چرا رژیم ایران منشاء و محرکه تروریسم است؟

Share Button

برحسب ظاهر و ادعا هیچ ارتباطی بین جمهوری اسلامی ایران و القاعده و داعش نیست ولی در میدان عمل تبلیغاتی که بستر ساز تروریسم است، داعش و القاعده در یک همپوشی ۱۰۰%ی با ماشین تبلیغاتی تروریسم آفرین رژیم ولایی ایران قرار دارند. ماشین تبلیغاتی تروریسم آفرین رژیم، از بازوهای یک شبکه یک میلوینی مداحان و وعاظ مذهبی در تمام منطقه و فرا منطقه، از قدرت دولتی و ابزارهای دیپلماتیک برخوردار است. تاریخ تروریسم تا بحال چنین تجمع امکاناتی را یکجا بخود ندیده است. این ماشین تروریست ساز و گفتمان ساز تروریسم، از دهها میلیارد دلار درآمد نفتی، از مشروعیت حقوقی بین المللی و امکان پوششی فعالیت آزادانه تر در دنیا برخودار است.

تروریسم در جمهوری اسلامی  حصوصیتی بالذات است و نه اکتسابی که بتواند آنرا ترک و از آن توبه کند!

 

Bildresultat för ‫نیروهای استشهادی ایران‬‎

اگر از موارد استثنائی که افرادی با انگیزه های روانی متوسل به سرقت میشوند بگذریم، عمل سرقت برخلاف درک عمومی بندرت بخاطر فقر و احتیاج انجام میگیرد بلکه زمانی که تلاش وکارگریزی منتهی به تنگ دستی و معالاً به روحیه و تربیتی جامعه ستیزانه میگردد، فرد را مستعد دزدی میکنددر این شرایط یک سارقِ سابقه دار براحتی میتواند چنین شخص مستعدی را براه خودبکشد. سرقت علاوه بر رفع احتیاج، انگیره روانشناختی و تربیتی دزد را هم ارضاء میکند. وقتی فردی دنبال درآمد سریع، آسان و بدون زحمت کار کردن است و زمینه های تربیتی و فکری را هم برای دزدی دارد چنین شخصی به عمل دزدی نه بعنوان یک عمل زشت بلکه حتی بعنوان یک کار جسورانه که نوعی شهرت هم ایجاد میکند مینگرد کاری که دیگران از انجام آن عاجزند و جرئتش را ندارند.

حتی جامعه هم به دزدانی که مهارت  وجسارت بخرج میدهند به دیده تحسین مینگرد که مسئله ای دیگر است. اگر به واکنش بینندگان فیلمهای گانگستری و اکشن توجه کنیم، متوجه میشویم که تماشاچی مانند اینکه به  تماشی یک مسابقه  هیجان انگیز ورزشی مانند بوکس یا اتوموبیل رانی ایستاده با هیجان و احساس تحسین  و گاه حتی با طپش قلب به فیلم نگاه میکند و ناخود اگاه نگران اینست که مبادا دزدی که میخواهد یک بانک یا یک جواهر فروشی را بزند گرفتار شود. هیجان موفقیت و عدم موفقیت گانگستر چنان است که اگر در حین این عمل جنایی او، تعدادی پلیس و نگهبان بانک و مردم عادی را هم کشته شوند، این کشتار ها در حاشیه موضوع اصلی  فیلم قرار میگیرد که موفق شدن دزد در مرکز آنست.

پدیده تروریسم را امروز میتوان در مقایسه با عمل و انگیزه های دزدی در بالا توضیخ داد. ولی اولین  نکته ای که نباید برای لحظه ایی فراموش کرد اینست که شنونده و بینندگان اخبار عملیات تروریستی به اعتیار اینکه در کجا، از چه گروه سنی، اجتماعی/اقتصادی یا حتی زن یا مرد باشند واکنش متفاوت بروز میدهد و نباید فکر کرد که مثلاً  انعکاس یک عمل تروریستی در مناطق فقیرنشین بیروت یا بغداد یا روی دههای هزار جوان مهاجر، با زمینه تربیتی خاور مینه ایی، که بدلایل قابل درک، در ممالک مهاجر پذیر در حاشیه جامعه قرار گرفته اند همان واکنشی را بر انگیزد که در یک خانواده متعارف فرانسوی یا ایرانی.

