درسهایی از اعتراضات کارگری هفت تپه و فولاد اهواز

Share Button

چکیده … این اصل حیاتی میارزه را باید آموخت که در هر مبارزه باید بین هدف تاکتیکی (یا حرکت مبارزاتی)و نیرویی که برای تحقق آن هدف در میدان مبارزه برانگیخته میشود، توازن یا حتی برتری قاطع وجود داشته باشد. به زبان ساده فردی اگر میخواهد وزنه ای را بلند کند، آن میزان انرژی عضلانی و عصبی را باید به حرکت درآورد که دو برابر انرژی لازم  برای برداشتن آن وزنه می باشد با این پیش فرض که ممکن است گوشه از آن آن وزنه به جایی گیر کرده یا به زمین چسبیده باشد.

دردناک است که ناله کنندگان سیاسی، و  بَرشمارگران گناهان پُر شمار رژیم بسیار اما تعداد کسانی که نقدی اثباتی و رهیافتی ارائه و چراغی به سوی آینده روشن کنند کم. نوشتار زیر کوششی ناقص در همین راستا است.

 

اعتراضات کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز، که بیش از ۴ هفته ادامه داشتند، هریک درسهایی برای آموختن دارند که نیاموختن آنها اعتراضات آینده کارگری و مدنی را میتواند، در یک دایره بسته تکرار خطاهای گذشته قرار دهد که از آن هرگز خارج نشوند.

اول باید گفت اگر تصور شود که اعتراضات  فولاد اهواز و هفت تپه به صرف اینکه صحنه آفرینان آن کارگران بودند را می توان حرکت کارگری به معنای اجتماعی و طبقاتی نامید کاملاً اشتباه است. اشتباهی که چپ های«چپ ناشناس» مرتکب شدند و همچنان می شوند. نکته ای که در اینجا فرصتی برای توضیح اهمیت این کج فهمی نیست.

موضوع اعتراضات این کارگران که  باعث همبستگی اعتراضی نسبتاً طولانی آنها گردید، عمدتاً عدم پرداخت دستمزدهایشان بود. و این موضوع اعتراضی نه از جنس اعتراضات ماهیتاً کارگری بلکه از جنس اعتراضات مالباختگان کاسپین و دیگر قربانیان موسسات کلاهبردار مالی بود.

عدم پرداخت مزد کارگران از سوی کارفرما نه یک اجحاف صنفی، حرفه ایی و طبقاتی و اسثمارگرانه، بلکه یک کلاهبرداری و سرقت علنی است که در صورت استرداد مال سرقت شده پایان می یابد و آن همبستگی اعتراضی هم که روی این مسئله رخ داده است، با برطرف شدن انگیزش آن رنگ می بازد.

در این دو حرکت کارگری، عناصر یا جرقه هایی از همبستگی صنفی و حرفه ایی وجود داشت که اگر رهبران این اعتراضات به درستی آنها را درک و حفظ کرده بودند میتوانستند آن جرقه ها را برای روشن کردن اعتراضات بعدی حرفه ایی تر، با ماهیت کارگری و مطالباتی قرار دهند و سبب غنای تجربه مبارزاتی کارگران شوند ولی متاسفانه آنها این درایت را به خرج ندادند.

آنها با ارزیابی زیاده از حد از این اعتراضات و حرفه ایی و طبقاتی گرفتن آنها، میزان انرژی واقعی اعترضی شان را درک نکردند و سعی کردند تا شعارها و مطالباتی را به آن تحمیل کنند که از ظرفیت تاکتیکی این اعتراضات مطلقاً فراتر بود.

اگر رهبری اعتراضات روی مطالبه دریافت معوقات خود می ایستادند، یعنی روی حداقل مطالبات خود، امروز که به آن رسیده اند، این پیروزی به کارگران درس اتحاد داده داده و طعم شیرین پیروزی را به آنها چشانده بودند زیرا نه کارفرما می توانست در برابر این مطالبه(استرداد مال دزدی)  مقاومت کند و نه رژیم حاضر است تا رسماً و علناً از دزدی و کلاهبرداری علنی کارفرمایان دفاع کرده و پشت سر آن قرار گیرد کما اینکه پول بسیاری از مالباختگان را از کیسه خود پرداخت تا به اعتراض آنان پایان دهد.

در صورت گزینش این راه منطقی، کارگرانی که پس از یک یا دو هفته اعتصاب و اعتراض همگانی دستمزدهای خود را دریافت کرده بودند، جسارت اعتراض کردن یافته و ثمره آن را گرفته و  می آموختند که با اتحاد می توان مطالبات به حق خود را گرفت.

کارفرما با هماهنگی کامل دستگاههای امنیتی، با پرداخت دو ماه از معوقات و وعده پرداخت سریع دو ماه دیگر دستمزدهای معوقه کارگران هفت تپه، توانستند بین آن بخش از کارگران که به همین حد قانع بودند و آن بخش که فکر میکرد میتواند این مجتمع کشت و صنعت را از حلقوم کارفرمای خصوصی بیرون بکشد فاصله انداختند.

