ملا نصر الدین و گاوی که به بُزی مردنی تبدیل شد

Share Button

در زمان آن خدا بیامرز بیشتر صاحبنظران سیاسی، کارشناسان اقتصادی، یا اساتید دانشگاهی و فعالین عرصه ادبیاتی و فرهنگی، عناوین و سوابق آکادمیک خود را از دانشگاههای معروف سوربن، کامبریج، بارکلی، اکسفورد، هاروارد، اوهایو  … ، را ذکر میکردند تا پشتوانه و تأئیدی بر جایگاه، توقعات و ادعاهای شغلی آنها باشد. امروز وابستگی و نزدیکی به امام، محشور بودن با این یا آن مرجع معتبر این یا آن سردار چند روزه سرلشگر شده، معیار ارزش و جایگاه شخص  و ادعاهای او است.

Bildresultat för ‫ملا نصر الدین عکس‬‎

وضع مالی ملا خوب نبود و از بد روزگار قرار بود یک از دوستان قدیم و خانوادگی او که ملا با آنها رودربایسی زیادی هم داشت، با اهل و عیال از ولایتی دیگر  برای یک بازدید چند روزه به دیدن او بیاید. عیال ملا از اینکه نتواند از مهمانان پذیری کند و برای همیشه در خجالت بماند هرچه به در و دیوار زد که پولی جور کند تا مقداری خوراکی و آجیل و شیرینی تهیه کند موفق نشد و بالاخره به ملا گفت هیچ چاره ایی ندارم جز اینکه این گاوه را بفروشیم  و با پول آن، هم سر و ته مهمانی را آبرومندانه بهم بیاوریم و هم برای تهیه احتیاجات دیگرمان از پول فروشش  استفاده کنیم. ملا بالاخره تسلیم شد چون دید چاره دیگری نیست.

روز بعد از این گفتگو، صبح زود شال و کلاه کرد و سوار بر خر معروف خود افسار گاو را به عقب پالان خر بست و راهی بازار مال خرها شد. این بازار به مفتخری معروف و زبانزد خاص و عام بود. و همه بازیگران و معامله گران جورا جور آن بازار عملاً  باندی واحد بودند که دستشان در دست هم بود تا مشتریان ساده لوح را به این اشتباه بیاندازند که فکر کند با طرفهای معامله، خریداران یا فروشندگان متعدید روبرو است که با هم رقابت دارند.

وقتی ملا با یک کشیدن گاو به سر بازار مال خرها رسید،  فردی که بنظر خریدار میرسید جلو آمد و پس از چاق سلامی پرسید ملا کجا؟ ملا جواب داد، هیچ جا، امده آم تا این گاو را بفروشم. طرف قیافه ایی دمق بخود گرفت و با لحنی دلسوزانه گفت؛ ملا این گاو مردنی بنظر میرسد فکر نمیکنم بتوانی آنرا بفروشی. ملا گفت نه بابا! تا همین چند وقت پیش با آن زمین شخم میزدم و عیبی در آن نیست. طرف گفت ملا! من اینکاره ام و با یک نگاه میفهمم چه حیوانی سالم و چه حیوانی مردنی است بهر حال من که خود خریدار حیوان مردنی و مریض نیستم ولی توصیه ام بتو اینست که اگر خریداری پیدا شد، سریع از شر آن راحت شو تا جنازه اش توی این بازار روی دستت نماند.

این حرفهای مشفقانه بدون منظور، ملا را بفکر فرو برود. تا در بازاچه دوم، خریدار دیگری جلو آمد و گفت ملا میخوای این گاو مردنی را بفروشی، ملا که دیگر بهش تلقین شده بود که گاو مردنی است و نمیخواست به دروغ گوئی افتاده باشد جواب داد که نه بابا! یک کمی مریض هست ولی مردنی نیست. یارو گفت نه من خریدار نیستم چون اگر انرا درجا ذبح نکنم معلوم نیست چند ساعت دیگه زنده باشد.

ملا آمد تا به بازار چه دیگری رسید. شخصی جلو آمد و گفت ملا میخوای این گوساله مردنی را بفروشی، ملا گفت این گوساله نیست! گاو است ولی قدری مریض است انشالله خوب میشود. آنرا حاضرم با قیمت کم بفروشم. طرف گفت نه ملا مثل اینکه تو تفاوت گاو و گوساله را باهم تشخیص نمیدهی. نه! من خریدار نیستم.