بهرحال در تمام اشکال تروریسم، همانند سرقت یک پارامتر ثابت و بسیاری متغیر های روانشناختی فردی، اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مختلف وجود دارد که هدف این تحلیل پرداختن بدان متغیر های متعدد و پیچیده نیست بلکه پرداختن به آن پارامتر ثابت و مشترک، مورد نظر است. این پارامتر در یک جمله؛ ناتوانی در عرصه مبارزه سیاسی متعارف است. اگر خمینی روزی نه با یک دانشجوی اول علوم سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی به یک مناظره سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشیده میشد نه یک جمله، بلکه حتی یک کلام هم برای گفتن نداشت و براحتی افشاء میگردید. و همین حکم در مورد آیت الله خامنه ایی هم صدق میکند.

آن پارامتر ثابت در تروریسم عدم امکان و توانایی در دستیابی به اهدفی سیاسی از راه مبارزه مسالمت آمیز یا حتی زیر زمینی است. مبارزه سیاسی چه در یک دموکراسی پارلمانی چه در یک دیکتاتوری و بشکل زیر زمینی و غیر قانونی، مستلزم کار پر حوصله سیاسی بر اساس یک برنامه منطبق با ساخت و ساز جامعه و کاستی ها و امکانات واقعی آنست بنحوی که توجه، پشتیبانی و اطمینان مردم بدان جلب شود وحمایت آگاهانه و نه ایمانی مردم، آنهارا  بسود آن جریان برنامه دار بپای صندوقهای رأی یا بشکل اعتراضات عمومی تا قیام همگانی در غیر دموکراسیها نشان دهند.

جریانهای تروریستی از آنرو  رویکرد تروریستی را برگزیده اند که اولاً برنامه ایی برای ساختن و آباد کردن و اتکاء به مردم ندارند و درثانی کلاً فاقد چنین انگیزه هایی هستند. آنها انقلابیونی نیستند که برنامه ساختن و آباد کردن دارند بلکه عصیانگرانی کور، جامعه ستیز، قدرت طلب؛ و شکست خوردن عرصه سیاسی و یا تحقیر شدگان میدان  اجتماعی هستند که با با روحیه انتقامجویی بخاطر علیلی سیاسی و تحقیرشدگی در جامعه؛ نه سازندگی و آباد سازی بلکه برای ویرانسازی میآیند.

این گونه گروههای شکست خورده فقط به یک سازمانگر نیاز دارند تا به هر راه خشونتگراینه ایی، تحت شعار های بسیار متوتی کشیده شوند. در آلمان هیتلری آنها در هیئت باندهای سیاه جامگان نازیسم ظاهر شدند، در ایران در کسوت انصار حزب الله، در عراق حشد الشعبی، در لبنان حزب الله، در اروپا بشکل باندهای گوناگون راسیست و نئو نازیست و.. . این اقشار سر گشته و شکست خورده اجتماعی فقط به یک تشکیلات سازمانگری که بتواند برای آنها یک ایدئولوژی خشونت گرایانه بسازد و امکانات لازم را برای سازماندهی و تأمین معیشتی آنها داشته باشد براحتی جذب و حل آن جریان میشوند بدون اینکه در حق و نا حق آن بخود زحمت اندیشه کردن بدهند.

دقیقاً در اینجاست که نه خود این مجرمان تروریست که با عملیات خود صفحات اول رسانه های دنیا را بخود اختصاص میدهند بلکه مهندسان پشت صحنه هستند که از هیچ ترفندی از هیچ تبلیغات برانگیزنده ای تا حد دام گزاریهای جنسی برای آنها اباء ندارند. این تروریستهای مسلمان اگر راست میگویند اول از همه باید بروند سراغ آن کافرانی که ابداً با دین و مذهبی مخالفند یا طبعیت پرستند یا گاو پرست یا ماتریالیست های کهنه کمونیست روسی، نه اینکه بیایند بجنگ ملل مسلمانی که هرچه باشد تا درجاتی ولو در کلام به لا الله الله باور دارند.

