نقدی بر یادداشت آقای عباس عبدی: تداوم این وضع غیرممکن است!بخش یک

Share Button

چکیده … اولین نتیجه از حرفهای عبدی، اعتراف  او به اینست که”جامعه به بن بست رسیده است و در آستانه فروپاشی قرار دارد ” هرچند این حکم چندان تازه نیست ولی شاید اولین بار باشد که با این صراحت* از قلم یکی از مدافعین اصلاحات و به تبع آن باورمند به قابلیت ماندگاری نظام، نشر می یابد.

عباس عبدی به عنوان یک تحلیلگر سیاسی اصلاح طلب، شاید از نمونه معدود افرادی باشد که اطلاعات او هم دارای عمق تئوریک است و هم شخصی واقف به اوضاع و احوال روز جامعه میباشد.

با توجه به این ویژگی ها، یک تحلیلگر تحول طلب می تواند از زاویه نگاه خود، با نقد تحلیل های او به نتیجه گیریهای تحلیلی منطقی تر یا مطلوب تری دست یابد.

از نگاه شخصی، به نظر من عبدی از آن تیپ تحلیل گرانی است که هم به اعتبار صفات شخصی و هم آگاهی سیاسی با سیر تحولات سیاسی پیش خواهد رفت و در گذشته زمینگیر نخواهد شد.

او در یک یادداشت کوتاه تحلیلی به تاریخ ۱۷ مهر امسال در مورد وضعیت کشور می نویسد که مملکت نه تنها با بحران اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی روبروست بلکه این بحرانها را تشدید شونده هم میداند.

عبدی این بحران تشدید شونده را در ۴ عرصه: اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توضیح  می دهد و از آنها به عنوان ۴ رکن جامعه نام می برد و در ادامه نتیجه میگیرد که: «ادامه این وضع غیر ممکن است»

او می نویسد این ۴ رکن باید در هماهنگی با همدیگر قرار گرفته و عدم هماهنگی آنها منجر به اختلال اجتماعی  و منتهی به فروپاشی میشود. او اوضاع اقتصادی و غیر اقتصادی را موتور و محرکه این بحرانی توصیف می کند که نشانه ای از تخفیف در افق آن به چشم نمی خورد.

عبدی چنین نتیجه می گرد:«با هر مشربی که به موضوع نگاه کنیم، این وضعیت و مشکلات بر سیاست اثرگذار خواهد بود. ولی دو رویکرد کلی وجود دارد که اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود و لذا خود را برای چنین شرایطی آماده می‌کنند یا حتی در صدد تقویت و شکل دادن به آن احتمال نیز هستند.

رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هر کدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند.
به نظرم نمی‌توان با قاطعیت پیش‌بینی کرد که کدام‌یک از دو رویکرد محقق خواهد شد، هر دو سناریو محتمل است. ولی سناریوی سوم که این مشکلات تأثیری بر سیاست نگذارد و آن حوزه را مصون از تبعات اقتصادی فرض کند، عملاً غیر معقول و غیر منطقی است.»

اولین نتیجه از حرفهای عبدی، اعتراف  او به اینست که”جامعه به بن بست رسیده است و در آستانه فروپاشی قرار دارد ” هرچند این حکم چندان تازه نیست ولی شاید اولین بار باشد که با این صراحت* از قلم یکی از مدافعین اصلاحات و به تبع آن باورمند به قابلیت ماندگاری نظام، نشر می یابد.

اولین پرسش این است که اولاً چرا جامعه به اینجا رسیده است؟ آیا توطئه آمریکا و خرابکاری اپوزیسیون بوده است که این بحران را آفریده است یا نه! این بحران در همین رژیم نهانزاد بوده است که امروز با ته کشیدن همه ذخایر و چپاول سرمایه های ملی کشور حتی منابع آبی و پوشش گیاهی آن، کفگیر به ته دیگ خورده است.

