جایی که خاموشی خیانت است

Share Button

فاش گویم از گفته خود دلشادم —- بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

دولت احمدی نژاد و منظومه نظامی ـ سیاسیِ پشت سر او، پل های بازگشت را خراب دیده، و راه برگشت را برای خود کاملاً مسدود کرده اند. آنها افسار گسیخته، از هرماجراجویی سیاسی و نظامی که در آن ارزنی از شانس برای نجات خود و شکست بن بستی که در آن گرفتار گشته اند، استقبال میکنند. حرکات و ژستهای سیاسی دولتمردان و بویژه شخص احمدی نژاد، مصداق دقیق « القریق یَتَشبِثُ به کُلِ حشیش» است. غریق به هر خس و خاشاکی چنگ میزند تا بلکه مفری برای نجات بیابد.
نگاهی به تک تک سایت های داخلی و وابسته به حکومت، ضد و نقیض گوئیهای کاملاً آشکار آنها در مورد مسائل و مشکلات کشور؛ از ته کشیدن صندوق ذخیره ارزی گرفته تا بدهکاری های بالای یکصد میلیارد دلاری دولت به بانکها و موسسات دولتی و نیمه دولتی، و صدور اوراق استقراض ارزی۱٫۵ میلیاردی، فروش و پیش فرش ارزان نفت وگاز، فلج شدن بیمه و کشتیرانی بین المللی به علت تحریمها، بلوکه شده و انسداد موسسات مالی و بانکی در کشور های خارجی از جمله در امارات و… همه و همه اینها، آن نشانه هائی هستند که خبراز سقوطِ، اگر نه کل رژیم ولی قطعاً، دولت احمد نژاد میدهند.
روزنامه انگلیسی زبان «ایندیپندنت» ضمن درج خبر و عکس پرتاب موشک میان برد ایران، در حالی که در بالای گزارش، عکس موشکِ در حال پرتاب را با احمدی نژاد در کنار آن نشان میدهد، از قول وی، از این موشک آزمایشی بنامِ ( سفیر مرگ) نام میبرد. احتیاجی به حذاقت روانشناسانه نیست تا یک آدم متعارف و معمولی درک کند که در اینجا با یک دیوانه به استیصال افتاده و روانپریش روبروست که میخواهد با دنیا با زبان زور و تهدید سخن گوید.
این روانپریشی دیگر از شخص احمدی نژاد گذشته دامنِ اکثر دولتمردان نظام و فرماندهان نظامی آنرا گرفته است.
سئوال در این جا، از من! از تو! ی شهروند معمولی، سیاست شناس، اهل قلم، آژیتاتور یا روشنگر سیاسی اینست که: تا کجا؟ ما (مردم ایران) باید بنام میهن واحد، مذهب مشترک، ایران و اسلام، در برابر این ماجراجوئی های خطرناکی که از درون مملکت ما، جهان را تهدید کرده و جهانیانرا علیه میهن ما بسیج میکند و ملت مارا ناخواسته به رویارویی با دنیائی که اتمی شدن چنین رژیمِ سرا پا روانپریش و رویاء زده ایی را بهیچ رو نمی پذیرد و با هراس، واقعی یا حتی مصلحتی و قلابی، بدان مینگرد میتوانیم و محقیم سکوت کرده و یا به اعتراضات غیر شفاف و گُنگ بسنده کنیم.
بحرانی که دولت احمدی نژاد و هیئت حاکمه ی ما آفریده است میرود تا از دست همه بازیگران آنهم خارج شده، به یک رویارویی نظامی، ناشی ازمحاسبات غلط استراتژیک، بیانجامد.
این تصور که غرب بشمول اسرائیل امنیت خود را به بازی، قمار، ریسک و امید خدا واگذارده و تسلیم باج گیری هسته ایی احمدی نژاد شود، همانقدر واهی است که ندمیدن خورشید در فردای امشب. لذا محاسبه حکومت ما و دولت احمدی نژاد، که می اندیشند با هارت و پورت میتوانند غرب را به عقب نشینی وادارند بیهوده است. این توهمات فقط موجب میشود که آنها، هم خود و هم میهن مارا قربانی این محاسبات کاملً بی پایه استراتژیکی خود کنند.
