چشم انداز سیاسی کشور! فروپاشی یا تحولی دموکراتیک

Share Button

میراث خواران انقلاب اسلامی، حتی پیشرو ترینشان، قضاوت خود را به جای داوری تاریخ نشانده  و رژیم پادشاهی پهلوی را که هیچ، حتی بازمانده رسمی آن رژیم را در کسوت یک مبارز ملی و آزادیخواه که علیه این رژیم استبدادی مبارزه میکند به رسمیت نمی شناسند و کُل آن رژیم را با گفتمان تاریخی اش را، محکوم شدگان تاریخ میدانند. ولی همین قضاوت عجولانه به جای تاریخ، خود گواه نا به حق بودن خود آنها است!

دیگر هیچ عرصه ای از جامعه ایران نیست که دستخوش بحران عمیق رو به رشد نشده باشد. از ساختار حکومتی و زیر مجموعه های آن گرفته تا روابط اجتماعی تا برسد به بحران آب و محیط زیست.

تا آنجا که به ساختار قدرت مربوط میشود، تنها ارگان حکومتی که همچنان فعال است، کار خود را خوب انجام میدهد و مبرا از بحران به نظر میرسد، ماشین امنیتی/نظامی سرکوب مردم است که وظیفه آن سرکوب حتی مسالمت آمیز ترین اعتراضات مردم می باشد.

معلوم نیست همین دستگاه هم تا کی میتواند در برابر امواج همه سویه بحران موجود، این ثبات بی بنیان را حفظ کند.

با قضاوت از افشاگریهای بی سابقه تعداد هر روز افزونتری از مهره های خود حکومت و یا حواشی آن میتوان گفت که  دیگر بحران به بدنه سیاسی رژیم هم کشیده شده است و با تعمیق بحران اقتصادی باید انتظار این را داشت که به جنگ علنی تر قدرت در درون حاکمیت هم بکشد.

رفتار رژیم در برابر اوج گیری بحران نشان میدهد، که بیشترین بخش آن خود را برای از هم پاشیده شدن اوضاع آماده کرده است.

تا آنجا که به دستگاههای امنیتی و نظامی مربوط می شود، گمانه زنی من این است که سپاه و دستگاه های اطلاعاتی دیگر می دانند که اوضاع قابل دفاع نیست ولی برنامه و سناریوی آماده خود را برای فردای پس از بحران و بهم ریختن اوضاع دارند که عبارت از قبضه کردن کامل قدرت با استفاده از پراکندگی اپوزیسیون و فقدان یک گفتمان مورد اجماع راهبردی برای خروج از بن بست کنونی در درون اپوزیسیون است.

وضعیت کنونی مملکت را میتوان به یک دژ نظامی تشبیه کرد که از هرطرف در محاصره  گروه بندیهای مهاجمین گوناگون قرار گرفته است که اولاً هریک تلاش دارند زودتر درب دژ را گشوده خود را به کاخ فرمانروایی برسانند و در ثانی اختلاف خود آن گروها با هم  گاه بر اختلافاتشان با رژیم فرادستی دارد.

فرماندهان دژ هم میدانند که دفاع از دژ برای مدتی طولانی مقدور نیست و در نتیجه بجای مایه گذاری برای دفاع بیهوده از آن، روی پراکندگی مهاجمین سرمایه گذاری کرده اند تا با استفاده حداکثر از اختلافات آنها، در نهایت، خودشان د‌وباره در کسوتی نو و پس از تجدید آرایش نیرو، و تغیر گفتمان سیاسی با عاریه گرفتن شعارهای مطالباتی این چند دهه مردم، قدرت ۴۰ ساله شان را همچنان حفظ کرده و به حکومتگری ادامه دهند.

آنها می دانند که در صورت اجماع مهاجمین روی یک گفتمان واحد راهبردی ملی، کار دژـ بانی  و حاکمیت آنها ممکن نیست. آنها می دانند در صورت یک ائتلاف یا هم پیمانی میدانی و اشتراک عملیاتی بین مخالفین و دستیابی آنها به یک استراتژی مبارزاتی مشترک، شکستشان قطعی و کارشان تمام است. پس! هَم و غَم آنها اینست تا در درجه اول مانع اجماع مخالفین خود یا  مهاجمین روی یک گفتمان راهبردی مشترک ملی شوند.

