قصیده سرائی در رثای یک تروریست ضد مردمی

Share Button

با خواندن یادداشت آقای حیدریان بعنوان یک سردار بازنشسته جبهه چپ(توده ایی) در باره سردار حاج قاسم سلیمانی:ـ قصاب کردستان در آغاز انقلاب، به حیرت و سرگیجه دوچار شدم، زیرا مگر سردار قاسم سلیمانیِ قصاب، با سردارنقدی که تهدید به بریدن زبانها از ته حلق میکرد، سردارجعفری بطری ساز و بطری استعمال کن، سردار رادان کهریزکی، سردارقالیباف گاز انبری و.. ، کمترین تفاوتی در نوع تعلق و تعهدشان به رژیم  و رهبر آن دارند؟تصویر/ سردار قاسم سلیمانی در لباس عربی

فرمانده سپاه بدر عراق ، عامری و سردار حاج  قاسم سلیمانی

دیروز با دوستی قدیمی پیاده روی میکردم. گفت محسن حیدریان  در ایران امروز یک یادداشت در ستایش سردار سلیمانی نوشته است و اضافه کرد که  البته ستایش از سردارسلیمانی با نقد رژیم همراه است و… .

قبل از اینکه به اضل موضوع بپردازم، باید بگویم؛ من بسیار به ندرت سایتهای برون مرزی و اپوزیسیونی را میبینم یا به رسانه های تصویری یا صوتی آنها گوش میدهم و این از روی نخوت هم نیست بلکه دلیل عمده آن اینست که من به اکثر آنها باستثنای معدودی مانند سایت سحام نیوز یا کلمه که علیرغم بسیاری کاستی ها، برایشان اصالت قائلم، به دیگر سایتهای رسانه ایی، یا بعنوان دکه های سیاسی/تجارتی  یا بعنوان frontal organisation( سازمان فرونتال) ماشینِ اطلاعاتی و تبلیغاتی رژیم مینگرم.

سازمان فرونتال به سازمانهایی گفته میشود که نقش ابزار و بازوهایی بیرونی، علنی و قانونی سرویسهای اطلاعی یا احزاب سیاسی یا فرقه های مذهبی و شبکه های تروریستی هستند که سازمانهای مادر بنا به دلابل مختلف خود را در پشت سر آن پنهان میکنند. در دوران اوج گیری جنبش کمونیستی در دنیا، احزاب کمونیست مخصوصاً آنهائیشان که در شرایط سرکوب و در حالت مخفی قرار داشتند، با ایجاد سازمانهایی فرونتال با اهداف بظاهر اجتماعی، مطالباتی، خدماتی و مدنی و حتی بازرگانی و مالی، از آنها بعنوان پوششی برای فعالیت سیاسی و حزبی پنهانی خود و برای حضور در عرصه علنی استفاده میکردند.

رژیم ایران، روسیه و حزب الله لبنان  با ایجاد هزاران از این نوع سازمانهای فرونتال، حد اکثر استفاده را برای فعالیت های پنهانی و در صدر همه ذهنیت سازی مردم منطقه و فریب افکار عمومی و پخش دیس اینفرماسیون استفاده میکنند.

البته سرویسهای اطاعاتی غرب هم صدهها انجمن حقوق بشری، دموکراسی خواهی و … دارندکه برای فعالیت پشت پرده آنها نقش پوششی دارند.

تفاوت این دو نوع سازمان فرونتال در اینست که آن یک در جهت پخش ارزشهای غربی و در چهار چوب اهداف استراتژیک آن بلوک فعالیت میکند و این یک در جهت منافع دولت روسیه، ایران و حزب الله.

اخوان المسلمین، جریان فتح الله گولن با صدها و شاید هم هزاران مدرسه و مؤسسه آموزشی در دنیا و رقیب آن حزب عدالت و توسعه اردوغان از ترکیه، هم در این زمینه بسیار کار کشته هستند  و همگی دارای هزاران ارگان و سازمان فرونتال میباشند که چهره سازمانگر اصلی را پنهان میکنند.