آیا اَبَرفساد تاریخی در این نظام، جز اینست که همذات آن طبقه یا صنف اجتماعی است که از همان روز اول انقلاب نقش مرکزی در این نظام را داشته و همه جریانهای سیاسی دیگر، از جمله آقای عبدی و دانشجویان موسوم به خط امام را به عنوان مواد مصرفی تثبیت قدرت پارازیت ترین لایه های اجتماعی به کار گرفته است؟

لینک:

ماشالله قصاب، اسمال تیغ زن، از لات و لوتها و اراذل اوباش در خدمت حکومت اسلامی ایران

آیا از نظامی که تکیه اصلی قدرت خود را  روی شانه های امثال ماشالله قصاب ها، زینب خانم ها و لاجوردی ها، خلخالی ها نهاده بوده است، جز این انتظار میرفت تا مملکت را به جای دیگری جز وضعیت بحرانی امروز برساند؟!

اگر ملت ما با عراق ۸ سال جنگید و صدها میلیارد دلار خسارت دید، مردم ویتنام دهها سال با فرانسه و سپس آمریکا جنگیدند ولی امروز نه تنها حتی یک صد هزارم فساد رایج در مملکت ما را دارند و نه گرفتار بحرانند بلکه با رشدی بالای ۸% میروند تا به یکی از پیشرفته ترین ممالک جنوب شرقی آسیا تبدیل شوند.

بحرانهای فعلی را به هیچ وجه نباید به عاملی جز ذات فساد پذیر این رژیم نسبت داد. رژیمی که از یک طرف خود را اسلامی می داند ولی از سوی دیگر، نزدیک به ۱/۳ سرمایه کشور را تحت کنترل نهادهای فراقانونی  قرار داده است که نه مالیات می پردازند و نه حتی نظارت مالی و گمرکی بر عملیات تجاری برون مرزی آنها هست.

سردمداران این نظام در زمان رژیم گذشته به مردم می گفتند، مردم مالیات ندهید که گناه دارد چون این رژیم اسلامی نیست. ولی حال که رژیم اسلامی هم شده است فقط یک قلم بنیاد «ستاد فرمان امام» با نزدیک به ۵۰۰ میلیارد دلار خارج از هر نظارتی و فارغ از هرگونه مالیاتی تحت کنترل سید علی خامنه ای قرار دارد.

    

آقای عبدی به عنوان واکنش رویکردی به بحران پیش گفته، دو رویکرد را پیش بینی کرده می نویسند:«  … اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود. و رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هر کدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند… .»

پاسخ ساده به گزاره اول، فارغ از ضرایب احتمالاتی و فقط به عنوان یک بحث کلامی این است: چه ایرادی دارد که حکومت از دست این هایی که مملکت را به این روز سیاه نشانده اند به دست آنهایی سپرده شود که در کل، همان رویکردهای مدیریتی دوران رژیم سابق را داشته و حداقل تجربه موفق خود را در عرصه های ۴ گانه بحران زده پیش گفته تا مقطع انقلاب نشان داده اند؟

سوأل بعدی و تعیین کننده ضریب احتمال دو گزینه شرح داده شده از سوی عبدی اینست که: ـ در این رژیم که فرایند بحران آن بسوی تعمیق و تشدید شوندگی است کدام نیرو و بافت سیاسی سالم وجود دارد که میتواند نقطه اتکائی برای تبدیل آن به یک رشته تحولات سالم ساز آفرین  فرایندی مورد استفاده قرار گیرد؟

وقتی در یکی از ارگانهای بدن فردی موضعی عفونی پیدا میشود، با تقویت بافتهای سالم در آن ارگان می توان تمام بافتهای عفونی را ترمیم کرد؟ آیا آقای عبدی میتواند در ادامه این یادداشت حتی یک کانون سالم در این رژیم نشان دهد که بر پایه نیرو و منابع آن بتوان نظام را سالم سازی و اصلاح کرد؟

واقعیت تلخ این است که؛ نه ارگان یا بافت سالمی در نظام هست که بتواند از رژیم عفونت زدایی کند و نه اعتمادی در مردم نسبت به کلیت رژیم باقی مانده است، تا در صورت بروز حرکتی ، از آن پیروی کرده و به پشتیبانی آن برخیزند.

