مبارزه سیاسی، سازماندهی سیاسی و جنبش توده‌ای

Share Button
سخن کوتاه؛ بین تبلیغات سیاسی و مبارزاتی برای سازمان‌گری و کادرسازی و تبلیغات مطالباتی برای به میدان کشاندن مردم و دامن‌زدن به جنبش اعتراضی، یعنی جنبش سازمان‌گرانه سیاسی، تفاوت اساسی وجود دارد و نتیجه فعالیت در این دو عرصه می‌تواند
گاه آبستن ناکامی‌های بسیار پرهزینه و جبران‌ناپذیر باشد.

مبارزه سیاسی، سازماندهی سیاسی و جنبش توده‌ای

در چند دهه اخیر، جهان شاهد خیزش‌های بسیاری علیه رژیم‌های تمامیت‌خواه و استبدادی بوده است. تمام جنبش‌های ضد استبدادی این دوران، حداقل یک ویژگی مهم و آموزنده مشترک از خود نشان داده‌اند و آن هم عدم تناسب توسعه سازمانی سیاسی جنبش در نقش هرم رهبری آن، با جنبش‌های خودبه‌خودی یا نیمه خودانگیخته توده‌ای بوده است.
تجربه نشان داده است هرچه رژیم‌های استبداد سرکوبگرانه‌تر، زیرکانه‌تر و موفق‌تر در سرکوب مخالفین سیاسی خود عمل کرده‌اند، توده‌های مردم را از ارگان یا ارگان‌های راهبردی و رهبری‌کننده‌شان بیش‌تر محروم کرده‌اند.
همچنین هرچه توده‌های مردم بیش‌تر از آوانگاردهای راهبُردی یا نیروی رهبری‌کننده محروم بوده‌اند، هزینه سرکوب‌ها و شکست‌ها و زمین‌خوردن‌های آنان بیش‌تر بوده است. درست مانند ارتشی بدون ستاد و فرماندهی در یک جنگ خونین با دشمنی سازمان‌یافته و دارای فرماندهی ستادی.
به همین نسبت، هرچه فاصله جنبش توده‌ای با آوانگارد سیاسی بیش‌تر بوده است، سرکوب نیروهای آوانگاردی یا سیاسی برای رژیم‌های استبدادی آسان‌تر بوده و سرکوبگری آن رژیم‌ها نیز خشن‌تر بوده است.
بخش عمده مبارزه با هر رژیم استبدادی را در همه شرایط، چه در سطح توده‌ای برای برانگیختن مردم به اعتراض و چه برای ایجاد یک سازمان رهبری‌کننده سیاسیِ ضد استبدادی، فعالیت و مبارزه تبلیغاتی تشکیل می‌دهد.
در سطح جامعه و برای توده‌ها، این تبلیغات عمدتا روی مطالبات اقتصادی و اجتماعی ملموس و روزمره و افشاگری کاستی‌ها و کمبودها متمرکز است.
در سطح نخبگان سیاسی نیز بخش عمده مبارزه، همان فعالیت معطوف به ایجاد یک تشکیلات آوانگاردی است که بتواند مانند یک مرکز ستادی و سلسله مراتب سازمانی، جنبش مردم را به نحوی هدایت کند که هم کم‌هزینه باشد و هم نتیجه‌بخش.
تبلیغات معطوف به آوانگاردسازی عمدتا شامل آموزه‌های تئوریک، اصول سازمانی و سازمان‌گری و فن مبارزه شامل درس‌های تاکتیکی و استراتژیک است.
برای آن نخبگانی که نه صرفا به انگیزه مطالبات صنفی-اقتصادی ملموس و روزمره، بلکه با آینده‌نگری برای ایجاد تغییرات بنیادی در جامعه مبارزه می‌کنند، طرح مطالبات روزمره مردم و افشای حقوق ضایع‌شده آنها و افشای کاستی‌ها عمدتا یک موضوع و ابزار تاکتیکی برای رسیدن به اهداف استراتژیک تحول‌آفرین بنیادی هستند.
