پرچم اصلاحطلبی در دست اصلاح طلب پادگانی

Share Button

صرفنظر از درستی یا نادرستی جریان اصلاحطلبی، باید گفت،  محمد رضا عارف نه یکی سردار این گفتمان یا جنبش، بلکه سر دسته ستون پنجم نیروهای پادگانی در این جنبش است. او در این کنگره تصویر نقاشی شده زنده یاد رشید اسماعیلی، روزنامه نگار جوانمرگ شده برجسته میهنمان را در کنار سکوی خظابه خود آویخته است. شیادی و کلاه برداری بیش از این ممکن نیست. این کار عارف، مانند آویختن شمایل مصدق بر بالای سکوی سخنرانی احمدی نژاد و تمثال شادروان شاهپور بختیار بر بالای سر مقام عظما است.

برخی اعضای لیست امید اصلاحات را تا درب مجلس می‌خواستند/ روحانی دستور دهد وزرا معاونان جوان انتخاب کنند/گفتمان جعلی نمی‌تواند جایگزین گفتمان ریشه‌دار اصلاحات شود

سون تسو، استراتژ نامدار سده پنجم قبل از میلاد چین میگوید آن ژنرالی که نخست به میدان نبرد میرسد و میدان نبرد را تعین میکند، برنده جنگ است.

یکی از تاکتیکهای راهبردی نظام  حاکم و حلقه درونی ساختار قدرت در میهن ما، تعین میدان بازی سیاسی مخالفین ، رقابتهای انتخاباتی، تعین دستور کار و موضوع هر کنش قانونی اجتماعی در عرصه سیاسی بوده و هست.

در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، برای نخستین بار موضوع مبارزه انتخاباتی بطور شفاف به میدان مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و.. ، کشیده شد که با ذات و سرشت گفتان حاکم  که مسائل اعتقادی را محور و موضوع کشمکشهای سیاسی  قرار میدهد مغایرت بنیادی دارد ولی از نظر رژیم،  از این عقب نشینی اجباری باکی نیست زیرا طرح کنندگان این گونه مسائل ناهمخوان با طبعیت نظام، خود از جنس مسائل و موضوعاتی نبودند که انها را طرح میکردند و روی آن مسائل به سرو کله هم میزدند.

یرای روشن شدن بیشتر موضوع این مثال را میزنم: فرض کنیم دو دزد حرفه ایی یک میز گرد بحث ترتیب دهند  تا روی برقراری امنیت مالی مردم بحث کنند. تماشاگران چنان به موضوع بحث جذب میشود که فراموش میکند که کلاً زندگی این دو معرکه گیر از دزدی میگذرد. آنها چگونه میتوانند حافظ امنیت و مال و منال مردم باشندو برای انه نسخه بنویسند؟

در یک کلمه، همه پیاده یا سوار نظام سیاسی این نظام به مقولاتی مانند: مشارکت سیاسی زنان، جوانان، جوانگرایی و جوانسازی ساختار قدرت، دموکراسی و آزادیهای مدنی و … ، نگاهی فرصت طلبانه و ابزار گرایانه دارند.

برای آنها زنان و جوانان مملکت، اقلیتها، کارگران و.. ، همه و همه نردبانهایی برای صعود به سکوهای قدرت  میباشند و در بنیاد همه اینها، خود دین و مذهب و مبنا سازی از آنهم فقط ابزاری برای جنگ قدرت سیاسی در همه جوانب آن، خلع سلاح حریفان و حذف رقیبان جدی و طرفداران واقعی دموکراسی و آزادی از میدان توجه مردم است.

یک فوتبالیست با پاهایش توپ را میزند و نه با تی شرت ورزشی اش. ولی اگر یک فوتبالیست تی شرت تعین شده از سوی مدیران تیم را نپوشد ولو اینکه بهترین فوتبالیست هم باشد خود بخود اوت است زیرا اولین قاعده شرکت در بازی را نمیپذیرد.

