نقدی بر یادداشت آقای احمد زیدآبادی:(گزاره های..) بخش پایان

Share Button

علت عمده تفرقه در اپوزیسیون مربوط به دسیسه های ستون پنجمی دستگاههای متعدد اطلاعاتی رژیم است که با صرف صدها میلیارد دلار، برای برپا کردن رسانه های تحت کنترل ولی در هیئت و کسوت اپوزیسیون صورت میگیرد، و به موازات آن ، با سرکوب ددمنشانه و خونبار اعتراضات و اعتصابات داخلی، اپوزیسیون را به کمک همین ستون پنجم از داخل نیز فلج کرده است. شاه کلید مسئله تفرقه و مشکل اپوزیسیون در این رابطه، دیس اینفرماسیون است.

آقای زید آبادی در ۶ گزاره بعدی می نویسند:

«  ۱۴٫ برای این منظور، دولت ترامپ ممکن است با گردآوری تحکم آمیز و آمرانۀ برخی چهره‌ها و گروه‌ها زیر چتر واحد و هدایت و منضبط کردن آنها از راه تشویق و تهدید، اپوزیسیون پر هیاهویی را سازمان دهد.

۱۵٫ این اپوزیسیون احتمالی با برخورداری از حمایت مالی و دیپلماتیک و  بخصوص رسانه‌ای ایالات متحده می‌تواند با جمعیت ناراضی در کشور ارتباط برقرار کرده و آنها را به سمت و سوی سیاسی دلخواه سوق دهد.

۱۶٫ سرانجام چنین حرکتی ممکن است سرنوشت صربستان عهد میلوشوویچ را در ایران تکرار کند.

۱۷٫ احتمال پیوستن برخی از گروه‌ها و چهره‌های مشهور به این اپوزیسیون از سر ناچاری و یا از باب “اکل میته” محتمل است.

۱۸٫ این سناریو، جنبۀ زشت و کریه سیاست است و از این رو، آن دسته از افرادی که سیاست را با دست‌های پاک جستجو می‌کنند، با آن همراه نخواهند شد.

۱۹٫ بنابر این زمین بازی امثال من نیست❗️»          

بر پایه گزاره های فوق، من بازهم، بدترین و البته نامحتمل ترین سناریوی ممکن، در نتیجه وارد شدن جدی آمریکا به فرایند تغییر رژیم در ایران را درنظر میگیرم و آن را پایه نقد این ۶ گزاره فوق قرار میدهم.

فرض کنیم، آمریکا با تهدید و تطمیع، اپوزیسیون پراکنده ایران را دور یک میز بنشاند و برای آنان رهبری تعین کند؛ فرض را بر این میگیرم که سرنوشت ایران مانند میلوسویچ شود، برخی  از گروهها و چهره های مشهور به این اپوزیسیون یا از سر ناچاری، و یا از باب «اکل میّته»(مرده خواری) بیفتند. و این که این سناریو، جنبه زشت و کریه سیاست است که میدان بازی من (زید آبادی) نیست.

از گزاره آخر شروع میکنم. و از جناب زید آبادی میپرسم: این اپوزیسیون از سر کدام ناچاری تن به چنین اتحادی میدهد؟ آیا شکنجه گران ترامپ آن را در منگنه نهاده اند، یا نگرانی برای سرنوشت مملکت این راه ناچار را بدانان تحمیل کرده است؟ آیا اگر این اپوزیسیون تن به این راه ناچار ندهد امید دیگری، شانس دیگری برای تغییر وضع فلاکت بار موجود دارد؟

خود وی در گزاره ۵ اعتراف میکند:«در داخل ایران، تشکیلات یا سازمانی که بخواهد نقش هدایت اعتراض‌ها را به عهده گیرد؛ دیده نمی‌شود؛ اگر کسی می‌بیند آدرس آن را بدهد!»

وقتی خانه کسی دچار حریق شده و تنها کسی که قادر است آنرا اطفاء و ساکنین خانه را نجات دهد؛ چاقوکش و گردن کلفت محل است که در آتش نشانی کار میکند که از بد شانسی به زن صاحبخانه هم نظر سوء دارد. آیااهالی خانه باید از آن فرد کمک بگیرند یا بگذارند همگی در آتش بسوزند و کباب شوند؟

جناب زید آبادی، این رژیم اگر بدتر از سهمگین ترین حریق برای میهن ما نباشد کمتر از آن نیست. ولی در اینکه  ترامپ گردن کلفت است حرف کمی هست ولی این گردن کلفت، طمعی به خاتون ندارد. آنچه این گردن کلفت از رژیم میخواهد دست برداشتن از گردن کلفتی هسته ایی، موشکی و تحریکات تروریستی در منطقه و جهان است و رعایت حقوق بشر در حق اهالی خانه که ملت ایران است.

ترامپ رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان است که به حق و یا  ناحق، وظیفه دفاع از امنیت و ثبات در دنیا به گردن آن افتاده است و اگر خرده  ممالکی در دنیا مانند بحرین و قطر ۳۰۰ هزار نفری، کومور ۲۰۰ هزار نفری، کویت نیم میلیونی، از طرف اقویا بلعیده نمی شوند و اگر روسیه نمی تواند همین کشور ما را یک لقمه چپ خود کند، ناشی از اقتدار همان گردن کلفت دنیا و متحدین اوست که پشت سر تعهدنامه های بین المللی از جمله خدشه ناپذیر بودن مرزهای بین المللی ایستاده اند و نمی گذارند قدرتمندان ضعیفان را ببلعند. آنها در ازای این ثبات و امنیت، توسعه جهان را میخواهند که به همه دنیا نعمات بیشتری میدهد اگر چه خود آنها هم سهم بیشتری میبرند.