البته اگر آدم انگیزه تحقیق داشته باشد و از عینکِ تشخیصِ هویت این ارگانهای فرونتال استفاده کند، بازدید و رصد کردن این گونه ارگانها کمترین ایرادی ندارد و به اطلاعات آدم هم می افزاید.

این توضیحات برای این بود تا بگویم که اگر گفته آن دوست نبود من به سایتی که یادداشت آقای حیدریان را درج کرده بود نمیرفتم و از آن مطلب بی خبر میماندم.

آن دوستی هم که توصیه دیدن مطلب را کرد، از حسن نظر من به نویسنده آگاه بود. اضافه کنم که من به نویسنده، در کمترین معنا، بعنوان یک تحلیلگر با رویکردهای درست تاکتیکال و به نوعی استراتژیک و با سطح بالای دانش سیاسی مینگرم.

با خواندن یادداشت آقای حیدریان بعنوان یک سردار بازنشسته جبهه چپ(توده ایی) در باره سردار حاج قاسم سلیمانی، قصاب کردستان در آغاز انقلاب، به حیرت و سرگیجه دوچار شدم، زیرا مگر سردار قاسم سلیمانیِ قصاب، با سردارنقدی که تهدید به بریدن زبانها از ته حلق میکرد، سردارجعفری بطری ساز و بطری استعمال کن، سردار رادان کهریزکی، سردارقالیباف گاز انبری و.. ، کمترین تفاوتی در نوع تعلق و تعهدشان به رژیم  و رهبر آن دارند؟

همه آنها هم کم یابیش، حد اقل بنا به تاریخ نوشته شده خودشان در باره جنگ ۸ ساله، همگی جنگ دیده هستند.*  آیا آقای حیدریان میتواند بگوید اگر بجای سردار کهریزک در جریان سرکوب جنبش اعتراضی ۸۸، سردار قصاب کردستان و مردم شمال عراق و سوریه فرمانده ناجا میبود جنایات کمتری انجام میشد؟

من نمی دانم در لحظه نگارش آن قصیده در رثای سردار سلیمانی و نام بردن از او بعنوان سردار (بالفعل یا بالقوه) سردار ملی چه در ذهن نویسنده میگذشته است ولی با کمال تأسف باید بگویم که تنظیم مطلب بطور تیپیکال نمونه یک نوشتار دیس اینفرماتیو است. چرا؟

 

زیرا که مخاطبین سیاسی و اجتماعی تحلیگرانی مانند آقای حیدریان یا خودِ این حقیر، آن بخش از جامعه سیاسی یا مدنی هستند که صدهها و هزاران بد و  بیراه انتقادی به سید علی خامنه ایی یا هیئت حاکمه، بشمول سران نظامی سپاه، کمترین اطلاعاتی بر پیش دانسته ها و بدیهیات سیاسی آنان نمی افزاید. این کاریست که بسیاری از رسانه های فرونتال اپوزیسیونی  «اطلاعاتی» ساخته رژیم، شبانه روز انجام میدهند تا پوشش و ماسکی گمراه کننده برای مواد دیر هضم دیس اینفرماتیو  آنان باشد. این شگردی کلاسیک برای همه سرویسهای اطلاعی است. و دقیقاً یک چنین ژست و نمود ضد رژیم است که میتواند نقش وازلین تنقیقه حکم سردار ملی  به خلق الله را برای یکی از شاه مهره های نظامی رژیم بازی کند.

