نقدی بر یادداشت آقای احمد زید آبادی

Share Button

بر خلاف نظر آقای زید آبادی، ضرورت شخصیت کاریزماتیک از بین نرفته است و میهن ما امروزه بیش از هر زمان دیگری بدان نیاز دارد. ولی برآورده شدن چنین  ضرورتی نه با آیه یاس خواندن از نوعی که آقای زیدآبادی خوانده است بلکه با کنشگری فعالان سیاسی امثال اوست که چنین شخصیتی از متن حوادث و دل رویدادها و شرایط پیدا شده فرایند چهره سازی کاریزماتیک او تسریع میشود تا مردم زودتر متحد شده از شر تفرقه کنونی رهایی یافته و به  دعوت او به صحنه بیایند.

نقدی بر یادداشت آقای زید آبادی:

” گزاره های صریح و شفاف درباره شرایط کشور”

یادداشت آقای زید آبادی، چه آنجا که درست است و چه آنجا که ایراد دارد، یادداشتی شایسته اهمیت میباشد. زیرا “گزاره های صریح و شفاف بیان شده درباره شرایط کشور” در کل تصویری، هرچند نه چندان کامل ولی نسبتا عینی و از احتمالات واقعی مقابل مملکت در آینده به دست می دهد ولی این یادداشت قبل از هرچیز روانشناسی حاکم بر جنبش اصلاحات و نیروهای حواشی باقی مانده یا ریزش کرده آن را بیان میکند. با درک روانشناسی یأس و افسردگی سیاسی که در بافت یادداشت آقای زید آبادی انعکاس یافته و با توجه به دامنه اطلاعات او به عنوان یک تحلیلگر سیاسی مطرح، می توان گفت؛ این فضای یأس و درماندگی و به بن بست رسیدن خاص او نیست و در عمده ترین بخش طبقه سیاسی مملکت، از هر گروه و جناح سیاسی عمومیت دارد و در موارد بسیار دیگری، از جمله سخنرانی های برخی نمایندگان مجلس، سردرگمی دولت در بسیاری امور و بروز اعتراضات خودجوش مردم و.. خود را نشان میدهد.

اگر بخواهیم فقط از یک شاخص برای روشنفکر بودن  یک فرد نام ببریم آن شاخص میزان سواد و قدرت قلم فرد نیست بلکه نقاد بودن، نقد پذیری و نقد خویش است.

این روحیه نقاد حکم میکرد، که آقای زیدآبادی تحلیل خود را با این جمله شروع میکرد:” انقلاب اسلامی شکست خورده است!  حکومت برآمده از آن باید تغییر کند و اصل انقلاب باید باز بینی نقادانه شود. زیرا بدون پذیرش شکست انقلاب و چنین نقدی بر اصل گفتمان آن، یافتن رهیافتی برای بیرون آمدن از این باتلاق تاریخی که مملکت در آن افتاده است غیر ممکن می باشد. ولی بجای چنین نتیجه گیری، آقای زیدآبادی غیر مستقیم مخاطب را به تسلیم، ساختن و سوختن با وضعیت موجود و حاکم دعوت میکند.

در پرتوی چنین نقد ضروری، مخاطب در میافت که ملت اولاً نباید برای برون رفت از این باتلاق، در آن، دست و پا زنان دنبال تخته پاره ای برای نجات بگردد. مخاطب درک میکرد که از درون دهلیز کور این گفتمان و تجربه شکست خورده تاریخی، نمیتواند راهی برای رستگاری و سعادت این جهانی خود بیابد.

اگر دانش شیمی همچنان در میدان کیمیاگری برای رسیدن به طلا مانده بود ما پیشرفتهای امروزی را نداشتیم و اگر علم طب در اسارت دعانویسان مانده بود بشر می بایست همچنان با امراضی چون طاعون و جذام  دسته پنجه نرم کند و اگر ملل ممالک تحت سلطه شوروی می خواستند همچنان به امید اصلاح کردن حکومت و حزب کمونیست حاکم شان بمانند، امروز وضعی به مراتب بدتراز جمهوری اسلامی ما داشتند.

