روانشناسی عربده کشی نظامی و دو استراتژی متفاوت جنگی

Share Button

چکیده … اگر امروزه زمزمه نزدیکی دول عربی حاشیه خلیج با اسرائیل بگوش میرسد، ساده لوحانه ترین واکنش اینست که، این نزدیکی را با مفاهیمی مانند خیانت، تسلیم و.. ، توضیح دهیم. واقعیت اینست که این نزدیکی دشمنان دیروز بهم و شکل گیری جبهه واحدی از آنها در برابر  رژیم ایران حاکی از یک تغیر پاردایم در مناسبات ژئواستراتژیک و ژئو پولیتیک در منطقه است که پارادوکسال، خودِ رژیم ایران در شکلگیری آن عمده ترین سهم را داشته است. اگر کسی این تغیر پارایم را با تمام جوانبش درک نکند از تحولات امروز منطقه و جهان چیزی نمیداند.  

نتانیاهو در کنفرانس امنیت جهانی که هفته قبل در مونیخ برگزار شد، گفت:” اگر لازم شود، ما نه تنها علیه پروکسیهای ایران بلکه علیه خود ایران عمل خواهیم کرد.” او در مصاحبه ای دیگر در برابر تهدیدات مقامات ایران گفت ما به رژیم ایران میگوئیم سعی نکند اراده ما را آزمایش کنند.

این تهدیدات بدنبال اعزام یک پهباد ایران به فضای اسرائیل انجام شد که در همان نوار مرزی توسط دفاع ضد هوائی اسرائیل سرنگون شد. بدنبال سرنگونی آن پهباد ساخت ایران، هواپیماهای جنگی اسرائیل تعدادی از قرار گاههای موشکی و راهداری سوریه و تعداد بیشتری از قرارگاههای نظامی شبه نظامیان وابسته به ایران در خاک سوریه را بمباران کردند که تلفات جانی زیادی بجای گذاشت ولی یکی از هواپیماهای اف ۱۶ اسرائیل نیز با موشکهای سوریه سرنگون گشت.

بدنبال این تَحّرُکات نظامی بود که جنگ کلامی نیز از هر دو سو بین سران ایران و اسرائیل شدت گرفت.

اسرائیل با اتکاء به نیروی نظامیش و در رأس آن برتری هوائی بی چون و چرایش بر ایران، آن تهدیدها را در مقابل تهدیدهای مداوم ایران دایر بر؛ با خاک یکسان کردن تل اویو، از زبان نخست وزیر خود بر زبان آورد. در مقابل؛ علاوه بر واکنشهای تهدید آمیز مقامات سیاسی ایران، یکی از قرمانده سپاه هم گفت اگر اسرائیل بخود جرئت حمله به ایران را بدهد، ما آنرا با خاک یکسان خواهیم کرد.

تا آنجا که به تهدیدات اسرائیل مربوط میشود، رمز و رازی در کار نیست و تمام تهدیدها و تمهیدات دولت اسرائیل بر اساس محاسبات دقیق استراتژیک نظامی بر اساس برآورد نیروی متعارف نظامی قرار دارد. حال اگر رهبری سیاسی یا نظامی اسرائیل در این محاسبات اشتباه کنند اشتباهی عمدتاً فنی، تاکتیکال و نظامی/استراتژیک است.

ولی تا آنجا که به نیروی نظامی ایران مربوط میشود قضیه ابداً اینظور نیست. بلکه میتوان با یک برآوردِ البته نه چندان دقیق، گفت که کل استراتژی نظامی ایران در درجه اول بر اساس محاسبات روانشناسی ایدئولوژیک و توازن نا متقارن و نا متعارف نیرو قرار دارد و نه اینکه واقعاً سران سپاه فکر میکنند در یک برخورد صِرف نظامی میتوانند حریف اسرائیل شوند.

منظور از روانشناسی ایدئولوژیک در این رابطه اینست که بطور ساده، سران رژیم و فرماندهان نظامی آن، فکر میکنند در صورت رویاروئی با اسرائیل اگر اسرائیل نیمی از ایران را هم ویران کند، بازخورد این ویرانی واکنش توده های مسلمان خود ایران، منطقه و جهان بسود ایران خواهد بود که نتیجه عملی آن افزایش توان ایران میشود زیرا در سیر پیکار با استکبار و اسرائیل، این حمایت صدها میلیونی مسلمانان جهان که با انزوا و احتمالاً سرنگونی دول محافظه کار عربِ مخالف ایران هم همراه خواهد شد، ترجمان میدانی و نظامی خود را یافته توازن نظامی را برهم خواهد زد زیرا این حمایت وسیع توده ایی عملا به نیروی مادی، نظامی، سیاسی و دیپلماتیک تبدیل خواهد گردید همانطور که حمله صدام به ایران چنین پیامدی داشت.

در جریان جنگ ۶ روزه عرب و اسرائیل که با رجزخوانیهای جمال عبدل ناصر و تهدید او دایر بر؛ به دریا ریختن یهودیان آغاز شد، هرچند شکست سریع تمام ممالک خط مقدم جبهه: مصر، سوریه، اردن و حتی عراق و الجزایر را در پی داشت ولی این شکست منجر به کودتاهای انقلابی و سرنگونی بسیاری از دول محافظه کار وابسته به غرب گردید. از یمن و سومالی در جنوب دریای سرخ گرفته تا سودان و لیبی در شمال آفریقا. این شکست باعث شد که دول محافظه کار عرب، از عربستان تا اردن و امارت و مراکش پشت سر ناسیونالیسم انقلابی عرب قرا گیرندکه رهبری آن با ناصریستها و بعثی ها و جنبش فلسطین بود و این دول محافظه کار غربگرا مجبور شدند به حسن البکر ، عارف و ناصر و بشار اسد و گروههای فلسطینی باج دهند تا از توطئه هابی انقلابیگرانه آنها در امان بمانند.