ویژگی عمده یک جریان سیاسی با جهتگیری دموکراتیک، مبارزه برنامه محورانه و نه قدرت محورانه مبارزه است و جریانات تروریستی هرگز نمیتوانند چنین برنامه ایی داشته باشند آنها روی عقده های اجتماعی جامعه و خراف پرستی مردم سرمایه گذاری میکنند نه روی شعور و آگاهی شهروندی آنان. در حاشیه توضیح دهم که یک وجه مشترک جریانهای تروریستی با جریانهای سیاسی متمایل به دیکتاتوری، ولو اینکه برنامه سیاسی هم داشته باشند در اینست که هر دوی این گونه جریانات، بر هدف تصرف قدرت سیاسی تکیه دارند.

تفاوت ظریف ولی نا محسوسی که در اینجا بین یک حزب و جریان با جهتگیری دموکراتیک و جریان غیردموکراتیک هست و بسیار گمراه کننده هم میباشد اینست که یک حزب یا سازمان سیاسی معتقد به دموکراسی* بر پیشرفت گفمان و برنامه خود اصرار دارد و اگر خواهان کسب قدرت هم هست این قدرت را میخواهد از طریق پیروزی برنامه ای اش کسب کند نه از طرق دیگر، فرضاً چهره های نمادین و کاریسماتیک شده اش. در حالیکه تلاش برای  کسبِ قدرت از طرف آن دو جریان دیگر(دیکتاتوریی گرایی و تروریسم) فی نفسه  اُس و اساس مبارزه و هدف غائی است. طرح هر برنامه ایی هم از سوی اینگونه جریانها برای قاپیدن قدرت است و نه ساختن و عمومی کردن یک گفتمان تحول و اجرای خود آن برنامه ها.

تروریستها با رویکرد تروریستی و جنگ اسیمیتریک خود؛  هم شیوه مبارزه نا متقارن(اسیمیتریک. نامتعارف) نظامی خود را که در آن جان انسانها ارزشی ندارد را به دولتها تحمیل میکنند و هم گفتمان مذهبی و اعتقادی خویش را در مقابل برنامه های سیاسی طرف مقابل به میدان کارزار میآورند که مطلقاً  به دنیای متفاوت دیگری، با مفهو مشناسی و موازین ارزشی متفاوتی غیر قابل مقایسه و رقابت ناپذیر تعلق دارد.

سلاح آنها در عرصه نظری و گفتمانی، آئین و اعتقادات مذهبی آنهاست که در اذهان مردم با قرنها وعده بهشت برین دادن در دنیا و آخرت زمینه داشته و برای تلقین و فهماندن آن به مردم نیاز به استدلال نیست.

تضاد بین خواستن و نتوانستن در تحقق آن خواست از راه سالم، زمینه بروز خشونت در همه اشکال آن بشمول تروریسم میباشد.

نکته بسیار  مهم اینست که باید بین انتشار و ترویج ایدئولوژی تروریستی و عملیات تروریستی تفاوت قائل شد. بدون یک ایدئولوژی تروریستی تروریسم بروز نمیکند و بدون وجود آدمهای که آن ایدئولوژی را عملیاتی کنند، یک جریان تروریستی شکل نمیگیرد. پراکندگان ایده های تروریستی الزاماً خود یک تروریست نمیباشد بلکه عمدتاً کسانی یا جریاناتی هستند که بذر تروریسم را  بصورت نفرت پراکنی و خشونت طلبی در جامعه می پاشند.