دستگاههای امنیتی با دستگیری تعدادی از رهبران اعتراض و میدان دادن به عناصر نفوذی خود  به درون این حرکت اعتراضی، عملاً رهبری اعتراض را چند پاره کردند و برای کارگران ظرف چند روز ارگانهای نمایندگی متعدد، موازی و رقیب هم ساختند و رقابت آنها با همدیگر را به مسئله عمده خود آنها تبدیل کردند.

اعتصابی که با چند هزار نفر شروع شده بود تدریجاً به چند صد نفر کاهش یافت و رهبران دستگیر شده نه آنچنان که بعداً اعلام شده در اثر فشار حرکت اعتراضی و تسلیم رژیم بلکه با وثیقه های سنگین ۴۰۰ ـ ۵۰۰ میلیونی و پرونده سازی های امنیتی گشایش یافته موقتاً آزاد شدند.

سندیکای (مجازی) و دیگر متولیان کارگران هفت تپه که معلوم نیست چند نفر از آنها اصولاً کارگر یا اصلاً ساکن منطقه هستند، آزادیِ با قید وثیقه اسماعیل بخشی و خانم قلیان را پیروزی کارگران قلمداد کردند. این یعنی خاک پاشیدن به چشم کارگران و بی اعتماد کردن آن به هر گونه تشکل صنفی و حرفه ایی.

ایجاد ارگانهای رقیب برای این اعتراضات، و تبدیل رقابت آنها با هم به موضوع اصلی را میتوان هنر دستگاههای اطلاعاتی رژیم دانست که اگر به خوبی درک نشود، درسی از آن برای آینده هم گرفته نخواهد شد.

این اصل حیاتی میارزه را باید آموخت که در هر مبارزه باید بین هدف تاکتیکی (یا حرکت مبارزاتی)و نیرویی که برای تحقق آن هدف در میدان مبارزه برانگیخته میشود، توازن یا حتی برتری قاطع وجود داشته باشد. به زبان ساده فردی اگر میخواهد وزنه ای را بلند کند، آن میزان انرژی عضلانی و عصبی را باید به حرکت درآورد که دو برابر انرژی لازم  برای برداشتن آن وزنه می باشد با این پیش فرض که ممکن است گوشه از آن آن وزنه به جایی گیر کرده یا به زمین چسبیده باشد.

در شرایط کنونی میهن ما که جامعه از منظر مبارزات سیاسی و حرفه ایی فاقد رهبری در تمام تمام سطوح است، نفس پیروزی ولو کوچک و موضعی مهم است نه میزان دست آوردهای آن پیروزی.

مطالبه خصوصی سازی مجتمع هفت تپه از سوی مدعیان و متولیات مبارزات کارگران هفت تپه، به قدرتی برای عقب نشاندن دولت و بیشتر از آن نیاز داشت یعنی وادار کردن دولت و در پشت سر آن رژیم تا قانونی را که وضع کرده و بدان عمل کرده است را خود زیر پا بگذارد و نه فقط مجتمع هفت تپه بلکه صدهها  موسسه بخشیده شده را به دولت برگرداند.

البته میتوان این خواست را به دولت و رژیم تحمیل کرد به شرط اینکه همه طبقه کارگر، یعنی جمع میلیونی کارگران در پشت آن  مصممانه قرار گیرند نه چند هزار کارگری که در شرایط دزد بازار کنونی مملکت چندان برایش فرق نمیکند که یک ارگان دولتی دستمزدهایشان را ندهد یا یک کارفرمای خصوصی.

سخن آخر اینکه دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی در یک فضای هیجان آمیز سیاسی/ مبارزاتی مهره های نفوذی خود را با شعار های گمراه کننده، گاه تندروانه و گاه تسلیم طلبانه، بسته به مقتضیات، به درون هر حرکت اعتراضی رخنه میدهند و سعی میکنند هر حرکتی را از درون متلاشی سازند. علت موفقیت امنیتی ها در این است که جامعه ما فاقد احزاب سیاسی و ارگانهای صنفی حرفه ایی هستند تا راهبردهای روشن تاکتیکی و رهبری میدانی قابل اطمینان به معترضین بدهند و لذا  در غیاب آنها همین نیروهای امنیتی جای خالی آنها را پُر می کنند.

در آسیب شناسی مبارزات اعتراضی جاری در میهنمان،  پارادوکس مسئله این است که آسیب پذیرترین گروهها، آن گروههای سیاسی هستند که سعی دارند شتابزده رهبری هر اعتراض خیابانی یا محیط کاری را به عهده گیرند و رقیبان را از صحنه خارج کنند و در رأس همه اینها چپها و سلطنت طلبان شعاری قرار دارند که به اسب تروآی ارگانهای امنیتی تبدیل میشوند.

 

        ***********************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

No Comments