چالش طلبی همزاد رژیم است و بدون آن خواهد مُرد

Share Button

پس از انقلاب این طبقه نوخاسته و به قدرت رسیده همه موسسات بزرگ تولیدی را که اکثراً هم سود آور بودند، را تحت عنوان ملی کردن عملاً مصادره کرد. ملی کردن برخی از صنایع بزرگ هم، عملاً سپردن آن بدست آخوندهای حاکم بود زیرا زمام دستگاه دولتی هم، دیگر از مدیران و کارمندان حرفه ایی دوران پهلوی گرفته شد و به کنترل و تملک مستقیم و غیر مستقیم آخوندها درآمده و با دستگاه دینی یکی شده بود.*

 

خمینی و طیف روحانی اطراف او، در جریان انقلاب، مفاهیم، احکام و مواعید مذهبی را به عرصه سیاسی و زندگی عمومی تعمیم دادند تا به کمک آن توهمات دینی سیاسی شده، خود را به عرصه قدرت سیاسی بکشانند و آنگاه به کمک این توده افسون شده با دین سیاسی، مخالفین خود را قلع و قمع کنند.

دین به حربه ای  سیاسی در دست حکومت جدید تبدیل شد که در پشت سر آن دهها میلیون از مردم میهنمان قرار داشتند و انگیزه آنها علاوه بر آخرت گرائی  دست یافتن به جامعه امام زمانی(مدینه فاضله) هم بود که آخوندها در طول تاریخ به کله مردم فرو کرده بودند.

تنها گفتمان عرفی و رایج دینی نبود که آن توده های میلیونی را بدنبال رژیم جدید کشاند، بلکه سیاست آمریکا و اسرائیل ستیزی که از اسلام سیاسی استخراج شده بود بخش بزرگی از جامعه متوسط میهنمان را به دنبال خمینی کشاند. و کمتر کسی به این توجه داشت که ضدیت خمینی با آمریکا مانند ضدیتش با رژیم شاه از موضع ارتجاعی بود نه مترقیانه و همپوشی آن با گفتمان چپ در این زمینه، بسیار گذرا و سطحی بود.

رژیم اسلامی، حداکثر استفاده را از دین سیاسی و سیاست دینی  مخلوق خود، برای تصفیه و حذف مخالفین خویش حتی در داخل جبهه مذهبیون، بکاربست تا قدرت را کاملاً در اختیار حاکمیت آخوندی قرار دهد.

اسلام و روحانیتی که خمینی نمایندگی میکرد، نماینده اسلام مدرن طبقه نوخاسته بورژوازی و حتی بازارمدرن نبود، بلکه، نماینده اسلام ارتجاعی ترین و انگلی ترین بخش بازار، فئودالها، اشرافیت ایلی در روستاها و شهرستانها و بخش دلالی بازار، مانند میدانی ها و بازار کاملاً سنتی در شهرها بود که حتی بر فعالیت آنها نمیتوان نام خدمات تجاری نهاد.

نظام اسلامی طی ۴۰ سال طبقه جدیدی را ایجاد کرد که گوشت و پوست این طبقه از راه تصرف و مصادره موسسات وابسته به رژیم سابق و فساد و رانت خواری ساخته شده بود و نه از راه تولید و ارزش افزایی.

آخوندهای حاکم در عرصه فرهنگ؛ نگهبان و باز تولید کننده خرافه و خرافه پرستی بودند که ازقِبَلِ آن بیش از یک هزار سال زندگی کرده و در عرصه اقتصاد هم آنها نماینده دلالی و رانت خواری بودند. معیشت این صنف قبل از انقلاب از سوی دهقانان یا کارگران یا از طرف بوروکراسی دولتی تامین نمیگردید بلکه توسط  بازاریان سنتی و فئودالها و خوانین تامین می شد. اصولاً کارخانه داران و بازرگانان مدرن ارتباطی با مسجد و منبر یا نداشتند یا دنبال روحانیون غیر سیاسی بودند.

پس از انقلاب، طبقه نوخاسته و به ثروت و به قدرت رسیده، همه موسسات بزرگ تولیدی، خدماتی و مالی را، مصادره کرد. ملی (دولتی) کردن برخی از صنایع بزرگ هم، عملاً سپردن آن بدست آخوندهای حاکم بود زیرا زمام دستگاه دولتی دیگر، از مدیران و کارمندان حرفه ایی دوران پهلوی گرفته شده بود و به کنترل  مستقیم و غیر مستقیم آخوندهای حاکم درآمده بود.

