پوتین و معمای روسیه: تایمز مالی

Share Button

نشریه تایمز مالی۱۲ فوریه(۲۳ بهمن) یادداشتی تحلیلی دارد با عنوان “سیستم قدرت در روسیه توضیح عقلانی ندارد.” اگر خواننده از اشارات مستقیم و مشخص آمده در این تحلیل به ساختار قدرت روسیه بگذرد و هسته منطقی آنرا استخراج کند به فرمول یا حکمی منطقی میرسد که؛ این ویژگهای توضیح داده شده و آسیب شناختی تنها به روسیه مربوط نمیشوند بلکه یک الگوی آسیب شناسانانه عام برای اغلب رژیمهای توتالیتر شرق محور هستند. منظور از الگوی شرق محور، الگوئی است که از دوران اتحاد شوری و بلوک ورشو باقی مانده و در برخی کشورها صرفنظر از تفاوتهای صوری آنها بیانگر همپوشی گفتمانی و دکترین سیاسی و شیوه اِعمالِ قدرت سیاسی در آنهاست. چه آن کشور عراق صدام، لیبی قذافی یا ونزوئلای نیکلاس مادرو و ایران باشد چه سوریه بشار اسد و روسیه پوتین.

گاردین:پوتین به رهبر باند گرگهای شب، بخاطر عملیاتشان در اوکرائین مدال میدهد
 این  لینک گاردین را حتماً با دقت ببینید! کلیپهای فوق از تایمز مالی نیستند.

سیستم قدرت در روسیه با هرگونه موازین عقلی مغایرت دارد

شهروندان این کشور باید به نتیجه برسند که عواقب اقتدارگرایی بدتر از ترس آنها از هرج مرج است

تایمز مالی

لیلیا شحفتسوا
۱۲ فوریه ۲۰۱۸
فقدان یک انتخابات رقابتی و وابستگی رئیس جمهور پوتین به دستگاه حکومتی بمعنای اینست که او ناتوانی و سترونی کامل را برساختار حکومتی فرمانروا میکند.

سراسر قرون ۱۹ و ۲۰، مسئله آلمان، بعنوان یک ملت که در تلاش یافتن هویت و نقش خود در جهان بود، به برهم زننده آرامش در دنیا مبدل گردیده بود. ولی در آغاز  قرن ۲۱، این روسیه است که به مسئله دردسر بین المللی تبدیل شده است.

روسیه در جستجوی هویت یابی خویش، خود را در درون یک تله تاریخی یافته است: مدل آن برای توسعه بهیچ روی تأمین کننده رشد و ثبات نیست ولی تغیر این پارادایم نیز اصل موجودیتش را بعنوان “دولت ـ کشور” بمخاطره می اندازد. سیستم فردی شده  قدرت در روسیه به شکل گرفتن واقعیتی انجامیده است که با هیچگونه معیارهای عقلای قابل توضیح نیست. عواملی که منطقاً باید برای دولت ثبات آفرین باشند، آنرا متزلزل میکنند در حالیکه سردرگمی و فقدان انسجام برعکس به بقایش کمک میکنند.

انتخابات پیش روی نمونه ایی از این پارادوکس است. نتایج سنجشگری آماری که تا کنون انتشار یافته ـ میبایستی قدری مشروعیت به حکومت پرزیدنت پوتین تزریق میکرده است. ولی فقدان یک رقابت انتخاباتی اصیل و وابستگی آقای پوتین به دستگاه دولتی او را در معرض تهدیدِ اسیر شدگی در حلقه حامیانش قرار داده است که در حکم اتکای کامل او به ابزاری کاملاً از کار افتاده و استریل برای حکومت کردن است.

مورد دیگر این پارادوکس، اینست که کرملین در سرکوب اعتراضات توده ایی علیه فرمانروائی خود طی ۲۰۱۱ ـ ۲۰۱۲ موفق بوده است و آمادگی حاکمیت برای به آغوش کشیدن نخبگان، احساسی از آرامش را در سیستم ایجاد کرده است.

مردمی که به بیراهه رانده شده و از لحاظ اخلاقی سقوط کرده اند،ترجیح میدهند تا به همین دولت اتکاء کنند ـ حتی دولتی که بدان اعتماد ندارند. ولی مفهوم باب شده “وضعیت نو هنجاری، خود بهنجار است”(new normal)، فریبنده میباشد. فقدان کانالهایی که بخوبی منافع مردم را فرموله و بیان کنندمردم روسیه را دوباره بخیابانها کشانده و آنها را متقاعد کرده است که راه تغیر، انقلاب است.