و همین جا بگویم، انتخاب روحانی در دور دوم به نظر من آخرین انتخاباتی بود که مردم با کمی امید واهی در آن شرکت کردند. بر فرض وجود یک نیروی دلسوز که بخواهد دست به اقدامات واقعی اصلاح طلبانه بزند، چنین نیرویی دیگر نمی تواند به امید صندوقهای رای بنشیند چون از آن صندوقها، بعلت غیبت مردم و مخصوصا اقشار متوسط فرهنگی، دیگر فقط اجنه سیاسی بیرون خواهند آمد.

اگر کسی بخواهد آستین بالا بزند و پیام اصلاحات بدهد که مردم را جلب کند، چنین حرکتی فقط و فقط از کف خیابانها، کارگاه ها و موسسات آغاز خواهد شد و نه از صندوقهای ورشکست شده انتخاباتی!

*

البته آقای عبدی از سالها پیش در مورد احتمال فروپاشی اجتماعی نوشته اند ولی یادداشت اخیر ایشان که من آن را تماما در زیر درج کرده ام لحن دیگری دارد.

    **************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

    

 

***************

در تکمیل مفهوم فروپاشی اجتماعی
تداوم این وضع غیر ممکن است

 



منتشر شده در دنیای اقتصاد ۱۷ مهر ۹۷ این یادداشت پیش از مناظره اخیر در شبکه ۴ سیما نوشته و منتشر شده است


آیا مشکلات اقتصادی میتواند زمینه ساز مشکلات و بحران های سیاسی و اجتماعی شود؟ این زمینه سازی از چه مجراهایی ممکن است و بحران های احتمالی دارای چه ابعادی است؟ این پرسشی که بطور خلاصه در این یادداشت به آن پاسخ داده خواهد شد. بویژه اینکه عموم افراد جامعه درگیر یافتن پاسخ برای این پرسش هستند، چرا که می‌بینند مشکلات بزرگ اقتصادی و غیراقتصادی وجود دارد که چشم‌اندازی در کاهش آنها نیز دیده نمی‌شود، بنابراین کنجکاو هستند که بدانند اثرات این بحران‌ها در عرصه سیاست و تحولات سیاسی چگونه خواهد بود؟

با هر مشربی که به موضوع نگاه کنیم، این وضعیت و مشکلات بر سیاست اثرگذار خواهد بود. ولی دو رویکرد کلی وجود دارد که اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود و لذا خود را برای چنین شرایطی آماده می‌کنند یا حتی در صدد تقویت و شکل دادن به آن احتمال نیز هستند.

رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هرکدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند.
به نظرم نمی‌توان با قاطعیت پیش‌بینی کرد که کدام‌یک از دو رویکرد محقق خواهد شد، هر دو سناریو محتمل است. ولی سناریوی سوم که این مشکلات تأثیری بر سیاست نگذارد و آن حوزه را مصون از تبعات اقتصادی فرض کند، عملاً غیر معقول و غیر منطقی است.



بنده معتقد به سناریوی دوم هستم. هم آن را ممکن می‌دانم و هم اخلاقی و هم مفید، هرچند وجود قراین و شواهدی هم که می‌تواند رویکرد اول را تقویت کند، رد نمی‌کنم و نادیده نمی‌گیرم. در اینجا می‌کوشم که منطق خود را بیان کنم.

