نقدی بر یادداشت آقای عباس عبدی با عنوان«تداوم این وضع غیر ممکن است» بخش ۱

Share Button

تصور آقای عبدی از این نیروها، بسیار تقلیل گرانه است. آیا ایشان تا همین یک سال پیش می توانست تصور کند که مردم در اعتراضات خیابانی خود فریاد زنند” رضا شاه! روحت شاد!

 

آقای عبدی مینویسند:«هر تغییری در یک رکن موجب عدم تعادل آن با ارکان دیگر می‌شود. در این فرآیند ارکان دیگر چاره‌ای ندارند جز آنکه بکوشند در موقعیت تعادلی جدید قرار گیرند. به همین علت خود را با شرایط جدید تطبیق داده و هماهنگ می‌کنند، تا در ادامه به عدم تعادل دیگری برسند.
آنچه که گفته شد بازتاب رفتار کلان در نهادهای کارکردی یک جامعه است. انتظار می‌رود که این اثرات متقابل موجب اصلاحات مناسب و رسیدن به نقطه تعادلی جدید شود. ولی در برخی از ساختارها این اتفاق رخ نمی‌دهد و عدم تعادل تشدید می‌شود در نتیجه کل ساختار اجتماعی دچار ناپایداری مفرط و شدید می‌شود. نتیجه یا انقلاب است یا فروپاشی سیاسی و اجتماعی، تا جامعه به نقطه تعادلی جدید برسد.

اینکه کدام حالت رخ دهد، لزوماً قطعی و از پیش مقرر شده نیست، و وابستگی قابل ملاحظه‌ای به درک و رفتار بازیگران سیاسی و نهادهای اجتماعی و نیز حکومتی و رسمی دارد. هم‌چنین متأثر از تجربه و حافظه ملی نیز هست. ارزیابی بنده این است؛ شرایط اجتماعی ما به گونه‌ای است که انسجام اجتماعی در حداقل و در مرز گسیختگی است. ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند. و از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.»

نخست باید گفت وقتی در گزاره دوم ایشان از رسیدن جامعه به مرز فروپاشی سخن می گویند، این حرف یک فرد از اپوزیسیون برانداز که بدون پشتوانه میخواهد رژیم را تخریب کند نیست بلکه، سخن یکی از آگاه ترین افراد به چند و چون اوضاع مملکت میباشد که سنجیده اظهار نظر می کند بنابراین باید آن را بسیار جدی گرفت.

و دوماً تحلیل آقای عبدی را باید نوعی آسیب شناسی سیاسی/اجتماعی جامعه ایران در شرایط کنونی دانست که البته یک شکاف یا کاستی در آن وجود دارد که ایشان نخواسته و یا نتوانسته به روشنی بیان کنند.

موضوع  تحلیل آسیب شناختی عبدی، جسد خوابیده روی تخت پزشک قانونی نیست که کارش تمام شده باشد و پزشک پاتولوژ فقط باید علت فوت را تشخیص دهد، بلکه در رابطه با موضوعات مورد بررسی، تحلیلگر پاتولوژ که در رابطه با این مطلب آقای عبدی باشند، با جامعه ای که هنوز زنده میباشد سروکار دارد که بین مرگ و زندگی در حال دست و پا زدن است. پس این پاتالوژ به جای صدور جواز دفن و ذکر آسیبهای موجب مرگ، باید به کنشگران و جامعه سیاسی بگوید چرا مملکت به روز احتضار افتاده است؟

باید پرسید مگر غیر از این است که همین نظام و سازوکارهای تحمیلی ساخته و پرداخته آن به همه عرصه های مدیریتی کشور طی این ۳۹ سال حکومت اسلامی بوده است که مملکت را به این روز احتضار انداخته است؟!

آقای عبدی بر بالین این بیمار که لحظه به لحظه بر تب آن افزوده می شود و با دهها عارضه  رو به وخامت دیگر دست به گریبان است ایستاده و می گوید:« ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند.»

آقای عبدی از کدام «کنشگران» سخن میگوید؟ کدام فرد یا جریان کنشگری در درون این نظام باقی مانده است که بخواهد و بتواند پیشرفت سریع بیماری جامعه  را مهار کند و در این راستا از کمترین نفوذ کلام و اقتدار سیاسی، اجتماعی و اخلاقی بین مردم برخوردار باشد تا مانع از هم پاشیدگی مملکت شود؟

بیاد می آوردم که آقای عبدی در تحلیلی، ۲ یا ۳ سال پیش، نوشته بود:«جامعه به مرحله فروپاشی رسیده است و آنچه آن را نگاه داشته است ملاط زور و قدرت است.» من فکر میکنم این گزاره کاملاً صحیح میباشد ولی نه گزاره «کنشگران و..»

