نگاهی به اظهارات تازه محمد رضا خاتمی

Share Button

کانال تلگرامی کلمه اظهارات تازه آقای محمد رضا خاتمی، از رهبران اصلاحطلب و حزب مشارکت را درج کرده که وی گفته است: “ما دیگر باید کنار بکشیم!”

بنا به مثال آش آنقدر شور بود که خان هم فهمید، این اظهارات غیر قابل انتظار نبود و رسیدن به این نقطه در منتها علیه تونل کور اصلاح طلبی، برای شخصیتی که به راهبرد اصلاحطلبی نگاهی اصولی و نه ابزاری و از موضع فرصت طلبی شخصی داشت، نباید تعجب آور باشد و البته چنین اظهاراتی برای تحول طلبانی که راهبردی بنیادی دارند، موجب مسرت هم باید باشد چون از نگاه جامعه شناختی، با توجه به موقعیت و سابقه محمد رضا خاتمی میتوان گفت، نظر او انعکاس وسیع بخش عمده ای از طبقه سیاسی جامعه ماست که طی ۴۰ سال، یا در درون ساختار قدرت بوده اند و یا در حاشیه آن و بالتبع، منعکس کننده فاز جدیدی در تحول سیاسی مملکت می باشد. فازی که ترجمان خیابانی آن همان شعار«اصلاحطلب/ اصولگرا دیگه تمامه ماجرا» ی مردم میباشد. و بازتاب تغیر جّدی آرایش سیاسی در کشور است که محصول به بن بست رسیدن کامل نظام است.

وقتی اصلاح طلبانی که تا مرز انصراف اصولی از موازین خود به امید اینکه مختصر گشایشی در گره کور مسائل مملکتی ایجاد کنند تسلیم رژیم شدند و با این حال کمترین نتیجه ای نگرفتند، این شکست و سرخوردگی این معنا را میدهد که اصلاحات در کمترین حد انتظارات ممکن، در این نظام نا ممکن گردیده یا از اول نا ممکن بوده است.

سخت ترین دیکتاتوریهای دنیا و حکومت های استبدادی تاریخ هم، ظرفیتی ولو مختصر به عنوان دریچه اطمینان برای تغیرات اصلاحی باقی گذاشته یا می نهاده انده تا به آسانی به بن بست نخورند و مسائل کوچک بلافاصله به دیوار ستبر و بلند استبداد برنخورد تا موجب برخاستن مردم علیه رژیم به خاطر مسائل کوچک شود. ولی این رژیم، اگر هم ظرفیتی برای اصلاحات داشته است، آخرین تتمه  آن ظرفیت را دور دوم ریاست جمهوری شیخ حسن روحانی بر باد داد و به مردم نشان داد که آنها با تسلیم شدن به رژیم نمیتوانند به گشایشی در زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دست یابند.

شکست جنبش اصلاح طلبی در واقع کنار رفتن آخرین پرده توهم، از ذهنیت یکی از متوهم ترین جریانهای دخیل در انقلاب اسلامی می باشد. به این دلیل متوهم ترین که اینها بسیار دیر فهمیدند که برای رژیم مواد مصرفی برای سرگرم کردن سیاسی مردم بوده اند و نه جریان یا مهره های جدی به عنوان شرکای سیاسی در ساختار قدرت.

باید این اظهارت محمد رضا خاتمی را به فال نیک گرفت، نه صرفاً به خاطر اینکه اظهارت یک چهره برجسته اصلاحطلب می باشند بلکه، به این خاطر که نشانه رسیدن آخرین کاروان قافله سیاسی گفتمان اسلام سیاسی به نقطه آخر بن بستی است که رژیم از همان آغاز استقرارش، در تونل آن ره گرفته بوده است. ولی کور بودن تونل آن، برای همگان از آغاز روشن نبوده و به تدریج، مرحله به مرحله خود را به همرهان قافله نشان داده است.

از نظر دیگر هم باید اظهارات  خاتمی را بسیار مبارک گرفت. زیرا با کنار کشیدن اصلاحطلبان، اولاً دکه فرصت طلبی اصلاحطلبان حکومتی و پادگانی مانند امثال محمد رضا عارف، کواکبی، علیرضا محجوب، حسین کمالی، جهانگیری و امثالهم تخته میشود. و در ثانی با خارج شدن اصلاحطلبان واقعی از میدان سیاسی، باقی ماندگان در این میدان، چه آنها را اصول گرا بنامیم یا پایداری یا هر عنوان دیگری، چون گرگهای حریص و گرسنه به جان هم خواهند افتاد و میدان مانور رهبر را بعنوان فصل الخطاب همه این جریانها، تنگ تر و تنگ تر خواهند ساخت تا آنجا که مقام معظمش، از رهبری نظام اسلامی به سردستگی یکی از باندهای کوچک حکومتی فرو افتد، جایگاهی که از اول هم بیش از آن نداشته و نمی بایستی داشته بوده است.

محمدرضا خاتمی: بس است! باید کناره بگیریم!

وقتی به واقعیت رجوع می کنیم می بینیم که مردم معلوم نیست که دیگر قبول کنند که همیشه باید بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنند و اگر امکان این را ندارند که بین گزینه مطلوب و نامطلوب یکی را برگزینند احتمالا انتخابات بسیار بی روحی خواهیم داشت مخصوصا در شهرهایی که پیشانی سیاسی کشور هستند.