اگر جامعه را یک مجموعه‌ای متشکل از سیاست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ بدانیم، که هرکدام کارکردهای خاص خود را دارند، در این صورت هر تغییری که در یکی از این ارکان۴ و مجموعه رخ می‌دهد، در درجه اول می‌تواند متأثر از تغییرات رخ داده در سایر ارکان این مجموعه باشد و در درجه دوم، بر سایر ارکان نیز تأثیرگذار است و موجب تغییر آنها می‌شود. چون این چهار رکن کمابیش در جهت حفظ کلیت جامعه نقش‌های مکمل ولی هماهنگ یکدیگر را ایفا می‌کنند. در عین حال که به یکدیگر وابسته هستند، تا حدود زیادی از یکدیگر مستقل نیز هستند یا باید مستقل باشند. استقلال آنها به معنای آن است که هرکدام منطق و سازوکار درونی خود را دارند ولی به شدت با سایر ارکان در حال مبادله و اثرگذاری و اثرپذیری هستند.
هر تغییری در یک رکن موجب عدم تعادل آن با ارکان دیگر می‌شود. در این فرآیند ارکان دیگر چاره‌ای ندارند جز آنکه بکوشند در موقعیت تعادلی جدید قرار گیرند. به همین علت خود را با شرایط جدید تطبیق داده و هماهنگ می‌کنند، تا در ادامه به عدم تعادل دیگری برسند.
آنچه که گفته شد بازتاب رفتار کلان در نهادهای کارکردی یک جامعه است. انتظار می‌رود که این اثرات متقابل موجب اصلاحات مناسب و رسیدن به نقطه تعادلی جدید شود. ولی در برخی از ساختارها این اتفاق رخ نمی‌دهد و عدم تعادل تشدید می‌شود در نتیجه کل ساختار اجتماعی دچار ناپایداری مفرط و شدید می‌شود. نتیجه یا انقلاب است یا فروپاشی سیاسی و اجتماعی، تا جامعه به نقطه تعادلی جدید برسد.

اینکه کدام حالت رخ دهد، لزوماً قطعی و از پیش مقرر شده نیست، و وابستگی قابل ملاحظه‌ای به درک و رفتار بازیگران سیاسی و نهادهای اجتماعی و نیز حکومتی و رسمی دارد. هم‌چنین متأثر از تجربه و حافظه ملی نیز هست. ارزیابی بنده این است؛ شرایط اجتماعی ما به گونه‌ای است که انسجام اجتماعی در حداقل و در مرز گسیختگی است. ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند. و از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.
ادامه یادداشت


این عدم تعادل را چگونه و با چه شاخص‌هایی می‌توان نشان داد؟ شاخص‌های آن، هم عینی است و هم ذهنی. شاخص‌های عینی در حوزه اقتصاد، درآمد سرانه، تورم، بیکاری، فساد، آسیب‌های اجتماعی، وضعیت رسانه‌ها، جایگاه دین و نهادهای آن، قابل سنجش و ارایه است. درباره اکثر این شاخص‌ها نه اختلاف نظر چندانی است و نه حتی در برداشت و تحلیل از آنها می‌توان چون و چرای زیادی کرد.

ولی شاخص‌های ذهنی روشن‌تر هستند و ارزیابی مردم درباره حکومت و عملکرد آن، امید به آینده، اعتماد به دیگران و حکومت، خودباوری و… می‌سنجند که متأسفانه باید گفت فارغ از اینکه شاخص‌های عینی چه هستند، شاخص‌های ذهنی در بیشتر موارد منفی و نگران‌کننده هستند و نشانه‌ای از وضعیت ناپایدار کلیت جامعه است.

اکنون باید پرسید که تحت چه اتفاقاتی ممکن است این بحران بروز پیدا کند؟ پاسخ بنده این است که هر اتفاق کوچکی می‌تواند موجب بحران شود. زیرا در چنین شرایطی هر اتفاقی هرچند کوچک اگر کنترل نشود می‌تواند دومینووار عمل کند و به اتفاقات بزرگ‌تر ختم شود. با اضافه شدن هر مقدار آب ولو اندک به یک سدی که پر شده است، می‌تواند موجب سرریز و تخریب سد شود. بنابراین وضعیت آینده قابل پیش‌بینی جزیی نیست. تنها یک گزاره را مسلم می‌دانم، هر رکن جامعه که در برابر تغییرات سایر ارکان واکنش نشان ندهد و خود را با آنها انطباق ندهد، دیر یا زود مجبور می‌شود که برای بقای خود هزینه بیشتری را جهت انطباق‌پذیری بپردازد. لاغر و ضعیف و نحیف شدن رکن سیاسی این مجموعه؛ عنصر اصلی این عدم تعادل و ناپایداری است. بدون بازسازی آن امکان ندارد که به تعادل نسبی برسیم.

@abdiabbas

 

No Comments