رژیم در آستانه سرنگونی

Share Button

تعدادی از دوستان چند سئوال در رابطه با مسائل سیاسی جاری مملکت و بحران ژرف شونده ایی که گریبان حاکمیت را گرفته است، سئوالاتی طرح و نظر مرا خواستند. منهم بر حسب بضائت و دیدگاهم به آن سئولات پاسخ دادم که در زیر درج شده است.

ح تبریزیان

………………………………..
ملت ایران مدت چهل سال است که برای این نظام هزینه داده یا هزینه به او تحمیل شده است و نیروهای میهن پرست در این سالها در آرزوی روزی بوده اند که نکبت رژیم و شکست آنرا ببینند. ولی شکست یک رژیم یک وجه تخریبی و یک وجه جایگزینی دارد(سلبی وایجابی). دنیای مجازی امروزقدرتی را در اختیار مخالفین رژیم نهاده است که آنها از هر گوشی موبایل و لپ تاپ یا آی پد خود به انتشار اخبار و فرستادن  جوک های چند خطی و عکسها و کاریکاتور ها بر علیه رژیم می پردازند که این اخبار همانند گلوله های یک توپ ۵۰ میلیمتری برای تخریب برج و باروی رژیم به کار گرفته می شود.و این گلوله های رژیم شکن که از این توپها پرتاپ می شوند با گلوله باران دائمی خود، اعتبار و اقتدار رژیم را فرسایش می دهند.
اینک ترس مردم به سرعت در حال ریزش و ترس  حکومت و عواملش رو به افزایش است و این وضع به هیچ وجه غیر طبیعی نیست. روانشناسی سیاسی رژیم های در شُرف سقوط،  حاکی از آن است که همگی چنین نشانه هایی از احتضار را در واپسین روزهای عمر خود نشان داده اند.
انقلابات همواره زمانی رخ میدهند که اقتدار و اتوریته یک رژیم استبدادی همراه با دیوار ترس مردم فرو می ریزد و همواره شاهد بوده ایم که آن هواداران چند ده هزار نفری اینگونه رژیم ها که همیشه برای رژیم هورا می کشیدند و تا روز قبل تملق گوی آن بودند نیز یک شبه قبای سیاسی خود را پشت و رو کرده و به رنگ ضد رژیم درآمده اند.

ازجسارت معترضان خیابانی و مردمی که بگذریم، این روزها در بدنه خود رژیم نیز صداهای انتقادی به طور فزاینده  شنیده شده و هر روز بلند و بلندتر میشود،البته نه به این دلیل که آنها واقعاً منتقد هستند، بلکه بعلت این است که بوی حلوای رِژیم به مشام آنها نیز رسیده است.
همواره اعتقاد بر این است که اپورتونیسم، پارادوکسال، انقلابی ترین نیروی تخریبی است زیرا روگردانی چنین جماعتی از رژیم در لحظات حساس می تواند محکم ترین میخ به تابوت رژیمهای محکوم به شکست باشد.
این خنجر بروتوس بود که از پشت بر قلب سزار نشست و این بانگ انتقادی احمد بنی احمد در مجلس شورای ملی و تسلیم ارتش بود که کمر رژیم شاه را شکست.

آیا اروپا بر سر ایران با آمریکا رویارویی خواهد کرد ؟
ایران امیدوار است که امتیازاتی به اروپا بدهد و اروپا را در برابر امریکا قرار دهد. مسئله یورویی شدن یا دلاری ماندن سیستم ارزی مملکت نیز فقط یک ژست بی معنی سیاسی بر  روی یک مسئله پولی بود و هست که باید کارشناسانه با آنها برخورد کرد.

