گفتمان ملی، جستاری در مفهوم ناسیونال لیبرالیسم: بخش یک

Share Button

 

گفتمان ملی، جستاری در مفهوم ناسیونال لیبرالیسم: بخش یک

مقدمه

بدون یک ایدئولوژی مبارزاتی که بتواند انرژی و انگیزه حرکت و مبارزه را در مردم  تحت ستم بیافریند و چشم اندازی روشن و امیدوار کننده، فراتر از مطالبات رفاهی روزمره، را به آنها بدهد، چشم اندازی که در مردم وجدان جمعی و میلیونی مشترک بیافریند و به مشعل راهبردی جامعه تبدیل شود،  راه دیگری برای رهایی وجود ندارد.

این ایدئولوژی را میتوان یک “گفتمان راهبُردی ملی” نامید. ولی همچنان که روان یک نوزاد هم زمان با زایش او شروع به شکل گیری میکند، همراه هر گفتمانی نیز، ارگان رهبری آن چه به شکل حقوقی در قالب یک حزب یا جبهه، چه به شکل حقیقی به صورت یک شخصیت کاریزماتیک و یا ترکیبی از این دو، شروع به پیدایش میکند. چنین رهبریتی تبلور و تجسم آن آرمانهایی است که آن گفتمان بیانگر آنها است. فقط در فرایند چنین گفتمان سازی ای است که جنبش ملی ملت ایران میتواند سامان یافته و همچون پیکر واحدی اندامواره شود که مجهز به  سیستم عصبی و روانی مناسب خود باشد.

از این رواست که ما برآنیم تا به سهم خود ساختن چنین گفتمانی را آغاز کنیم و این وظیفه ای بنیادی است که از آن باید آغاز کرد. امید این را داریم که بذر این ابتکار در سرزمین ما با نسیم دگرگونی که وزش آن آغاز گردیده از سوی دیگر فعالین سیاسی میهن پرست، مبتکرانه و مستقلانه تکثیر گردد تا سرزمین ما را لاله زاران سازد.

پاینده ایران

********************************

 

در ادبیات سیاسی مفهوم ناسیونالیسم فراوان بکار برده شده ولی به آن نسبت، تعاریف تئوریک یا نظری زیادی درباره آن نگاشته نشده است. برخی منشاء آن را انقلاب کبیر فرانسه و پیدایش دولت/ملت های مدرن می دانند و برخی قدمت آن را به آغاز شکل گیری جوامع اولیه. ولی چه این یا آن را درست تر بدانیم، ناسیونالیسم در ساده ترین تعریف یعنی؛ احساس دلبستگی و وابستگی عمیق به یک خانواده بزرگ انسانی ساکن در یک منطقه جغرافیایی/سیاسی واحد  که دارای منافع و ساختار مشترک اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی واحد و درهم تنیده می باشند.

ناسیونالیسم در طول تاریخ، هم سلاح ایدئولوژیک تجاوزگری و توسعه طلبی، مانند نازیسم آلمان هیتلری و میلیتاریسم ژاپن در جریان جنگ جهانی دوم بوده است، و هم ایدئولوژی آزادیبخش برای رهایی از یوغ نیروهای متجاوز خارجی. برای شناخت  تفاوت این دو نوع کارکرد، باید به قرائتی که برای هر یک از آنها شده است رجوع و بدان توجه کرد.

در انقلابات ضد فئودالی و آغاز دوران سرمایه داری، نیروهای پیشرو ترقی خواه آن زمان که بورژوازی تحول طلب رهبری آنها را بر عهده داشت، از ایدئولوژی ناسیونالیسم برای مبارزه علیه سلطه کلیسا، فئودال ها و سلطنت استبدادی برآمده از آنها، استفاده کردند تا در مردم شور انقلابی ایجاد کرده و آنها را به قیام  ترغیب کنند.

ظهور ناسیونالیسم مدرن در ممالک پیشروی سرمایه داری، آغازی بود بر جدا شدن کامل ساختار دین از دولت و کنار گذاردن دین از سازو کارهای زندگی عرفی جامعه، و محدود کردن  کارکرد آن به مراسم و آیین های صرفاً مذهبی. ولی تا قبل از این جدایی، در همین ممالک سرمایه داری مدرن امروز، استبداد سلطانی دست در دست استبداد دینی داشت. آن یک با استفاده از قوه قهریه مردم را به اطاعت وامیداشت و این یک با توجیه مذهبی آن قوه قهریه استبدادی و ترساندن مردم از خدایی که مستبد تر از هر سلطان مستبدی در روی کره ارض بود مردم را با موعظه وادار به اطاعت از زورمندان میکرد. آن یک با سرنیزه و این یک با کلامی که ادعا میکرد از سوی پادشاه هستی، جهان و کائنات ، یعنی خدا میباشد.