بنظر نگارنده این سطور، دولت احمدی نژاد بر این محاسبه است که با بحرانی کردن اوضاع تا نقطه نزدیک به انفجار، نیروهای ملی، و در درجه اول هواداران جنبش سبز را در چنان امپاس سیاسی ای قرار دهد که: برخی از آنان بخاطر و بنام ایران و ایرانیت و برخی بنام اسلام و اسلامیت و گروهی نیز به انگیزه مبارزه با استکبار و امپریالیسم بناچار در پشت سر دولت گرد آمده و به خاطر وضع خطیر مملکت، سکوت کرده یا سکوتِ توأم با طرفداری رژیم اتخاز کنند.
وظیفه ماست که هیت حاکمه، دولت احمدی نژاد را، از این محاسباتی که بی شباهت به داستان بانو و کنیزک و… . در دیوان مولوی نیست بیاگاهانیم.
شاملو در یکی از شعر هایش، در توصیف انسان و خدا میگوید: انسان از گِل تندیسی زیبا ساخت. به ساخته خویش خیره و از زیبائی آن چنان به شگفت آمد که در برابر ساخته خود به سجده در آمد و … سقوط وی از اینجا آغاز شد.
انسان در طول تاریخ سنگلاخی و پر پیچ و تاب خود، مفاهیمی را می آفریند که حامل ارزشهایی انسانی و اجتماعی یا تاریخی اند وارزشِ این مفاهیم در «جای طبیعی» خود غیر قابل انکار. اما هنگامی که این مفاهیم از معنا، محتوا و مضمون واقعی خود تهی میشوند و هنگامی که از همه خصوصیاتی که باید داشته باشند، تا بیان آنچه باشند که میباید، عاری و برهنه میشوند، قداست، پاکی و زیبایی و ارزشمندی آنها چنان محو و زدوده میشود که گوئی صرفاً سایه هایی از گذشته های دوربوده و هستند.
وطن یعنی سرزمین مادری، سرزمینی که هرقوم و هر ملت برای روی هم گذاردن هرخشت و پاره آجرِ تمدن مادی و معنوی اش، در روند فرهنگ آفرینی اش، نسل پس از نسل، زحمت کشیده است مفهومی ارزشمند در حد تقدس و پرستش است. اما انسان ایرانی مثل هر انسان دیگری، خانواده بزرگتری هم دارد که جامعه بشریست. اگر این وطن من، امروز به لانه تروریسم و تهدید اتمی علیه آن جهانی که آنهم به منِ ایرانی تعلق دارد، تبدیل گشته و گردد، دفاع از آن باند تروریستی که خانه و میهنم را به گرو گرفته است تا آنرا به سکوی پرتاب موشک و تهدید وباج گیری اتمی علیه دیگران تبدیل کند، دفاع از این وطن، پشت سر این ماجراجویان و بلند پروازان سیاسی ایستان ، بهیچ روی ارتباط و مناسبتی با وطن دوستی، ایرانیت و میهن پرستی ایرانی ندارد.
امروزه، مردم ایران دشمنی بدتر و زشت تر از دولت کودتایی حاکم بر خود ندارند و تلاش برای ساقط کردن این دولت غاصب و متقلب، میهنی ترین وظیفه ایست که دربرابر هر ایرانی با وجدان و اگاهی قرار دارد.
وظیفه ماست تا با بانگ بلند فریاد برآریم که مردم ایران پشت سر ماجراجوئی های دولت احمد نژاد نیست و نمی ایستد. شاید این فریاد ما، اینان را از دنیای مالیخولیایی اشان به دنیای سخت و سهمگین واقعی باز گرداند.
چسبیدن به تابوی توخالی وطن و میهن بدون توجه به اینکه این وطن در اشغال است و داد کشیدن اینکه غرب و اسرائیل؛ این یا آن نباید بکند و ما از میهنمان تحت همین حکومت دفاع میکنیم، غافل از اینکه این دفاع زیر علمِ دولتی تحمیلی و غاصب است، فقط این دولت را بیشتر و بیشتر در راه ماجرا جویانه اش مصرتر میکند و خط رویارویی نظامی را بیشتر.

No Comments