تحلیل روز: جمعه ۱۲ امرداد ماه

Share Button

 چکیده …رژیم پی برده مشروعیتش را بطور کامل از دست داده است، میداند با چنان چالش هایی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، دیپلماتیک و زیست محیطی روبروست که خود، کمترین شانسی برای غلبه بر آنها ندارد. بنابراین در عکس العمل به این چالش های مدیریت ناپذیر؛ به این فکر افتاده تا با داغ کردن تنور چالش با آمریکا و ترساندن افکار عمومی از وقوع جنگ، زمینه ایی برای آشتی با بخشی از مخالفین خود فراهم کند تا پایگاه اجتماعی از دست رفته  خود را مرمت کند.

مهمترین رخداد امروز، وتوی رفع حصر توسط خامنه ای می باشد. اگر کسی تصور کند که مسئله حصر و رفع آن در شرایطی که دهها و شاید صدها زندانی سیاسی با وضعیتی بسیار وخیم تراز موسوی، کروبی و رهنورد  در زندانهای جمهوری اسلامی بسر میبرند، چه اهمیت ویژه ای میتواند داشته باشد در اشتباه است. چون مسئله حصر مسئله این محصورین نیست، مسئله تعیین و تغییر استراتژی رفتار رژیم در همه عرصه ها است.

قبل از پرداختن به این موضوع لازم میدانم به برخی اتفاقات دیگر مربوط به دو ماهه اخیر اشاره کنم.

قریب دو ماه پیش یکی از رسانه های حکومتی از دستور کار یکی از کمیسیونهای مجلس ، در خصوص عفو عمومی مهاجرین سیاسی خارج از کشور که قرار بود بزودی تنظیم و برای تصویب تسلیم مجلس شود گزارش کرده بود، که  البته تا کنون مسکوت مانده است.

مدتی طول نکشید که روحانی در یک سخنرانی، پس از آن سخنرانی معروفش که در واکنش به خروج آمریکا از برجام و تهدید به جلوگیری از صدور نفت سایرین به تلافی عدم صدور نفت ایران داشت ، گفت: ـ اکثر مخالفین نظام هم که در خارج هستند، آدمهای میهن پرستی می باشند که در صورت رو در رویی آمریکا با ایران در کنار نظام علیه آمریکا خواهند ایستاد آنها مملکتشان و نظام را دوست دارند.

در همین برهه فارس نیوز، سایت وابسته به سپاه، نامه اردشیر زاهدی داماد سابق و وزیر خارجه شاه را در روزنامه نیویورک تایمز علیه اظهارات مایک پمپئو درج کرد. او در آن نامه که به هزینه خودش(به صورت آگهی) در آن نشریه درج شده بود علیه پمپو و شرایط ۱۲ گانه او، و در دفاع از رژیم، از موضعی ماورای ناسیونالیستی موضع گیری کرده بود. آن نامه بلافاصله پس از درج در نیویورک تایمز مثل برق ترجمه و در سراسر شبکه های اجتماعی پخش شد.

سرعت ترجمه و وسعت پخش آن و نقش فارس نیوز در این کار، تردیدی باقی نمی گذاشت که کل قضایا مهندسی شده است. حال چگونه؟ فقط خدا میداند.

اردشیر زاهدی ۹۰ ساله که طی این ۴۰ سال یک کلام علیه حکومت اسلامی اظهار نظر نکرده و از سوی خانواده پهلوی هم طرد شده است، ناگهان حاضر شود درموقعی که پایش لب گور است، از جیب خود بیش از ده هزار دلار هزینه “دفاع از جمهوری اسلامی”  را در بزرگترین روزنامه دنیا پرداخت نماید، از دید همه کس پنهان نمی ماند که در پس این نامه ساخت و پاخت های دیگری در کار بوده است. هرچند که اگر همه محتوای آن نامه هم واقعیت داشته باشد نه سندی برله رژیم میشود و نه حقانیتی برای آن نوشته ایجاد میکند.

هم زمان با آن نامه مشکوک، سایت های تابناک و خبرگزاری کار ایران(ایلنا) به نقل از محافل کاملاً موثق حکومتی خبر دادند که به زودی سید محمد خاتمی از بایکوت در خواهد آمد و با عالی مقام ترین شخصیت مملکت دیدار خواهد داشت. تابناک وایلنا نوشتند که هم اکنون تماس مستقیم بین روحانی و خاتمی برقرار شده است و قرار است او به صحنه سیاسی باز گردد.

چندی نگذشت که تابناک خبری را درج کرد به این مضمون:« وزیر اطلاعات رژیم سابق و بنی صدر مخالفت خود را با براندازی اعلام داشتند و اعلام کردند که در صورت رو در رویی با آمریکا در کنار نظام می ایستند.»

