نقدی بر یادداشت آقای احمد زیدآبادی(گزاره های…)بخش ۶

Share Button

چکیده…باید قدرت سازمان پذیری جامعه را با آگاهی رسانی همه جانبه بالا ببرد و این امر، با مطرح و معرفی کردن جریانها و شخصیت های آزمایش شده و خوشنام، از همه جریانهای سیاسی از چپ تا راست از جمهوری خواه تا مشروطه خواه از مرکز گرا تا فدرالیست به جامعه ممکن میشود. باید کوشید تا فرهنگ مداراگری سیاسی را در جامعه و به ویژه بین نیروهای سیاسی چنان ترویج کرده و بالا برد که جامعه به درک درستی از یک جنبش واحد ملی برسد. جنبشی که فراتر از همه زیرگفتمان های پیش گفته فوق میباشد.

در گزاره ۱۱، آقای زید آبادی مینویسند:«در صورت تداوم ناکارآمدی وضع موجود، احتمال بروز هرج و مرج از راه گسترش اعتراض‌های بدون سازماندهی وجود دارد؛ موضوعی که می‌تواند ایران را تا حد سومالی‌لند با مخاطره روبرو کند.»

آقای زید آبادی در این گزاره یک اشتباه سهوی دارند که به ذکر “سومالی لند” به عنوان نمونه یک کشور از هم گسیخته اشاره دارد.

محض اطلاع عرض کنم که سومالی لند یک ایالت تقریباً جدا شده از سومالی بزرگ است و در جنوب غربی آن سرزمین قرار دارد که، برعکس خود سومالی و بسیاری ممالک آفریقایی از دولتی نسبتاً دموکراتیک و قانونگرا با سیستم پارلمانی و انتخاباتی در حد قد و قواره یک کشور شاخ آفریقا  برخوردار است. ما باید آرزوی این را داشته باشیم که مانند سومالی لند باشیم.

به تک تک واژه های گزاره فوق آقای زیدآبادی دقت کنیم ایشان میگویند ” در صورت تداوم ناکارآمدی وضع موجود …” همین جا از ایشان باید پرسید مگر وی هنوز امیدی به کارآمدن شدن این نظام دارد که عبارت شرطی “در صورتِ” را می آورد!؟ آیا غیر از این است که این حکومت اسلامی، طی این چهل سال؛ بسوی ناکارآمد شدن بیشتر و بیشتر ره سپرده و رفته است ؟

مگر غیر از اینست که طی این ۴۰ سال تجربه حکومتگری اسلامی، دینامیسم ناکارآمدی و فساد در آن چنان قدرت جنبشی(momentum)  مهیب و ناباز داشتنی بخود گرفته است که هیچ معجزه ایی قادر به برگرداندن روند آن نیست؟ اگر میتوان بهمن های میلیونها تنی البرز و دماوند را در نیمه راه متوقف کرد، میتوان جلوی سیر فزاینده فساد و ناکارآمدی را هم در این رژیم گرفت.  

آیا خود معنای نهان در همین یادداشت آقای زیدآبادی بر چیزی جز شتاب گیری روند ناکارآمدی نظام دلالت دارد؟ اگر غیر از اینست، ایشان می توانست یک نشانه ای از آن روزنه امید به خواننده خود نشان بدهد که نداده است.

پس این “تداوم ناکارآمدی” با ادامه حیات این رژیم نه تنها ادامه خواهد یافت بلکه میرود تا شیرازه مملکت را هم بطور جبران ناپذیری از هم بپاشاند.

از استدلال فوق این نتیجه گرفته میشود که ادامه این نظام ناکارآمد است که ایران را سومالیائیزه کرده و آنرا دستخوش هرج مرج می کند و اگر شورشی هرج و مرج آفرین رخ دهد، اولاً نتیجه تداوم همین نظام است و در ثانی این خطر بزرگ، یعنی غرق شدن مملکت در هرج و مرج و سومالیائیزه شدن، این وظیفه  سیاسی، ملی، اخلاقی و انسانی را در برابر هر انسان میهن دوستی قرار میدهد که، حال که نمیتواند جلوی شورش ناشی از ناکارآمدی نظام را بگیرد، بکوشد، تا نه تنها از قدرت ویرانگر این سونامی شورش سازمان نیافتهِ اجتناب ناپذیر بکاهد، بلکه سعی کند آن را در بستر سازندگی بیاندازد.