رژیم نتوانست و دیگر نمیتواند از مطالباتی شدن رقابتهای سیاسی و انتخاباتی در کشور ممانعت بعمل آورد چون این تغیر میدانِ نا خواسته مبارزه و رقابت، از یک دینامیسم پر قدرت و اجتناب ناپذیر اقتصادی/ اجتماعی برآمده است که علاجی برای آن نیست. و حلقه مرکزی قدرت میداند که کشاندن عقربه سیاسی  گفتمان چیره در جامعه به عقب، به دوران محور سازی از مقدسات مذهبی، مکتب، و دین و مذهب دیگر به سیاق سابق غیر ممکن است از اینرو، رژیم پیاده نظام گفتمان ساز خود را بسیج میکند تا میدان صوری و ساختگی جدیدی بسازند یا موضوعات درجه چندم را به موضوع اصلی بدل کنند تا مردم در یک میدان جدید انحرافی مشغول شوند.

مثال میزنم: دولت روحانی در لیست کابینه جدید خود وزیر زن، جوان، اهل تسنن یا دیگر اقلیتها نداشته است. آنها که این ایراد را میگیرند، آیا نمیدانند که؛ در شرایطی حضور زنان، جوانان و اقلیت ها در کابینه، حضوری واقعی و نه مشاطه گرانه و عوام فریبانه است که بازتاب تقسیم قدرت واقعی در کل جامعه و به تبعیت از ان در ساختار قدرت سیاسی باشد؟ اگر زنان، در جامعه ما مصلوب الحقوق و فاقد ارگان سیاسی و اجتماعی هستند که آنها را نمایندگی کنند، چه سود از اینکه یک عفریته زن نمای مردپرست با تفکر مردانه یک پست وزارتی بگیرد که حتی آبدارچی ریش و پشم دار وزارتخانه هم با نگاه ضعیفه بین به او مینگرد؟ چه سود وقتی این ضعیفهِ به وزارت رسیده نه با پشتیبانی نیروی بالفعل اجتمائی/سیاسی زنان بلکه بعنوان یک چهره انتخابی از بالا برای تنوع دادن ساختگی به ساختار یکدست کابینه، از جمیع جهات، به چنین پستی گمارده شده است.

زنانی که طی این ۳۹  سال تا کنون در این نظام به پستهای مدیریتی یا وکالتی رسیده اند حتی به اندازه ارزنی نماینده توده زنان میهنمان نبوده اند، آنها بیانگر مطالبات جنسیتی و برابر حقوقی اقتصادی/اجتماعی زنان نبوده اند بلکه انها در آن سمتها، بیانگر تبعیت ارتجاعی زن از مرد در نظام سُنتگرای حاکم بوده اند.

امروز سایت ایلنا، سخنرانی اصلاح طلب پادگانی و حکومتی محمد رضا عارف را درج کرده است که او در سخنرانی خود در دوازدهمین کنگره سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی از جمله میگوید: ـ محوریت اصلی این سازمان در اختیار جوانان است که رویکردی درست بود و امیدواریم این رویکرد در کل جریان اصلاحات حاکم باشد.(کامنت: یعنی مهره های امنیتی جوان، به صرف جوان بودن مثلاً جای میردامادی و خود خاتمی را بگیرند چون جوان هستند ح ت).

او یادآور شد: در ابتدای انقلاب میانگین سنی وزرا بسیار جوان بود اما با گذر زمان، سن مدیران نیز بالا رفت و باوجود اینکه مکرر بر لزوم جوانگرایی تاکید شد متاسفانه در دولت تدبیر و امید حتی در دوره دوم نیز این مسئله مورد عنایت قرار نگرفت.