از نظر مبادلاتی اگر یورو از ثبات بیشتری برخوردار بود هرگز ممالک حوزه یورو با دلار معامله نمی کردند. به دلیل بزرگی حجم اقتصادی، ثروت انباشته شده ملی، پیشتازی درعمده ترین رشته های تکنولوژیکی  و وحدت و یکپارچگی که در بازار داخلی آمریکا وجود دارد دلار آمریکا در جایگاهی قرار گرفته که طلا را نیز به عنوان پشتوانه مطمئن پولی در مواقع غیر بحرانی از گرودنه خارج کرده است و میکند. این فقط کسی مانند احمدی نژاد است که فکر میکند اگر ایران بسوی یورو برود چنین و چنان میشود اما  چین با چند تریلیارد دلار و روسیه با ۵۰۰ میلیارد دلار ذخیره ارزی دلاری هرگز  چنین ادعاهای بیجا را مطرح نمی کنند.
اروپا و آمریکا قطعاً در هدف  و مواضع استراتژیک خود که تغییر رفتار رژیم  و یا تغییرخود رژیم است با هم اختلافاتی ندارند اختلاف آنها بر سر هدف نیست بلکه اختلاف بر سر راهبردهای عملیاتی و  هزینه هایی است که در این راه باید پرداخت شود.
یک لحظه فکر کنید شما کارگر کارخانه سیتروئن فرانسه یا فولکس واگن آلمان هستید و در اثر بسته شدن بازار ایران کارتان را از دست میدهید! چه خواهید کرد؟ وچه خواهید گفت؟. کم نیستند کسانیکه در اروپا میگویند بی خیال اتمی و موشکی شدن ایران، ما کار میخواهیم. آمریکا بعلت چیرگی تکنولوژیکی اش
این چنین وابسته به صدور محصولات کار بَر و اشتغال زا نیست. از این رو اروپا واقعاً از بازگشت تحریم ها زیان می بیند ولی اگر تصور شود که اروپا بر روی این مسئله با عمده ترین هم پیمان استرتژیک خود سرشاخ خواهد شد تصور به جایی نیست. آنها بر سر بازگشت تحریم ها با آمریکا همراه خواهند شد مضافا بر اینکه مورد تسلیم شدن کره شمالی را نیز در پیش چشمان خود دارند.

 آیا رژیم بر اثر فشار آمریکا ناچار می شود که به مردم امتیاز دهد؟
برخی بر این باورند که بعید است فشار های امریکا، رژیم ایران را وادار سازد که امتیاز سیاسی خاصی  به مردم بدهد و می گویند رژیم اسلامی زیر فشار خارجی ممکن است حتی همه ایران را هم به آنها واگذار کند ولی زیر فشار آنها به مردم امتیازی نخواهد داد . اما اینک ضعف رژیم، و قرار گرفتنش در برابر جنبش خود انگیخته اعتراضی مردم، توان سرکوب  را از آن  گرفته است و دیگر همانند گذشته ظرفیت سرکوب ندارد و زندان کافی برای دستگیری هم ندارد.
تسمه های استبداد رو به سُستی میرود ولی بخاطر آسان گیری رژیم نیست بلکه به خاطرآن است که رژیم این مرتبه مستقیما با جریانهای سیاسی روبرو نیست که بتواند با دستگیری سران آنها، آن حرکتها را خفه نماید و از سوی دیگر آمریکا نیز خواهان سرنگونی رژیم اسلامی  ایران است
آمریکا خواهان سرنگونی رژیم کره نیست زیرا تجربه بسیار پر هزینه  فروریختن دیوار برلین و هزینه سنگین آلمان شرقی برای آلمان غربی درس بزرگی بود که غرب از آن درس گرفت تا چنین رژیم هایی را با فشار به آنها و کمک بدانها وادار به تغییر واصلاح کند اما رژیم ایران به دلایل زیاد، مانند رژیم کره نیست.
با توجه به اینکه روشن است که رژیم ایران ظرفیت تغییر و اصلاحات دموکراتیک را ندارد، نسخه غرب برای ایران این است که رژیم ایران تغییر کند.
این امکان بعید نیست که رژیم در چنین فرایندی برای تغییر تاکتیک و تلاش برای انطباق خود با وضعیتهای جدید، مجبور به تغییراتی در دولت یا سایر نهاد ها بشود. بحران سیاسی و اجتماعی معمولا رژیم ها را وادار می کند که با دستپاچگی و محاسبه نشده دست به تغییرات شتابزده برنند ولی دیگر هیچ تغییر و روش اصلاح طلبانه ای نمی تواند اینگونه رژیم ها را نجات دهد به همانگونه که نخست وزیری بختیار در ایران، شاه را نجات نداد. البته رژیم شاه و رژیم اسلامی از این منظر قابل قیاس نیستند زیرا زیر ساخت سیاسی این دو رژیم  کاملا متفاوت است و بررسی تفاوت های آنها نیاز به بحث و تحلیل جداگانه دارد.
به هر حال این رژیم نمی تواند یک دولت موقت سرکار بیاورد که مردم را جلب و جذب کند. تنها کسی که ممکن است چنین شانسی داشته باشد میر حسین موسوی است که به احتمال قوی، اولین شرط او کنار رفتن خامنه ای و واگذاری تمام قدرت و در درجه اول قدرت نظامی و فرماندهی بر سپاه و ارتش خواهد بود.
این تنها شانسی است که تا حدی رژیم هنوز دارد ولی معلوم نیست دسته جات حکومتی بتوانند روی نوشیدن چنین جام زهری با هم توافق کنند.

No Comments