نقدی بر یادداشت آقای زید آبادی ـ ۲

Share Button

 

قبل از ادامه نقد لازم میدانم تکرار کنم که اگرمن یادداشت آقای زید آبادی را دستمایه این نقد قرار داده ام اولاً ناشی از احترامی است که من برای وی بعنوان یک مبارز آزادیخواه دارم و در ثانی، نظرات ایشان در یادداشت شان را تجمیع نظریاتی میدانم که به صور مختلف وسیعاً در جامعه ابراز میشود و این نقد تقریباً به همه آنگونه نظریات است.

ادامه نقد:

آقای زید آبادی در گزاره سوم چنین ادامه میدهد:«۳… ضرورت تشکیلات قوی با توان سازماندهی بالا بر روی زمین و نه در عالم مجازی، برای هر حرکت سیاسی معنی دار، غیر قابل انکار است.

۴٫ بدون اینگونه سازماندهی، حرکت‌های اعتراضی عموماً جنبۀ سلبی و تخریبی و هرج و مرج خود می‌گیرد.

۵٫ در داخل ایران، تشکیلات یا سازمانی که بخواهد نقش هدایت اعتراض‌ها را به عهده گیرد؛ دیده نمی‌شود؛ اگر کسی می‌بیند آدرس آن را بدهد!»

من به گزاره فوق از ایشان، اضافه میکنم که یک جنبش حتی اگر از رهبری کاریزماتیک هم برخوردار  باشد، باز هم به سازماندهی نیاز دارد و یک جنبش سازمان یافته هم متقابلا به رهبری کاریزماتیک.

آیت الله خمینی بطور نمونه چنین تشکیلاتی را بطور حاضر و آماده: ـ در شبکه روحانیت و مساجد، حسینه ها، هیئت های عزاداری، تکایا و حتی زورخانه ها یافت وآنرا درخدمت اهداف خود گرفت.

ولی جنبش ملت ایران برای یک تحول توسعه آفرین، چنین تشکیلاتی را میتواند و بطور طبیعی باید از درون طبقه متوسط جامعه، دانشگاهها و کارخانجات به کمک همان امکانات سایبری دنیای مجازی که آقای زیدآبادی آنها را یکسره بی خاصیت می انگارد، بوجود آورد.

هیچ آدمی با عقلی سلیم تصورنمی کند که میتوان از عالم مجازی و خارج از میدان واقعی پیکار، بر روی همین زمین خاکی  این رژیم را برافکَنَد که آقای زیدآبادی اپوزیسیون رژیم را به دان داشتن چنان نظری متهم کرده اند.

مگر همه انقلابات دنیا از سده های پیش چگونه شکل گرفته اند؟ مگر پخش افکار و اندیشه مخالفت با رژیمهای استبدادی و افشاگری از طریق، روزنامه، شب نامه، کتاب، اعلامیه و کارهای هنری مانند موسیقی و شعر عامل  تهییج، بیداری و پیوند زنی میلیونها توده ناراضی و معترض در انقلابات بزرگ تاریخ معاصر نبوده اند؟

آرى دنیای مجازی انقلاب نمیکند و در این ابداً شکی نیست ولی  کارِ آن روزنامه ها، شب نامه ها و اعلامیه ها گذشته را می کند و بسیار هم سریعتر و کم هزینه تر.

اگر رژیم تا امروز سرنگون نشده است دلیل آن این نیست که مخالفین آن، روی دنیای مجازی تکیه کرده اند، یا رهبرانی که بالقوه بتوانند چنان جاذبه کاریزماتیکی بیابند که جنبش را رهبری کند نیافته اند بلکه عمده ترین دلیل آن در درجه اول اینست که برافکندن رژیم ولایی حاکم بر میهنمان، برخلاف همه انقلابات سیاسی معاصر دنیا، یک وظیفه چند لایه تاریخی و نه صرفاً سیاسی را در برابر جنبش ما نهاده است که کمتر کسی تا کنون بدان توجه کرده است و آن وظیفه مضاعف، اینست که جنبش ایران با بدنه روحانیتی روبروست که تمام سرمایه تاریخی و نفوذ عمیق مذهبی خود را در خدمت حکمرانی و استبداد دینی/سیاسی گرفته و از مقدسات مذهبى دوپینگ سیاسى نظامى و امنیتى درست کرده است. برافکندن این رژیم الزاماً با برافکندن آن هیولای تاریخی ریشه دار به هم گره خورده است.

