح (دموکراتهای انقلابی) نظیر نظامیهای چپگرای آفریقائی و شخصیت های بعثی یا سوسیال پان عربیستی مانند صدام، حسن البکر، ناصر، نمیری، قذافی و  در خاور میانه… بود.

اوج فراز این اهرمن شوندگی آمریکا، در دوران، جنگ خونین و بسیار پر هزینه هندوچین و پُر آوازه ترینش جنگ ویتنام بود. جنگ ویتنام، بعلت شهرت تاریخی قهرمانانه ایی که برای ملت ویتنام ایجاد کرد، نتیجه ی برآیندی آنرا در عرصه سیاسی، جهانی و تاریخی، چنان به محاق بی توجهی بُرد که هرگز کسی یافت نشد یا جرئت نکرد تا بپرسد:«اگر این ملت به همان دولت دست نشانده آمریکا رضایت داده بود و بیش از ده سال با آمریکا و تا همین مدت با فرانسه نمی جنگید» چه میشد؟ و امروزه چه سرنوشتی داشت؟ آیا الان از کره جنوبی، تایلید، مالزی، فیلیپین، اندوزنزی و سنگاپور که وابسته به آمریکا بودند، وضعشان بهتر است؟ آبا از ازادی بیشتری نسبت به مردم این ممالک برخوردارند؟ آیا استاندارد زندگیشان از مردم این ممالک بالاتر است؟

پارادوکس قضیه اینست که بهترین دوست و متحد ویتنام دموکراتیک(کمونیستی) پس از اینهمه دشمنیهای خونین؛ امروزه آمریکاست و اگر این کشور در جاده پیشرفت و توسعه افتاده است نتیجه فاصله گیری آن از روسیه و چین و تا حد زیادی بخاطر نزدیکی استراتژیکش با آمریکا است کما اینکه چنین نزدیکی استراتژیکی بود که به چین کمونیست نیز فرصت داد تا با گسیختن از اتحادشوروی و بلوک ورشو به کشور مقتدر صنعتی امروز تبدیل شود.

و اما نتیجه گیری نهایی:

همانطور که در بالا اشاره شد، روسیه در مقام دفاع از سوریه و غیر مستقیم  دفاع  از کاربرد سلاحهای شیمیائی از سوی بشار اسد قرار گرفته است.

نتیجه گیری کوتاه است. اگر آمریکا در نقش مدافع دیکتاتورهایی نظیر شاه و بازیگر پشت پرده کودتاهای (امپریالیستی) و در نقش دژ پیکار ضدکمونیستی در دنیا برای بیش از ۴ دهه بناحق به اهرمن و منشاء َشّر در جهان تبدیل گردیده بود، امروزه روسیه، با شرکت در جنگ سوریه بسود رژیم مردم کُش بشار اسد و همپیمانی با ایران در آنجائی قرار گرفته است که آمریکا تا همین چند سال پیش قرار داشت.

هشدار دو روز پیش آمریکا به رژیم اسد در مورد خود داری از کاربرد سلاح شمیائی علیه پیکارجویان مخالفش، بمباران پایگاه شطیرا برای تنبیه آن رژیم بخاطر کاربرد سلاح شیمیائی، و کمک مستقیم و غیر مستقیم به نیروهای سوریه دموکراتیک و دیگر نیروهای اپوزسیون مخالف اسد، اهریمن دیروز آمریکا را به بزرگترین برنده تاریخی دریک جنگ اخلاقی و فرشته آزادی در منطقه تبدیل کرده است. این آمریکاست که در دفاع کامل از جنبشی ایستاده است که هیچگونه تعهد مغایر منافع ملی به ازای آن کمک ندارد، جنبشی که بخش عمده آنرا یا کمونیستهای کُرد تشکیل میدهند یا ناسیونالیستهای پان عرب و مسلمان هستند و برای آزادی خود و میهنشان پیکار میکنند.

دفاع آمریکا از جنبشهای انقلابی آزادیبخش ضد روسی و ضد کمونیستی؛ از اوکرائین تا گرجستان و اروپای شرقی و دفاع از نیروهای لیبرال سکولار لیبی، دفاع آن از دولت مصر در برابر اخوان المسلمین؛ امریکا را به فرشته آزادیبخش جهان امروز تبدیل کرده است و اگر این مسئله تا بحال برای روشنفکر کوراندیش و دگم ایرانی درک نمیشود، نسل روشنفکران پسا کمونیسم که حق و باطل را با عینک علمی و واقعی و دور از رسوبات ایدئولوژیک میبیند این مسئله را خوب درک میکند و خواهد کرد.