پس شکل این دو نوع پروپاگاند یا تبلیغات با هم کاملا متفاوت هستند.
هدف از تبلیغات سازمان‌گرانه سیاسی، کادرسازی و هدف از تبلیغات توده‌ای، آگاهانیدن آنان نسبت به حقوقشان، برانگیختن آنها به مبارزه برای دستیابی به حقوقشان، طرح مطالبات آنان و نشان‌دادن قدرت شکست‌ناپذیرشان با هدایت آنها در مبارزه روزمره‌شان است و سرانجام تحریک و تشویق آنان به مطالبه حقوق‌شان در همه زمینه‌ها است. در این بخش اخیر، یعنی تحریک (به زبان انگلیسی آژیتاسیون)، سازمانگر اعتراضات فقط شرح کمبودها و کاستی‌ها را نمی‌دهد بلکه او با استفاده از هنر تهییج‌کنندگی و شورآفرینی، سعی می‌کند انگیزش پیکار را در مردم ایجاد کند؛ «صد البته با وجود زمینه».
شعار، آهنگ و حرکات مختلف صوتی و رفتاری می‌توانند جسارت‌آفرین باشند. برعکس تبلیغات «کادرسازانه» خود را روی تعمیق درک تئوریک سیاسی و آموزش اصول و فنون مبارزه متمرکز می‌سازد و از رفتار و گفتار شعارگونه پرهیز می‌کند.
سخن کوتاه؛ بین تبلیغات سیاسی و مبارزاتی برای سازمان‌گری و کادرسازی و تبلیغات مطالباتی برای به میدان کشاندن مردم و دامن‌زدن به جنبش اعتراضی، یعنی جنبش سازمان‌گرانه سیاسی، تفاوت اساسی وجود دارد و نتیجه فعالیت در این دو عرصه می‌تواند گاه آبستن ناکامی‌های بسیار پرهزینه و جبران‌ناپذیر باشد.
برای روشن‌شدن بیش‌تر مطلب، وضع مبارزه در هر دو عرصه را در میهن امروز خودمان مورد بررسی قرار می‌دهم:
به برکت امکانات سایبری از اینستاگرام، فیس‌بوک، توئیتر گرفته تا تلگرام و دیگر ارتباطات سایبری و شبکه‌های اجتماعی، شبانه‌روز بر تعداد فعالین میدانی این جبهه به نحو حیرت‌انگیزی افزوده شده است. تعداد سایت‌های خبری سیاسی چنان انفجارآمیز توسعه یافته‌اند که بوق‌های تبلیغاتی زنگ‌زده رژیم، مانند صدا و سیما را دیگر بی‌مخاطب و بیننده کرده‌اند.
در سطح جهانی هم، با آن‌که گردش اخبار و اطلاعات آزاد است، مع‌الوصف بزرگ‌ترین و معروف‌ترین رسانه‌های دنیا نیز وادار شده‌اند خود را با شرایط جدید وفق داده و روزنامه‌های دیجیتال ایجاد کنند که هم سریع‌تر، هم کم‌هزینه‌تر و هم ارزان‌تر می‌توانند در اختیار مشتریان قرار گیرند.
به یاد می‌آورم در دوران جنبش ضد کودتای انتخاباتی ۸۸، موسوی در پیام‌های خود تأکید می‌کرد که هر کس خود یک رسانه است. اغراقی در کار نبود و امروز مردم ما چند برابر آن روز، رسانه دارند.
ولی این ساده‌شدن ارتباطات، همه‌اش مزیت نبوده است بلکه داری جنبه‌های آسیب‌شناختی خطرناک خاص خود نیز هست.
