نظام در بحران عمومی و اپوزیسیون در خواب زمستانی

Share Button

تلقینات ذهنی چه مذهبی و چه سیاسی یا فرهنگی و..؛ هرچه هم قوی، نافذ و سِحرآمیز باشند، چون با واقعیات متحول زندگی مطابقت ندارند و نمیتوانند تطابق هم یابند، سرانجام بی اعتبار شده و زیر مارش پیشرفت واقعیت محو و فراموش میشوند. افسون دینی یا ایدئولوژیک، نمیتواند برای برای مدتی طولانی واقعیات عریان زندگی را وارونه به مردم بنمایانند و آنها را بفریبند.

بی مقدمه بگویم، که بنظر من، طبقه سیاسی ایران(همه جریانهای سیاسی، پوزیسیون و اپوزیسیون)، برخلاف سطح نسبتاً بالای تحصیلات در جامعه ما، در مدرسه آموزه های سیاسی و باز خوانی درسهای تاریخ، علیرغم شعور نسبتاً بالای فردی، از نظر شعور اجتماعی و سیاسی رفوزه شده اند.

رژیمی که در اثر انقلاب بر سرکار آمد، نه از آن انقلاب و مُحرکه های اجتماعی اش درس آموخت و نه از سرنوشت، قذافی، صدام، زین العابدین بن علی، و نه از فرجام رژیمی که سرنگونی آن بدست مردم، خود او را به قدرت رسانده بود درس گرفت.

این رژیم همان راه دیکتاتور های تاریخ را، بسی خشونت بارتر در پیش گرفت و گمان کرد که با واکسیناسیون ایدئولوژی مذهبی و چیره کردن آئین تحمیق کننده عاشورائی بر زندگی جامعه، میتواند خود را در برابر خطر سرنگونی، بیمه ابدی کند.

گفتمان عاشورائی که رژیم با آن بر مملکت مسلط شد، آن سفینه نجاتی نبود که در گستره تاریخ در برابر  امواج خروشنده حق طلبی آزادیخواهانه جامعه و مطالبات اجتماعی مردم که محرکه همیشه فعال جامعه است تاب بیاورد.

تلقینات ذهنی چه مذهبی و چه سیاسی یا فرهنگی و..؛ هرچه هم قوی، نافذ و سِحرآمیز باشند، چون با واقعیات متحول زندگی مطابقت ندارند و نمیتوانند تطابق هم یابند، سرانجام بی اعتبار شده و زیر مارش پیشرفت واقعیت محو و فراموش میشوند. افسون دینی یا ایدئولوژیک، نمیتواند برای مدتی طولانی واقعیات عریان زندگی را وارونه به مردم بنمایاند و آنها را بفریبد.

این، تنها طبقه سیاسی حاکم نیست و نبود که از آزمون تجربه سیاسی این ۴۰ ساله یا حتی ۱۲۰ ساله پسا مشروطیت رفوزه بیرون آمده است، بلکه  بخشی از اپوزیسیون مدعی براندازی یا منتقد آنهم نیز، با نمره ایی بمراتب منفی تر از حاکمیت اسلامی، در این آزمون تاریخی مردود شده و  خفت زده تر خارج گشته است.

با مردود شدگی حاکمیت کاری نداریم که آنرا، در آینده ایی نه چندان دور، مردم پاسخ خواهند داد. ولی رُفوزه شدن بخشی از “گروههای مرجع” سیاسی که  منتقد رژیم هستند و نتوانستند در کمترین حدی ارتباط خود را با مردم و مبارزه آنان، گامها و خواستهای آنان حفظ کنند و به اولین انتظار آنها که اتفاق و اتحاد جبهه ای، استراتژیک و همکاریهای تاکتیکی و عملیاتی مراجع اپوزیسیونی است پاسخ دهند، ناشی از طلسم شدگی آنان در گفتمان پسا عاشورایی کودتای  ۲۸ مرداد و امام حسین سازی از مصدق  و شمر سازی از شاه و سیاه نمائی رژیم او قرار دارد که موضوع اصلی این یادداشت میباشد.