فحاشی و انتقاد از رژیم در جائی که مخاطبین اجتماعی شخص نویسنده، خود باندازه کافی میدانند و خودشان ضد رژیم هستند، کمترین بازخورد و برآیند مثبت سیاسی ندارد و تکراریست ولی به دلیل همین نمود ضد رژیمی؛ یک قصیده در رثای یک جلاد، آن مخاطبین را به این اشتباه دوچار میکند که، اگر فلانی که کلی دانش سیاسی دارد و در ضدیتش هم با رژیم تردید کمی هست یا اصلاً نیست، از او تعریف میکند حتماً این شخص شایسته عنوان سردار ملی هست و قلب او با مردم است!

دریغ و درد که کم نبودند و نیستند کشانی در صفوف جبهه اپوزیسیون از هم گسیخته و عاری از استراتژی راهبری، که بر سینه این روضه خوان و مداح نظامی و جنگی مدال سردار ملی زدند. در حالیکه بمعنای نظامی هم؛ این شخص، افزون بر آن تجربه متعارف که هر نظامی طولانی خدمت کرده و جنگ دیده ایی  دارد، ابداً استعداد ویژه ایی از خود بروز نداده است.

آنچه باعث گمراهی بسیاری در مورد قابلیت نظامی سلیمانی گشته است اینست که  او بسیار متبحرانه و هنرمندانه میتواند نقش نظامی گرانه و فرماندهی خود را با مداحی های استشهادی چنان ترکیب کند که افراد تحت فرماندهی خود را وادار به شهادت طلبی کند.

Bildresultat för ‫سردار قاسم سلیمانی‬‎

تفاوت سلیمانی با سعید حدادیانها در اینست که او واقعاً موقع مداحی جنگی میتواند گریه واقعی بکند در حالیکه حدادیان گریه زاری مصنوعی و نمایشی تحویل میدهد. به بیان دیگر سردار سلیمانی فقط یک آژیتاتور حرفه ایی و ماهر است و رمز موفقیت او در همین و نه در نقش یک استراتژ یا حتی تاکتیسین متوسط الحال جنگی.

کسانی که توضیحات من در اینجا برایشان کمی نامفهوم است میتوانند در اینترنت و گوگل دنبال این سردار نوحه خوان و آژیتاتور جنگی، بگردند تا روضه خوانی های او را بیابند. فقط بگویم یکی از مداحی های او در مدح «چفیه مقام معظم رهبری است».

من پس از توصیه آن دوست در مورد خواندن یادداشت آقای حیدریان، در مورد این سردار به جستجو در گوگل پرداختم و دیدم آنچه را که قبلاً هم کم یا بیش میدانستم، ولی با این حال از هنر مداحی این سردار در مقایسه با روضه خوانان حرفه ایی واقعاً حیرت کردم!

با آژیتاسیون و ابزار شعری و هنر ادبیاتی؛ گروهی جوان ذهناً آماده القاء شوندگی را برای شهید شدن آماده کردن، در دانش نظامی و نظامی گری کمترین جایی ندارد. و اگر کسی هم این استعداد و سرمایه غیر نظامی را برای کسی به سرمایه سیاسی/نظامی، شهرت آفرینی و چهره سازی تبدیل کند خدمتی به افزایش شعور جامعه نکرده است!

بعنوان مؤاخره بگویم که یکی از اقدامات تهور آمیز  این سردار ملی، نوشتن نامه تهدید امیز او و جمع دیگری از سران سپاه به رئیس جمهور خاتمی بوده است که آنها  او تهدید میکنند  که اگر خود رئیس جمهور بساط دانشجویان را جمع نکند دلاوران جان بر کف سپاه آنرا جمع میکنند!

فقط اضافه کنم که نگارش این نقد تند، بخاطر احترامی که برای آقای حیدریان دارم  برایم آزار دهنده بود ولی بیشتر از آن، سکوت در برابر آن نوشته!

سخن آخر اینکه، دولت پنهان و در رأس آن مافیای سپاه، آگاهانه میکوشند تا خامنه ایی در پس خود یک خلاء قدرت بجای بگذارد تا توسط سپاه و مهره های نم کرده سپاه براحتی پُر شود. آوازه گری برای سلیمانی و سردار ملی سازی از او در همین چهار چوب انجام میگیرد. چنین بنظر میرسد که روی او اجماعی فراتر از دامنه خود حاکمیت وجود دارد.