ابزار گرایی سیاسی و فرصت طلبانه کمتر تا این اندازه چهره کریه خود را نشان داده است. اولاً مسئله اساسی کابینه روحانی و یا هر دولتی دیگر قبل از جوان سازی آن اِعمال کنترل بر شبکه مافیایی اقتصاد پنهانی در کشور است که بیشتر اقتصاد مملکت را در کنترل خود دارد، بازگرداندن بیش یکصد میلیارد دلار پولهای بالاکشیده شده بانکها توسط کلان وامخواران وابسته به دولت پنهان است، گذاردن یوغ عدالت مالیاتی بر گردن موسسات تحت مالکیت نهادهای فراقانونی نظیر: آستان قدس، بنیاد فرمان امام (تحتِ کنترلِ رهبر)، میباشد. رسیدگی به چاپیدن هزاران میلیارد دارایی سازمان تأمین اجتماعی است، رسیدگی به صدها میلیارد دلار درامد نفتیِ ناپدید شده و دکلهای و کشتی های پر از نفت غیب شده در دوران دولت احمدی نژاد است، بستن اسکله های فارغ از کنترل گمرکی سپاه است. و… .

هیچ مهم نیست که این رسیدگیها توسط وزاری پیر یا جوان، زن یا مرد انجام پذیرند. فراموش کردن عمدی این مسائل و متمرکز شدن روی جوانسازی دولت یعنی خاک پاشیدن بچشم مردم تا آنها ریشه مشکلات را نبینند و به بازی سرگرم کننده در میدان زن بهتر است یا مرد؟ ـ جوان بهتر است یا پیر؟ مشغول شوند. گویا رژیم مشکل دارد تا چند زن مطبخی مطیع، سُنی مذهب مالشگر، جوان فرصت طلبِ نان به نرخ روز خور را بیاورد و در کلکسیونِ بنیاداً یکدست ترکیب کابینه بگذارد.

بهار ندیده، گلی نچیده، بخاک سرد رفت و بر او زمستان شد!

تف بر این سرنوشت تلخ! که ماحاصلش عزا و ماتم شد

من داعیه اصلاحطلبی ندارم ولی نگاهِ یکدست منفی هم بدانها ندارم و به این جریان نگاهم نقادانه است. پس از این توضیح؛ در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دور قبل جریانهای پادگانی به اصلاحطلب سازی موازی پرداختند تا بلکه سُکان جریان اصلاحات را از دست بنیانگزاران و فعالین صدیق آن بشمول خاتمی درآورند. آنها حزب پادگانی ایرانیان اسلامی (یا نامی از این دست) را به رهبریت صادق خرازی، یک شارلاتان نان به نرخ روزخور ولایتمدار، را راه انداختند. این جریان و صادق خرازی با خارج شدن از تاریکی و قرار گرفتن در معرض روشنایی، زاده نشده سِقط شد. اَلَم کنندگان این جریان این قدر ابله بودند که حد اقل احتیاط را رعایت نکرده و سایتهای پادگانی فارس نیوز و تسنیم نیوز و تابناک را به ارگان طرح و تبلیغات و معرفی این جریان تبدیل کردند.

محافل امنیتی نظامی پس از این شکست، مهره حدیددیگری را از شبستان خود بیرون آوردند. این مهره، محمد رضا عارف بود که در مقایسه با صادق خرازی، هم عنوان بهتری(دکتر) داشت و هم یک سابقه مستند اصلاح طلبی.

موج اول مطرح سازی این شخص در برابر روحانی در دور  انتخابات۱۱، بعلت توصیه نسبتاً رسمی و علنی خاتمی مبنی  بر کنار رفتن او بنفع روحانی، با شکست مواجه شد و او کاری جز پس کشیدن و لیسیدن زخم ناشی از انصراف اجباری نامزدی خود نداشت زیرا در برابر  توصیه خاتمی نمیتوانست بایستد.