و اگر برخی از آن ممالک، پس از فروپاشی کمونیسم هم رستگار نشدند، دلیل آن این نبود که کمونیسم فروپاشید بلکه دلیل آن این بود که آن ممالک نتوانستند مانند لهستان، چک، اسلواکی، مجارستان و گرجستان بند ناف خود را کاملا از گذشته ببرند.

و در مقایسه با مملکت خودمان باید بگوییم که اولین علت ناکامی آن ممالکی که پس از فروپاشی کمونیسم موفق نشدند بخوبی توسعه یابند مانند ممالک آسیای میانه، رومانی، صربستان و.. ، دقیقا این بود که اصلاح طلبان کمونیست  در قدرت مانده در آنها، تلاش کردند همان نظام فرسوده و برافتاده را رفُرمیزه و وصله پینه کنند.

آقای زید آبادی در بند ۱ تا ۳ یادداشت خود می نویسد:


«۱٫ به دلیل وخامت وضع اقتصادی، پتانسیل انواع اعتراض‌های اجتماعی در ایران بسیار بالاست.

۲٫ این اعتراض‌ها به علت پراکندگی و ناهمسویی در انگیزه‌ها و منافع، در غیاب رهبریِ کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلاتی قدرتمند و فراگیر، استعداد تبدیل شدن به حرکتی سیاسی برای تغییرات ساختاری را ندارند.

۳٫ اگر هم از ضرورت رهبر کاریزماتیک صرف نظر کنیم و ظهور آن را امری منسوخ شده بدانیم؛ ضرورت تشکیلات قوی با توان سازماندهی بالا بر روی زمین و نه در عالم مجازی، برای هر حرکت سیاسی معنی دار، غیر قابل انکار است.»

در درستی گزاره های ۱ و ۲ ایرادی نیست تا برسیم به نتیجه گیری نگارنده از آن بندهای مقدماتی خود.

در گزاره ۳ آقای زیدآبادی دُچار یک لغزش اسلوبی یا معرفتی میشود که ناشی از عدم درک درست  وی ازمفهوم شخصیت کاریزما تیک است.

برخلاف تصور آقای زیدآبادی، نقش کاریزما حتی در جوامع مدرن هم هنوز منسوخ نشده تا چه رسد به جوامعی مانند ما که در بین گاز انبر گذشته و حال(سنت و مدرنیته) گرفتارند و ذهنیت افراد، حتی جامعه شهری ما، نتوانسته و اصولا امکان نیافته تا در ذهنیت احزاب و سازمانهای مدنی  و ارگانهای صنفی جای خود را بیابد و شعور فردی خود را از مجرای شعور جمعی، تَحَزّبی، اتحادیه ایی و .. به شعور سازمانی و سرانجام شعور ملی تبدیل کند.

آقای زیدآبادی باید توجه میکرد که حتی بخش عمده ای از جامعه شهری ما هم هنوز تفکر سنتی روستایی، نیمه روستایی، ایلی و طایفه ایی دارند تا چه رسد به دهقانان و جمعیت های ایلی. اینگونه گروه های های اجتماعی رهبرطلب و کاریزما خواه هستند، هرچند، که خود همین گروهها هستند که با حرکت سیاسی خویش، این توان کاریزماتیک را به رهبر کاریزماتیک خود میدهند.

در گزاره ۲ آقای زیدآبادی می نویسد در غیاب شخصیت کاریزماتیک  … و.. . این حکم تا حدودی درست است. اگر ما نمونه شخصیت کاریزماتیک را رضا شاه کبیر، دکتر محمد مصدق و آیت الله خمینی بگیریم، آری! در شرایط حاضر چنین شخصیت های کاریزماتیکی در صحنه سیاسی میهن ما وجود ندارند. ولی اشتباه زید آبادی در عدم درک فرایند شکل گیری چنین شخصیتی با ویژگی کاریزماتیک است.

اول به تعریف ماکس وبراز شخصیت کاریزماتیک میپردازم که آنتونی گیدنز، جامعه شناس برجسته انگلیسی در Politics, sociology and social theory آن را توضیح داده است.