پایان یادداشت

……………………………………

*

در باره شجاعت سپاهیان ایران در جنگ ۸ ساله قصیده سرایی و زیاده گویی فراوان شده است. آنها که در این زمینه افسانه سازی کرده اند باید اینقدر شرافت داشته باشند تا بگویند اگر ارتش شاه از هم نپاشیده بود؟ اگر بهترین امیران ارتش اعدام نشده یا خانه نشین نشده بودند چه میشد؟

اگر صدام جرئت میکرد در زمان شاه به ایران حمله کند جنگ چند روز دوام می آورد؟

و در ماهیت روانشناختی شجاعت و تهور رزمی و جنگی و بطور کل، مقوله شجاعت، باید بگویم که امر شجاعت یک مقوله یا خصوصیت شرطی، مشروط و نسبی است. آهویی که طبعیتاً ترسو است وقتی شیری به بچه او حمله میکند، بجای دررفتن مذبوحانه با شاخهای خود به شیر حمله میکند.

سپاه در جنگ ۸ ساله بطور عمده، نه به انگیزه میهنی بلکه عمدتاً به انگیزه حسینی، عاشورائی و اشتشهادی و شهادت طلبی شجاعت نشان داد تازه آنهم نیروهای ساده آن نه الزاماً همه فرماندهانش. شجاعتی که در پس پرده روانشناسی آن حور و پریان باکره و مرمرین تن بهشتی و غلمان خوش کون و کپلِ شهوت انگیزانه قرار داشت.

رژیم برامده از انقلاب با امکانات بسیاری که بافته بود توانست که فرهنگ عاشورایی را که بیش از ۱۰۰۰ سال، کم یا بیش در اقشار مذهبی وجود داشت به روانشناسی فردی نظامیانش تبدیل کند.

سازمان مافیای  سیسل هم توانسته است عنصر فداکاری برای یاران مافیایی را به یک فرهنگ و از فرهنگ به یک روانشناسی فردی تبدیل کند.

جبشهای انقلابی هم توانسته بودند فرهنگ سلظه ستیزی را به عنصری روانی و روانشناسانه در پیکار جویان ضد استعماری تبدیل کنند.

ملیتاریسم ژاپن، القاعده، طالبان، پ ک ک، نازیسم هیتلری و رژیم استالینی هم در زمینه روحیه سازی رزمی بکمک ابزار های هنری، ادبیات جنگی و حماسی .. ، بسیار موفق عمل کرده اند و پیکار جویان آنها به نمونه های مثال زدنی تاریخی تبدیل گردیده اند. ولی هیچ یک از این جسارت ورزیها کمترین ارزش جنگیف انسانی و آرمانی ندارند زیرا همه آنها ضد تاریخی و مانوپولاتیو یعنی القاء گرانه هستند و نه مبتنی بر میهن پرستی و ارزش باوری منطقی و انسانی و موافق تاریخ.

بجرئت میتوان گفت که اگر انگیزه شهادت طلبی عاشورایی را از سپاهیان رژیم در آن جنگ میگرفتند، امثال همین سردار سپاهِ چند شبه از عملگی به بنایی و از آنجا به مقاطعه کاری و از انجا به سرداری رسیده، امروزه هم به همان کار بساز بفروشی و پولسازی قبلی خود سرگرم بودند.

البته این حرفها بمعنی نفی اهمیت تاریخی اینکه همین انگیزه های خرافی و فریبنده سبب شد تا مملکت از اشغال کامل ارتش بعث ایمن بماند،  ولی درک اشتباه آمیز ماهیت جسارت و تهور جنگی هم سبب میشود که آدم به سردار ملی سازی بی بنیاد و مردم فریبانه دوچار شود.   

No Comments