بک جریان تروریستی میتواند انگیزه سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد یا هردو. آن جریان تروریستی که محرکه سیاسی دارد با حل شدن اختلاف و تضاد سیاسی اش با حکومت چه از راه شکست کامل آن و چه از راه پیروزی یا مصالحه، زمینه اجتماعی و سیاسی خود را از دست میدهد. سازمان تروریستی ارتش سری ایرلند IRA و سازمان جدایی طلب باسک ETA در اسپانیا از آن نوع سازمانهای تروریستی بودند که  محرکه اصلی آنان مانند اکثر جریانهای جدایی طلب در دنیا سیاسی بود ولو اینکه  برای برانگیختن مردم از محرکه های کمکی ایدئو لوژیک هم مقطعی کمک گرفته باشند. آنها بعداً با دولتشان به مصالحه دست یافتند و جذب نظام سیاسی شدند.

ولی داعش و القاعده؛ که من تروریسم شیعه ایرانی را هم بعنوان نوع ریشه دارتر تروریسم ایدئولوژیک بدانها می افزایم، تروریستهایی هستند که در عرصه سیاسی چیزی برای تحریک مردم و سرباز گیری ندارند.

داعش و القاعده مانند همه دزدها و گانگسترها اهدافی را در برابر خود نهاده اند که مطلقاً از راه مبارزه سیاسی نمیتوانند بدان دست بیابند و اصولاً آن اهداف خارج از کادر نظام مندیهای سیاسی  رایج در دنیا هستند.

بفرض خیلی محال و فانتزیک اگر همین فردا آمریکا و اروپا و ژاپن تصمیم بگیرند که تسلیم داعش بشوند و پاپ هم از واتیکان بدانها بپیوندد، مسئله بازهم حل نخواهد شد مگر اینکه آنها مسلمان بشوند؛ و آن نوع مسلمانی هم که داعش میگوید و نه مفتی های الاحضر مصر یا ریاض میگویند. آنها بایستی با بریدن سر چند غیر مسلمان اصالت بیعت خود را به داعش به اثبات برسانند. چون حتی از منظر تئوریک و نظری محض هم چنین اتفاقی هرگز ممکن نیست، لذا داعش از همان قدم اول، آخرین وسیله و سلاح خود را بکار میگیرد که همان تروریسم است. تروریسم داعش نتیجه ایدئولوژی آنست که در یک بستر سیاسی و اجتماعی مناسب توانسته است به نیروی عملیاتی تبدیل گردد و هرگز در یک عرصه سیاسی محض نکته ایی برای گفتن ندارد تا کسی را جلب کند.

اعتقادات  اسلامی و اختلافات آن  با دیگر مذاهب بیش از ۱۴۰۰ سال است که وجودداشته است و در بیشترین دوره های عمر تاریخی خود هم با ملل دیگر سرجنگ و جدل نداشته است چونکه خارج از عرصه ساختار قدرت سیاسی و صحنه سیاسی جامعه بوده است.

اختلافت دینی و مذهبی فقط زمانی به یک ایدئولوژی تروریستی تبدیل میگردند که با زهر نفرت مذهبی و انواع و اقسام توجیهات و احساسات خشونت گرایانه دیگر نسبت طرفهای مقابل در هم جوشیده شوند و به ذهنیت مخاطبین مستعد خشونت گرایی و تروریسم القاء شوند و با محرکه های روانشناختی، انگیزه های نیرومند روانی و حتی توجیهات اخلاقی ایجاد بیابد. و هنر تروریسم و تروریست سازانی نظیر ایران ولایی، قطر پادشاهی و ترکیه اتومانی اردوغانی در این زهر آگین کردن تفاتهای مذهبی است.

مواعظ بیان کننده اختلافات دینی همواره در طول تاریخ از سوی آخوند ها و روحانیون همه مذاهب انجام گرفته است و قدمت آن باندازه قدمت خود دین است. ولی فقط با شارژ کردن آن مواعظ با باروت جنگی روانی، اخلاقی و نفرت آفرینی مذهبی بوده است که اختلاف مذهبی پروتستانها و کاتولیکها به جنگهای مذهبی سی ساله بین پروتسانها و کاتولیکها در اروپا، تصفیه های خونین دوران تفتیش عقاید، و کشتارهای خونین صفویان شیعه و اتومان ُسنی مذهب منجر و بابی کشی گردید.