حتی عوامل اکابر نرفته رژیم در زمینه کار تخریبی ستون پنجمی تمرین کافی ۴۰ ساله دارند. بسیج  طلاب ریش تراشیده امروزی نما و رسوخ آنان به فضای سیاسی: ـ تا گروهی از آنان از نظام جمهوری دفاع کند و گروهی از نظام پادشاهی، گروهی از مصدق دفاع کند و گروهی از شاه، گروهی به سلطنت رسیدن رضا شاه را سناریوی انگلیس و گروهی پیروزی آرمانهای جنبش مشروطه بدانند؛  گروهی از ۲۸ مرداد عاشورا سازی کند و دیگری آن را قیام ملی بنامد، گروهی در دفاع از انقلاب اسلامی، جنبش سبز و کل منظومه سیاسی دینی آن، مشروطه خواهان و رضا پهلوی را هدف حمله و لجن مالی قرار دهد و گروهی دیگر در کسوت سلطنت طلبی افراطی مخالفین و منتقدین مذهبی استبداد دینی حاکم را شریک جرم جنایت رژیم دانسته آنها را بکوبد؛ گروهی ضدیت با آمریکا و اسرائیل را به مسئله اصلی تبدیل کند و گروه دیگری تمام قد از آمریکا و اسرائیل تا سرحد دفاع از حمله نظامی آنان به میهنمان دفاع کند. گروهی از چپ دفاع کنند و گروهی از راست و الی آخر… .

پس تا اینجای قضیه ساده است و انجام دقیق این ماموریت برای هیچ سرجوخه امنیتی یا طلبه مدرسه نرفته کُودن آن دشوار نیست.

و اما در عرصه میدانی و عملیاتی:  

رژیم طی ۴۰ سال با بگیر و ببند میلیونی و کشتار و ترور هزاران نفری، با تواب سازی گسترده منتقدین خود، از آنها به شیوه لابراتواری آنتی ویروس اپوزیسیونی ساخته است. تخریب روحیه پیکار و اخلاق مبارزاتی در بین نیروهای اپوزیسیون، اهرمی است که امنیتی های رژیم برای تخریب فضای داخلی جبهه مخالفین خود به صورت گسترده  بکار گرفته اند.

رژیم طی این ۴۰ سال با تطمیع، تهدید، اقناع و اجبار؛ دهها هزار خبر چین و اپراتور میدانی را به درون جبهه اپوزیسیون، که فاقد  هرگونه هم بستگی ائتلافی، وحدت عمل تاکتیکی و راهبرد واحد استراتژیک بین خود بوده اند، رسوخ داده است. این جماعت ستون پنجمی در انواع و اقسام رنگهای سیاسی و ایدئولوژیک در فضای سیاسی وجود دارند از سلطنت طلب دو آتشه تا جمهوریخواه سه آتشه. به محض شروع هر اقدام یا حرکت اعتراضی یا هر فراخوان برای اشتراک مساعی سیاسی از سوی فعالین سیاسی ضد رژیم، این مهره ها زود تر از خودِ فراخوان دهندگان در میدان حاضر می شوند و اگر قرار بر اعتراض مطالباتی خیابانی است آنها میدان دار می شوند و اگر قرار بر بحث سیاسی در سالن های سرپوشیده است آنها شروع کننده و طراح موضوعات میشوند و دستور بحث را به میدانی میکشانند که از آن وفاق و هم سوئی بیرون نمی آید و بر اختلافات افزوده میشود.

خلاصه کنم: توپخانه از هم پراکنده اپوزیسیون به  برج و باروی استبداد میکوبد تا آن را آجر به آجر تخریب کند بدون اینکه بداند یا بپذیرد که: ـ اگر نمی خواهد با این کوبیدن ها فقط آشفتگی و هرج و مرج بیافریند، باید با دیگرانی که آنها هم نه کمتر از آنها در اندیشه درهم کوبیدن بنیان استبداد هستند، کنار بیایند تا بتوانند بر روی این ویرانسازی استبداد، آباد سازی دموکراتیک و مترقیانه بر پا  کنند. نیروهای اپوزیسیون باید از گذشته، از انقلاب اسلامی ۵۷ و از سرنوشت مبارزان دموکراسی خواه در سوریه پند گرفته و بدانند که: ـ اگر امروز، قبل از درهم کوبیدن این دژ منحوس استبداد با یکدیگر کنار نیایند و دست ائتلاف و اتحاد بهم ندهند، نه تنها در سرنگونی این رژیم و درهم کوبیدن دژ آن موفق نخواهند شد بلکه در صورت موفقیت هم، فقط پایه دیکتاتوری جدیدی را پی ریزی می کنند زیرا نگاه عام حذفی در سیاست مقصدی جز استبداد و دیکتاتوری نمی شناسد.

در یک کلام؛ عیار دموکراسی خواهی تک تک گروههای اپوزیسیون؛ از اپوزیسیون سبز گرفته تا منتقدین اصلاح طلب رژیم و طرفداران(مشروطه خواه و جمهوری خواه) رضا پهلوی را میتوان از روی میزان انعطافی که هریک از آنها برای نزدیکی با دیگر گروههای مخالف رژیم نشان میدهند سنجید!