دین به عنوان یک اعتقاد فرازمینی و الوهی پاسخی بود که بشر برای مجهولات خود از یک سو و ترس از فنا شدن ابدی در اثر مرگ از سوی دیگر ساخته بود.

بشر اولیه خدا را به اندازه درک خود و در همان حوزه فعالیت بسیار محدود خود ادراک می کرد و هر جامعه کوچک اولیه انسانی از دل باورهای مافوق طبیعه (متافیزیکی) برای خود خدای خویش را می ساخت که معمولاً حیوانات بودند و بعدها اجرام سماوی و پدیده های طبیعی بزرگتر زیرا آن جوامع هم بزرگتر شده و پرسشهای زندگی هم بیشتر شده بودند و قلمروی خدایان آنها هم به نسبت وسعت میافت تا اینکه  در اوج سلطه فرماسیون اقتصادی/اجتماعی فئودالی در اروپا و آسیا به خدای واحد رسید. حیواناتی که به این صورت به عنوان محافظ جوامع اولیه و یا روح جمعی آن نقشی مقدس می یافتند را در زبان مردم شناسی* توتم می نامند.

در اجتماعات اولیه جادوگران قبیله، واسطه های بین دنیای مافوق طبیعی و مردم جوامع اولیه بودند و قدرتی در حد سران قبیله داشتند ولی نوع وظیفه این دو قدرت از هم جدا و متفاوت بودند ولو اینکه در اعمال اتوریته بر جامعه دست در دست داشتند.

همدستی تاریخی دین و دولت استبدادی در جوامع فئودالی ممالکی که بعدها پیشگامان سرمایه داری و مدل جهانشمول توسعه گشتند، یک همدستی ناشی از منافع مشترک نهاد دین و نهاد قدرت سیاسی در طول تاریخ آن جوامع بوده است. البته در این همدستی تاریخی گسست هایی هم رخ داده است که ناشی از جنگ قدرت، یا بین این دو و یا در درون یکی از این دو بوده است.

تا قبل از چیرگی کامل نظام سرمایه داری و پیروزی ایدئولوژی ناسیونالیسم به عنوان ایدئولوژی سرمایه داری پیش گلوبالیستی** اکثر جنبشهای اجتماعی که عمدتاً دهقانی بودند تحت ایدئولوژی های دینی با پیغمبر یا قدیس سازی برمی خاستنند.

ولی علیرغم نقش تاریخی دین به عنوان شریک قدرت در تمام طول تاریخ، با استثناهایی بسیار مقطعی و گذرا، جهان هرگز حکومت دینی یک دست را تجربه نکرده است.

در مذهبی ترین حکومت ها، در منطقه مذهب خیز خاورمیانه ای ما،  خلفای بغداد یا سلاطین عثمانی در ترکیه امروز و صفویه در ایران بیشترین ترکیب قدرت سیاسی و مذهبی را داشتند، ولی با این وجود این قدرت بیشتر دیوانی وعرفی بوده ا که بر وجه دینی حکومت چیره بوده است و نه برعکس. این سلطان مجیدها یا سلطان حمیدها در آنجا و شاه عباس ها و شاه اسماعیل ها در اینجا بودند که دیهیم فرمانروائی را داشتند نه مفتی های سُنی یا آخوندهای شیعی.

گرایش غالب در عرصه دولتمداری و حکومت گری در طول تاریخ، استفاده حکومتها از دین و مذهب در خدمت قدرت سیاسی بوده است و نه برعکس. دلیل این امر هم ساده است چون دین و مذهب در عرصه زمین و امور زمینی در عمل فاقد نقش هستند. و حکومت گری یک امر زمینی است که هم وجه علمی و هم وجه فنی دارد در حالی که دین نه مدیریت علمی و نه  مدیریت فنی میخواهد چون؛ روحانی، قلبی و آسمانی است و هنر اصلى متولیان آن القائ فانى و بیى ارزش بودن این دنیاى خاکى بعنوان عرصه آزمون براى رسیدن به آن زندگی قدسى و ربوبیتى میباشد.

دین، مردم را بر حسب مشترکات دینی اشان تعریف می کرد و می کند و دولت بر حسب مشترکات سرزمینی یشان آنها را تعریف میکند. و هرگاه و هرجا که لازم بوده است، متولیان دینی در خدمت سیاست حاکم دین را ناسیونالیزه کرده و به خدمت دولت در می آوردند و آنرا به دین ملی و سرزمینی تبدیل می کردند مانند شیعه صفوی و سنی گری عثمانی و در عصر مردن هم مسیحیت ارتودوکس روسیه است که در خدمت سیاست هاى پوتین میباشد. ولی عکس این فرایند یا در تاریخ  یا رخ نداده و یا اگر هم رخ داده، مانند صدر اسلام بوده است که دین به ایدئولوژی تهاجم اعراب و توجیه و تحمیل آن تهاجم مبدل گردید تا سیطره جویی اعراب را نتیجه اراده الهی قلمداد کند. اسلام بعنوان دین، ابزاری در دست فرمانروایان قبایل عرب بود و شد  تا آسان تر و کم هزینه تر بتوانند به کشور گشایی بپردازند و راحت تر بتوانند سرزمین های مفتوحه خویش را در انقیاد خود نگه دارند و آنها را تاراج کنند.

