تحلیل روز: شنبه ۱۳ امرداد

Share Button

همه اینها نشان میدهد که ظرفیت تاریخی رهبری نظام برای ادامه نقشِ فصل الخطاب بودن بین جناح های حاکمه به اتمام رسیده است و تضاد منافعی که تاکنون به برکت درآمد نفتی و دیگر منابع طبیعی و انباشت های اقتصادی به ارث رسیده اززمان شاه تا کنون قابل الحاق بهم بودند دیگر به مرحله ستیز علنی رسیده و به زبان فرنگی، آنتاگونیست یعنی آشتی ناپذیر شده اند.

اگر اتفاقاتی که این روزها در مملکت رخ میدهند، جدا جدا در نظر گرفته شوند اهمیت سیاسی خاصی ندارند ولی وقتی آنها را کنار هم قرار دهیم، متوجه می شویم که در زیر سطح نیمه آرام جامعه طوفانی جریان دارد که بزودی به سطح خواهد آمد.

اعتراضات خیابانی مردم که هر روز در جایی رخ میدهند نیز از همین نوع اتفاقات هستند. مردم در این اعتراضات، اعتماد به نفس یافته، همبستگی می یابند و روشهای ابتکاری مبارزه را فرا میگیرند و بر جسارتشان افزوده میگردد که با توجه به تداوم و تشدید بحرانها، این اعتراضات مستمر و گسترده تر، و دیر یا زود سراسری خواهند شد.

ولی این تحلیل نمی خواهد به این تظاهرات بپردازد.

تضاد و درگیری بین جناح های مختلف حاکمیت که در حال شدت گرفتن است موضوع این تحلیل است.

خامنه ایی طی قریب ۳۰ سال توانسته است نوعی توازن بین جناح های مختلف حکومت که در مجموع ، اقشار و طبقات حاکم را نمایندگی می کنند برقرار سازد و خود به عنوان حلقه مرکزی اتصال این نیروها، به فصل الخطاب همه آنها تبدیل شود. این فصل الخطاب شدن که خود به  منشأ اصلی قدرت فراقانونی او به عنوان مقام معظم رهبری منتهی شده است، ناشی از همین جناح بندی هایی است که مرکز و نقطه ارجاع همگی آنها مقام رهبری است.

از ذوب شدگان در ولایت بگذریم که در کلیت خود اصولگرایان را شامل میشوند، اصلاح طلبان و حتی سبزها و حتی خیلی از آنهایی که منتقد ترنسبت به نظام هستند، تا کنون رسماً مشروعیت رهبری را بطور جدی زیر سوأل  نبرده اند.

ممکن است این امر در بیشتر موارد ناشی از فرصت طلبی یا احتیاط باشد ولی اگر اجماع این گروههای سیاسی، روی جایگاه خامنه ایی، را تماماً از این زاویه بدانیم اشتباهی جدی مرتکب شده ایم.

خامنه ایی طی ۳۰ سال با مانور بین این جناحها، توانسته است نه تنها فرادستی خود را بر همه جناح های حاکم در عمل به اثبات رسانده و تثبیت کند بلکه کاری کرده است که این احساس در همه جناح های حاکم ایجاد شود که بدون او، نه «از تاک نشان ماند و نه از تاک ـ نشان» و بساط همه ی به قدرت رسیدگان پسا انقلاب، حتی در حاشیه ای ترین حواشی ساختار قدرت بر باد خواهد رفت و قیامتی برپا خواهد شد که در آن همه باید حساب و کتاب این ۴۰ ساله را پس بدهند.

ولی  با خروج ترامپ از برجام و تکانهای سیاسی و دیپلماتیک ناشی از آن، فشارهای ۴۰ سال متراکم شده در زیر پوسته ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نظام را فعال کرده اند که ما تازه شاهد  بروز نخستین گسیختگی های ناشی آنها هستیم. تَرَک هایی که ناشی از فشارهای دینامیک و مهارناپذیر تضاد های ساختاری نظام هستند. فشارهایی که در حال شکستن پوسته ،اتحادی هستند که ولایت مداری خمینی و بعد خامنه ایی طی ۴۰ سال دور هسته ساختار قدرت ایجاد کرده و خود نماد آن بوده اند.