سیاست عرصه ای زمینی است که بازیگران عرصه آن مانند تجار بازار میتوانند باهم براساس سود متقابل وارد معامله شده و تعاملات معاملاتی و همزیستی داشته باشند و حتی سرهم را کلاه بگذارند و بگزرند و باز باهم معامله کنند. ولی در عرصه مذهب تعاملی وجود ندارد زیرا انسان نمیتواند و حق ندارد روی مسائلی که به قلمرو خدایان و قُدیسان تعلق دارد بده و بستان کند حتی در مداراگرانه ترین نوع آن که پروتستانیسم آمریکایی و اسکاندیناویی است.

از اینرو تمدن اروپایی پس از کُشت و کشتارهای مذهبی بسیار، به این درجه از رشد و تجربه رسید که مذهب، اختلافات و تفاوتهای آنرا به قلمروی وجدانیات فردی و احساسات قلبی بفرستد و دین را امری فردی کند. و مرز امور این دنیای خاکی را با دنیای روحانی، الوهی و دین جدا کند تا اختلافات فرداً فردی آن به زندگی روزمره مردم و جامعه کشانده نشود که موجب از پاشیدن انسجام جامعه تا سطح خانوادگی گردد. به این طریق در ممالک متمدن امروز حوزه سیاست و دین و ایدئولوژی دینی از هم اکیداً تفکیک شده است تا جنگ خدایان در آسمان به زمین سرایت نکند.

با انقلاب اسلامی؛ روحانیت بعنوان متولی مذهب در میهن ما ایران، این فرصت تاریخی را یافت تا برای نخستین بار در قرون معاصر، بر مرکب راهوار دین سیاسی شده سوار شود، با بی اعتبار کردن و نامشروع نشان دادن حریف خود نظام پادشاهی که حکومت عرفی و سکولار بود، از همه موانع و دشواریهای یک مبارزه سیاسی طولانی نظام مند بآسانی بگذرد و بقدرت دست یابد.

اسلام سیاسی به رهبری خمینی با افکندن عبا و قبای سنن مذهبی بر پیکر سیاست عملی، که در عرصه آن علیل و ذلیل بود عملاً به شعور مردم شبیخون دینی زده و توانست بکمک برانگیختن احساسات دینی مردم، قدرت سیاسی را در سرزمین ما انحصاراً متصرف شود.

به این ترتیب جریانی در تاریخ ظهور کرد که با امکانات وسیع دولتی میتوانست گروههای آسیب دیده اجتماعی و خشونت گرا را در سطحی وسیع با امکانات دولتی بسیج کند و ضمن تأمین مالی آنها با قالب ریزی گرایشهای خشونت طلبانه آنها در یگ گفتمان مذهبی برای آنها گونه ای ایدئولوژی بسازد که توجیه کننده احساسی، دینی و اخلاقی  خشونتشان در خدمت خود باشد.

رژیم نوبنیاد اسلامی توانست از آنها گروههای مستعد هر گونه جنایت، یک نیروی ضربتی تروریستی برای تمام منطقه و قبل از آن برای سرکوب مخالفان داخلی و رقیبان سیاسی بسازد.

اما این رژیم  تازه دینی که با کمک گفتمان دینی به قدرت رسید، هرگز با آئین دینی نمیتوانست  به حکومت خود ادامه دهد نتیجه این شد که رژیم به یک ذوحیاتین عجیب دینی سیاسی تبدیل شد. از درون آن، دو دولت: یکی  دولت پیدا و رسمی و تقریباً انتخابی ولی بی قدرت، و دیگری قدرتمند، بی مسئولیت، و نا پاسخگو و غیر انتخاباتی زاده شد. اولی تابلوئی برای دنیا و فریب افکار عمومی و برای انداخت مسئولیتها، شکستها و ناکامیها، دزدیها و اختلاسها روی شانه و بگردن آن و دیگری برای مصادره همه مملکت و فرمانراوایی ظل الهی برآن و کوبیدن بر طلب چالشگری در منطقه و دنیا بحساب مردم.