اگر در چنان شرایطی مثلاً دولت عربستان اخوان المسلمین یا فلسطین را محکوم یا تروریست اعلام میکرد، بیشک عمرش به هفته ها نمیکشید.

آن شکست سریع نظامی اعراب در واقع برای اسرائیل پیروزی ببار نیاورد بلکه موجب برافروختن احساسات ضد غربی، ناصر پرستی و رواج ناصریسم، بعثیسم، پان عربیسم و پان اسلامیسم در منطقه و حتی بخش وسیعی از آفریقا گشت و آثار خود را حتی در همین مملکت غیر عرب خودمان، بصورت ظهور جریانات فلسطین پرست و عزیمت بسیاری روشنفکران انقلابی به فلسطین برای جنگیدن علیه اسرائیل و تمرین جنگ چریکی برای براندازی رژیم شاه نشان داد.

رجزخوانی رژیم ایران در برابر اسرائیل، آمریکا یا عربستان و امارات نه ناشی شهامت و نترسی رهبران سیاسی و نظامی ایران بمعنای روانشناسی فردی آنست بلکه ناشی از اینگونه محاسبات میباشد که ابداً نباید برای آن (چه درست چه غلط) ماهیت تهور شخصی قائل شد. دولتمردان حاکمِ “ستاد نشین“در رژیم ایران، از ماجراجوئی نظامی علیه اسرائیل و آمریکا استقبال میکنند زیرا ابداً تصور اینرا ندارند و نمیکنند که این ماجراجوئیها ممکن است به افتادن قطره ایی خون از دماغ آنها یا وابستگان خودشان منجر شود. در پس این ماجراجوئیها نه تنها شجاعت شخصی بلکه کله خری شخصی هم وجود ندارد چون هزینه دهنده اساساً دیگران هستند. این نوع تهور، بحسابِ بخطر انداختن جان و مال و امنیت دیگران و بر باد دادن مملکتی است که آنها زحمتی برای تمدن و ثروت ملی و دست اوردهای تاریخی اش نکشیده اند و کمترین شباهتی با جسارت و شهامت شخصی ندارد. مانند کسی که در بالکن خانه همسایه خود بایستد و عابرین را سنگ باران کند.

اما قضیه روی دیگری هم دارد و آن اینست؛ رژیم که بطور مطلق حمایت جامعه متوسط، اقشار روشفکر و بخش سیاسی ملی  و کلاً حمایت مردمی را از دست داده است و افق آینده برایش تیره و تاریک است، فکر میکند، دز صورت تحریک اسرائیل و یا آمریکا به حمله و درگیری با ایران، سناریوی حمله صدام را تکرار و موفق خواهد شد که تمام این نیروهای از رژیم گریخته را تحت شعار جنگ میهنی و ابزار سازی از مفاهیم و انگیزه های ملی به حمایت از خود بکشاند و اعتبار تماماً سوخته سیاسی خود را باز یابد.

سکوت جامعه متوسط ایران و مخصوصاً منتقدین رژیم حتی مخالفین برانداز آن در برابر  این ماجراجوئیها و رسوب جو اسرائیل و آمریکا ستیزی در بخشهای وسیعی از جامعه ایران، به رژیم این احساس را میدهد که محاسبه او در این استراتژی رویاروئی نا متعارف، چندان هم بیراه و غیر واقعبینانه نیست و این تنها امید رژیم برای باقی ماندن است.

با این مقدمات است که باید نتیجه گرفت که آن بخش از جامعه سیاسی منتقد رژیم که در این میانه موضعی بی تفاوت گرفته و یا سکوت اختیار میکند، در عمل شریک و متحد رژیم در این چالشگریهای ایران بر بادده و ماجرا جویانه میباشد.

تا آنجا که به محاسبات استراتژیک رژیم و سران نظامی آن مربوط میشود باید گفت که آنها ایدئولوژی اسرائیل ستیزی و آمریکا ستیزی را چندده سال دیر یافته اند، وقتی که برای آن دیگر رنگ و جلائی مردم پسندانه، جاذب و مترقی نمایانه باقی نمانده است زیرا قبل از او، ناصر و ناصریستها، بعثیهای سوری و عراقی، پان عربیستهای دیگر و دسته جات گوناگون فلسطینی با استفاده زیاده از حد از این ایدئو لوژی، رمق آنرا گرفته اند و میراثداران آنها امروز برای رابطه با همان اسرائیل در جستجوی راه هستند.

اگر امروزه زمزمه نزدیکی دول عربی حاشیه خلیج با اسرائیل بگوش میرسد، ساده لوحانه ترین واکنش اینست که، این نزدیکی را با مفاهیمی مانند خیانت، تسلیم و.. ، توضیح دهیم. واقعیت اینست که این نزدیکی دشمنان دیروز بهم و شکل گیری جبهه واحدی از آنها در برابر  رژیم ایران حاکی از یک تغیر پاردایم در مناسبات ژئواستراتژیک و ژئو پولیتیک در منطقه است که پارادوکسال، خودِ رژیم ایران در شکلگیری آن عمده ترین سهم را داشته است. اگر کسی این تغیر پارایم را با تمام جوانبش درک نکند از تحولات امروز منطقه و جهان چیزی نمیداند.

No Comments