آثار این تَرَکهای سیاسی را میتوان در دگرگون شدن لحن نمایندگان مجلس بله قربان گوی دیروز نسبت به رقبای سیاسی دید، میتوان در انتشار لیست های سوء استفاده کنندگان ارزی و امتناع از انتشار آنها دید، میتوان در افشاگریهای اقتصادی و تهدید به بگیر و ببند و تهدید به برپا کردن چوبه های داردید، میتوان در نامه نگاریهای فرماندهان سپاه به بهانه توئیت ترامپ یا نطق پمپئو ولی عملأ علیه روحانی دید، میتوان در احضار روحانی به مجلس و استیضاح ربیعی وزیر کار دید، می توان در تغییرات کابینه و عزل رئیس بانک مرکزی دید، می توان در تند شدن لحن رسانه ها دید، می توان به تردید و تشکیک های علنی برخی نمایندگان و دولتمردان در مورد مذاکره یا رد مذاکره با آمریکا دید، موضوعی که بارها گفته شده است از حقوق انحصاری رهبر است. می توان در تودهنی رهبر به روحانی و جهانگیری در مسئله رفع حصر دید که برای نخستین بار به سطح رسانه ها کشانده شد تا نشان داده شود مسئول ادامه حصر کیست؟ میتوان در چراغ سبز دادن به بازگشت خاتمی به گردونه سیاست و سپس خاموش کردن آن دید. میتوان در نامه اعتراضی شاخه خوزستان حزب اعتماد ملی به سردار جعفری و نکوهش دخالت او در امر دیپلماسی کشور دید. میتوان در سکوت نسبی روحانی نسبت به پیشنهاد ترامپ دید. و بسیاری نشانه های دیگر که فهرست کردن آنها مطلب را طولانی تر میکند.

همه اینها نشان میدهد که ظرفیت تاریخی رهبری نظام برای ادامه نقشِ فصل الخطاب بودن بین جناح های حاکمه به اتمام رسیده است و تضاد منافعی که تاکنون به برکت درآمد نفتی و دیگر منابع طبیعی و انباشت های اقتصادی به ارث رسیده اززمان شاه تا کنون قابل الحاق بهم بودند دیگر به مرحله ستیز علنی رسیده و به زبان فرنگی، آنتاگونیست یعنی آشتی ناپذیر شده اند.

جامعه به مرحله ایی نزدیک شده است که لنین از آن بعنوان تجمیع شرایط عینی انقلابی نام میبرد. شرایطی که نه حاکمان دیگر میتوانند به حکومت خودادامه دهند و نه مردم دیگر میتوانند شرایط زندگی خود تحمل کنند.

ولی برای اینکه آن شرایط عینی، خروجی سعادتمندی برای ملت داشته باشد، وجود شرایط دیگری ضرور است. شرایط ذهنی یعنی: رهبریت سیاسی ملی بر جنبش، یعنی وجود یک گفتمان(دیسکورس) ایجابی و اثباتی، یعنی اهداف روشن استراتژیک، یعنی راهکارها و راهبردهای مشخص مبارزاتی.

اگر جنبش قدرتمند شونده کنونی مردم نتواند این کاستی های اساسی را سریعاً جبران کند، اگر نتواند گفتمان راهبردی و رهبریتِ راهبردیِ مطابق بر زمان را شکل دهد، بعید نیست که بعدها با پشیمانی به آنچه امروز می کند بنگرد!

نباید تسلیم آیات یأس آنهایی شد که هشدار میدهند اگر اوضاع بهم بریزد چنین و چنان میشود بلکه باید گفت: باید آن بشود که ملت آگاهانه میخواهد! باید رهبری بیافرینیم و باید گفتمان اثباتی تحول را بسازیم! تا بدانیم چه نمی خواهیم و چه میخواهیم! ما محکوم نیستیم که از ترس سرنوشت بدتر تسلیم بد ها  شویم!

باید خواند: دوباره میسازمت وطن اگر به خشت جان خویش…!

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر  پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

CimorghIran@

 

 

No Comments