گزاره “کنشگران…” در یادداشت اخیر، به دخیل بستن به امامزاده ها برای ادای حاجت و توسل به امدادهای غیبی نزدیکتر می باشد تا اشاره به یک نیروی واقعی سیاسی در صحنه و برخوردار از پایگاه اجتماعی و قدرت سیاسی، زیرا اشاره به  نیرویی نامشخص و موهوم دارد که معلوم نیست چه کسان یا جریاناتی هستند و ابزار قدرت آنها برای نجات جامعه چیست؟

زیان اینگونه امید بستن به نیروهایی که وجود ندارند در این است که جامعه را با امیدهای واهی سرگرم میکنند در حالیکه بافتهای یک سرطان پیشرفته و همه جانبه تمام ارگانهای آن را میخورند کما اینکه همین امیدهای واهی بوده است که به این نظام ضد تاریخی، ضد ملی و نا کارآمد فرصت عمر ۴۰ ساله داده اند.

باید به تحلیل آقای عبدی به صورت یک هرم وارونه نگاه کرد که لازم است آن را برگرداند و روی قاعده نشاند. یعنی، این، آن کنشگران موهوم نیستند که جامعه باید امید خود را به آنها ببندد تا سیر فرایند فروپاشی را به سوی ثبات و توسعه برگردانند بلکه دقیقا و برعکس نظر آقای عبدی؛ اولاً باید امیدوار بود که اگر چنین  کنش گرانی با چنین امیدهایی هنوز وجود دارند زودتر پی ببرند که تلاششان برای نجات نظام بی فرجام است شاید بیدار شده و به فکر یک جراحی شفا بخش برخیزند و جامعه را نیز برای این جراحی دردناک آماده سازند نه اینکه با گفتن«. .. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند.» چزا باید منفعل شوند؟ و نگردند تا برون رفتی خارج از این نظام بیابند؟

و ثانیاً آقای عبدی، با نگاهی کاملاً منفی و مایوسانه نسبت به نیروهای خواهان تعادل جدید( بخوان طرفداران تحول بنیادی) می نویسند:«..از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.»

تصور آقای عبدی از این نیروها، بسیار تقلیل گرایانه است. آیا ایشان تا همین یک سال پیش می توانست تصور کند که مردم در اعتراضات خیابانی خود فریاد بزنند” رضا شاه! روحت شاد!

آقای عبدی عمداً یا سهواً پتانسیل عظیمی را که در جبهه طرفداران شاهزاده رضا پهلوی ( و نه الزماً مشروطه خواه)، وجود دارد، نادیده می گیرند، در حالی که اگر و فقط اگر رضا پهلوی و هواداران او، یگانه آلترناتیو وضع موجود نباشند، بی هیچ شکی، بخشی از چنین آلترناتیوی خواهند بود که برای نجات مملکت از فروپاشی نادیده گرفتن شان، هم به طیف کنشگران مورد نظر آقای عبدی لطمه خواهد زد  و هم به روند تحول دموکراتیک در جامعه. زیرا فقط سبب فرصت سوزی تاریخی می گردد.

نقد ادامه دارد

حبیب تبریزیان

     ***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

     

 

 

 

 

آقای عبدی مینویسند:«هر تغییری در یک رکن موجب عدم تعادل آن با ارکان دیگر می‌شود. در این فرآیند ارکان دیگر چاره‌ای ندارند جز آنکه بکوشند در موقعیت تعادلی جدید قرار گیرند. به همین علت خود را با شرایط جدید تطبیق داده و هماهنگ می‌کنند، تا در ادامه به عدم تعادل دیگری برسند.
آنچه که گفته شد بازتاب رفتار کلان در نهادهای کارکردی یک جامعه است. انتظار می‌رود که این اثرات متقابل موجب اصلاحات مناسب و رسیدن به نقطه تعادلی جدید شود. ولی در برخی از ساختارها این اتفاق رخ نمی‌دهد و عدم تعادل تشدید می‌شود در نتیجه کل ساختار اجتماعی دچار ناپایداری مفرط و شدید می‌شود. نتیجه یا انقلاب است یا فروپاشی سیاسی و اجتماعی، تا جامعه به نقطه تعادلی جدید برسد.

اینکه کدام حالت رخ دهد، لزوماً قطعی و از پیش مقرر شده نیست، و وابستگی قابل ملاحظه‌ای به درک و رفتار بازیگران سیاسی و نهادهای اجتماعی و نیز حکومتی و رسمی دارد. هم‌چنین متأثر از تجربه و حافظه ملی نیز هست. ارزیابی بنده این است؛ شرایط اجتماعی ما به گونه‌ای است که انسجام اجتماعی در حداقل و در مرز گسیختگی است. ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند. و از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.»

نخست باید گفت وقتی در گزاره دوم ایشان از رسیدن جامعه به مرز فروپاشی سخن می گویند، این حرف یک فرد اپوزیسیونی برانداز که بی پشتوانه میخواهد رژیم را تخریب کند نیست بلکه، سخن یکی از آگاه ترین فرد به چند و چون اوضاع مملکت میباشد که سنجیده اظهار نظر می کندد بنابراین باید آن را بسیار جدی گرفت.

 

و دوماً تحلیل آقای عبدی را باید نوعی آسیب شناسی سیاسی/اجتماعی جامعه ایران در شرایط کنونی دانست که البته یک شکاف یا کاستی در آن وجود دارد که ایشان نخواسته یا نتوانسته اند به روشنی بیان کنند.