رژیم والایی حاکم، فقط یک رژیم سیاسی نیست که بتوان توده های مردم را با افشاگری میدانی یا از طریق دنیا مجازی علیه آن به خیزش فراخواند و روحیه ماشین سرکوبش را تخریب کرد یا وجدان سپاهیانش را به مسئولیت شناسى مدنى فراخواند و نهایتا آن را سرنگون کرد! این رژیم تمام ظرفیت «خرافه باوری» عقب مانده ترین لایه های اجتماعی را به خدمت فرمانروایی خود گرفته و با حاتم بخشی از سرمایه ملی و طبیعی، حتی منابع آبی، برکت این جهانی را همراه با سند عمارتی در بهشت، با حور و غلمانهایى، که جماع با هریک از آنان چند هفته یا چند ماه طول میکشد، را به آن توده خرافه پرست و در عین حال دنیا دوست هدیه کرده و از آنها نیرویی چند میلیونی، از ارتشى از جواسیس گرفته تا بسیج و سپاه سرکوب، برای خود ساخته است که بنام سید الشهدا یا حجة ابن الحسن، حاضر به ارتکاب هر جنایتی هستند و برای آنها مفاهیم ارزشی مملکت و میهن و شرف انسانی تا آنجا معتبر است که در خدمت حکومت ولایی بوده و سرزمین حسینی و امام زمانی باشد که به آنها هم دنیا و هم آخرت را داده است.

جنبش آزادی خواهانه میهن ما، نه تنها انجام یک تحول بنیادی سیاسی ( چه بدون خشونت، چه با خشونت) را در دستور کار خود قرار داده است بلکه وظیفه ایی به مراتب سترگ تر از سرنگونی استبداد سیاسی این رژیم: برافکندن سلطه«خرافه باوری» ریشه دار تاریخی آنرا نیز که عمیقا با منافع افسانه اى مالى بهم پیوند خورده  و بعنوان سکوی اتکای سیاسی، مذهبی، نظامی، فرهنگی، امنیتی رژیم در آمده است را در بر میگیرد.

هرچند رژیم طی ۴۰ سال فرمانروایی سیاسی خونین و تبه کارانه خود زمینه لازم را برای ریشه کن سازی دیکتاتوری دینی فراهم ساخته است ولی رژیم طی این مدت از سوی دیگر موفق شده است تا با بخشش هاى دنیوی در کنار وعده پاداش اُخروی، همچنانکه قبلا اشاره شد، منافع حکومتی خود را با منافع یک بخش میلیونی از همان خرافه باوران پیوند زند.

لازم به تأکید است که ابداً نباید استبداد دینی روحانیت حاکم را به این ۴۰ سال حاکمیت سیاسی محدود کرد. در ایران ما اگر سلاطین و سلطانزادگان با داغ و درفش استبداد سیاسی (که البته و انصافاً حداقل با مدیریت جامعه هم همراه بوده و شاید ملازمه هم داشته است) حکومت کرده اند آخوندها و روضه خوانها به عنوان کلیدداران بهشت و جهنم بر زندگی معنوی و مدنی مردم فرمانروایی استبدادی داشته اند و ابزار استبداد آنها؛ چماقهای نکیر و منکر و ترساندن مردم از نیم سوزهای گداخته جهنم بوده است بدون اینکه مسئولیت همان حکام استبدادى را داشته باشند.  

خلاصه کلام اینکه، جنبش دموکراتیک ملت ایران به دلیل رویارویی با حکومتی که به نام دین و مذهب و با استفاده ابزاری از مقدسات مذهبی استبداد خود را به جامعه تحمیل کرده است، با وظیفه ای مضاعف، به لحاظ تاریخی سنگین روبرو می باشد، وضعیتی که در تاریخ برای هیچ ملت دیگر وجود نداشته است.

آقای زید آبادی از مقدمات خود نتیجه میگیرند:« … بدون اینگونه سازماندهی، حرکت‌های اعتراضی عموماً جنبۀ سلبی و تخریبی و هرج و مرج خود می‌گیرد.»

در جواب این نتیجه گیری باید بگویم که دلایل خود را تقریباً راجع به اینکه جنبش مردم ایران برای ابد بی سازماندهی نخواهد ماند را گفتم ولی به آقای زید آبادی باید گفت: جناب!، اگر وضع همینطور بماند و حرکتی نشود آیا مملکت تحت همین حاکمیت به خودسلبی، خود ویرانگری و هرج و مرج نخواهد انجامید؟ آیا سیر حرکت وضعیت مملکت، تحت همین حاکمیت بسوی ویرانی، هرج مرج نیست، که شما ملت را از آن میترسانید؟ و آیا طی این ۴۰ سال به قدر کافی به سمت هرج و مرج پیش نرفته ایم و نمی رویم؟

زیدآبادی بحث از فروپاشی سیاسی می کند ولی فراتر از آن، تحت این حکومت، بحث از فروپاشی اجتماعی در میان است یعنی بحران از گوشت و عضله گذشته به مغز استخوان رسیده است. افزایش نرخ اعتیاد، طلاق، فحشاء، بیکاری مزمن، افسردگی اجتماعی، سقوط اخلاقی، از بین رفتن اتوریته دینی، تضعیف اتوریته بزرگان در خانواده و معلم و استاد در مدرسه و دانشگاه و.. نمونه هایی از فروپاشی اجتماعی هستند .