برخاستن الکسی نوالنی*،بعنوان رهبر جنبش نافرمانی مدنی آینده، به خشم فزاینده جامعه یک چهره راهبردی داده است.*(فعال حقوق بشری، چهره رهبری اپوزیسیونی و کاندیدای رد شده رقیب پوتین در انتخابات آینده. ح ت).

انضمام شبه جزیره کریمه در ماه می ۲۰۱۴ به کرملین کمک کرد تا به احساسات میهن پرستانه در کشور دامن بزند، ولی آن اتفاق به تحریمهای دردناکی برای روسها نیز منجر گردید. آن هیجانات میهن پرستانه شروع به وارفتن کرده است: طبق نظر سنجی لوادا، یک موسسه مستقل نظر سنجی، ۵۵ درصد از پرسش شوندگان میگویند؛ مصرف منابع بودجه ملی برای کمک به کریمه اشتباه است.

شگرد رایج شده دیگر برای جلب حمایت مردم و غیرتی کردن آنها  القاء  این تصویر از  مملکت است که گویا در محاصره دشمنان قرار گرفته است ـ که بنظر میرسد هنوز هم نتیجه  میدهد: قریب یک چهارم روسها عقیده دارند که کشورشان از سوی دشمنان محاصره شده است. از سوی دیگر با اینهمه، روسها کلاً برای گلاویزی با دنیا آماده نیستند: ۵۹ درصد مردم عقیده دارند که سیاست خارجی مملکت باید” صلح و امنیت را برای روسیه تأمین کند”، ۱۹ درصد مردم از موضع مقابله با غرب پشتیبانی میکنند  ولی اکثریت مردم بهیچ روی از سمتگیریهای تهاجمی و کشورگشایانه(imperial) کرملین حمایت نمیکنند: ۶۵ درصد میگویندکه روسیه نباید جمهوریهای سابق ( اتحادشوروی . ح ت) را کنترل کند و مسئولیت آنها را بپذیرد. از اینرو،  هیچ اطمینانی نیست که ادعاهای انضمامگرایانه امروز کرملین در آینده موقعیت آنرا در داخل کشور تقویت کند.

نخبگان روسیه از جهانی شدن(globalisation ح ت) که بدانها اجازه جذب شدن در غرب را داد بخوبی سود جستند. ولی این جذب شدگی آنها را در مقابل تحریمهای غرب آسیب پذیر نیز ساخت. با پایان یافتن حمایت های پوتین از قشر امتیازبر، و تصفویه های گزینشی او در درون طبقه حاکم، از وفاداری این نخبگان به کرملین بسیار کاسته شده است.

صرفنظر از اینکه دغدغه ها و نیات پوتین چیست، عوامل متعدد چندی مانع تغیر سیستم کهنه قدیم گشته است. اولین آنها، ترس است، حتی در میان منتقدین خود آقای پوتین از اینکه مبادا صحنه ۱۹۹۱* تکرار شود ـ یعنی، فروپاشی حکومت در نتیجه سقوط رژیم.*[کودتای علیه گورباچف که به سقوط نظام کمونیستی انجامید. ح ت]

یک عدم اطمینان عمیق وجود دارد که آیا خودِ “دولت ـ ملت” روسیه بعنوان “مجموعه اجراء” منطقه ایی خود میتواند انسجام خود را تحت یک حکومت دموکراتیک حفظ کند؟

عامل دوم، اینست که لیبرالیسم بعنوان یک ایدئولوژی در روسیه بی اعتبار گشته است: که علت آن، از یکسو رکودی است که دامنگیر  لیبرال دموکراسیهای* دنیا شده است و از سوی دیگر دست داشتن غرب در دزدسالاری حاکم در روسیه؛ و نقشی که لیبرالهای درون سیستمِ خودِ کشور در راه اندازی و تحکیم اقتدارگرائی بازی کرده اند. [معلوم نیست که نویسنده از کدام رکود در غرب و در چه عرصه ایی حرف میزند ولی تا آنجا که به نقش لیبرالهای روسی در تحکیم دزدسالاری و تقویت اقتدار گرایی پوتین مربوط میشود، میتوان نقش آنها در روسیه را با نقشی که مسلمانان پیروی خط امام و بعد در ادامه، نقشی که همانها بعنوان اصلاحطلب در تحکیم استبداد کنونی در کشور خودمان بازی کردند مقایسه کرد. ولی اصلاح طلبی در ایران و لیبرالیسم نوع روسی در نظام سیاسی آنکشور فقط شکلکی آنهم ناقص از لیبرال دموکراسی بوده و هستند. ح ت