بخش عمده این اپوزیسیون، در این توهم ریشه دار و تاریخی خود ساخته خویش زمینگیر شده است که گویا: جامعه ایران با انقلاب  اسلامی ۵۷؛ برای همیشه تکلیفش را با رژیم گذشته و سلسله پهلوی تمام کرده  و آن رژیم را به گورستان تاریخ سپرده است حال آنکه میراث خاندان پهلوی؛ در ذهینت جامعه ما وجود دارد، زنده است و امروزه  شمار هواداران آن، روز بروز رو به افزایش است.

در مقایسه بجز اپوزیسیون مشروطه خواه، که دامنش از آلودگی مشارکت با این نظام ضد ایرانی کاملاً پاک است، بخشهای دیگر مدعی اپوزیسیون، هریک به نوعی، مستقیم یا غیر مستقیم؛ همگفتمان نظام فعلی و شریک جرم تاریخی آن بوده و برخی هنوز هم هستند.

بخشی عمده ایی از این اپوزیسیون که تکبیرگویان دنبال خمینی به راه افتاد، امروزه خود را بهر سو میزند تا پس از عبور  از رژیم پادشاهی گذشته از رژیم فعلی هم گذشته تا به برونرفت جدیدی برسد ولی درعمل، در میدان مغناطیس گفتمان آن همچنان زمینگیر است.

واقعیت این است که بخش مورد انتقاد این اپوزیسیون، هنوز خود را از چنبره گفتمانِ مشترکِ  با خمینیسم  در شعارهای پهلوی ستیزانه اش آزاد نکرده است. و چه بپذیرد و چه نپذیرد، در بسیاری عرصه ها، هنوز با خمینیسم در یک جبهه واحد میباشد و با آن همپوشی استراتژیک دارد. زیرا تا هنگامیکه برای نفی این رژیم به یک وجه اثباتی، گفتمان مشترک و جامع ملی و گزینه راهبردی فرا استراتژیک و تاریخی دست نیابد و انقلاب اسلامی ۵۷ را در تمامیتش محکوم نکند و از اهداف سیاسی آن فاصله نگیرد، در تمامی عرصه این گفتمان، هنوز  در میدان انقلاب اسلامی و ضد شاه اسیر است.

بنا بر این نمی توان برای رسیدن به یک گفتمان تحول ملی تلاش کرد و همزمان، بطور خودآگاه یا ناخود آگاه، به اصل انقلاب اسلامی، وفادار بود اصلی که در آن سرنگونی رژیم شاه بعنوان یک رخداد شکوهمند و میمون تاریخی محور بشمار می آید.

و این است ریشه سرگردانی ۴۰ ساله اپوزیسیونی که به فرتوتی و سردرگمی رسیده و هنوز در یافتن راه خویش برای جبران فاجعه انقلاب اسلامی حیران مانده است.

نتیجه این سر در گمی تاریخی و سیاسی، این شده است، که امروزه؛ درحالیکه بحران همه جانبه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، جامعه و ساختار قدرت را فراگرفته، و به اعتراضات وسیع خود بخودی توده ای در چند ماهه اخیر انجامیده است، مشاهده میکنیم که این اپوزیسیون هنوز سرگرم محفل بازیهای سیاسی خویش است. و این مدعیان رهبری مردم، فقط پس از وقوع این اعتراضات، از طریق رسانه های خبری ممالک غربی از آنها با خبر میشوند.

ظرف ماههای اخیر، با برآمدن موج نوینی از اعتراضات مردمی، به ویژه در دی ماه گذشته، که دارای ماهیتی کاملاً متفاوت از همه اعتراضات مردمی گذشته بود. مملکت وارد یک فاز بحرانی کاملاً جدید گردیده است که نشانه های این فاز پرتلاطم اجتماعی جدید، اعتراضات دراویش گنابادی، کارگران فولاد اهواز با شعار “مرگ بر کارگر زنده باد ستمگر”، اعتراضات معلمان، مردم و کسبه بانه، بازنشستگان و اعتراضات مشابه دیگر میباشد که همگی بعد از اعتراضات دی ماه گذشته رخ داده اند.

اینروزها نوبت مردم کازرون است که علیه زورگوئی های این رژیم نا بخرد و جنایتکار بپا خاسته اند. اعتراضاتی که تا کنون حداقل یک کشته و دهها مجروح داده است.