جنبش مردم سوریه میرود تا از زخم و زگیلهای چرکین و زشت گروههای جهادی خود را آزاد کند. این جنبش هر روز بیشتر خود را از قید شعارهای دینی آزاد کرده و به یک جنبش واقعی طراز نوینِ آزادیخواهانه در منطقه تبدیل میشود و نقش ویتنامی از تبار دیگر را برای روسیه و ایران در دروان معاصر را بازی خواهد کرد.

در فرایند  پیکار این جنبش آزادیخوانه، نقش آمریکا بعنوان پشتیبان نیرومند، راستین و ثابت قدم جنبش آزادیخواهانه مردم منطقه تثبیت و چنان نهادینه خواهد شد که روزگاری به غلط از آن اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود. با جنگ سوریه، نقش ضد بشری رژیم اسد و حامیان ایرانی و روسی آن بعنوان نیروهای ضد تاریخی که قطعاً محکوم به شکست هستند بیش از پیش برای مردم منطقه و جهان روشن خواهد گردید.

اگر تا دیروز هیچ انقلاب ضد امپریالیستی بدون کمک  اتحاد شوروی شانس موفقیت نداشت، امروزه بدون کمک ایالات متحده آمریکا هیچ جنبش آزادیخواهانه ایی، علیه استبداد طالبانی و  اسلامیستی نوع ایرانی، علیه استبدادهای طایفه اییِ ایدئولوژیک شده، مانند استبداد خانوادگی رژیم بشار اسد، علیه استبداد و تهدیدهای کمونیستی و باجگیریهای پوتینیستی شانس موفقیت ندارد.

امروز هم پیمانی با آمریکا تضمین کننده و مُعرفِ ماهیت دموکراسی خواهانه پیگیرِ یک نیروی سیاسی است. آنهایی که این رانمی فهمند، در گذشته سیر میکنند و به اردوی ارتجاع سیاسی تعلق دارند.

آن کسانی که در میهن ما با شعارهای فاصله گیرانه با آمریکا یا ضد آمریکایی سعی دارند به جنگ سیاسی رژیم بروند یا همچنان کلیشه های ضد آمریکایی رنگ باخته را چاشنی هر بیانیه انتقادی خود از رژیم میکنند، اگر از نادانستگی و بیخبری آنان از تحولات امروز دنیا نباشد که درحکم خاک پاشیدن به چشمان نیمه کور شده مردم هم هست، بی هیچ تردیدی از شارلاتانیسم آگاهانه سیاسی نشئات میگیرد. چنین افراد یا جریانهایی در کسوتی گمراه کننده مردم را میفریبند و با رژیم مغازله سیاسی میکنند. اینها مبارزان و فعالین راه آزادی نیستند اینها شیادانی هستند که میخواهند از امر آزادی برای خود وسیله معامله با رژیم بسازند.

و گناه بزرگ دولتهایِ اتیکت «ارتجاعی» خورده عربی در خلیج فارس اینست که: ـ آنموقع که ملت بزرگ ایران در حال گذاردن تخم سه زرده انقلاب اسلامی با حمایت شورانگیزانه کمونیستهای روسی و چینی، و آلبانیایی وطنی بود، آن دولتها با آمریکای امپریالیست دوست و متحد بودند. و در رأس این دوستی، سران اتیکتِ مرتجع خورده عربستان قرار داشتند و دارند. اگر ارتجاع اینست زنده باد ارتجاع!

انستیتوی واشنگتن برای بهینه سازی کیفی سیاست های خاور میانه

شاه مرتجع آینده عربستان محمد ابن سلمان:” . گفته میشود که او دلمشغولی خطری را دارد که از تهران ناشی میشود و گفته است که مایل است روزی کشورش  با اسرائیل رابطه برقرار کند”

He is said to be obsessed with the danger posed by Iran and favorable, one day, to open relations with Israel.

Russia says will respond ‘with dignity’ if U.S. mounts Syria strike

Reuters

Wed Jun 28, 2017 | 4:22pm EDT

Russia will respond “in proportion” if the United States takes military action to prevent what it says could be a chemical attack by Syrian government forces, Russian Foreign Minister Sergei Lavrov said on Wednesday.

“We will react with dignity, in proportion to the real situation that may take place, Lavrov said.

Speaking at a news conference with his German counterpart, Lavrov said he hoped that the United States was not preparing to use its intelligence assessments about the Syrian government’s intentions as a pretext to mount a “provocation” in Syria.

“I expect that our partners in the region – American, European – will also have an open and comprehensible approach, aimed at de-escalation through normalization of the humanitarian situation,” Lavrov said.

U.S. Defense Secretary Jim Mattis said on Wednesday the Syrian government appeared so far to have heeded a warning this week from Washington not to carry out a chemical weapons attack.

(Reporting by Sabine Siebold in KRASNODAR, Russia; Writing by Christian Lowe; Editing by Andrey Ostroukh)

……………………….

No Comments