ایران ممکن است از سوریه هم سوریه ای تر شود، اگر..

Share Button

چکیده … نکته شایان تحلیل و یادآوری در رابطه با اوضاع کنونی جامعه اینست که سیر عینی رویدادها و در مرکز آن رشد نارضایتی، گسترش اعتراضات و جسارت یافتن مردم برای اعتراضات که همه هم خودانگیخته و خودجوش هستند، عملاً مردم را در مسیر سرنگونی رژیم، پیشاپیش رهبران و نخبگان سیاسی که قاعدتاً باید آنها را رهبری کنند قرار داده است. این امر یکی از مهمترین موارد آسیب شناختی جنبش مردم هم در سوریه بود و هم در لیبی و این علت آسیب شناسانه، در جامعه ما بصورت بسی خطرناکتری وجود دارد.

چه کنیم تا ایران ما سوریه نشود و ایران بماند؟

این روزها که رژیم و تمام کارشناسان مدیریت بحرانهای آن از اعتراضات وسیع مردم شوکه شده اند، ماشین تبلیغات جنگ روانی و دیس اینفرماتیو* آن، به طناب پوسیده جدیدی آویخته اند تا از این موج اعتراضات رهایی یابند.

این طناب پوسیده اشاعه این تفکر ترس آفرین است که که اگر شلوغیها ادامه یابند ممکن است ایران سوریه شود.  اخیراً جواد ظریف هشدار داد! «هدف نه دولت و نه نظام است، دشمن ایران را نشانه گرفته است.»

ببینم اول سوریه چطور سوریه امروز شد؟

سوریه وقتی سوریه ی از هم پاشیده و گرفتار جنگ داخلی امروز شد که رژیم اسد در مشورت با رژیم ایران، چاره کار را دامن زدن به افراط گرایی از یکسو و خفه کردن کامل اعتراضات مسالمت آمیز مردم و نیروهای میانه رو از سوی دیگر دید.

استراتژی رژیم کاملاً روشن بود. پروراندن جریانی بدتر از خود رژیم در دل اعتراضات آرام مردم تا نهایتاً آنها به همان کفن دزد اولی راضی شوند و از ابراز نارضایتی دست بردارند. در اجرای این سیاست، رژیم در گام اول اعتراضات خیابانی آرام مردم را از هوا با هلیکوپترهای توپدار و از زمین با توپخانه بمباران کرد و شبه نظامیان الشبیحه را که طبق الگوی پیراهن شخصی های رژیم ایران ساخته بود را بجان مردم انداخت که هم به زنان، پسران و دختران مردم تجاوز کردند و هم آنها کشتند!

نتیجتاً، آن اعتراضات از خیابانها به مساجد که نوعی امنیت داشتند کشانده شدند و در این فرایند، رهبری اعتراضات از افراد و جریانهای مدنی و سکولار دموکرات بدست اخوان المسلمین و جریانهای بنیادگرا افتاد. بموازات این جابجایی در رهبری اعتراضات، رژیم بیش از ۶۰۰ القاعده ایی زندانی و چند صد نفر از بعثی های عراقی زندانی را که پس از سقوط صدام به سوریه گریخته بودند را از زندان آزاد کرد تا آنها بر این زمینه مذهبی شده اعتراضات، داعش و القاعده سوری را بسازند.

در عرصه میدانی ستون پنجم رژیم که در درون همین جریانهای افراطی نفوذ کرده بود، آنها را به جنگ علیه جریانهای ملی و دموکراتیک موسوم به ارتش آزاد سوریه واداشت بنحوی که این جریان مدنی و میانه رو بین لبه دو گازانبر سرکوب رژیم از جلو و حملات ناجوانمردانه اسلامگرایان گوناگون از پشت سر قرار گرفت و تضعیف شد.

از سوی دیگر، دولت اردوغان در ترکیه و رژیم قطر، که هر یک به زعم خود، فکر میکردند زمان آن رسیده است تا اخوان المسلمین را بر سوریه فرمانروا کنند شروع به تسلیح این جریانهای اسلامگرا کردند. و به این ترتیب سوریه، سوریه شد!

و اما بحث بر سر میهن خودمان است. آری ایران ما ممکنست نه تنها سوریه، بلکه بمراتب از سوریه هم بدتر شود ولی نه بخاطر اعتراضات مردم  علیه رژیم ولایی داعش پرور و ادامه این اعتراضات، بلکه کاملاً برعکس، در نتیجه ماندگاری آن. این، ماندگاری رژیم است که نهایتاً میتواند مردم  جان به لب رسیده را از جریانهای لیبرال ـ ملی و سکولار دموکرات بسوی داعش ایرانی براند.

دیگر برای خود رژیم و اعوان و انصار آنهم روشن شده است که در تمام زمینه ها بدون استثناء در اداره مملکت به بن بست رسیده است، ادامه این بن بست، خطر سوریه ای شدن میهن ما را کاهش نمیدهد بلکه به نسبت انباشت مسائل و بغرنج شدن بیشتر آنها، رادیکالیسم و افراطی گری، بیشتر و بیشتر زمینه می یابد.

فقط سرنگونی این رژیم است که میتواند بر ژرفش و گسترش بحرانی که موجودیت ملی ما را تهدید میکند نقطه پایان بگذارد. همین! والی ادامه عمر این رژیم فقط بر تراکم قدرت انفجاری مهیب جامعه می افزاید بدون اینکه ابداً خطر انفجار را برطرف کند.

