در آنسوی تحریمها؟

Share Button

 در ۲۹ می ( سه شنبه ۸ خرداد)، مایک پمپئو یک سخنرانی داشت که در آن خطوط عمده ی سیاست آمریکا را در رابطه با ایران، ترسیم کرد. در سخنرانی او، طبق گزارش زیر از روئیترز، ۳ “نه” وجود داشت. مقامات حکومتی ایران؛ با شنیدن مطالبی که او گفته بود مانند اسپند بر آتش جهیدند و به بد و بیراه گفتن به آمریکا پرداختند. ولی از نظر مردم ایران، در این سه نه بزرگ، حتی ذره ای نبود که با خواست مردم ایران مغایرت داشته باشد. پمپئو فقط اهداف آمریکا را در رابطه با ایران بیان نکرد بلکه او به سخنگوی مردم ایران علیه رژیم  آخوندی گشت. رژیمی که هر اقدامش علیه منافع مردم ایران است. او گفت: نه به اتمی شدن رژیم ایران، نه به تروریسم و دخالتهای منطقه ای رژیم ایران، و نه به ایجاد خفقان و سرکوب مردم ایران!

هر شهروند آزاده ایی باید از وزیر خارجه آمریکا بخاطر حرفهایش تشکر کند. همین و بس! ما اتمی شدن نمیخواهیم! ما با موشک پراکنی مخالفیم! ما با دخالت در امور داخلی دیگر ممالک منطقه مخالفیم! ما با سرکوب خودمان هم بعنوان ملت ایران مخالفیم!

ترجمه از کاوشگر

روئیترز

۲۹ می ( سه شنبه ۸ خرداد

گزارش میشل ماکافسکی: علاوه تحریمها، آمریکا چگونه میتواند ایران را تحت فشار قرار دهد.

مایک پمپیو وزیرخارجه آمریکا هفته قبل طی یک سخنرانی منسجم، رئوس سیاست آمریکا در قبال  ایران را در سه “نه” مشخص و ترسیم کرد: نه به برنامه هسته ای، نه به اقدامات تروریستی و مداخلات منطقه ای، و نه به سرکوب داخلی.

او یک راهبرد سه بخشی را برای دستیابی به اهداف مذکور پیشنهاد داد که عنصر اساسی آن را فشار مالی بی سابقه به تهران تشکیل میداد. اما با وجود بحران ارزی و نارصایتی عمومی، تحریمها تنها یکی از ابزارهای طرح گسترده آمریکا است که میتواند بگار گرفته شود ولی واشینگتن باید بجای فقط  تحریمها، بر پایه رویکرد پمپیو یک راهبرد جامع و فراگیر برای فشار بر ایران را پیگیری کند.

برنامه هسته ای ایران و موضع تهاجمی آن در طی دو دهه تحریمهای آمریکا که دوره تشدید تحریمها بود عاملی میتواند بوده باشد که ایران را در سال ۲۰۱۳ به پای میزمذاکره کشانده باشد ولی هیچکدام در زمان تعین شده، یک توافقنامه موثر اتمی را به ارمغان نیاورد. همچنین تحریمهای مجدد آخر نیز چشم انداز مثبتی برای انسداد گریزگاههای بنیادی در آن قرار اتمی ۲۰۱۵ را ارایه نمیکند.این گریزگاهها عبارتند از ، عدم توجه به توسعه برنامه موشکی بالستیک ایران ، عدم وجود تعهد برای بازرسی در هر زمان و هر مکان و مجاز شمردن ایران برای غنی سازی محدود به مرور زمان.

تهدید نظامی جدی و مؤثر، نشان داده است که تاثیر بیشتری برای کند کردن برنامه هسته ای ایران دارد. ایران در سال ۲۰۰۳ و در پی حمله آمریکا به عراق و از ترس اینکه بعد از عراق نوبت حکومت ایران است، بعضی از طرحهای برنامه هسته ای خودش را به حال تعلیق درآورد. ایران همچنین بسیار مواظب بود تا از  خط قرمز ترسیمی توسط  نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل، در سخنرانی ۲۰۱۲ مجمع عمومی سازمان ملل وی که روی نموداری برنامه هسته ای ایران را نشان میداد، عبور نکند.     