ماکس وبر در ارتباط با جامعه آلمان پسا بیسمارک، از عدم وجود یک شخصیت کاریزماتیک مشابهی در آلمان آنروز اظهار ناخشنودی میکند. او می گوید حیف چنین کسی نیست تا بتواند با اقتدار فراقانونی خود از موانع قانونی و سیاسی بگذرد و اصلاحات بیسمارک را پس از او بسط و تعمیم داده و نهادینه کند. او در این رابطه به ضعف و بی تجربگی احزاب سوسیال دموکرات و حزب لیبرال آلمان هم اشاره میکند که آنها آماده نیستند تا رفرم های بیسمارک را پیگیری کنند. در هر حال در این رابطه او به توضیح ویژگی شخصیت کاریزماتیک می پردازند. به بیان او چنین شخصیتی کسی است که مردم برای او ویژگیهای فوق العاده قائلند ودراو توانایی هایی را می بینند که در افراد عادی و خودشان وجود ندارد.

او میگوید یک رهبری سیاسی، مذهبی، رهبریا جادوگریک قبیله و یا حتی سر شکارگر می توانند از خود چنین ویژگی هایی نشان دهند او از جمله انواع کاریزما، از کاریزمای موروثی هم سخن می گوید.

پسر یک شاه یا یک سردار جنگی معروف و.. نیز کاریسمای پدری خود را به ارث می برند ولی اعتبار همه این کاریزماها، به بیان وبر، به این بستگی دارد که شخصیت مورد بحث، بتواند در عمل آن انتظاراتی که از او میرود را برای پیروان خود برآورد و گرنه از درخشش آن کاریزما کاسته شده و نفوذ و تاثیر خود را روی هوادارانش از دست میدهد. (تماماً نقل به مضمون. چون به منبع دسترسی ندارم ولی سعی میکنم در آینده راجع به این مبحث بنویسم ح ت)

کاریزمای خمینی از آن نمونه کاریزمایی بود که به مرور با نمایان شدن شکست جمهوری اسلامی و فساد سرتا پا وجودش، به ضد کاریزما تبدیل شد هرچند مریدان به نوا رسیده از قبل او، می خواهند با نورافکن، فروغ کاذب و بی بنیاد شخصیت او را همچنان زنده نگاه دارند.

بر خلاف نظر آقای زید آبادی، ضرورت شخصیت کاریزماتیک در عرصه سیاسی از بین نرفته است و میهن ما امروزه بیش از هر زمان دیگری بدان نیاز دارد. ولی برآورده شدن چنین  ضرورتی نه با آیه یاس خواندن از نوعی که آقای زیدآبادی خوانده است بلکه با کنشگری فعالان سیاسی امثال اوست که چنین شخصیتی از متن حوادث و دل رویدادها و شرایط پیدا شده فرایند چهره سازی کاریزماتیک او تسریع میشود تا مردم زودتر متحد شده از شر تفرقه کنونی رهایی یافته و به  دعوت او به صحنه بیایند.

کاریزما، محصول یک نفخه الهی و یک معجزه آسمانی نیست. شخصیت کاریزماتیک از دل تحولات سیاسی زاده میشود و در واقع محصول یک «کنش – واکنش»، یک تاثیر گذاری متقابل  سیاسی و اجتماعی بین نخبگان مردم و رهبر کاریزماتیک است.

جنبش مردمی سبز از دل خود میر حسین موسوی را بیرون داد. بی شک میرحسین موسوی برای جنبش سبز در عمر کوتاه مدت آن جنبش به یک شخصیت کاریزماتیک مردمی تبدیل شد. اگر رژیم در سرکوب خونین آن جنبش غفلت می کرد، آن جنبش سرکوب شدنی نبود و موسوی بر قله آن بیش از آن که  قرار گرفت، در تاریخ جنبشهای آزادی خواهانه میهن ما صاحب نام می گشت و برای همیشه بعنوان آزاد کننده ملت و مملکت از یوغ استبداد آخوندی نامش در تاریخ ثبت میگشت.

بایداضافه کنم که با ژرفش گرفتن بحران در مملکت که حالا همه جانبه و بسیار عمیق می باشد، گفتمان جنبش سبز دیگر رنگ باخته است و با  خاموشی آن جنبش میرحسین نیز. مگر این که اتفاق جدیدی رخ دهد که موسوی از نو بتواند در آن نقش آفرین شود.

نقد همین ۳ گزاره پایان نیافته و بعداً ادامه خواهد یافت.

***********************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

  

  

No Comments