بیانیه نجات«جمهوری اسلامی» با عنوان «نجات»ایران

Share Button

 اگر آن ده میلیون (حد اقل) آرای کاملاً سلبی را به قریب ۱۷ میلیون تحریم کننده انتخابات بیفزائیم، نتیجه میگیریم که حد اقل نیمی از مردم کشور نه تنها رژیم را نمیخواهند بلکه  همچنین دست رد به سینه کسانی می زنند که میخواهند اجماع و مصالحه درونی هیئت حاکمه را که از سر استیصال و درماندگی است به عنوان اجماع ملی یا آشتی ملی جا بزنند و خرمهره را بنام عقیق اعلا به مردم بفروشند وبسیاری از امضاء کنند گان  این بیانیه ی «نجات ایران» از همین قماش هستند

نگاهی حتی سطحی به اوضاع کشور نشان میدهد که رژیم به بن بست رسیده است و خودِ شاکله نظام نیز این را میداند و بدین سبب، ماههاست که نداهایی دایر بر آشتی ملی داده می شود و این نداها نه تنها از سوی اصلاح طلبان، بلکه از سوی جناح مقابل نیزبه گوش می رسد.

قبل از نوروز امسال زمزمه هایی حاکی از رفع حصر از همه سو بگوش میرسید و وعده های بیشمار در این مورد داده می شد. و همه این زمزمه های امید بخش از معجزات اعتراضات وسیع دی ماه سال قبل در بسیاری از شهرهای ایران بود که رژیم را به وحشت انداخته بود.

همین دیروز بود که  مردم آبادان به عنوان اعتراض به بدی وضع آبرسانی شهر با شعار:«دشمن ما همینجاست ــــ دروغ میگن آمریکاست» در برابر فرمانداری شهر اجتماع کرده بودند و شعار مزبور، شعار یک  گروه سیاسی برانداز اپوزیسیونی نبود تا سربازان گمنام امام زمان گریبانشان را راحت بگیرند و صدایشان را خفه کنند. این صدا، فریاد خشم مردم آبادان بود که در آستانه قحطی آب قرار گرفته اند.

آبادانی ها مُبّدع این شعار کاملاً درست نبودند، قبل از آنها در گوشه و کنار برخی از شهرها، و همچنین در اعتراضات کارگران فولاد نیزاین شعار داده شد. مردم آبادان با این شعار خطاب به فرماندار، در حقیقت کُلیت نظام را هدف گرفتند. کیست که اندک توهمی در مورد استراتژیک و راهبُردی بودن شعار«مرگ بر آمریکا!» در این نظام تردید داشته باشد. و اگر این شعار برای رژیم راهبُردی و استراتژیک است نفی آن از سوی مردم یعنی نفی رژیم.

این شعار فقط به لحاظ معنا رادیکال نبود، بلکه جسارت معترضین در فریاد زدن آن در مقابل فرمانداری شهر و قبل از آنها در بسیاری از دیگر نقاط کشور، نشان میدهد و داده است که سرو کار رژیم دیگر با گروههای سیاسی خاص نیست بلکه با توده مردمی است که ترسی از رژیم و گزمه های امنیتی آن ندارند.

در چنین شرایطی است که برخی در تلاش برای بهم آوردن سر و ته قضیه در چهار چوب اجماع ملی، کوشش دارند تا در چهار چوب وضعیت موجود، برای رژیم ضربه گیر سیاسی و امنیتی بسازند.

این جماعت با عبارت پردازیهای به ظاهر مردمی، حد اقل این قدر درایت ندارند که اگر میخواهند مردم را فریب دهند، برای خود آرم و نشان  و پرچم دیگری انتخاب کنند و نه اینکه نمادین ترین نمونه آرم و پرچم اقلیت قدرتمند حکومتی را به دست بگیرند و  بیش از نیمی از مردم ایران و نمایندگان سیاسی آنرا از شمول هر اجماعی حذف نمایند. لیست امضاء کنندگانذ این بیانیه نه تنها نشانی از اجماع ملی در خود ندارد بلکه حکم درخواست نامه پیوستن به ارابه قدرت از سوی کسانی  را دارد که از گردونه انقلاب، از آغاز آن تا امروز، گاه خفت آمیز به بیرون پرتاب شده اند.

این اجماع تقریبا مشابه دعوت هیئت مؤسسان انقلاب است با این تفاوت که اعضای این مجمع دیگر همان تکیه گاه دوران انقلاب را در پشت سر خود ندارد و مجمع عمومی آن پس از نزدیک به ۴۰ سال فاجعه آفرینی، بیش از جمعی صاحب منصب  اجباراً باز نشسته نیستند. و در زمانی که کُل قضیه از سوی ملت زیر سئوال رفته  است.

ماهها قبل از اینکه بیانیه ی«نجات جمهوری اسلام»، تحت عنوان «نجات ایران» بیرون بیاید بحث اجماع و آشتی ملی در اردوی اصولگرایان و اصلاح طلبان مرتبط با احزاب پادگانی وسیعاً جریان داشت، ولی آش طراحانش آنقدر بی مایه بود که کسی زحمت مزه کردن آنرا بخود نداد و اولین مانع آن، عبور از لیدر و نماد جبهه اصلاحات، یعنی عبور از محمدخاتمی بود و دومین مانع، ادامه حصر بود که به  عزرائیل رژیم تبدیل گردیده است.