ازاین استثنائات ویژه تاریخی بگذریم، به عنوان خلاصه بحث، باید بگوییم که دین همیشه ارتش معنوی قدرت سیاسی بوده است مگر در مقاطعی کوتاه و استثنایی، که نهاد دین برگرده سیاست یک  سواری کوتاه مدت گرفته است.

رژیم اسلامی ایران که بنام انقلاب اسلامی قدرت را در دست گرفت، از آن حالات استثنایی مقطعی تاریخ میباشد که سرنوشتی متفاوت از بنی امیه و بعد از آنها بنی عباس نخواهد داشت. نه امویان و عباسیان با دین ابزاری توانستند پایدار به مانند و نه این رژیم با دین ابزاری، طولانی مدت باقی خواهد ماند ولی علل مشخص این نماندند و نمی مانند باید برای ما، تحول طلبان، روشن شود تا بدانیم چگونه میتوانیم اجرای این حکم قطعی تاریخی را هم تسریع کنیم و هم برای اجرای آن کمترین هزینه را بپردازیم.

مسئله این است که حریف و هم آورد تاریخی این «دین ـ ابزاری» سیاسی که اساسش سوء استفاده از باور توده های مردم و فریب آنان است چیست؟

پاسخ یکی است! فقط ناسیونالیسم ی است که بتواند هویت تاریخی و سرزمینی و ملی ما را در برابر این حکومت و گفتمان مذهبی اُمت ساز آن قرار دهد. ناسیونالیسم ی که تاریخش کهن تر از این دین و دین هاى  پیىش از آن و ریشه هایش قوی تر از ریشه همه ادیانى است که مردم سرزمین ما تجربه کرده اند و تعریفى زمینی از هویت تاریخى و پیش تاریخى ما به مردم میدهد هویتی که امروزه بنام مذهب اسلام به کنار نهاده شده و انکار گشته است تا سرزمینی که موضوع آن هویت است یکسره مسخر گردیده و تصاحب شود.

بزبان فلسفی در دیالکتیک قدرت سیاسی و حکومت گری، این ناسیونالیسم است که آنتی تز منطقی تئوکراتیسم است و نه گفتمان دیگری. مسئله پیش روى این ملت بیرون کشیدن این سرزمین اجدادى از کام هیولاى مذهب و متولیان دینى است تمامى اهداف دیگر از دموکراسى تا حقوق بشر، از استیفاى حقوق اقلیت ها تا حقوق زنان، از لغو اعدام تا رعایت حقوق دکر باشان همه در ذیل راهبرد آرمانی، چشم اندازى و تاریخى  ناسیونالیسم با ویژگی لیبرالیستی یا به اختصار ناسیونال لیبرالیسم قرار میگیرد.

در ادامه این جستار به  وجوه تاریخی، فرهنگی و اقتصادی ناسیونالیسم و در پایان به ناسیوناللیسم ایرانی پرداخته خواهد شد.

پایان

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

CimorghIran@

 

 

*

 

Anthropology دانشی پیش جامعه شناسى که موضوعش بررسى جوامع اولیه است

**

برای سرمایه داری بعنوان یک فرماسیون اقتصادی اجتماعی می توان مراحل تحولی متعددی قائل شد ولی مهمترین آن زمانیست که سرمایه داری در ممالک پیشرفته صنعتی ملی بود با اندیشه ناسیونالیستی متهاجم و دنبال توسعه ارضی و جغرافیایی و گسترش امپراتوری مستعمراتی و مرحله بعد سرمایه داری پیشرفته گلوبال امروزی است که مشخص ترین وِیژگی آن اول جهانی بودن آن می باشد و دومین ویژگی آن مالی بودن آن. یعنی دیگر سرمایه داران نیستند که سرمایه را مدیریت می کنند بلکه آنها سهام دارند و مدیریت سرمایه از آنها نسبناً مستقل میباشد. امروز اتحادیه های کارگری، صندوق های سرمایه گذاری و نهادهای مختلف اجتماعی صدها میلیون انسان را در سرمایه جهانی شریک کرده اند و مرزهای جغرافیایی سرمایه را تقریباً زدوده اند.

No Comments