جناب زیدآبادی! فروپاشی سیاسی را می توان به نوعی و در «بدترین حالت» به کمک خارجی ها (آمریکا و اروپا)مانند مواردِ عراق، لیبی و افغانستان جبران کرد و همین حالا هم ما( اگر از سیاه نمایی ها بگذریم)باید حسرت وضع عراق را بخوریم ولی فروپاشی در جریان اجتماعی خودمان را جرجیس و مسیحا هم نمی توانند علاج کنند. چون فروپاشی اجتماعی یعنی انحلال کامل ملت با تمام دست آوردهای  تاریخی اش و نهادهای زیر مجموعه ای اش.  

آقای زید آبادی در گزاره ۵ خود می نویسند:« در داخل ایران، تشکیلات یا سازمانی که بخواهد نقش هدایت اعتراض‌ها را به عهده گیرد؛ دیده نمی‌شود؛ اگر کسی می‌بیند آدرس آن را بدهد!»

جناب زید آبادی اولاً چه بهتر می بود به جای پاشیدن بذر یاس و بد بینی از ضرورت ایجاد سازمان سرتاسری اپوزیسیون سیاسی می نوشتید، از یافتن و معرفی چهره های رهبری بالقوه و بالفعل برای هرم رهبری آن می نوشتید از ضرورت شخصیت و چهره سازی و نه شخصیت و چهره سوزی می نوشتید، از ایجاد گری به جای انحلال طلبی می نوشتید. و در ثانی مگر رهبری بیشتر جنبش های مدرن بشمول آفریقای جنوبی، زیمبابو (رودزیا)در خارج نبودند، مگر لنین و بیشتر یارانش از ژنو و دیگر پایتختهای اروپایی حزب بلشویک و پروسه سرنگونی تزار را رهبری نکردند؟ مگر خود خمینی با سخنرانی هایش که از رادیو بغداد مرتب پخش میشد با مخالفین داخلی در ارتباط نبود و مردم را علیه شاه تحریک نمیکرد؟

جناب زیدآبادی! سرنوشت مملکت در میان است و سعادت ملت، محور هر جنبش و حرکتی میباشد!

چه اشکال دارد اپوزیسیون خارج از کشور، رهبری جنبش مردم را به عهده بگیرد و از امکانات دنیای سایبری و مجازی هم برای ارتباط خود حداکثر استفاده را بکند.

منهم مانند شما میبینم که اپوزیسیون خارج از کشور تکه پاره است و در داخل مملکت هم امیدی به ایجاد سازمانی شایسته وجود ندارد، ولی مثل شما تسلیم نمیشوم، با تمام توانی که دارم از قلم و زبان خود استفاده میکنم تا به سهم خود به همین اپوزیسیون کمک کنم تا بر این تکه پارگی خود غلبه کند و سودای «خودرهبربینی» هر گردان سیاسى برای خویش را از سر بدر کند.

من یقین دارم که جنبش ملی مردم ایران اپوزیسیون را بسوی اتحاد و همبستگی خواهد راند.

۳۵ سال پیش که به اروپا مهاجرت اجباری کردم، رضا پهلوی برای من مانند هزاران ایرانی پهلوی ستیز دیگر، رضا نیم پهلوی و تخم و تره استبداد بود و اطرافیان او هم بنظرم همه از سنخ شعبان بی مخ ها مى آمدند که البته چنین تصویرى ساده آفریده نشده بود. دستگاه جنگ روانی رژیم جدید و ماشین تبلیغاتی کمونیسم روسی، بی امان برای ایجاد چنین تصویر سیاهی از رژیم گذشته در ذهن مردم کوشیده بودند و هنوز هم می کوشند

ولی امروز به موازات افول اقبال رژیم تبهکار اسلامی، ستاره اقبال شاهزاده رضا پهلوی به عنوان لیدری آگاه، سیاست شناس و دموکرات در سپهر سیاسی میهنمان رو به اعتلا است. هرگز فکر نمیکردم روزی من  طرفداراو باشم و هرگز فکر نمیکردم این همه شخصیتها و چهره هایی که امروز در اطراف او هستند روزی به او اعتنایی بکنند و بخش بزرگی از طبقه متوسط ایران طرفدار او باشد.

در آن روزها بیشترین بحث های سیاسی حول محور:« جمهوری بهتر است یا سلطنت» جریان داشت. ولی امروزه عمده ترین بخش آگاه و غیر فرقه ایی اپوزیسیون برون مرزی، اگر هم شاهزاده رضا پهلوی را بعنوان بهترین گزینه رهبری جنبش دموکراسی خواهی و مدنی میهنمان نداند، اما قطعاً قبول دارد که که او یکی از گزینه های مطرح و یکی از نقش آفرینان فردای میهن ما می باشد.  

مطلب طولانی شد

بحث بعدا ادامه خواهد یافت.    

********************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

 

  

No Comments