نکته شایان تحلیل و یادآوری در رابطه با اوضاع کنونی جامعه اینست که سیر عینی رویدادها و در مرکز آن رشد نارضایتی، گسترش اعتراضات و جسارت یافتن مردم برای اعتراضات که همه هم خودانگیخته و خودجوش هستند، عملاً مردم را در مسیر سرنگونی رژیم، پیشاپیش رهبران و نخبگان سیاسی که قاعدتاً باید آنها را رهبری کنند قرار داده است. این امر یکی از مهمترین موارد آسیب شناختی** جنبش مردم هم در سوریه بود و هم در لیبی و این علت آسیب شناسانه، در جامعه ما بصورت بسی خطرناکتری وجود دارد.

مدعیان رهبری مردم، عمدتاً به معنای سازمانی و نه آرمانی یا گفتمانی، تا کنون دنباله روی مردم بوده اند نه پیشاهنگ آنان. چه سود که ۶۰ میلیون مردم ایران همه خواهان عدالت، قانون گرایی، دموکراسی واقعیِ پارلمانی و…، باشند ولی اولاً هرکس از این مفاهیم درک ویژه خود را داشته باشد و نماد مورد پرستش و احترام خویش را و بدون هم پیوستگی سازمانی و جبهه ای با میلیونهای دیگر که همه آنها هم همان را میخواهند! چه سود از اینکه همه این همپوشی عظیم آرمانی و مطالباتی در عرصه عملی، از هم گسیخته  و ناهمپوش بماند؟

آیا اگر همه مردم ایران، فرداً فرد خواهان دموکراسی شوند واقعاً جامعه دموکرات و قانونگرا میشود؟ اگر کسی بگوید آری پاسخ بطور قطع منفی است. 

دموکراسی به رهبری سیاسی برای جا انداختن و نهادینه کردن آن، برای فرهنگی*** کردن آن نیاز دارد. و نهادینه و جا افتادن ایده دموکراسی به رهبر یا رهبرانی نیاز دارد که قبل از اینکه دموکرات باشند تعامل گر و مداراگر باشند دموکراسی محصول کنش دموکراتها نیست بلکه نتیجه تضارب مسالمت آمیز و مداراگرانه جریان های رقیب سیاسی است. نظام دموکراسی پارلمانی در درجه اول یعنی اینکه احزاب مختلف رقیب با هم روی محور قانون اساسی تعامل دارند و  از آن مهمتر روی منافع ملی همپوشی دارند.

نگاهی به صحنه سیاسی مملکتمان بما میگوید، در حالیکه مردم جان به لب رسیده، چون یک توده تحریک شده، عاصی و بی نظم بسوی برافکندن این رژیم پیش میروند، کمترین دورنمایی برای شکل گیری یک رهبری سیاسی که بتواند برای این سیلاب یک کانال کشی درست کند که قدرت تخریبی آن گرفته شده و از آن برای آبیاری استفاده شود،بچشم نمیخورد.

اما با همه این حرفها، ایران ما سوریه نیست! تهمتنی دارد که مردم آن هستند و معنای جامعه شناختی تهمتن شاهنامه ایی هم جز این نیست. این تهمتن به رژیم اجازه نخواهد تا از میهن ما سوریه دیگری بسازد!

در بخش بعدی این نوشتار به این امرکه چگونه باید به مسئله رهبری سیاسی این جنبش برخورد کرد تا رژیم، ایران ما را سوریه نکند، میپردازم.  

حبیب تبریزیان

*

استفاده از واژه دیس اینفرماسیون که صفت آن دیس اینفرماتیو میشود، محض قلنبه گوئی نیست. دیس اینفرماسیون، در جنگ، رقابت های سیاسی و اقتصادی همانقدر مهم است که اینفرماسیون. سیستم های اطلاعاتی و جاسوسی از دیس اینفرماسیون برای گمراه کردن حریف استفاده کرده  و میکنند و رژیمهای ضد مردمی که دست بازتری برای گرفتن، کشتن و رخنه گری دارند از این روش برای متفرق کردن مخالفین و تشدید اختلاف در بین آنها و گمراه سازی سیاسی استفاده زیاد میکنند مخصوصا زمانی که یک اپوزیسیون فاقد ستاد سیاسی یعنی حزبی آگاه است. پس اگر میخواهیم دسایس رژیم را بشناسیم باید روشهای دیس اینفرماتیو آنرا بشناسیم!

**

پاتالوژی یک اصطلاح پزشکی است که کاربرد  جامعه شناختی هم یافته است. در کالبد شکافی یک مرده پاتالوژ دنبال علل مرگ میگردد. ممکن است کسی گلوی کسی را فشرده باشد ولی مرده در اثر یک سکته  مغزی و نه خفگی مرده باشد. در جامعه باید آسیب زدگی را ها را درست مانند یک کالبد شکاف شناسایی کرد و گول ظاهر آسیب را نخورد.

***

در سیاست، دموکراسی نخست با تبلیغ یا آمریت های اخلاقی و سیاسی و حزبی آموخته میشود ولی به تدریج به صورت عادت درمی آید که خارج از آن غیر عادی میباشد. دموکراسی در اکثر کشورهای سرمایه داری قدیمی نهادینه و فرهنگی شده است. یعنی به تربیت عمومی و کدهای رفتاری مردم تبدیل گردیده است.

ح تبریزیان

………………………………………………………………………..

هدف ما  اطلاع رسانی است. در این امر بما کمک کنید تا پیام ما به تعداد بیشتری از هم میهنمان برسد.

ما را در کانال تلگرامی (سیمرغ ایران) دنبال کنید و بما بپیوندید!

@CimorghIran

cimorghiran@gmail.com

 

No Comments