اگر همین گردن کلفت و متحدین ناتویی آن  نبود، چه نیروی دیگری کویت را از حلقوم صدام حسین بیرون می کشید، چه گردن کلفت دیگری کمر فاشیسم هیتلری، میلیتاریستهای ژاپنی، را می شکست و پشت سر نوسازی اروپای جنگ زده می ایستاد؟

نه! سرنوشت صربستان به هیچ روی با سرنگونی میلوسویچ بدتر که نشد هیچ، بلکه راه آن بسوی پیوستن به کاروان جامعه جهانی و توسعه باز شد. و اگر روند این پیوستگی کند تر از جاهای دیگر پیش میرود ناشی از اخلال روسیه و بقایای همان رژیم کمونیستی میلوسویچ در عرصه سیاسی صربستان است.

اگر ترامپ با تهدید یا تطمیع یک اپوزیسیون مهندسی شده را سرهم بندی کند، این گناه آمریکا نیست بلکه در درجه اول گناه کبیره ملی، مذهبی و انسانی رژیم حاکم است که همه راه ها را به روی مردم برای هر تحول دموکراتیکی بسته است و دوماً اگر اپوزیسیون پراکنده است، فقط بخش کوچکی از این پراکندگی ناشی رسوبات اختلافات سیاسی و تاریخی می باشد.

علت عمده تفرقه در اپوزیسیون مربوط به دسیسه های ستون پنجمی دستگاههای متعدد اطلاعاتی رژیم است که با صرف صد ها میلیارد دلار، شبه اپوزیسیون سازی کرده و رسانه های تحت کنترل ولی در هیئت اپوزیسیون ایجاد کرده تا تفرقه آفرینی کنند. رژیم به موازات سرکوب ددمنشانه و خونبار اعتراضات و اعتصابات داخلی، به کمک همین ستون پنجم، اپوزیسیون را از داخل نیز فلج کرده است. شاه کلید مسئله تفرقه و مشکل اپوزیسیون در این رابطه، دیس اینفرماسیون است.

دستگاه های اطلاعاتی رژیم پس از ۴۰ سال تجربه در انهدام انواع جریانهای مخالف خود و عضوگیری اطلاعاتی از بین مهره های ضعیف و قابل خرید از میان میلیونها نفر دستگیر شده و سپس با پوششهای مختلف آزاد شده، و نفوذ دادن آنان به درون اپوزیسیون، یک ماشین مهیب دیس اینفورماتیو و ستون پنجمی را ساخته است که نظیر آن در تاریخ دیکتاتوری های جهان دیده نشده است.

و در اینجا باید خاطرنشان کنم که غفلت اپوزیسیون در این زمینه و کم بها دادن به این ماشین ستون پنجمی اطلاعاتی و تخریب، بزرگترین نقطه ضعف اپوزیسیون در میدان مبارزه به نظر میرسد.

در نقد دو گزاره پایانی یادداشت آقای زید آبادی که خلاصه آن اینست: عرصه سیاسی آلوده است و این میدان آلوده، زمین بازی وی نیست، باید از ایشان فراتر رفت و گفت: ۴۰ سال است که اصلاح طلبانی از طراز ایشان با عناوین گوناگون، در میدان سیاستی بوده اند که رژیم حاکم، قانونگزار قواعد بازی در آن بوده است و اگر میدانِ سیاسی«آلوده ترسیم شده» در گزاره ۱۹ گانه یادداشت آقای زید آبادی، پاکیزه نیست، میدان بازی رژیم حاکم صد بار بدتر و چنان سرتاسر ناپاک بوده و هست که حتی نقطه پاکی در آن نمیتوان یافت.

حال چگونه شخصی که در میدان سراسر آلوده سیاسی این رژیم خرافه پرور و فاسد، بازی کرده است میتواند به بهانه ای واهی، حالا از بازی در این میدان که هرچه باشد نوعی آزادی ولو مهندسی شده را به ملت میدهد طفره رود ؟

این میدان، میدان بازی آقای زید آبادی نیست ولی من بعنوان نگارنده این نقد و به عنوان یک آزادی خواه ملی گرا، در برابر دو گزینه تحمل حاکمیت استبدادی این رژیم فاسد یا پادویی ترامپ در برنامه اش برای تغییر رژیم، دومی را قطعاً ترجیح میدهم زیرا تنها راه نجات میهنم را این میدانم.

از منظر منطق اخلاق، وقتی پای شرف ملی در میان است، کُدها و معیارها و موازین آن با مفهوم شرف به عنوان وجدان فردی متفاوت است.

شرف و تعهد ملی، وظایفی را ایجاب میکنند و از افراد می خواهند که ممکن است در برخی موارد از منظر شرف فردی جایز نباشند، مانند جاسوسی به هنگام جنگ،  رقابت های سیاسی منطقه ای و جهانی و ضرورت فریب یا خنثی کردن دشمن و… .

ژنرال السیسی، دو سال قبل در یک سخنرانی گفت:” من بخاطر مصر خودم را هم حاضرم بفروشم” البته کسی خریدار این ژنرال عبوس ۷۰ ساله کچل نیست، ولی این اظهار اغراق آمیز و نمادین او، نمودار نهایت شرف ملی می باشد.

 

      ***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

…………………….

 

No Comments