فرمانده نیروهای انتظامی، سردار نقدی، ۲۰ روز پیش از عید، در همایش نیروهای انتظامی، به نیروهای تحت فرماندهی خود، وعده داد که، راننده ای که در جریان اعتراضات دراویش گنابادی سه مأمور گارد ویژه  انتظامی را زیر گرفته بوده است تا پیش از عید اعدام خواهد شد.

من در همان وقت نوشتم این سردار، بجای دادگاه، نه تنها از پیش حکم اعدام متهم را هم صادر نموده بلکه بعنوان میر غضب، تاریخ اجرای آن حکم را نیز بعهده گرفته است.

اگر فقط یکسال پیش، که ایران این تحولات و التهاب های اخیر را نداشت این حادثه رخ داده بود، تمام مراسم دادگاه ظرف ۲۴ یا ۴۸ ساعت تمام، و متهم همان فردای محکمه فرمایشی اعدام شده بود. ولی رژیم، این بار و برای اولین بار هم مجبور شد، برخلاف موارد مشابه، دادگاه چنین متهمی را علنی کند و تا کنون هم جرعت نکرده است مطابق وعده سردار نقدی به گزمه های حکومتی، او را اعدام کند.

این دست ـ دست کردن رژیم در اعدام آن راننده، پدیده ایی در خور اندیشه است و آنرا باید دقیقاً با موج این اعتراضات خود انگیخته و بدون سازمان مردم در ماههای اخیر جستجو کرد که رژیم را دهها بار بیش از اعتراضات دانشجویی بزرگ ۱۸ تیرماه ۷۸ و اعتراضات میلیونی ۸۸ به کودتای انتخاباتی، بوحشت انداخته است.

رژیم بیش از همه ی مخالفین خود میداند که تا چه اندازه موج جدید اعتراضات، گسترده است و از آن تلخ تر میداند که تا چه حدِ زیادی، زمینه ی ژرفش و گسترش این تظاهرات در جامعه علیه او وجود دارد و بدتر ازهمه، میداندکه برای سرکوب این گونه تظاهرات، بدلیل سازمان نداشتن و سازماندهی نشدنشان، قدرت و امکان و بهانه کافی را ندارد، زیرا با مردم عادی خشمگینی روبرو میباشد که در پیشاپیش آنان، جوانانی قرار دارند که رهنمود های خود را از دنیای سایبری در ارتباط با همدیگر میگیرند و رهبر آنها همان دنیای سایبری مشترک خودشان میباشد نه افراد یا سازمانهای معین سیاسی .

اقدام استیصال آمیز رژیم در بستن تلگرام فقط وحشت زدگی رژیم از این رهبر همه جا حاضر، ولی دستگیر نشدنی، ندامت ناپذیر و تلویزیونی نشدنی را نمایان میسازد.

دنیای سایبری و شبکه ارتباط جمعی اینترنتی، هر روز بیشتر از روز گذشته به ملت، به جوانان یاد میدهند چگونه علیه سیطره ضد ایرانی اُمت، بر میهن خود قیام کنند، اُمتی که هیئت حاکمه کنونی به رهبری خامنه ای و سران سپاه سر دسته آنها هستند. اُمتی که نه با دین و مذهب ارتباطی دارد و نه حتی با آن روحانیت دینی که خودِ رژیم، در کسوت آن ظاهر شده است تا مردم را بفریبد شباهت دارد، درست مانند داستان کودکانه پیراهن قرمزی و گرگ آمخوار.*

از اپوزیسیون مدعی عنوان اپوزیسیون، انتظار این نمیرفت و نمیرود تا وارد معرکه شده و به سازماندهی این اعتراضات دست بزند، و چه بهتر! چون هر جا تا کنون وارد شده فقط گَند کاشته است.

ولی از این اپوزیسیون که به پیشرفته ترین وسایل سایبری دسترسی دارد، حد اقل این انتظار میرفت و میرود تا برای این موج اعتراض ضد استبدادی که به سمت یک سونامی اعتراض عمومی فرا گیر  میرود، در درون خود به یک گفتمانسازی** راهبردیِ جامع و ملی، برای عرضه به مردم برسد تا راهبردِ پیکارِ متحد آنان علیه رژیم باشد. گفتمانی که بیان و انعکاسِ همپوشی مطالبات مردم باشد. گفتمانی که نه آشِ شله قلم کاری درهم برهم، بلکه چکیده مطالبات عمومی و کفِ خواستهای جامعه باشد. گفتمانی که این اپوزیسیون، حداقل روی اوراق روزنامه و صفحهات اینترنتی خود، خویش را با مفاهیم و اجزای اساسی آن بشمول: سکولاریسم، لیبرال دموکراسی، انتخابات آزاد، رعایت موازین حقوق بشر، آنچنانکه در منشور سازمان ملل درج گردیده است، موافق نشان داده و میدهد.