بحث جدی در بین اصلاح طلبان وجود دارد که اگر قرار است اصلاح طلبان واقعا مسوولیت پذیر باشند چرا باید همه تخم مرغ های خود را در سبد فرد یا افرادی بگذارند که یا هیچ گونه پاسخگویی نسبت به مطالبات اصلاح طلبان ندارند و حتی به مطالبات اصلاح طلبان حداقل توجه لازم را ندارند.

اصلاح طلبان برای چه باید این کار را انجام دهند وقتی مملکت روال خودش را طی می کند و کسانی که باید تصمیم بگیرند تصمیم می گیرند و آنهایی که باید آن تصمیمات را اجرا کنند اجرا می کنند. بنابراین دیگر چه نیازی به حضور اصلاح طلبان در ساختار قدرت است؟

البته ما اصلاح طلبان معتقدیم می شود مملکت را اصلاح کرد مشروط بر اینکه سیاست خارجه مان اصلاح شود و سیاست خارجه مان وقتی اصلاح خواهد شد که سیاست داخلی مان اصلاح شود. اگر شفافیت و پاسخگویی و تناسب بین اختیار و مسوولیت وجود داشته باشد می شود چنین کرد. چرا ما باید در مجلسی حضور داشته باشیم که نه تنها در راس امور بلکه در ذیل هیچ امری نیست؟

اگر قرار است دلمان به این خوش باشد که هرازچندگاهی چند نماینده اصلاح طلب در تریبون مجلس سخنرانی می کنند که این سخنرانی ها را می توان از ده ها تریبون دیگرهم انجام داد هر چند هزینه اش بیشتر باشد.

اگر ما می خواهیم به مجلس برویم برای این است که بتوانیم برعملکرد همه دستگاهها و نهادها نظارت و قوانین را به نفع ملت اصلاح کنیم ولی وقتی چنین امکانی مهیا نیست، چرا اصلا باید این همه در انتخابات هزینه کنیم؟ چه بسا اگر حکومت یکدست شود تکلیف مردم روشن تر می شود.

معتقدم اگر به جای آقای روحانی مثلا آقای حدادعادل هم رییس جمهور شده بود معاهده برجام با کمی بالا و پایین بسته می شد. شاید کمی موضع عزت یا ذلتمان کم و زیاد می شد. ولی در هرصورت برجام پیش می رفت.

یک مشکل اساسی در کشور وجود دارد که باید به آنها توجه کرد. این مشکل رنج بردن مملکت از ناکارآمدی مزمن است. دلیلش هم این است که نگذاشته اند هیچ شایسته ای به عرصه حکومت راه یابد.

الان شهرداری تهران را ببینید. لیست اصلاح طلبان انتخابات شورای شهر را برده و حقش این است که شهردار را خود تعیین کند. ما اصلاح طلبان آدم مدیر، مدبر، کاردان و ورزیده کم نداریم تا به عنوان شهردار انتخاب کنیم ولی اجازه نمی دهند.

وقتی می گوییم نظارت استصوابی منظورمان فقط نظارت استصوابی شورای نگهبان که نیست. این هم یک جور نظارت استصوابی است. تا پیگیر می شویم یک مدیرشایسته اصلاح طلب را شهردار کنیم از این سو و آن سو احضارش می کنند و برایش پرونده تشکیل می دهند و او را تهدید به بازداشت و بردن، افشاگری و غیره می کنند.

مشکل اصلی مملکت این است که آدم های شایسته را حذف می کنند و اجازه روی کار آمدن آنها را نمی دهند. طبیعی است وقتی ما اصلاح طلبان هم با نیروی رده چندم خود سرکار بیاییم نمی توانیم کاری برای مملکت کنیم.

برای اصلاح کشور نیاز به افراد شجاع، با تجریه و چیزفهم است. اما هیچ کدام از این ها را شورای نگهبان اجازه نمی دهد وارد مجلس شوند یا رییس جمهور شوند. پس چرا ما باید هزینه نظام را زیاد کنیم؟ چرا باید در امری که در آن اختیار لازم را نداریم پاسخگو باشیم؟

حتی این ها هم مهم نیست و مسئله بسیار مهم این است مردم چه فکری درباره ما و کل نظام می کنند؟

وقتی به ما می گویند شما که دو دور پشت سرهم یعنی در دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری و انتخابات مجلس دهم وشورای شهر پنجم فرصت اصلاح مملکت را داشتید اما چه کار کردید؟! نتیجه آن هم شعار«اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» می شود.

اگر امروز یک اقلیت خاصی این شعار را می دهند فردا این فراگیر خواهد شد و مردم هم می گویند این مملکت را دست اصولگرایان دادیم فایده ای نکرد دست اصلاح طلبان هم دادیم سودی نکرد پس باید اصل نظام تغییر کند. نگرانی ما این است.

بنابراین نظر شخصی خود من این است که اگر واقعا نتوانیم با نیروهای اصلی اصلاح طلب وارد میدان شویم پس بهتر است کناره بگیریم. این بحث درون جریان اصلاحات به طور مفصل در حال انجام است ولی نمی دانم به کجا برسد. /ایرنا

✅@kaleme

No Comments