طبقه نوخاسته که فاقد سنت بنگاه داری مولد و ارزش آفرین دوران شاه بود، موسسات مصادره شده را  به مکانیسم ماشین رانتخواری خود تبدیل کرد که از درون فعالیت بظاهر تولیدی، رانت های خود را بصورت سود ناشی از تولید و ارزش افزایی نشان میداد.

این طبقه نوخاسته تنها به تبدیل فرایند تولید به پوششی برای رانت خواری خود بسنده نکرد بلکه بر سرمایه علمی و فنی جامعه نیز با تولید انبوه مدارک تحصیلی تقلبی چنگ انداخت وعلاوه بر مناسب دولتی بالا، بیشتر کرسیهای دانشگاهی را هم به کنترل خود درآورد.

نتیجه:

ریشه چالشهای لاینحلی که رژیم برای مملکت آفریده و می آفریند، ناشی از ساختار و قرائت ارتجاعی و فرقه ای  دینی آن است که با دنیای جدید دمساز نیست، چون در تمام زنجیره ارثی آن، عنصر مدرنی که با این دنیا سازگاری یابد وجود ندارد. اسلام این رژیم، اسلام آیت الله شریعتمداری نیست بلکه اسلام کلینی و شیخ محمد باقر مجلسی است.

اگر سردار مداح سپاه رژیم، چنان با آن لحن چاله میدانی و زورخانه ایی برای آمریکا شاخ و شانه می کشد، اگر دادستان قوه قضائیه در مجلس  گوش نماینده را گاز میگیرد، اگر رئیس جمهور مدعی داشتن دکترا، نمی تواند دو کلام انگلیسی در برخورد با مخاطبین خارجی ادا کند، اگر در بازار ارزی، فردی مانند جمشید بسم الله ظهور میکند که تعین کننده نرخ ارز میشود، اگر سردار سپاه، مدعی دزدیده شدن ابرها و بارانهای مملکت از آسمان میشود، اگر رهبرش با قیافه نمایشی سعی در گریاندن  مردم میکند، اگر رودخانه و تالابها و دریاچه هایش خشک می شوند و فریادرسی نیست، اگر مداحش رئیس جمهور مملکت را به اشکال مختلف تهدید میکند، اگر قاری قرآنِ بیت رهبری بچه باز از آب درمی آید، اگر سردار سپاهش در استعمال بطری به زندانیان سیاسی مباحات میکند، اگر رئیس جمهورش در زیر تابلو و نقشه بزرگ الخلیج العربیه می نشیند و به حرفهای سخنرانان گوش می دهد بدون اینکه بداند چقدر تحقیر شده است و چقدر مملکت را خفت زده کرده است، اگر رژیم چند میلیون از نخبگان مملکت را فراری داده است و با این وجود در کمال وقاحت از آن متواریان از مملکت به عنوان طرفداران نظام نام میبرد و.. ،، همه و همه اینها بازتاب آن تضاد بنیادین است که، این ناقص الخلقه سیاسی قرن بیستم بنام «نظام اسلامی ولایت فقیه» با آن همزاد است و به این دلیل قادر به تعامل و دمسازی با دنیا نیست.

از درون آن مصادره های فرهنگی و اقتصادی مندرج در فوق، طی ۴۰ سال یک جریان سیاسی/فرهنگی شکل گرفته است که گذشته رژیم را دیگر قبول ندارد ولی عامل ارثی آن را همچنان  با خود حمل میکند و قادر به رهانیدن خویش از آن عامل ارثی نیست.

از منظر جامعه شناسی سیاسی، اصلاح طلبان دینی این جریان سیاسی را نمایندگی می کنند.

 

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

CimorghIran@

*

بهزاد نبوی که در یکی از دولتهای بعد از انقلاب وزیر صنایع بود تعریف میکند که پس انقلاب نخود لوبیا فروشهای بازار آمده بودند تا کارخانه های رها شده سرمایه داران سابق را بخرند. آنها این کارخانجات را مفت میخریدند و ماشین آلات آنرا میفروختند و با پول آنها زمین کارخانه را به واحد های مسکونی یا تجاری تبدیل میکردند.

    

No Comments