ظهور یک چهره تمام عیار عرصه تلویزیونی سابق، بعنوان لیدر” اپوزیسیون لیبرال” آخرین نقطه سیاه بر چهره لیبرالیسم در نگاه عامه مردم است. عامل سوم : همچنانکه رویدادهای اوکرائین نشان داد، سیر تحول در جوامع پساکمونیسم بسیار پیچیده تر از آزاد شدن از قید خود کمونیسم است.

عامل چهارم: مسئله  اصل حق حاکمیت ملی است(sovereignty). آیا یک دمکراسی روسیِ برکنار از اِعمال احکام و موازین غربی که بمعنای تحدید حق حاکمیت ملی روسیه است، امکان پذیر میباشد؟ پذیرش چنین رابطه ایی حتی برای اپوزیسیون در حکم خود کشی سیاسی است.[ کامنت: یک دمکراسی نظاممند در شرایط فراگیری گلوبالیزاسیون، الزاماً به کاهش حق حاکمیت ملی می انجامد. دموکراسیهای مدرن دنیا، در فرایند همگرائی خود، بتدریج حق حاکمیت ملی خود را بسود جذب و شریک شدن در یک جامعه بزرگتر از دست میدهند ولی به ازای آن شراکت، در میدان مُشاعِ و مشترک حق حاکمیتِ آن مجموعه بزرگتر، شریک شده و داری سهمی در تصمیم گیری در آن مجموعه فرادولتی میشوند. مانند اتحادیه اروپای امروز که مالتا یا قبرس هم در آن حق رای تا حد وتو دارند. نمیتوان هم خدا را و هم خرما را هردو خواست. ح ت]

روسیه میتواند از سردرگمی غرب با مانور های مغشوش خود بهره گرفته و غرب را در این وسوسه نگاهدارد که؛ بگذار این بازی نمایشی جّدی وانمود شود. ولی تا کی این بازی میتواند ادامه یابد؟[منظور نویسنده اینست که زاویه گسترش یابنده غرب با روسیه به سطح نیامده و با ادامه این مغاذله کار به تقابل کشانده نشود. ح ت]

روسها باید به این نتیجه برسند که این ریشه ایی که اقتدارگرایی ایجاد میکند بمراتب بدتراز از ترسِ آنها از فروپاشیدگی و هرج و مرج است. شاید دور بعدی ریاست جمهوری پوتین به مردم  روسیه کمک کند تا به این نتیجه برسند و از توهم خارج شوند. و اگر نرسند، مسئله روسیه لزوماً به بزرگترین معمای سراسر قرن ۲۱ مبدل خواهد گردید. پایان ترجمه کامل مطلب

 ……………………………..

آخرین کامنت:در معرفی نویسنده ( ) بگویم که او یک ژورنالیست عادی نیست. او در درون سیستم حزب کمونیست شوری پرورش یافته و با درجه دکترا از آکادمی علوم  اجتماعی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی فارغ التحصیل شده  و سپس سمت دبیر اول اینستیتوی مطالعات سیاسی را داشته و در عین حال معاونت اینستیتو مطالعات اقتصادی و سیاسی  مسکو را داشته است. او درجات دیگری از مؤسسات مطالعاتی و تحقیقاتی دنیا را گرفته است و هم اکنون هم عضو انجمن اروپا ” Chatham House” انگلیس میباشد که یک مرجع مطالعات سیاسی میباشد. اضافه کنم که این یادداشت آسیب شناسانه او از جامعه و نظام سیاسی حاکم بر روسیه بیش از هر جای دیگر از جمله بیش از روسیه با وضعیت مملکت ما مطابقت دارد. ح ت.

………………………………………………..

افزوده ها و ضمایم

The World Post

Night Wolves, Putin’s ‘Biker Brothers,’ To Ride To Ukraine To Support Pro-Russia Cause

No Comments