برای بسیج سریع یک اعتراض مردمی یا مدنی به شرط وجود زمینه و انگیزه واقعی، ده‌ها هزار، صدها هزار و میلیون‌ها آدم، رسانه‌اند و در میدان. ولی وقتی کارِ به‌صحنه‌آوردن همین نوع اعتراضات از مرحله نخست خود – که فراخوانی، آدرس دادن، تعیین شعارها و خواست‌ها و توضیحات دیگر است – گذشت، تازه چنین اعتراضاتی به زمین مین‌گذاری‌شده همان استبدادی می‌رسد که در آن ابتکار نه در دست این فراخوان‌دهندگان اجتماع اعتراضی، بلکه در دست نیروهای تربیت‌شده ستون پنجم رژیم برای مصادره به مطلوب چنین حرکت‌هایی است.
چنین مأموران یا گروه‌های ستون پنجمی، اگر نتوانند یک اجتماع اعتراضی را نخست با همسو نشان‌دادن و شبیه‌سازی تحت کنترل خود در آورند و آن را از درون و بیرون متلاشی کنند، تازه سعی می‌کنند آن را منحرف کنند، سعی می‌کنند آن را به سوی تفرقه، تخریب و چند شعاری بکشانند، سعی می‌کنند با رادیکالیزه‌کردن حرکت اعتراضی، مستقیم و غیر مستقیم، هم به نیروهای سرکوب‌گر بهانه سرکوب بدهند و هم بخش محتاط آن حرکت اعتراضی – که معمولا عمده‌ترین بخش هر جنبش اعتراضی است – را بترسانند تا آن‌ها صفوف اعتراض را ترک کنند و عناصر فعال‌تر را تنها گذارده و آن‌ها را ناخواسته زیر ضربه نیروهای سرکوب گر قراردهند.
این درس‌های آسیب‌شناختی مبارزه سیاسی و توده‌ای، نکاتی نیستند که امروز به طور اسلوبی، از شبکه‌های مجازی داد و ستد می‌شوند. نه تنها وسایل ارتباط گیری از نوع اینستاگرامی و تلگرامی بلکه، حتی سایت‌ها و رسانه‌هایی که فعالیت مستمر دارند، سمت و سوی تبلیغات و افشگری‌هایشان نه به سوی آوانگاردسازی‌ برای سازماندهی، بلکه منحصراً معطوف به تحریک مردم برای اعتراض به بدبختی‌ها و کاستی‌هایی است که وجود دارد. این عدم تناسب وحشتناک در رعایت تناسب بین کار سیاسی سازمانگرانه و پروپاگاند توده‌ای یک تله مهیب سیاسی است که ابزار آن بی‌تجربگی مردم و فقدان یا ناتوانی رهبری است.
جنبش توده‌ای در چنین زمینه‌ای، در موفق‌ترین حالت به شورش‌های توده‌ای می‌انجامد که در آن تودهِ گله‌وار مردم به‌پاخواسته – که فاقد سازمان و رهبری هرمی هستند – اولین نفر یا سازمانی را که به علت امکانات تبلیغاتی و رسانه‌ای یا پیش زمینه‌های تشکیلاتی، سیاسی، فرهنگی، دینی و نظامی، یا شهرت بی‌پایه سیاسی و کاریسماتیسم قلابیِ ضد تاریخی و مدنیت‌ستیزانه از نوع کاریسمای خمینی، توانسته است خود را به بالای برج اعتراضات برساند به عنوان رهبر خود برگزیده و گله‌وار دنبالش روان می‌شوند و از این به بعد دینامیک جنبش را، شعارها، خطابه‌ها و پیام‌ها و اندیشه‌های فرادست‌شده آن رهبر تعین می‌کند.
تجربه بهار عربی اگر خوب مطالعه شود این را بخوبی نشان می‌دهد. در تونس، بلافاصله پس از قیام مردم، دسته‌جات مذهبی سلفیست و اخوان‌المسلمین و حتی هواداران القاعده، میدان‌دار و میدان‌گیر عرصه سیاسی کشور و پیش‌آهنگان اعتراضات مردمی شدند و آن‌هایی که از دوران استعمار فرانسه و سپس دیکتاتوری (مدرن) بورقیبه و حزب دستور، مبارزه کرده و تبعیدها، زندان‌ها و رنج‌ها کشیده بودند، با خیزش توده‌های میلیونی عوام سنت‌گرا به حاشیه رفتند. بر قیام مردم مصر و لیبی نیز در آغاز این‌چنین رفت.
