تحلیل روز: پنجشنبه یازدهم اِمرداد

Share Button

اولین ویژگی و مهمترین ویژگی آسیب شناختی این اعتراضات اینست که فاقد رهبری واحد ملی هستند. فقدان رهبری و سازماندهی، خودجوش بودن اعتراضات ممکن است تاکنون یک امتیاز بوده است زیرا که در بدنه ماشین سرکوب در مورد نحوه برخورد با آن سرگیجه ایجاد کرده و معترضین را از قرار گرفتن زیر ضربه سخت تا حدودی رهانیده باشد ولی اگر این اعتراضات با  سرعتِ روزها و هفته های اخیر گسترش بیابد، این خطر را بوجود می آورد که دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی بخود آمده و برای آنها رهبرسازی و تله گذاری کنند که در این صورت، رژیم همه شبکه وسیع ستون پنجم خود را با این اعتراضات درخواهد آمیخت تا آن را به کژراهه ای که میخواهد منحرف و سپس سرکوب کند.

رسانه های دنیا و شبکه های اجتماعی ایران خبر از ادامه و گسترش اعتراضات خیابانی میدهند.  در این اعتراضات شعارهای علنی ضد رژیم دیگر جای شعارهای غیر مستقیم سیاسی را گرفته اند. در یک تظاهرات شعار مرگ بر خامنه ایی تکرار و شنیده میشد. شعار مرگ بر دیکتاتور نیز به شعار عادی تبدیل شده است.

شنیدن این شعارهای رادیکال در خیابانهای شهرها علیه رژیم، برای شنونده ای که ۴۰ سال دروغ، فساد، و تبهکاری رژیم را تجربه و احساس کرده است، بی تردید لذت بخش و ارضاء کننده است.

ولی ورای این رضایت خاطر از این رادیکالیزه شدن اعتراضات ببینیم از منظر منطق مبارزه، سیر حوادث در کدام سوی سیر میکند.

اولین ویژگی و مهمترین ویژگی آسیب شناختی این اعتراضات اینست که فاقد رهبری واحد ملی هستند. فقدان رهبری و سازماندهی، خودجوش بودن اعتراضات ممکن است تاکنون یک امتیاز بوده است زیرا که در بدنه ماشین سرکوب در مورد نحوه برخورد با آن سرگیجه ایجاد کرده و معترضین را از قرار گرفتن زیر ضربه سخت تا حدودی رهانیده باشد ولی اگر این اعتراضات با  سرعتِ روزها و هفته های اخیر گسترش بیابد، این خطر را بوجود می آورد که دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی بخود آمده و برای آنها رهبرسازی و تله گذاری کنند که در این صورت، رژیم همه شبکه وسیع ستون پنجم خود را با این اعتراضات درخواهد آمیخت تا آن را به کژراهه ای که میخواهد منحرف و سپس سرکوب کند.

از طرفی جامعه سیاسی ایران چنان دستخوش تفرقه سیاسی است که اگر یک جریان اپوزیسیونی سعی کند بعنوان خط دهنده یا نوعی رهبری در این جنبش اعتراضی نقش آفرین شود، بلافاصله  جریانهای سیاسی رقیب را به واکنش واداشته و در بدنه جنبش اعتراضی هم نه یک شکاف بلکه شکافهای متعدد ایجاد میکند.

دومین ویژگی آسیب شناختی این اعتراضات در این است که با نگاهی به ترکیب جمعیت، ویژگی طبقه متوسط بودن آن دیده میشود ولی نه صورت شرکت وسیع این طبقه بلکه به عنوان عناصر پیشگام آن. چون اگر طبقه متوسط جامعه یا حداقل بخشی از بدنه آن  بطور سازمان یافته در این اعتراضات شرکت کرده بود می بایستی شاهد تعطیل بسیار ی موسسات دولتی و نیمه دولتی مانند بانکها میبودیم. این امر گواه این است که بدنه جامعه حتی فقط به معنی طبقه متوسط هنوز آمادگی پیوستن به این موج اعتراضی را ندارد که این خود بدین معناست که با گذشت هر روز از این اعتراضات، فاصله ی بخشهای پیشتاز جامعه با  بدنه اجتماعی آن بیشتر و بیشتر میشود که در تضاد منطقی با رادیکال شدن شعارهاست. زیرا در صورت یک یورش سخت نیروهای سرکوبگر به این نیروی پیش قراولی، بدنه اجتماعی که از آن پشتیبانی کند در صحنه حاضر نخواهد بود.

این یک درس کلاسیک مبارزه سیاسی است که هرگز نباید نیروی پیشاهنگ را بدون حمایت وسیع اجتماعی به میدان پیکار کشاند.

تلاش بی وقفه برای کشاندن مبارزه از خیابان به محیط کار و اتکاء بیشتر به اعتصابات و نافرمانی مدنی تا اعتراضات خیابانی، باید از اولویتهای مبارزاتی باشد.       

سومین ویژگی چنین نیروهای اعتراضی خیابانی، نا آشنا بودن آنها نسبت با هم است که میدان را برای مانور نیروهای سرکوبگر در میان معترضین باز می گذارد.

نتیجه:

آنچه برای مبارزین و کنشگران سیاسی در این اعتراضات مبرمیت حیاتی دارد، کاستن از سرعت حرکت در خیابانها و خودداری از دادن شعار های رادیکالی است که کمکی به امر مبارزه نمیکند و فقط هیجان نیروهای میدانی را بدون پشتوانه بالا میبرد و آنها را به این اشتباه می اندازد که گویا تمام مملکت اینک همراه آنهاست.

دومین مسئله مبرم، مسئله تلاش در زمینه سازی برای شکل گیری یک رهبری سیاسی ملی است که بتواند حلقه مرکزی و اتصال کل جنبش مردم  و جریانهای گوناگون سیاسی باشد. چنین حلقه ای را نمیتوان در قالب یک نماد سیاسی، چه شخص چه حزب یا جبهه، به مردم معرفی کرد زیرا در چنین صورتی تضادهای سیاسی موجود در بین جریانهای سیاسی بمیان آمده و بر وحدت جنبش ملی سایه تفرقه آمیز خود را می اندازد.

مسئله رهبری جنبش ملی بزرگترین چالشی است که در برابر جامعه از هم گسیخته ما قرار دارد.

راه حل درست برای تحقق عملی و حل این ضرورت، بجای نماد سازی، گفتمان سازی است.

وقتی چنان گفتمانی ساخته شود، نزدیکترین جریان یا شخصیت بدان گفتمان خود بخود مورد اجماع قرار میگیرد. و از طرفی گفتمانی که نهادینه شد مشعل راهنمای جنبش خواهد شد و اصلی ترین معیار داوری سیاسی مردم قرار خواهد گرفت.

بطور مثال اگر ما محور چنین گفتمانی را میهن پرستی، ایران گرایی، تعامل دوستانه با جهان، به رسمیت شناختن تفاوتهای سیاسی، عدم وابستگی به یک ایدئولوژی خاص مذهبی، قومی و سیاسی..  بگذاریم، بیشترین بخش رسیدن به یک رهبری واحد برای جنبش سرتاسری ملی را پیموده ایم. بنابراین اگر کنشگران سیاسی میهن دوست بکوشند گفتمانی واحد برای مبارزه بسازند که به مسئله «چه می خواهیم و چه نمی خواهیم» ملی ما، پاسخ روشن بدهد، راه پیدایش و شکلگیری رهبری واحد سیاسی را هم هموار کرده اند.

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

CimorghIran@

 

No Comments