خامنه ای  اگر بدون دریافت توبه نامه و عفو نامه از  حصر شدگان  آنان را ببخشد، اتوریته خود را از دست خواهد داد و عملاً در حکم  اعتراف بر بی گناهی موسوی، کروبی و رهنورد و تائید تقلب و کودتا انتخاباتی در سال ۸۸ میباشد. و اگر بخواهد بر ادامه حصر پافشاری کند، همان می شود که مهدی کروبی گفت«” عزرائیل تکلیف را یکسره خواهد کرد».

مسئله حصر برای رژیم به استخوان گلوگیری تبدیل گردیده است که نه قورت دادنی است و نه بیرون دادنی است، فقط کُشنده است!

به عنوان یکی از باورمندان به جنبش سبز و رهبران فرازمند آن، ضمن ابراز احترام قلبی برای میر حسین، کروبی و خانم دکتر رهنورد، باید بگویم، جامعه ایران نه تنها از گفتمان اصلاحات بلکه از گفتمان جنبش سبز نیز گذشته است.

انتخابات گذشته بهترین نشانه عبور اکثریت مردم  از فاز گفتمان اصلاحات و جنبش سبز بود. از قریب ۲۰ میلیون نفری که به روحانی رای دادند، به جرعت میتوان گفت که حداقل نیمی از آنها، چون می خواستند کلیت رژیم را نفی کنند، ابراهیم رئیسی کاندیدای مورد تائید رهبری نظام را کنار زدند و به روحانی رأی دادند.

اگر ده میلیون (حد اقل) آرای کاملاً سلبی آن انتخابات را به قریب ۱۷ میلیون تحریم کننده انتخابات بیفزائیم، نتیجه میگیریم که حد اقل نیمی از مردم کشور، نه تنها رژیم را نمیخواهند بلکه  همچنین دست رد به سینه کسانی می زنند که میخواهند اجماع و مصالحه درونی هیئت حاکمه را که از سر استیصال و درماندگی است به عنوان اجماع ملی یا آشتی ملی جا بزنند و خرمهره خویش را بنام عقیق اعلا به مردم بفروشند وبسیاری از امضاء کنند گان  این بیانیه «نجات ایران» از همین قماش هستند.

تردید ندارم که افراد فهیم و میهن پرست نیز در بین امضاء کنندگان  کم نیستند که این بیانیه را از موضع دلسوزی امضاء کرده اند ولی باور دارم که شبکه مهندسی افکار عمومی رژیم نیز درصدور این بیانیه ،نقش داشته است.

از توضیح بیشتر در میگذرم و فقط مطالعه بخش های کپی شده این بیانیه را در زیر توصیه میکنم.

……………………………………

کلمه

بیانیه «نجات ایران»

در نهمین سالگرد راهپیمایی میلیونی ۲۵ خرداد قرارداریم. حرکتی آرام، عظیم و شگفت‌آور. نشانه‌ای از آنکه اراده انسان‌های تنها، آن زمان که به یکدیگر پیوند بخورد، چون قطره‌هایی است که اندک اندک جمع می‌شوند و دریایی بزرگ را تشکیل می‌دهند. دریایی به نام ملت. یک ملت بزرگ. یک ملت مستقل. یک ملت مقتدر. ملتی که می‌تواند بایستد، از حقوق خود دفاع کند، کرامت خود را پاس بدارد و مشکلاتش را با اتکا به خود و به شیوه مسالمت‌آمیز طرح و در صورت همراهی حل کند؛ و مگر نه این است که ما چنین ملتی بودیم؟

ما اقتدار خود را بارها و بارها در طول تاریخ به نمایش گذاشته و ثبت کرده‌ایم. در انقلاب پر افتخار مشروطه؛ در جنبش ملی‌ شدن صنعت نفت، در انقلاب آزادی‌خواهانه و استقلال‌طلبانه ۵۷ و در جریان هشت سال دفاع در برابر دشمنی که برای تجاوزکاری خود به کمک‌های آشکار و پنهان نیمی از جهان متکی بود. پس چطور کار ما به اینجا رسید؟ یکصد سال پس از مشروطه و ۴۰ سال پس ازانقلاب ۵۷، آیا این رویایی بود که ایرانیان به دنبالش بودند؟

………………………………..

 از مصاحبه سید حسین موسویان با

نشریه عصرایران

صادقانه بگویم هرتصمیم مهم در مناسبات منطقه‌ای و جهانی، نیازمند یک وضع داخلی منسجم و هماهنگ است. درحالی‌که ایران با تهدیدات فوق‌العاده منطقه‌ای و بین‌المللی مواجه است، جناح‌های سیاسی در داخل سال‌هاست که مشغول بریدن سر یکدیگر هستند و هر جناحی هم با بدترین تهمت‌ها و توهین‌ها، گناه مشکلات کشور را گردن دیگری می‌اندازد.

برای ایجاد اجماع و وحدت داخلی نیاز به درک درست از شرایط داخلی و خارجی کشور، فداکاری و ازخودگذشتگی است. با این وضع، مشکلات اقتصادی فعلی مردم و منافع کلان ملی کشور ۲قربانی اصلی اختلافات فعلی جناح‌های سیاسی داخلی هستند. بزرگان نظام باید قبل از هرچیز دراین مورد چاره‌اندیشی کنند؛ حتی به قیمت یک خانه‌تکانی اساسی در دولت یا حتی استعفای دولت فعلی و برگزاری انتخابات زودرس، زیرا استمرار وضع فعلی تا ۲سال دیگر، ممکن است موجب لطمات غیرقابل جبران شود.

 

No Comments