ملا رفت به بازار بعدی، خریداری جلو آمد گفت ملا این بز مردنی را چند میفروشی! ملا که کم کم مریضی گاوش و گوساله بودن او بهش تلقین شده بود، گفت این بُز نیست و گوساله است و فقط قدری مریض است و مردنی نیست و اگر زود ذبح شود گوشتش خوردنی است.

ملا  همینطور در آن بازار مال خرها جلو آمد و در همهمه جر و بحث خریداران و فضای سیاه بازی ایجاد شده در اطراف اینکه؛ آن حیوان بُز است یا گوساله؛ مردنی است یا نجات یافتنی یا ذبح کردنی حالا دیگر، کاملاً پذیرفته بود که آن حیوان هرچه هست، اولاً گاو نیست و حتی فراموش کرده بود که آن حیوان تا همان روز صبح گاو بوده است و تا چند روز پیش هم شخم میزده است و دوماً کاملاً متقاعد شده بود که اگر زود ذبح نشود، ان حیوان مریض سَقَط خواهد شد که حتی پوستش هم دیگر قابل استفاده نخواهد بود تا چه رسد به گوشتش.

در همین اثنا مردی کنار ملا آمد گفت ملا، این بیشرفها میخواهند سرتو کلاه بگذارند و این بُز را مفت خر کنند اگر چه حیوان مردنی است ولی تا امروز و فردا قابل ذبح است و این قیمتهایی که اینها میگویند نا عالانه است من نذری دارم فردا میخواهم قربانی کنم و دنبال سود و ضرر هم نیستم. مرد دست ملا را گرفت گفت به حجره من بیا خودم آنرا به قیمت خوب ازت میخرم.

القرض آن خریدار رند، گاو سالم ملا را بنام یک بُز مردنی با قیمتی باور نکردنی نازل خرید. ملا سکه ها را گرفت و شتابان بخانه آمد. عیالش جلو آمد و گفت گاو را فروختی؟ ملا پاسخ داد آره ولی این بزه مریض و مردنی بود! زن ملا با تعجب گفت از کدام بُز حرف میزنی؟ ملا جواب داد همین بز که صبح بردم بفروشم! مگه باهم توافق نکردیم؟ زن ملا میگه بدبخت! کدام بز؟ چه مریضی؟ تا خرخره سرت کلاه گذاشتن گاو سالم و سر زنده را به اسم بز مردنی از تو خریدند؟

از بقیه داستان میگذرم.

صفحات سایتهای معتبر اصلاحطلبی، روشن اندیشی دینی، مردم گرایان دینی و.. ، را در این صبح شنبه ورق میزنم، تحلیلگری از کاوش های معتبر روز پسند خود، که پرده برداری و راز گشایی از حمایت و مشارکت آمریکا در حمله شیمیایی صدام در دوران جنگ به ایران است نوشته است، نویسنده دیگری  که اولین هم نیست از فرمایشات قابل اسنتاد و مرجع شدهِ مرحوم بهشتی نوشته است، آیت الله ئی از توهین به رئیس جمهور نوشته است ، معاون رئیس جمهور از اقدامات اندر راه آمریکا در منطقه نوشته است، استادی دیگر از جایگاه مداحی نوشته است.

در زمان آن خدابیامرز، ژرنالیسم و فن خبرنگاری زبانی شفاف، علمی و استانداردی داشت. اگر شاه یا نخست وزیر هم سخنرانی میکردند سخنان آنان به هیچ تفسیر و تحلیلی نیاز نداشت. ولی حالا مقام معظم رهبری؛ گاه از اقتصاد مقاومتی، گاه نرمش قهرمانه و گاه آتش به اختیار سخن میرانندو در بازار سیاست ولوله بر پا میشود و هرکس تعبیری و تفسیری پیرامون آن فرمایشات  میکند و شخص  روزنامه یاخبرخوان در این همهمه تفسیری چنان جو گیر میشود و چنان آرام آرام در این فضای کاهنده و تنزل آفرین زمینگیر میشود که بفکرش خطور نمیکند که کلیت این فضا خبر رسانی و اطلاعاتی ساختگی، مصنوعی و یا دربهترتین حالت بسیار تاریخ گذشته و کپک زده است.