کمتر کسی در میان اپوزیسیون علناً با این مطالبات به مخالفت برمیخیزد، ولی اگر ما: از یکسو خود را طرفدار این مطالبات پیش شمرده معرفی کنیم ولی از سوی دیگر: با عَلَم و کتلِ جمهوری طلبی، سلطنت طلبی، پهلوی ستیزی، فدرالیسم طلبی، تجزیه طلبی، مصدق طلبی، آمریکا ستیزی، اسرائیل ستیزی، روسیه پرستی، عرب ستیزی، اسلام ستیزی و اسلامگرایی بخواهیم به اجماع چنین گفتمان ملی برسیم، معنایی جز وحدت کلمه معروف خمینی ندارد که منظورش این بود که همه همسان او فکر و عمل کنند.

اساس قرار دادن آن همپوشی های بنیادین پیش شمرده شده، و همزیستی و تحملِ آن نا همپوشیها، شرط اساسی دمکرات بودن، میهن پرست بودن، آزاد اندیش بودن و ضد استبداد دینی حاکم بودن است.

این، فقط پرت پلا گوئی محض است اگر کسی خود را یک میهن پرست ایرانی، یک دموکرات لیبرال و عام و تمام عیار، یک استبدادستیز غیر ایدئولوژیک بداند ولی در همانحال اصرار داشته باشد، با یکی از آن عَلَم های پیش گفته و واگرایانه خود وارد اجماع یک گفتمان راهبُردی جامع ملی و تاریخی شود. گفتمانی که بدون آن حتی اگر یک طوفان اعتراضی مردمی بساط استبداد این رژیم را هم درهم بپیچد، از درون آن یک حکومت بهتری از این رژیم لومپن کراتیک و شارلاتان سالار، بیرون نخواهد آمد.

در تونس پس از انقلاب مردم بر علیه زین العابدین بن علی که آغازی بر بهار عربی  شد، حزب اخوان المسلمینی “النهضت” به رهبری رشید قانوشی بر همه اپوزیسیون پیش دستی گرفت و مانند انقلاب اسلامی ایران، شبکه مساجد و دیگر شبکه های مذهبی علنی و مخفی را  در اختیار داشت. النهضت، بلافاصله آن تشکیلات وسیع مذهبی خود را به ارتش سیاسی میدانی و انتخاباتی تبدیل کرد و آنها را علیه یک تحول دموکراتیک به صحنه آورد و اپوزیسیون سکولارِ رنگارنگی که تازه به صحنه سیاست عمومی و علنی پا میگذاشت و بدون آمادگی، به یک انتخابات عمومی شتابزده کشانده میشد را در آن انتخابات زودهنگام شکست داد و اهرم قدرت دولتی را قبضه کرد.

پاسخ نیروهای سکولار تونس به رهبری سیاستمدار پیرِ دوران بورقیبه(قائد السبسی) این بود که آنها، از چپِ چپ گرفته تا راستِ راست، همگی با هم علیه دولت اسلامگرای النهضت متحد شدند و آنرا، قبل از اینکه مسلط شود و بتواند مطابق الگوی ایران ما، پاسداران انقلاب اسلامی خود و بسیج خود و گشتهای سرکوب و هراس آفرین خود را تشکیل دهد، ساقط کردند.

امروز النهضت مجبور شده است برای در صحنه ماندن، موازین سکولار دموکراسی را بپذیرد و آنرا در اساسنامه حزب خود منظور کند. و یکی از معدود احزاب اسلامی در ممالک اسلامی است که موازین سکولاریستی را پذیرفته است.

در مصر پسا سرنگونی حسنی مبارک، اسلامیستهای اخوانی به همان روش اسلامیستهای تونس، به رهبری محمد مُرسی، که افراطی تر از اسلامگرایان تونس بود، به قدرت رسیدند.

