اعتراضات، اپوزیسیون، وحدت رهبری در نیروهای سرکوب، فقدان رهبری در جبهه اعتراضات

Share Button

در رابطه با گزاره فوق من یک پیشنها بسیار ساده عرضه میکنم که با رعایت آن بطور قطع رژیم سرنگون خواهد شد و هزینه رعایت این شرط هم چند ده یا صد توپ پارچه است از متقال یا چلوارش مهم نیست. اپوزیسیون برانداز، از رژیم یادبگیرد و این پارچه ها را، با نقش نمادین واحدی روی آن، به پرچم مشترک و آرم واحد پیکار خود، با رژیم تبدیل کند. من با قطعیت میگویم هروقت مخالفین رژیم بر سر این چنین آرم رزمی واحد به نتیجه برسند و آنرا به زبان مشترک ملی تبدیل کنند کار رژیم ساخته است و در آنموقع، هر جرقه کوچک در هرگوشه مملکت به حریقی تبدیل خواهد شد که نه تنها بارگاه ولایت فقیه بلکه چون آتشفشانی درخور ثبت تاریخ بشری، تمام منطه خاورمیانه و جهان را به لرزه درخواهد آورد. و با اطمینان مشاهبی میگویم تا زمانی که «اپوزیسیون دموکرات، سکولار، لیبرال، آزادیخواه و مدارگر!» به این پرچم واحد دست نیافته است کمترین شانسی برای بزیر کشیدن رژیم ندارد بهتر است خود را با شعار دادن خسته نکند.

 

کاوه آهنگر پهلوان بزرگ ایرانی

رژیم جشن سرکوب اعترتاضات مردم را با به صحنه آوردن نمایش راهپیمائی حکومتی برگزار کرد. در بارزه این راهپیمایی قدرت نمایانه رژیم فقط گفت در پشت صحنه این اقتدار نمایی ضعف و استیصال رژیم قرا دارد والی در کدام کشور در دنیا حکومتها علیه مردم به این گونه نمایشات دست میزنند. ولی در هر حال، بنظر من این حرکت اعتراضی هم مانند دیگر حرکات اعتراضی و مهمترینشان اعتراضات سبز، به آسانی، البته موقتاً، سرکوب گردید.

این انتظار که شورشی خودجوش ولو بسیار بزرگ و مردمی، در برابر یک نیروی برخوردار از ستاد فرماندهی و رهبری واحد پیروز شود، انتظاریست که نمونه های بسیار نادری در تاریخ جنبش های ضد استبدادی دارد.

من در همان اولین یادداشت خود در این زمینه نوشتم که احتمال سرکوب این اعتراضات بسیار، ولی ماندگاری پیام “تغیر پاردایم تحول” آن، “عبور از اصلاحطلبی به سوی براندازی” رژیم حتمی است.

با قطعیت میتوان گفت اگر شخصی با قدرت و تحرک بدنی متوسط مورد حمله چند گرک درنده قرار بگیرد و خورده شود، ایرادی به آن گرگها نیست بلکه مقصر خود آن شخص است زیرا اولاً او میتوانست برای مقصد خود مسیری انتخاب کند که با این گرگها مواجه نشود و اگر این احتمال را میداده میبایستی وسیله دفاعی ضرور را برای مواجه شدن با چنین وضعیتی با خود داشته باشد و گرنه او حد اقل با دو پاره سنگ در دستانش میتوانست حریف آن گرگها شود بشرطی که خود را نباخته، حد اعلای تمرکزِ حواس خود را حفظ کرده و بجای دفاع عکس العملی، اینسو و آنسو پریدن واکنشی، و در میان آنها محاصره شدن، مانور آمیزانه بدانها حمله کند.

گرگ که هیچ حتی یک شیر هم با یک ضربه سنگ ۲ کیلوئی به دک و پوزه اش بخورد، اگر زنده بماند فرار را بر قرار ترجیح میدهد و اگر آن پاره سنگ به گیج گاهش هم بخورد کارش ساخته است.

