پیرامون اعترافات اسماعیل بخشی و دیگران

Share Button

 چکیده … همه اینها فقط سند محکومیت جمهوری اسلامی است که در آن احزاب سیاسی، اتحادیه های کارگری و گردش آزادانه اخبار وجود ندارد و در حقیقت در این ناجمهوری، بزرگترین جرم و متهم اصلی خودِ مفهوم« آزادی» است و این یعنی اعتراف به اینکه جمهوری اسلامی یک حکومت استبدادی و آزادی کُش است. البته همه میدانند که استبدادی است ولی این شوی تلویزیونی در حقیقت اعتراف خود حکومت ایران است به اینکه در ایران ولایی خفقان استبدادی حاکم ا و آزادی محکوم است…

امروز، خبرگزاری پادگانی فارس نیوز، تک خالِ خود را با پخش اعترافات تلویزیونی اسماعیل بخشی و دیگر دوستانش، رو کرد.

این خبرگزاری پادگانی، همه  زرداخانه هنر فیلم سازی خود را از صحنه سازی، گذاردن موزیک متن و کلیپ های متعدد از رسانه های خارج کشوری که اخبار شکنجه اسماعیل بخشی و اعتراضات کارگران را پخش کرده بودند  گرفته تا صحنه خود اعترافات، بکار گرفته بود تا در فضای هیجانی ناشی از دیدن «فیلم» مخاطب و بیننده ناخودآگاه فکر کند با یک مجرم مرموز با روابط پنهانی خطرناک سروکار دارد.

رژیم جمهوری اسلامی به کمک همین فضاسازی های مصنوعی طی ۳۹ سال از عمر منحوس خود، هزاران  تن از جوانان این مملکت را به جوخه اعدام سپرده و صد ها هزار نفر را به حبس های طویل المدت محکوم کرده است.

حال ببینیم اعترافات این متهمین چیست؟ اینها اعتراف میکنند که با حزب کمونیست کارگری، آموزشکده مدنی توانا، و حزب کمونیست حکمتیست در ارتباط بوده اند که در این میان باید گفت که آموزشکده مدنی توانا نه یک حزب است و نه چپ یا راست. بلکه یک انستیتوی آموزشی مدنی است.

من اصل را بر این میگذارم که همه این اعترافاتی که فارس نیوز به عنوان تک خال از زبان این اسیران بیرون کشیده است، درست میباشد. آیا در دنیای امروز تماس داشتن با یک جریان کمونیستی جرم است؟ آیا تلاش برای متشکل کردن کارگران و پیوند دادن اعتراضات آنها باهم، برای اینکه اجازه ندهند دستمزدشان بیشتر این که هست به سرقت رود، واحد های شغلی آنها به ثمن بخس به کلاهبرداران هزاران میلیارد دلاریA واگذار  نشود جرم است؟ آیا پخش اخبار اعتراضات و اعتصابات کارگری از طریق رسانه های بین المللی جرم است؟

همه اینها جرم می باشند ولی نه به آن صورتی که فارس نیوز و امنیتی ها فکر میکنند.

همه اینها ثابت میکنند که سلب حقوق فردی مردم از طرف جمهوری اسلامی چنان به حق طبیعی حکومت تبدیل شده است که حاکمان نمی دانند این فعالیتها در دنیای متمدن امروز نه تنها جرم نیست بلکه افتخار هم دارد. زیرا فعالین در این عرصه ها از وقت و انرژی خود برای جامعه مایه میگذارند. سلب حقوق افراد از داشتن رابطه با یک سازمان سیاسی جرمی است که متهم آن جمهوری اسلامی و سایت امنیتی پادگانی فارس نیوز میباشند که مستحق طرح در دادگاه  قانون اساسی است، البته اگر عدلیه و دادستانی قانونگرا وجود می داشت.

مگر هر روز در اطراف و اکناف دنیا اعتراض و اعتصاب نمیشود؟ آیا همه حکومتها، شرکت کنندگان در چنین اعتراضاتی را دستگیر و شکنجه میکنند و بعدهم برای خلوت کردن بازداشتگاههای خود آنها را با وثیقه های صد ها میلیونی و نجومی آزاد میکنند تا دائماً زیر تیغ شمشیر داموکلس دستگاههای امنیتی و قضایی باشند؟

آیا خبر تظاهرات و اعتصابات برگزار شده در ممالک مختلف در دنیا پخش نمیشود؟ آیا پخش کنندگان اخبار اعتراضات و اعتصابات مجرم شناخته شده،  تلویزیونی میشوند و از آنها هتک حیثیت می شود؟

همه اینها فقط سند محکومیت جمهوری اسلامی است که در آن احزاب سیاسی، اتحادیه های کارگری و گردش آزادانه اخبار وجود ندارد و در حقیقت در این ناجمهوری، بزرگترین جرم و متهم اصلی خودِ مفهوم« آزادی» است و این یعنی اعتراف به اینکه جمهوری اسلامی یک حکومت استبدادی و آزادی کُش است. البته همه میدانند که استبدادی است ولی این شوی تلویزیونی در حقیقت اعتراف خود حکومت ایران است به اینکه در ایران ولایی خفقان استبدادی حاکم ا و آزادی محکوم است.

در یک کلام این شوی تلویزیونی بهترین سند برای محکومیت جمهوری اسلامی است حتی اگر شکنجه ها را هم در نظر نگیریم.

البته باید به کاستیها و اشتباهات جدی اعتراف کنندگان و رهبران حرکت اعتراضی کارگران هفت تپه نیز بپردازم که در اینجا مجال آن نیست. ولی در بخش بعدی  این یادداشت بدان خواهم پرداخت که بنظر من توجه به اشتباهات جدی این عزیزان به هیچ وجه کمتر از افشای ماهیت استبداد ولایی اهمیت ندارد.

در اینجا لازم میدانم یک نکته را یادآوری کنم و آن اینست که این عزیزان نباید به صرف اینکه شکنجه شده اند تا به ارتباط سازمانی و عقیدتی خود به این یا آن جریان سیاسی اعتراف کنند، در صورت داشتن ارتباط، آن روابط را انکار کنند. انکار آنها یعنی انکاریک  حق مدنی خود و اگر واقعاً اخبار اعتراضات را به رسانه خارجی داده اند این نیز حق آنها و هر شهروند دیگر ایران است. و این هم انکار کردنی نیست. ولی این دوستان در صورت رابطه با دو سازمان ایدئولوژیک سیاسی نامبرده، باید از جامعه کارگری هفت تپه به خاطر تلاش برای کشاندن اعتراضات کارگران به مدار این جریانهای «سیاسی ـ ایدئولوژیک» پوزش خواهی کنند. زیرا چنین تلاشهایی فقط جنبش کارگری را از درون متلاشی میکند. داشتن رابطه سیاسی یک حق مسلم فردی است ولی تلاش برای ایدئولوژیک کردن یک حرکت مطالباتی خیانت به اعتماد جمع اعتراض کننده است.       

No Comments