معلوم بود که گزارش نویس تابناک خبر مذکور را به صورت سفارشی و مطابق نظر دستگاه سفارش دهنده  تنظیم و گزارش کرده است چرا که داریوش همایون وزیر اطلاعات شاه قریب ده سال است که جهان را وداع کرده است .

من همان روز این نکته را فاش و منعکس کردم. سه روز نگذشت که تابناک گزارش قبلی خود را با دست و پا چلفتگی و توضیحات  نخ نما تصحیح کرد.

در ادامه همه این اتفاقات که همگی بنظر من مهندسی شده بودند، نامه چند ده نفر از چهره های به ظاهر اپوزیسیونی برون مرزی به رهبری کهنه جاسوس و سفیر کبیرغیررسمی رژیم در آمریکا «تریتا پارسی» که کارش فقط دلالی و لابیگری برای رژیم در آمریکا است، در شبکه های اجتماعی بشمول شبکه های وابسته به رژیم انتشار یافت که در آن به پمپئو حمله شده بود بدون اینکه کلامی بطورمشخص راجع به گفته ها و شروط اعلامی وی در مورد ایران از جمله رعایت حقوق شهروندان اشاره ای شده باشد.

پیش نتیجه گیری:

رژیم پی برده مشروعیتش را بطور کامل از دست داده است، میداند با چنان چالش هایی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، دیپلماتیک و زیست محیطی روبروست که خود، کمترین شانسی برای غلبه بر آنها ندارد. بنابراین در عکس العمل به این چالش های مدیریت ناپذیر؛ به این فکر افتاده تا با داغ کردن تنور چالش با آمریکا و ترساندن افکار عمومی از وقوع جنگ، زمینه ایی برای آشتی با بخشی از مخالفین خود فراهم کند تا پایگاه اجتماعی از دست رفته  خود را مرمت کند.

هدف این بود تا این کار به نحوی انجام نگیرد که ضعف و فلج رژیم رانمایان سازد بلکه  به صورت ابتکاری ناشی از سعه صدر خامنه ایی برای آشتی ملی و در جهت تحکیم حاکمیت ملی  وانمود شود.

هدف حتی این نبود تا رژیم موضع اش را پس از تقویت احتمالی جبهه داخلی با آمریکا سخت تر کند بلکه این بود تا برای تسلیم شدن در برابر آمریکا شریک جرم داخلی پیدا شود  و این تسلیم شدن هم ناشی از رعایت انتظارات این مخالفین از رهبری تلقی شود و نه عقب نشینی خامنه ایی.

خامنه ای در موقعیت خمینی نیست تا خود به تنهایی بتواند جام زهر را سر بکشد و زنده بماند او به شریک احتیاج دارد. سناریو این بود که پس از تسلیم و سازش با آمریکا، مخالفین زیادی باقی نمانند که رژیم را بخاطر چالش طلبی های هزینه ساز گذشته یا تسلیم شدن کنونی اش به باد سرزنش بگیرند.

نتیجه گیری:

رژیم اساس  سیاست خود را، کشاندن زیرکانه عمده ترین منتقدین خود، به گردونه مسئولیت سیاسی، و نه تقسیم قدرت با آنها نهاده بوده است.

ولی مگر میشود با سید محمد خاتمی علناً مغازله سیاسی کرد ولی محصورین را همچنان در حصر نگه داشت؟ مگر میشود حصر را برداشت ولی از رها شدگان انتظار داشت خاموش بمانند؟ مگر میشود همه این جریانهای منتقد را بکار گرفت ولی از زیر بار توضیح و پاسخگویی به صدها میلیارد ذخیره ارزی تاراج شده و دیگر هزینه های جبران ناپذیر ناشی از سوء مدیریت این ۳۰ ساله طفره رفت؟ مگر میشود حصر را برداشت ولی از توضیح نسبت به اتفاقات دردناک کهریزک طفره رفت؟ مگر میشود حصر را برداشت ولی مهندسی کودتای انتخاباتی ۸۸ را به سکوت برگزار کرد؟

سید علی خامنه ایی تا نیمه راه آشتی ملی آمده بود که متوجه هزینه بسیار سنگین آن برای خود و اطرافیانش شد. حالا چنین به نظر میرسد که او تصمیم گرفته است مسیر برعکس را برود.

دیگر خبری از رفع حصر، از به بازی گرفتن اپوزیسیون نماهای موسمی هم نیست. از دیدار سید خندان با رهبر و روحانی هم خبری نیست و… .

حال سید علی خامنه ای مانده است و حوضش. به گمان من او راه اتکاء به نیروهای نظامی و خشونت را برگزیده است و به ماجرا جوئی های بیشتری دست خواهد زد که فکر میکند میتوانند او را نجات دهند. چه در برخورد با آمریکا و چه در برخورد با اعتراضات داخلی.

بنظر من باید هوشیار بود! همین!  

      توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

CimorghIran@

No Comments