پمپیو پیشنهاد قرار دادن اقدام نظامی علیه برنامه هسته ای ایران را در مرحله دوم استراتژی خود قرار داد. او قول داد تا تنگاتنگ با وزارت دفاع و متحدین منطقه ای آمریکا برای مهار ایران و حزب الله همکاری نماید و پژواک هشدار رئیس جمهور دونالد ترامپ را به رهبری ایران برساند تا ترمز برنامه هسته ای اش را بکشند، در غیر اینصورت با مشکلات بزرگتری مواجه میشود که تا کنون هرگز نداشته است.

یک اظهار نظر قاطع، حاکی از گزینه نظامی، پیامی  محکم  و کافی را به ایران ارسال خواهد کرد.

با، ممنوعیت فزاینده ارتش ایران از تجهیز سوریه و یمن، تهدید به انهدام کلیه موشکهای بالستیک آن، اعم از آزمایش شده یا شلیک شده، به روزکردن طرحهای مقدماتی برای درهم کوبیدن کامل هسته ای ایران (و نشت اخبار آنها به بیرون که این کار، کار آمریکاست) و  گسیل پیشاپیش کشتی های مجهز به سیستم دفاعی ضد موشکی به خاورمیانه، دولت ترامپ بهتر میتواند نشان دهد که، در صورت لزوم برای رویارویی آماده است. 

کاخ سفید همچنین  میبایستی اعلام کند که به متوقف کردن صرفاً تهاجم ایران اکتفا نخواهد کرد بلکه هدفش خنثی سازی کامل نفوذ ایران و عقب راندن آن از مناطقی است در آنجا مستقر شده است نیز میباشد. 

آسیب پذیری اصلی استراتژی منطقه ای ایران، وابستگی او به رژیم هایی  است با حکومت های ساختگی بی قاعده و بی ضابطه که اکثر آنها بقایای امپراتوری عثمانی بعد از جنگ جهانی اول میباشند که با مرز هایی که ظاهراً توسط نقشه کشی مست و چشم بسته ترسیم شده به وجود آمده اند، در حالیکه  در اثر گسل های قومی در معرض از هم گسستگی دائمی میباشند. ایالات متحده بدون اینکه سربازان خود را به آن مناطق اعزام کند، میبایستی این اقوام را با سلاح مجهز کرده و از آنها حمایت سیاسی کند تا آنها به حق خود مختاری بیشتری دست یابند و خودشان را از پایتختهای تحت نفوذ ایران یا مورد پشتیبانی آن، در لبنان، سوریه، عراق و یمن جدا کنند، و این دولتها (دولت/قوم ها ـ مترجم)،بصورت کنفدراسیونها یا ممالک جدیدی در آیند که با خطوط مرزی طبیعی تر قومیتی آنها مطابقت دارند.

بعضی ممکن است این رویکرد را غیر عملی و بی ثبات آفرین تلقی کنند، اما تاریخ خاورمیانه و خط سیر حرکت کنونی آن، بسیار هشدار دهنده است. اقتدارگرایی، بی ثباتی و خونریزی تنها مشخصه سوریه و در دهه اخیر نیست، بلکه بخش عمده منطقه از زمان شکل گیری جغرافیای سیاسی اش پس از جنگ اول جهانی واجد همین مشخصه بوده است. هیچ چیز مقدسی در مورد حدود و مرزهای حکومتهای اسلامی، ایران و فرقه های گوناگون یمن و سوریه که هم اکنون هم به واگرائی کشانده شده اند، یا ساختارهای سیاسی آنها که بطور قطع شکست خورده اند وجود ندارد. این دولتهای مصنوعاً سرهم بندی شده(موزائیکی ـ مترجم)، یا تجزیه شده شده اند یا با موفقیت از پیوندهای خود کاسته اند، مانند اتحاد شوروی، یوگوسلاوی و چک اسلواکی که همه بعد از جنگ جهانی اول شکل گرفتند. و یا مانند بوسنی و هرزه گوین که تشکیل یک کنفدراسیون دادند. ایالات متحده آمریکا باید حقایق جدید را تشخیص بدهد. از جمله اینکه چارچوب فعلی منطقه، علایق ایران را قلقلک می دهد تا سیاست های جاه طلبانه خود را بر این اساس تطبیق دهد.