روی کار آمدن روحانی و گذشت قریب ۴ سال و حاشیه رفتن ظاهری خاتمی بعلت ممنوع التصویری اش، ظاهراً فرصت جدیدی بود تا عارف در جریان انتخابات مجلس بنحوی همچنان خود را در اردوی اصلاحطلبان حفظ کند و اصلاح طلبان هم نمیتوانند جواز ادعاهای اصلاحطلبی او را باطل سازند زیرا خودشان چنین حق انحصاری بر عنوان  این جریان ندارند.

حالا  او در مقام بلندگو و سخنگوی  فراکسیون امید سعی میکند چنان در کسوت اصلاحطلبی ظاهر شود که گوئی این اوست که رهبر اصلاحطلبان است و دیگر مدعیان قلابی هستند. جَّو موجود هم اجازه افشای او را در جبهه اصلاح طلبی نمیدهد. به گزارش ایلنا از سخنان او توجه کنید:

…. «او به برخی مخاطرات جدید پیشروی جریان اصلاحات اشاره کرد و گفت: اگر در گذشته از بیرون جبهه اصلاحات می‌خواستند گفتمان اصلاحات را از بین ببرند الان از درون به دنبال جایگزینی گفتمان اصلاحات است. از این رو یک گفتمان جعلی نمی‌تواند جایگزین گفتمان ریشه دار اصلاحات شود. باید به تقویت گفتمان اصلاحات بپردازیم چراکه گفتمان اصلاحات پاسخگوی بسیاری از نیازهاست.»

صرفنظر از درستی یا نادرستی جریان اصلاحطلبی، باید گفت،  محمد رضا عارف نه یکی سردار این گفتمان یا جنبش، بلکه سر دسته ستون پنجم نیروهای پادگانی در این جنبش است. او در این کنگره، تصویر نقاشی شده زنده یاد رشید اسماعیلی، روزنامه نگار جوانمرگ شده برجسته میهنمان را در کنار سکوی خظابه خود آویخته است. شیادی و کلاه برداری بیش از این ممکن نیست. این کار عارف، مانند آویختن شمایل مصدق بر بالای سکوی سخنرانی احمدی نژاد و تمثال شادروان شاهپور بختیار بر بالای سر مقام عظما است.

پس از قریب ۳۴ سال مهاجرت، از جمله بسیار معدود کسانی که من در ایران گاه گاهی ارتباط اینترنتی با او داشتم همین زنده یاد رشید بود که نه تنها به نام بلکه بواقع نمونه ایی از رشادت ژورنالیستی بود. او که در چنگال سرطان دست و پا میزد در معدود مکاتبه اینترنتی خود با من در بحبوحه شور انتخاباتی ۸۸ برای من نوشت:« ما ایرانیها، در زمان شاه که باید طرفدار اصلاحات میبودیم انقلابی شدیم و حالا که باید انقلابی شویم اصلاحطلب شده ایم!»

وجاهت و شهرت دزدی سیاسی یکی از هزاران رویه ی کثیفی است که با این انقلاب در مملکت رایج گشت و  امثال رشید اسماعیلی ها را هم به تابلوی سیاسی کلاهبردارنی نظیر محمد رضا عارف تبدیل کرد. آن زنده یاد اگر میتوانست از زیر خاک سرد گور برخیزد، اولین کاری که میکرد تف انداختن به صورت همین کلاه برداران سیاسی بود.

Bildresultat för ‫محمد رضا عارف تصاویر‬‎

به عکس آن زنده یاد و دستبند سبزش، حتی پشتی صندلی او و این اصلاح طلب پادگانی نگاه کنید! مقایسه کنید! چه وجه مشترکی بین این اصلاح طلب موازی و پادگانی با جنبش سبزی هست  که قربانیان بسیار داده و رهبران کهنسال و بیمارش همچنان در برزخ فرعونی رژیم در حصر میباشند؟ و چه شباهتی بین این محمد رضا عارف و آن  رشید سبز  وجود دارد! شیادی از این عریان تر ممکنست؟

No Comments