در واکنش به این قدرت گیری پدر خواندهِ اسلامگرایی در خاور میانه، همه نیروهای سیاسی سکولار در مصر از چپ تا راست لیبرال و نیروهای وفادار به رژیم برافتاده حسنی مبارک، پشت سر ارتش مصر و جنبش دهها میلیونی بنام تَمَرُد، متحد شده بپا خواستند و رژیم اسلامگرای اخوان را سرنگون کردند.

چه در مصر و چه تونس، نیروهای قدیم و جدید در یک صف علیه اسلامیستها به پا خواستند. در مقایسه آنچه در مصر و تونس گذشت با آنچه بعد از انقلاب اسلامی بر اپوزیسیون ضد رژیم در میهن ما گذشت، تفاوت فاحش وجود دارد با اینکه ایران پیش زمینه های تاریخی بسیار سکولارتری از مصر و تونس داشت، اما عملکرد اپوزیسیون رژیم در میهن ما جز شلختگی و سترونی مبارزتی و  کاهندگی تا سرحد خود فروشی سیاسی به رژیم نبوده است.

اپوزیسیون هم آن زمان که خمینی قدرت را گرفت و هم امروز پس از ۴۰ سال تحمل خفت زدگی، سرکوب شدگی، بدبخت و بیکار شدگی و دربدر شدگی و… ، همچنان با خود در جنگ است. هنوز از تشکیل یک گفتمان جامع ملی و ایجاد یک جبهه واحد فراحزبیِ و فرا فرقه ای ضد استبدادی، نه تنها فاصله ایی زیاد دارد بلکه اساساً چنین مسئله ایی در دستور کار فعالیت سیاسی اپوزیسیون نیست. و از این بدتر در مسائل کوچک تاکتیکی هم، نا همسو، پراکنده و اغلب حیران می باشد.

جمهوری خواهی یا مشروطه خواهی و فدرال یا تمرکزگرایی و خود رهبر بودن،  مسئله اساسی اپوزیسیون رژیم ایران است، نه مبارزه واقعی با رژیم استبدادی حاکم.

هنوز هم انشاء نویسان فرتوت سیاسی ما از برتری نظام جمهوری بر مشروطه پادشاهی دم میزنند و اینرا، خط قرمز هرگونه گفتمان سازی ملی و مشارکت سیاسی خود قرار داده اند. اینها دنبال وحدت کلمه نوع خمینی هستند در حالیکه مردم از خمینیسم در همه اشکالش بشمول نوع جمهوریخواهی اش عبور کرده اند.

آری! اعتراض مردم کازرون که تا شامگاه شنبه ادامه داشت و بنظر من احتمالاً تا سرکوب کامل هم ادامه  هم خواهد یافت؛ ناقوس مرگ رژیم را بصدا درآورده است.

ولی نه اعتراضات کازرون و نه اعتراضات پیش از آن نتوانسته است اپوزیسیون برانداز یا منتقد رژیم را از خواب بسیار طولانی خود بیدار کند و بدانها هشدار دهد: که از تاریخ و مردم عقب افتاده اند.

*

En berättelse om när en liten flicka mötte en varg

در این داستان کلاه قرمزی با سبدی از خوراکی برای مادر بزرگش از بیشه میگذرد. آقا گرگه به او میرسد و میپرسد کجا میروی، او ساده لوحانه میگوید پیش مادر بزرگ. آن گرگ بسرعت خود را به خانه مادر بزرگ میرساند و صدای پیراهن قرمزی را تقلید میکند و از پشت درب، از مادر بزرگ میخواهد تا درب را باز کند. گرگ وارد خانه میشود و مادر بزرگ را پاره کرده میخورد و لباسها و کلاه او را بسر میکند و در رختخواب مادر بزرگ منتظر خود پیراهن قرمزی میماند. وقتی پیراهن قرمزی میآید تقلید صدای مادر بزرگ را در می اورد ولی پیراهن قرمزی میپرسد:” مادر بزرگ چرا دندانهایت اینقدر بزرگ شده اند؟”….

**

بسیاری از اهل قلم و بیش از آنها خوانندگان مطالب سیاسی، مفهوم گفتمان را با گفتگو و بحث یکی میگیرند که چنین نیست من این مسئله را در یادداشتی با عنوان«دیسکورس دموکراسی خواهی و اغتشاش دیسکورسیو» توضیح داده ام.

No Comments