این حکومت ذوحاتینِ سترون، برای ادامه حکومت خویش در داخل کشور مجبور به سرکوب و کشتار بود زیرا از شایستگی مدیریتی که بتواند با اتکاء بدانها مردم را همچنان پشت سر خود نگاه دارد بری بود و موعظه های مذهبی روزهای نخست انقلاب هم در عرصه عمل شکست خورده و دیگر رنگ باخته بودند سرکوب تنها رویکردی بود که برای رژیم میسر بود.

اگر داعش میتوانست در یک رقابت سالم و آزاد بر مدعیان خود پیروز شود بی هیچ تردیدی دست به جنایات تروریستی دست نمیزد. داعش جنایت میکند زیرا راه سیاست یخاطر ایدئولوژی خود او و نه موانع بیرونی، بر روی او بسته است. و اینها تماماً همان موانعی هستند که در برابر رژیم اسلامی ایران هم، در تقابلش با مخالفین داخلی و خارجی از روز آغازش وجود داشته است. رژیم توانست مدعیان داخلی را سرکوب کند ولی مدعیان خارجی سرکوب شدنی نبودند. بنا بر این با آنها از طریف همه نوع نفرت پراکنی تروریست ساز در منطقه وارد گردید که هم کم هزینه است و هم اسیمیتریک و سخت علاج.

Bildresultat för ‫نیروهای استشهادی ایران‬‎

در عکس لاجوردی، جلاد اوین، بعنوان مظهر اندیشه و عمل بسیجی نشان داده میشود. این تبلیغ تروریسم نیست؟ خود این چفیه های عربی بیان تروریسم نیست؟ این چفیه ها جهاد اسلامی و حماس را نمادینه میکنند و نه دولت (عربی) محمود عباس در ساحل غربی یا ملک عبدلله در اردن را.

رژیم در عرصه سیاست عملی و مدیریت اجتماعی، کمترین پیام جاذبی برای مردم منطقه حتی مسلمان شیعه اش نداشت تا چه رسد به غیر مسلمانش بنا بر این توصل به پریدن از موانع گفتمان سیاسی و متوسل شدن به اختلافات گفتمان دینی/سیاسی، تنها ابزاری بود که حکومت اسلامی میتوانست از آن بهره گیرد تا توده شیعه را به نیروی میدانی و عملیاتی خود در تمام منطقه تبدیل کند. این دین سیاسی نمیتوانست فقط در عرصه کلامی و موعظه محدود بماند، این دین سیاسی باید با نفرت پراکنی چنان زهر آلود میشد که از آن یک ایدئولوژی جنگی، رزمی و تروریستی و مدعی قدرت سیاسی ساخته شود.

نتیجه اینکه، ریشه تروریسم نه صرفاً در اختلافات مذهبی و گفتمانهای دینی بلکه در تبدیل کردن آن اختلافات از راه نفرت آفرینی و تبلیغ خشونت طلبی است که به تروریسم تبدیل میگردد و بستر رشد آن میگردد. اختلاف مذهبی محدود در حوزه مذهب یعنی اختلاف در مسائلی که حضور عملی و تأثیر گذار بر زندگی ندارند ولی سیاسی یعنی زمینی کردن آن اختلافات یعنی تبدیل آنها به نفرت های عمیق گروهی، که به هر فرقه مذهبی اجازه میدهد فرقه مقابل را حذف کند.

تروریسم در آن بمبهای انتحاری و تفنگها و نارنجنکهایی که تروریستها پرتاب میکنند نیست بلکه در ذات آن ایدئولوژی و تفکری است که برای دامن زدن به آن اختلافات دینی، و فرهنگ متنوع برآمده از آن  دائماً میکوشد و بر جرقه های زیر خاکستر اختلافات مذهبی و اختلافات سیاسی مذهبی شده نفت میپاشد. و خشونت بالقوه پنهان در جامعه، بین اقشار سرگشته و آسیب دیده سازمان دهی کرده و جهت بُرداری تروریستی و دنیا ستیز بدانها میدهد.