در قرن بیست و یکم، بیشترین بخش دانش سیاسی و ژورنالیسمی که ما معلومات سیاسی خود را از آن میگیریم، گفته های این یا آن شهید مرده یا آیت الله زنده، خمینی یا مقام معظم و.. ، هستند و تو گوئی دنیای خبری و اطلاعاتی معیارها، منابع و استانداردهای دیگری ندارند.

در زمان آن خدا بیامرز بیشتر صاحبنظران سیاسی، کارشناسان اقتصادی، یا اساتید دانشگاهی و فعالین عرصه ادبیاتی و فرهنگی، عناوین و سوابق آکادمیک خود را از دانشگاههای معروف سوربن، کامبریج، بارکلی، اکسفورد، هاروارد، اوهایو  … ، را ذکر میکردند تا پشتوانه و تأئیدی بر جایگاه، توقعات و ادعاهای شغلی آنها باشد. امروز وابستگی و نزدیکی به امام، محشور بودن با این یا آن مرجع معتبر این یا آن سردار چند روزه سرلشگر شده، معیار ارزش و جایگاه شخص  و ادعاهای او است. عربده های ضد استکباری و فتنه ستیز به جای فیلسوفنمائیهای روشنفکرانه قبل از انقلاب به معیار ترقی خواهی و انقلابیگری و ریش پرپشت توپی جای سبیلهای کمونیستی و چپ نمایانه را گرفته است.

گفته ها و فرمایشات مقام معظم و امام راحل که همه اشان هم، تفسیربردارند، شاه کلیدهای اعتبار، درستی و نادرستی برنامه و رویکردهای سیاسی و اقتصادی و حق و ناحق هستند.

فضای گفتگو در تمام عرصه ها از سطح اکادمیک در آنروزگار ازیاد رفته به سطح حوزوی و طلبگی، در بهترین حالت و رمالی و دعانویس در حالت عادی تنزل یافته است و بیشتر پست های مدیریتی کشور در عرصه های های سیاسی، مدیریتی و قضایی و اقتصادی به آخوندهایی با عناوین دکتر، مدرس و کار شناس ارشد تخصیص داده شده است. با توجه به اینکه خود درجه حجت الاسلام گرفتن مستلزم یک دوره کامل تحصیلی اقلاً ۱۵ یاله است معلوم نیست این ها چگونه توانسته اند همزمان در دو رشته و بعضاً در چند رشته گواهی آکادمیک بگیرند. هیچ عکس از خود نمیپرسد چرا اینهمه اخوندَ عاشق تیتر و عنوان دکتری و کارشناسی، هیچیک به رشته های مهندسی، کامپیو تری، فیزیک و مکانیک و برق و کشاورزی و مسائل زیست محیطی نرفته اند

گفته های امام همچنان قانون اساسی اندیشه و عمل سیاستورزان مملکت است که البته بنا به مقتضای منافع گوینده و قدرت او در ساختار قدرت و جایگاهش در نظام  معنای عملی میابد.

در یک کلام سقوط  و تنزل تدریجی گاو نر شخمی ما را به بزغاله ایی مردنی تبدیل کرده است که بخودمان هم باورمان شده است. آدم بیاد داستان  شهر قصه و زنده یاد بیژن مفید می افتد که در آن آقا فیله یکی پس از دیگری، خرطوم و عاج و اندانش و.. را چنان از دست میدهد که فیل بودن خودش هم از یادش میرود.

دیدن این نمایش تلویزیونی عصر پهلوی باندازه یک دائرة المعاروف فرهنگی و سیاسی برای چند دهه پیش و پس از انقلاب اموزنده است و شنیدن و دیدن هراز گاهی این اثر فراموش نشدنی درس آموز است.

*

مال خر به دو معنا بکار برده میشود یکی بعنوان کسی که خیلی مفت و ارزان خر است میباشد که این واژه از عمل مال دزدی خریدن که اشاره به شخص دزدی است که کالای دزدی شده  را به قیمیتی بسیار زیاد زیر قیمت واقعی میفروشد. و در معنای دوم یعنی کسی که خرو گاو  اسب و چهارپایان را خرید و فروش میکند.

No Comments