نقدی بر یادداشت آقای احمد زیدآبادی(گزاره های…)بخش۵

Share Button

چکیده … «طبقه سیاسی حاکم فقط در عرصه دولتمداری رفوزه نشده است بلکه بسیار مهمتر از آن، در عرصه وفاداری ملی و اخلاقی هم رفوزه شده است. این مردودی جبران کردنی نیست. اگر رژیم هزاران بار دیگر هم به تجربه و آزمون گذارده شود باز هم مردود خواهد شد زیرا فساد و بی اخلاقی در ذات و وجود اجتماعی و سنخیت حرفه ای آن است.»

آقای زید آبادی در ادامه گزاره ۸؛« اگر کسی وقت و حوصلۀ شمارش مدعیان ریاست جمهوری آینده را در بین نیروهای مخالف داشته باشد، به راحتی می‌تواند صدها تن از آنان را شناسایی کند! این همه مدعی، محال است در اقلیمی بگنجند و برتری دیگری را بر خود بپذیرند. به همین علت آیندۀ آنان جنگ ۷۲ ملت خواهد بود.»

نتیجه گیری خود را در گزاره ۹ چنین میگیرد”« از این رو، اقشار آگاهتر جامعه به آنان اعتماد ندارند چرا که به زعم آنها، برخی از همین حکمرانان کنونی بر اثر سال‌ها آزمون و خطا و یا به عبارت بهتر، “آزمون برای خطا”! متوجه شده‌اند که ۲+۲ بیشتر از ۱۰ نمی‌شود؛ اما برخی از اجزای اپوزیسیون خارج از کشور هنوز می‌پندارند که ۲+۲ تحت هیچ شرایطی کمتر از ۲۸ نیست!»

جان استوارت میل یکی از پدران لیبرالیسم قریب ۱۷۰ سال قبل، در اثر کلاسیک شده خود بنام «برای آزادی On The Liberty نوشت، ما باید حتی برای یک فرد هم که سخنی غیر از دیگران میگوید احترام قائل شده به آن میدان دهیم چون همه نظرات درست، برای نخستین بار از دهان فقط یک نفر در آمده و سپس مورد اقبال عموم قرار گرفته اند.(نقل به مضمون)

جناب زید آبادی! جمهوری اسلامی، به روضه خوانان، تعزیه گردانان، هیئت چی ها و سر آخر به روشنفکران به اصطلاح دینی ۴۰ سال فرصت داد تا، با هزینه ای بسیار سنگین به مقیاس تاریخی، با آزمون و خطا، آیین مملکت داری و دولتمداری یاد بگیرند، ولی همگی بدون کمترین استثنایی رفوزه شدند و رفوزه شده ترین آنها، پر مدعا ترین شان بود که اصلاح طلبان بودند ولو اینکه در رسیدن به نتیجه جمع ریاضی ۲+۲= ۱۰ ، در مقایسه با اپوزیسیونی که از همان جمع، به نتیجه ی= ۲۸ رسیده اند یک یا چند پله تا نتیجه درست نزدیک تر باشند.

آقای زید آبادی در مثال فوق دو اشتباه اسلوبی دارند. اولین آن این است که در این معادله به ظاهر ساده ریاضی عامل یا ضریب اخلاقی، معرفتی، تربیت طبقاتی، اجتماعی و پیش زمینه های فرهنگی  نادیده گرفته شده است. عاملی که گروه دوم را بطور کیفی و ماهوی، با فاصله ای پر نشدنی از گروه نخست متفاوت می سازد.

مسئله اساسی در این نامعادله این نیست که کارگزاران بوروکراسی رژیم چه قدر طی این ۴۰ سال دولت مداری یاد گرفته و تجربه آموخته اند، مسئله فقدان کامل موازین اخلاقیات ملی، انسانی و روحیه میهن پرستی در دستگاه حکومتی است صرف نظر از میزان کاردانی آنها است.

این تفاوت کیفی بین طبقه سیاسی حاکم و مخالفین آن، بخش عمده اپوزیسیون را در جایگاهی قرار میدهد که مقایسه را بلا موضوع میکند.