در سوریه نیز اخوان‌المسلمین و سلفیست‌ها بر همه جریانات دیگر از جمله سکولارهای ملی و لیبرال سبقت گرفتند و همین چیرگی جریان‌های مذهبی بود که هم سرکوبگری رژیم اسد را برای بخش زیادی از مردم توجیه کرد و هم راه را برای ظهور القاعده و داعش باز کرد که البته در این راه رژیم بشار اسد هم نقش اصلی را داشت تا مردم را در برابر گزینه‌ای بدتر از خود قرار دهد تا آنها از عقرب جرار داعش فرار کرده و به مار غاشیه رژیم پناه برند.
تجربه تاریخ نشان داده است که نیروهای سیاسی مترقی، به شرط آمادگی سازمانی، مجهزبودن به فوت و فن مبارزه و درک درست تاکتیکی و استراتژیک از مبارزه می‌توانند علاوه بر اقشار متوسط جامعه، عقب‌مانده‌ترین بخش‌های جامعه را هم رهبری کرده و انرژی آنان را در بستر سازندگی و نه ویرانگری سوق دهند.
خلاصه کلام اینکه؛ شوربختانه، در حالی که جنبش‌های اعتراضی مردمی به سرعت در میهن ما در حال گسترش است، ابداً خبری از کارِ سازمان‌گرانه سیاسی، ساخت و پرداخت یک گفتمان ملی راهبردی جامع‌الاطراف و کادرسازی سیاسی نیست.
با توجه به وضع بسیار وخیم مملکت از همه جهت و بحران تشدیدشونده در درون ساختار قدرت، گسترش اعتراضات بدون رهبری سیاسی مردم می‌تواند جنبش عمومی آنان را به کام اژدهای سپاه بیندازد تا پس از ویران‌سازی و خرابکاری سازمان‌یافته در این جنبش عمومی، خود به عنوان ناجی و رهاننده مملکت از هرج و مرج وارد میدان شود.
اگر نه، تمساح‌های دیگری هستند که روی آمادگی میدانی خود، در صورت فروپاشی مملکت، برای پیشی‌گرفتن بر دیگران و سیر حوادث حساب می‌کنند. این نیروها؛ مستقیم و غی مستقیم، از هیچ گونه کوششی برای جلوگیری از تشکیل یک رهبری سیاسی توانا برای جنبش ملی، یک گفتمان ملی و طرح‌شدن شخصیت واقعی ملی کوتاهی نمی‌کنند.
شانس این جریان‌ها فقط در یک شورش گله‌وار توده‌ای بی‌سرپرست و رهبری است که رژیم را به زمین بکشد ولی از خود گزینه‌ای برای آن نداشته باشد.
آری با پیام‌ها، جوک‌ها، و خبرهای «رژیم شکن» می‌توان با پتک تبلیغات ویران‌سازی به جان این رژیمی که ویران‌شدن سزاوار آن است افتاد، ولی با پتک ویران‌گری نمی‌توان رژیم‌سازی کرد و دولت ملی و دموکرات ساخت.

از همراهان توانا

مطالب مرتبط

انتخابات آزاد و منصفانه به منزله استراتژی گذار از دیکتاتوری به دموکراسی

http://bit.ly/1uPl0YR
انتخابات آزاد و مدلهای گذار به دموکراسی
http://bit.ly/1ljWxIA

‎Tavaana: E-Learning Institute for Iranian Civil Society توانا: آموزشکده جامعه مدنی ایران‎s foto.

No Comments