Bildresultat för ‫نیروهای استشهادی زنان ایران‬‎

تروریسم  در درجه اول و اول محصول ماشین تبلیغاتی خشونت و نفرت آفرینی است که کشتن مخالف را نه تنها مجاز میداند بلکه آنرا قهرمانی نشان میدهد و به آن جایزه مالی هم میدهد و از آن فراتر، کشته شدن در آنراه را هم عاشورایی، حسینی و شهادتی در خورد تقدیس و پاداش  در هردو دنیا میداند.

برحسب ظاهر و برحسب ادعا هیچ ارتباطی بین جمهوری اسلامی ایران و القاعده و داعش نیست ولی در میدان عمل تبلیغاتی که بستر ساز تروریسم است، داعش و القاعده در یک همپوشی ۱۰۰%ی با ماشین تبلیغاتی تروریسم آفرین رژیم ولایی ایران قرار دارند. ماشین تبلیغاتی تروریسم آفرین رژیم، از بازوهای یک شبکه یک میلوینی مداحان و وعاظ مذهبی در تمام منطقه و فرا منطقه، از قدرت دولتی و ابزارهای دیپلماتیک برخوردار است. تاریخ تروریسم تا بحال تجمع چنین امکاناتی را یکجا بخود ندیده است. این ماشین تروریست ساز و گفتمان ساز تروریسم، از دهها میلیارد دلار درآمد نفتی، از مشروعیت حقوقی بین المللی و امکان پوششی فعالیت آزادانه تر در دنیا برخودار است.

پس هر چند تروریستها؛ جوانان فریب خورده، ماجراجویان ، شهرت طلب یا شکست خوردگان و  جوانان به حاشیه رانده شده و روانپریش هستند ولی، این؛ دستگاه تبلیغاتی و مالی نیرومند جمهوری اسلامی است که در پشت صحنه شب و روز در کار است تا زمینه فکری و روانی برای بستر سازی رشد تروریسم در فراسوی مرزهایش ایجاد کند. داعش و القاعده هرگز امکانات تروریسم دولتی جمهوری اسلامی را ندارند و تا هنگامیکه حکومت ایران حتی ادعای دینی و اسلامی و غرب ستیزی دارد، ذاتاً به تولید و باز تولید تروریسم در منطقه و جهان مشغول است. دست کشیدن جمهوری اسلامی از تروریسم و بستر سازی برای آن، برای این رژیم یعنی نفی، انکار و انحلال خودش.

Bildresultat för ‫نیروهای استشهادی زنان ایران‬‎

برای اینکه فرد بداند گزارهای این یاداشت چقدر با واقعیت تطبیق دارند، نباید  خود را به سخنان رسمی مقامات رسمی مانند روحانی و ظریف که هیچکاره اند و حرفهایشان مصرف خارجی دارد محدود کند، بلکه باید به سخنرانیهای خود خامنه ایی، امامان جماعت و مداحان حکومتی، به موعظه ها و سخنرانیهایی که کمتر رسانه ایی میشوند، به سخنان مبغلین رژیم و به اظهار نظر فرماندهان سپاه گوش کند.

*

پس از انقلاب ۵ ـ ۶ جریان جمهوریخواهی درست شد. این جریانها در بیش از ۹۰% برنامه خود و شیوه عمل خود مشترک بودند. آنها همه خود را دموکراسی خواه میدانستند. چرا آنها نتوانستند در یک سازمان جمع شوند؟ پاسخ ساده است. برای آنها آن جمهوریتی معتبر بود که خود در مرکز و رأس آن باشند. همین حکم در مورد دهها جریان کمونیستی و سطلنت طلب و ملیگرای مصدق طلب هم صدق میکند. مجاهدین خلق هم دارای برنامه برای یک دموکراسی هستند ولی هیج جریان دموکراتیکی را که مشابه برنامه آنها داشته باشد را به ائتلاف با خود نمیپذیرند. هیچ یک از اینها ساختن گفتمان تحول را شالوده و مقدم بر مطرح سازی خود قرار نمیدهند تا با جا افتان آن گفتمان خود نیز مطرح شوند. آنها میخواهد نخست خود مطرح شده جا بیفتند بعد در سمت مالک انحصاری گفتمان تحول فعالیت کرده با دیگران رابطه بر قرار کنند.

No Comments