موضوع  تحلیل آسیب شناختی عبدی، جسد خوابیده روی تخت پزشک قانونی نیست که کارش تمام است و پزشک پاتالوژ فقط باید تشخیص دهد چرا متوفی مرده است، بلکه در رابطه با موضوعات مورد بررسی، تحلیلگر پاتالوژ که که در رابطه با این مطلب آقای عبدی باشند، با جامعه ای که هنوز زنده میباشد سروکار دارد که بین مرگ و زندگی در حال دست و پا زدن است. پس این پاتالوژ باید به جای صدور جواز دفن و ذکر آسیبهای موجب مرگ، باید به کنشگران و جامعه سیاسی بگوید چرا مملکت به این روز احتضار افتاده است؟

باید پرسید مگر غیر از این است که همین نظام و سازوکارهای تحمیلی ساخته و پرداخته آن به همه عرصه های مدیریتی کشور طی این ۳۹ سال حکومت اسلامی بوده است که مملکت را به این روز احتضار انداخته است.

آقای عبدی بر بالین این بیمار که لحظه به لحظه بر تب آن افزوده می شود و با دهها عارضه وخیم شونده دیگر دست به گریبان است ایستاده و می گوید:« ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند.»

آقای عبدی از کدام «کنشگران» سخن میگوید؟ کدام فرد یا جریان کنشگری در درون این نظام باقی مانده است که بخواهد و بتواند پیشرفت سریع بیماری جامعه  را مهار کند و برای این تلاش از کمترین نفوذ کلام و اقتدار سیاسی، اجتماعی و اخلاقی بین مردم برخوردار باشد تا مانع از هم پاشیدگی مملکت نشود؟

بیاد می آوردم که آقای عبدی در تحلیلی، ۲ یا ۳ سال پیش، نوشته بود: «جامعه به مرحله فروپاشی رسیده است و آنچه آن را نگاه داشته است ملاط زور و قدرت است.» من فکر میکنم این گزاره کاملاً صحیح میباشد ولی نه گزاره «کنشگران و..»

گزاره “کنشگران…” در یادداشت اخیر، به دخیل بستن به امامزاده ها برای ادای حاجت و توسل به امدادهای غیبی نزدیکتر می باشد تا اشاره به یک نیروی واقعی سیاسی در صحنه و برخوردار از پایگاه اجتماعی و قدرت سیاسی، زیرا اشاره به  نیرویی نامشخص و موهوم دارد که معلوم نیست چه کسان یا جریاناتی هستند و ابزار قدرت آنها برای نجات جامعه چیست؟

زیان اینگونه امید بستن به نیروهایی که وجود ندارند در این است که جامعه را با امیدهای واهی سرگرم میکنند در حالیکه بافتهای یک سرطان پیشرفته و همه جانبه تمام ارگانهای آن را میخورند کما اینکه همین امیدهای واهی بوده است که به این نظام ضد تاریخی، ضد ملی و نا کارآمد فرصت عمر ۴۰ ساله داده اند.

باید به تحلیل آقای عبدی به صورت یک هرم وارونه نگاه کرد که باید آن را برگرداند و روی قاعده نشاند. یعنی، این، آن کنشگران موهوم نیستند که جامعه باید امید خود را به آنها ببندد تا سیر فرایند فروپاشی را به سوی ثبات و توسعه برگردانند بلکه دقیقا و برعکس نظر آقای عبدی؛ اولاً باید امیدوار بود که اگر چنین  کنش گرانی با چنین امیدهایی هنوز وجود دارند زودتر پی ببرند که تلاششان برای نجات نظام بی فرجام است شاید بیدار شده و به فکر یک جراحی شفا بخش برخیزند و جامعه را نیز برای این جراحی دردناک آماده سازند نه اینکه با گفتن«. .. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند.» چزا باید منفعل شوند؟ و نگردند تا برون رفتی خارج از این نظام بیابند؟

و ثانیاً آقای عبدی، نگاهی کاملاً منفی و مایوسانه نسبت به نیروهای خواهان تعادل جدید( بخوان طرفداران تحول بنیادی) می نویسند:«..از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.»

تصور آقای عبدی از این نیروها، بسیار تقلیل گرانه است. آیا ایشان تا همین یک سال پیش می توانست تصور کند که مردم در اعتراضات خیابانی خود فریاد زنند” رضا شاه! روحت شاد!

آقای عبدی یا عمداً یا سهواً پتانسیل عظیمی را که در جبهه طرفداران شاهزاده رضا پهلوی ( و نه الزماً مشروطه خواه)، وجود دارد، نادیده می گیرند.در حالی که اگر و فقط اگر رضا پهلوی و هواداران او، یگانه آلترناتیو وضع موجود نباشند، بی هیچ شکی، بخشی از چنین آلترناتیوی خواهند بود که برای نجات مملکت از فروپاشی نادیده گرفتن شان، هم به طیف کنشگران مورد نظر آقای عبدی لطمه خواهد و هم به روند تحول دموکراتیک در جامعه زیرا فقط سبب فرصت سوزی تاریخی می گردد.

حبیب تبریزیان

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

No Comments