اپوزیسیون ملی و دموکرات رژیم حتی اگر با خطای (معادله) ۲+۲ = ۲۹۹ هم شروع کند، میتواند به خاطر انگیزه های سالم خود، با سرعت، فاصله تمرین مدیریتی را پر کند و بر خطاهای خود غلبه نماید. در حالی که گروه اول حتی اگر به جای نتیجه ۱۰ به ۴ هم رسیده باشد، فاقد آن خصوصیات طبقاتی، اخلاقی و پیش زمینه های فرهنگی است، که در عرصه عمل نتیجه ای به سود مملکت داشته باشد.  رژیم مانند کلاهبرداری است که از اشتباهات خود برای اصلاح روش کلاهبرداری خود استفاده میکند و نه برای دولتمداری مدرن و مطابق با منافع ملی.

طبقه سیاسی حاکم فقط در عرصه دولتمداری رفوزه نشده است بلکه بسیار مهمتر از آن، در عرصه وفاداری ملی و اخلاقی هم رفوزه شده است. این مردودی جبران کردنی نیست. اگر رژیم هزاران بار دیگر هم به تجربه و آزمون گذارده شود باز هم مردود خواهد شد زیرا فساد و بی اخلاقی در ذات و وجود اجتماعی و سنخیت حرفه ای آن است.

آقای زید آبادی تفاوت طبقه سیاسی* حاکم را که زندگی اش با وجوهات بگیری، صدقه خواری و دکان داری و کسب و کار دینی گذشته است را با طبقه سیاسی اپوزیسیون که اغلب رهبران و مدعیان رهبری آن (چه به لحاظ نظری درست و چه نا درست) از درون طبقه متوسط  “هم اقتصادی و هم مهمتر از آن فرهنگی” برآمده اند، و هریک به اندازه تمام وزن رهبر جمهوری اسلامی مدارک و مدارج  تحصیلی دارند، در یک نامعادله ی غیر متعارف(اسیمیتریک) قرار داده است.

آقای زید آبادی باید بداند این رژیم  تا بن استخوانش نه تنها فاسد است بلکه زاده فساد و همزاد آن، مردم فریبی است. و این است آن تفاوتی که به آسانی نمی توان آن را در یک معادله متعارف سیاسی یا اجتماعی قرار داد. سید علی خامنه ای و شرکاء اگر ۵۰۰ سال دیگر زنده بمانند و حکومت کنند و دولتمداری بیاموزند، نمیتوانند با آن آموخته ها، فاصله طبقاتی، اجتماعی و فرهنگی خود را با طبقاتی که از مدارس عرفی و دانشگاه ها برآمده و با علوم معاصر و نقد علمی به انگیزه کسب دانش نه مدرک آشنا شده اند و بار فرهنگی خانوادگی و طبقاتی آنرا بر ذهنیت خود دارند را پر کنند.

دومین اشتباه اسلوبی آقای زید آبادی در این است که ،اپوزیسیونی را که با پرداخت هزینه و با انگیزه های انسانی و میهنی با رژیم مبارزه میکند، را با رژیم که حرص قدرت به هر قیمت، آن را از هرگونه انگیزه و آرمان ملی و انسانی بیگانه  کرده است را در یک معادله قرار میدهد.

اپوزیسیون مورد بحث نه تنها انگیزه های میهنی برای درس آموزی سریع از خطاهای خود را دارد بلکه بعلت اصالتی که در تلاش خود برای کسب دانش از جمله دانش علوم سیاسی، مدیریتی و اجتماعی و نیز به علت تعاملی که با دنیای امروز دارد، زمینه لازم برای پرش از موانعی که در برابر طبقه سیاسی حاکم کنونی وجود دارد را دارا میباشد. ویا اساساً آن موانع را در برابر خود نخواهد داشت.

رژیمی که با ابزاری کردن دین و مذهب و مقدسات دینی به قدرت رسیده است هنوز درک نکرده است که آن ابزار که روزی منشاء برکت بود،  در صحنه سیاسی دنیای امروز، به زنجیری سنگین و ناگسستنی بر دست و پای رژیم تبدیل شده است که از آن رها نخواهد شد اگر چه در دولتمداری بطور نظری به نتیجه  ۲+۲ =۴ برسد.

*

طبقه سیاسی اصطلاحی است که (تا آنجا که من برخورد کرده ام)، جدیدیاً وارد ادبیات سیاسی و ژورنالیسم سیاسی شده است و منظور از آن تمام مجموعه نیروهای سیاسی پوزیسیون یا اپوزیسیون صرف نظر از رتبه های افراد در آن می باشد. این اصطلاح یک لایه از هرم سیاسی را در بخش پوزیسیون یا اپوزیسیون مد نظر دارد. اصطلاحی نرماتیو(افواهی) است و نه اپیستمیک (علمی).  

 

    ***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

No Comments