محور درگیری های منطقه ای با ایران، سوریه است. گروه اصلی در آنجا که آمریکا از آنها حمایت میکند، کردها هستند، که آمادگی خودشان را برای دفاع از خویش اعلام کرده اند. هرچند این حمایت به این معناست که فشار آمریکا متوجه ترکیه میگردد که ” مدتی همچون یک عضو رسمی پیمان ناتو عمل نکرد”.

ایالات متحده آمریکا بایستی با تکیه بر قابلیت های نظامی دولت های متحد، از جمله کشور مصر، اردن، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و آذربایجان، مانع از تجاوزات ایران شود. اما بیشترین کمک واشینگتن باید در اختیار اسرائیل قرار گیرد. چون اسرائیل از کمترین دفاع برخوردار است و مکرراً تمایل شدید خودش را برای عقب راندن ایران اعلام کرده است.

در گزارش اخیر انستیتوی یهودیان که برای آژانس امنیت ملی آمریکا – جایی که من رئیس و مدیر عامل آن هستم- تهیه شده، توصیه می کند ایالات متحده در راستای کمک به تقویت قابلیت اسرائیل در مقابل افزایش تهدیدات ایران، بخشی از تعهدات ۳۸ میلیارد دلاری ده ساله مربوط به اهداف نظامی خارجی خود را از پیش به اسرائیل تحویل دهد. گزارش همچنین توصیه می نماید که ترامپ یک فرمان اجرایی را صادر و امضاء کند که به موجب آن ارتقا و بهبود موقعیت اسرائیل، به عنوان متحد آمریکا، همانند استرالیا و کانادا شود که آنها، آنچنانکه میدانیم، به امور اطلاعاتی، تکنولوژی نظامی و تجهیزات آمریکایی دسترسی دارند.

مرتفع نمودن برخی موانع بوروکراسی، قانونی و ارتقاء همکاری امنیتی که – تعداد کمی یا هیچیک از آنها شامل دیگر متحدین نزدیک واشینگتن نمیگردد، به نهادهای دولتی آمریکا این علامت را می دهد که ترامپ خواهان نزدیکترین همکاری ممکن با اسرائیل برای رویارویی با تهدیدات منطقه ای مانند تهاجم ایران است. به علاوه لازم است ایالات متحده انبارهای خلی شده خود از مهمات هوشمند و دیگر ملزومات جنگی مهم را در اسرائیل را پُر کند و در زمینه ی تحقیق و توسعه تکنولوژی جنگ افزارهای پیشرفته با اسرائیل همکاری نماید.

پس از تشدید فشار ها، دستگاههای دولتی باید دریابند چگونه از اهرم دستیابی توافق با روسیه. برای زدن زیر آب ایران در سوریه استفاده کنند. در هفته های اخیر، مسکو مانع از انهدام تاسیسات ایران در سوریه نشد، و از فروش سیستم ضد موشکی S300 زمین به هوا به رژیم اسد هم امتناع کرد و به اِعمال محدودیت هایی در زمینه حضور ایران در سوریه تن داد، و در میدان سرخ از نتانیاهو پذیرایی کرد.

افزایش هزینه توسعه طلبی تهران، که منشاء نارضایتی عمومی در ایران شده است به سومین “نه” ی استراتژی پمپئو مربوط است، یعنی دفاع خستگی ناپذیر از مردم ایران.

سخنرانی پمپئو حاوی یک  طرح مقدماتی برای یک سیاست جامع و فراگیر میباشد. راهکار استفاده  هرچه بیشتر اهرم قدرت آمریکا، اعم از اقتصادی، نظامی، متحدین آن، سیاسی و بشردوستانه برای فشار آوردن به ایران در ابعاد مختلف میباشد. دولتمردان آمریکا می توانند شانس موفقیت خودشان را در کاهش تهاجم ایران و از بین بردن نفوذ آن، توقف برتامه هسته ای اش، افزایش دهند.

ترجمه از

کاوشگر

 

 

 

 

No Comments