این انتظار از رژیم و گزمگان تربیت شده و آموزش دیده اش که در سرکوب حنبش های اعتراضی، بهنگام عمل، دوچار غفلت شده یا به تفرقه و تشتت و تزلزل دوچار شوند، انتظاری بیهوده است مگر اینکه با نیرویی روبرو شوند که آنهم از وحدت رهبری و ستادی برخوردار است و با مانور ها و حمله/هجومهای موضعی خود تمام شبکه سیمهای سازمانی رژیم و ماشین سرکوب او را فلج کرده و از کار میاندازد. همان کاری که رژیم در حال حاضر با مخالفان خود میکند.

پس از این سرکوب و نمایش اقتدار میدانی رژیم، جا دارد که مخالفینی که مدعی مرجعیت اپوزیسیونی برای میلیونها جوان جان بلب رسیده از استبداد در میهنمان هستند، قدری از آن وقتی را که برای توضیح و تشریح قصاوت، درنده خوئی کفتار استبداد میگذارند، صرف یک نقد صادقانه و عاری از ذهنگرایی و خود محق بینی بکنند. قدری وقت بگذارند و بموازات تحلیلهای سیاسی هر چند غالباً هم درست، دقیق و بخوبی تنظیم شده ولی تکراری، از تاکتیک و استراتژی پیکار بنویسند. جنبش اعتراضی را نه با مرثیه های سیاسی مظلوم نماینه بلکه از منظر کاستیهای تاکتیکی و استراتژی عمومی اش باید به نقد بگذارند تا ضعف های عملیاتی آنرا بیابند و آموزه های چنین نقدی را بمیان مردم ببرند.

در رابطه با گزاره فوق من یک پیشنها بسیار ساده عرضه میکنم که با رعایت آن بطور قطع رژیم سرنگون خواهد شد و هزینه رعایت این شرط هم چند ده یا صد توپ پارچه است، متقال یا چلوار بودنش هم مهم نیست.

اپوزیسیون برانداز، باید از رژیم یادبگیرد و این پارچه ها را با نقش نمادین واحدی روی آن، به پرچم مشترک و آرم واحد پیکار خود، با رژیم تبدیل کند. من با قطعیت میگویم هروقت مخالفین رژیم بر سر این چنین آرم رزمی واحد به نتیجه برسند و آنرا به زبان مشترک ملی تبدیل کنند کار رژیم ساخته است و در آنموقع، هر جرقه کوچک در هرگوشه مملکت به حریقی تبدیل خواهد شد که نه تنها بارگاه ولایت فقیه را، بلکه چون آتشفشانی درخور ثبت تاریخ بشری، تمام منطه خاورمیانه و جهان را به لرزه درخواهد آورد.

خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد

به زندان قفس مرغ دلم چون شاد می گردد

مگر روزی که از این بند غم آزاد می گردد

 ز آزادی جهان آباد و چرخ کشور دارا

پس از مشروطه با افزار استبداد می گردد

تپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته

 رساتر گر شود این ناله ها فریاد می گردد

 شدم چون چرخ سرگردان، که چرخ کجروش تا کی

 به کام این جفاجو با همه بیداد می گردد؟

 زاشک و آه مردم بوی خون آید که آهن را

 دهی گر آب و آتش دشنه و فولاد می گردد

 دلم از این خرابی ها بود خوش زان که می دانم

 خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد

 زبیداد فزون آهنگری گمنام و زحمتکش

 علمدار علم چون کاوه ی حدّاد می گردد

 علم شد در جهان فرهاد در جانبازی شیرین

 نه هرکس کوهکن شد در جهان فرهاد می گردد

 دلم از این عروسی سخت می لرزد که قاسم هم

 چو جنگ نینوا نزدیک شد داماد می گردد

 به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن زآن رو

 که بنیاد جفا و جور بی بنیاد می گردد

 زشاگردی نمودن فرخی استاد ماهر شد

 بلی هرکس که شاگردی نمود استاد می گردد

                شعر از فرخی یزدی شاعر آزادی طلب و مشروطه خواه

+ نوشته شده در  Sat 20 Apr 2013ساعت ۱۱ AM  توسط رادمهریان  |  ۹ نظر

No Comments