سعی کند پیشا پیش، مطالبات و شعارهای دموکراتیک و راهبردهای برون رفت از ناکارآمدی و هرج مرج را چنان به ذهنیت جامعه انتقال دهد که خود جامعه از آگاهی خود سپر دفاعی ساخته و بطور اتوماتیک و خودکار در مقابل هرج مرج بایستد و به سرعت خود را در برابر آن سازمان دهد.

باید قدرت سازمان پذیری جامعه را با آگاهی رسانی همه جانبه بالا ببرد و این امر، با مطرح و معرفی کردن جریانها و شخصیت های آزمایش شده و خوشنام، از همه جریانهای سیاسی از چپ تا راست از جمهوری خواه تا مشروطه خواه از مرکز گرا تا فدرالیست به جامعه ممکن میشود. باید کوشید تا فرهنگ مداراگری سیاسی را در جامعه و به ویژه بین نیروهای سیاسی چنان ترویج کرده و بالا برد که جامعه به درک درستی از یک جنبش واحد ملی برسد. جنبشی که فراتر از همه زیرگفتمان های پیش گفته فوق میباشد.

رژیم طی ۴۰ سال نه تنها مملکت را بسوی ویرانی رانده است بلکه به عنوان یک راهبرد استراتژیک، تا آنجا که توانسته شخصیت کشی کرده است تا مبادا رهبری برای جنبش ملی مردم پیدا شود. در برابر این شخصیت کشی رژیم، باید شخصیت سازی کرد و این یک وظیفه است و باید شخصیت کشی رژیم را افشاء کرد. جنبش ملی با شخصیت سوزی پیش نمی رود و منظور از شخصیت سازی هم عملی ارادی و مهندسی وار نیست بلکه باید به  سیر طبیعی این پدیده در جنبش باید کمک کرد.

باید این را به مردم و نیروهای سیاسی گفت که بدون ترکیب کامل مجموعه جریانهای فوق، صحبت از اندیشه یا عنوان جنبش ملی یاوه بافی سیاسی است. باید گفت که میهن ما امروزه به یک جنبش فراجریانی، فراگروهی، فراقومی و فرافرقه ای نیاز دارد. و فقط چنین جنبشی، جنبش ملی است و فقط چنین جنبش ملی می تواند تهدید هرج و مرج و فروپاشی مملکت را به فرصتی برای برخاستن ققنوس وار آن از خاکستر ۴۰ سال سوزاندن فرصتها و سوخته شدن مملکت تبدیل کند.

یک نکته ضرور بعنوان پیش شرط اکید تشکیل چنین جنبش ملی، اجماع آن روی پرچمی است که یگانگی ملی آن را نمادینه میکند. پرچمی که معرف وحدت ملی ما باشد و این وحدت را تقویت کند. پرچمی که در تاریخ جنبش های آزادی خواهانه میهن ما ریشه داشته و نقش آن در ذهنیت مردم  سرزمین امان حک شده است. پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان، از انقلاب مشروطیت تا امروز، فراتر از هر عقیده سیاسی و غیر سیاسی، سمبول وحدت ملی ما بوده است. چه ایران ما در آینده جمهوری شود یا مشروطه پادشاهی، در حال حاضر جز همین پرچم، نشان هویتی دیگری ندارد. هرگونه پرچم سازی دیگر معنایی جز تفرقه افکنی و ایستادن در برابر اراده واحد مردم میهن ما نیست.

اگر قرار است پرچم ملی ما تغییر کند، وظیفه مجلس ملی آینده پس از این رژیم است که برآمده از یک انتخاب آزاد و مناسب خواهد بود و باید باشد.

  ***********************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

 

No Comments