در صحنه سیاسی اپوزیسیون، همه از دموکراسی دم میزنند ولی در پس تقدیس این دموکراسی خواهی، گفته و یا ناگفته، هریک  ازجریانات اپوزیسیون، پیشاپیش بر سردرِِ دفتر سیاسی خود، تابلوی رهبری کل جنبش ملی را نصب کرده اند و به سیاق خمینی «وحدت کلمه» همگان را می طلبد. در این رقابت مخرب، اختلافات بین گروههای اپوزیسیون در عمل، نقش محوری یافته و اصل مبارزه که هدف آن زمین کشیدن رژیم میباشد به حاشیه رفته و مبارزه درون گروهی و بین گروهی جای مبارزه با رژیم را گرفته است.

در چنین فضایی در پس هر عبارت سیاسی و هر فراخوان میدانی برای اعتراضات مطالباتی یا سیاسی، قرائت ایدئولوژیک نهفته شده و رهبری بر مبارزه مردم هم از پیش مفروض شده و فرقه گرایی جای برنامه و گفتمان محوری را میگیرد.

در چنین رابطه ای است که مثلاً میتوان از شاهزاده رضا پهلوی پرسید شمایی که دم از اجماع ملی برای سرنگونی این رژیم میزنی و وعده دموکراسی برای فردا را به مردم می دهی چه گام مشخص سیاسی برای نزدیک شدن به آن گروه های سیاسی که به ایده  براندازی از منظر نگاه سیاسی شما نمی نگرند برداشته اید؟ آیا بر این باور هستید که آنها را میتواند از فرایند ساختن نظام سیاسی آینده ایران کنار نهاد؟

و متقابلا میتوان، مثلاً از فعالان جنبش سبز و نیروهای اطراف آن گفتمان پرسید: ـ شما  که دم از دموکراسی می زنید! آیا فکر میکنید با نادیده گرفتن طرفداران (مشروطه و جمهوریخواه) رضا پهلوی می توانید از موضعی شرافتمندانه، ملی و آزادی آفرین برای مردم، رژیم را به تسلیم یا عقب نشینی وادارید؟ یا فقط در فکر این هستید تا مبارزه بی سرو بی سامان مردم را وسیله  فشار به رژیم برای رسیدن به یک معامله سیاسی با آن و سهیم شدن در قدرت تبدیل کنید؟

برای من به عنوان یک ناسیونالیست ایرانی، فراتراز گفتمان مشروطه خواهی و جمهوری خواهی* درک اینکه یک نیروی سیاسی مدعی ترقی خواهی در متن وضعیت سیاسی کنونی مملکت و تجربه این ۴۰ ساله، چگونه میتواند دم از آزادی خواهی بزند ولی در همان حال، نیروهای رژیم گذشته را که بزرگترین جرمشان غافلگیر شدنشان در برابر اعتراض کور و شورش توده هایی بود که شورش شان محصول فریب ملایان و شبه روشنفکران چپ و ملی بود از صحنه سیاسی مملکت برای همیشه حذف شده بداند. یعنی حذف تمام میراث دودمان پهلوی با تکیه بر نتایج انقلابی که از اسلامی گذشته، آخوندی و از آن هم نازلتر لومپن سالارانه بود.

آنها به مصداق عبارت قرآنی اَلحق و لِمَن غَلبَه، حضور مجدد طرفداران رژیم گذشته در مشارکت سیاسی مملکت را امری غیر ممکن و برگشت ناپذیر گرفتند  و با این موضع گیری خطا آمیز، خود را در سنگر پهلوی ستیزی ایدئولوژیکی زمینگیر کردند که از مغاک تاریک آن نمی توانند بدون نقد خود و انقلاب اسلامی بیرون بیایند.

میراث خواران انقلاب اسلامی، حتی پیشرو ترینشان قضاوت خود را به جای داوری تاریخ نشانده  و رژیم پادشاهی پهلوی را که هیچ، حتی بازمانده رسمی آن رژیم را در کسوت یک مبارز ملی و آزادیخواه که علیه این رژیم مبارزه میکند،  به رسمیت نمی شناسند و کُل آن رژیم را با گفتمان تاریخی اش محکوم شدگان تاریخ میدانند. ولی همین قضاوت عجولانه درباره سلسله پهلوی به جای داوری تاریخ، خود گواه نا بحق بودن خود آنها است!

*

در آینده نزدیک در زمینه فوق با مضمون: «چه جمهوریخواهی چه مشروطه، ولی در متن ناسیونالیسم ایرانی» یادداشتی تحلیلی خواهم نوشت.

 

   *************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

No Comments