رویاروئی ایدئولوژیک، آرایش استراتژیک ـ بخش دوم

Share Button

محمد رضا شاه بی شک یک دیکتاتور بود ولی آنها که مخالف او بودند نه تنها بالذاته از او دیکتاتورتر و حتی فاشیست مسلک بودند بلکه از نظر گفتمان سیاسی و اجتماعی خود، درست بر عکس شاه، تا بن استخوان خود ارتجاعی بودند هرچند این ماهیت ارتجاعی خود را در قالب مفهوم سازی های گمراه کننده دموکرات نما و مدرن بیان میکردند.

مقدمه

به عنوان مقدمه بگویم که این سلسله نوشتار که بخشهای پایانی آن توضیح و تعریف ناسیونالیسم ایرانی خواهد بود، نه محض تخلیه فکری و ذهنی بلکه با هدف بستر سازی برای« پاسخی» به مسئله بسیار مبرم «چه باید کرد؟»، درگرداب سرنوشت شومی است که میهنمان به آن دُچار شده است.
به هیچوجه ادعای این را ندارم که«پاسخ» مندرج در این یادداشتها و گزاره های ارائه شده در آنها، کاملاً درست میباشند ولی قاطعانه اعتقاد دارم که اگر مبنای یک بحث نقادانه قرار گیرند، برآیند آنها، آن «پاسخ» قطعی، روشن و کارسازی خواهد بود که میهن و جامعه ما بدان نیاز حیاتی دارند.
کارل مارکس بر این عقیده بود که کارِ فلسفه، از پیش از سقراطیون تا دوران معاصر، توضیح جهان بوده است اما در دنیای مدرن سرمایه داری، وظیفه آن نه تنها توضیح بلکه تغییر جهان گردیده است. این حکم یعنی، در دوران مدرن، فلسفه به راهبُرد تغییر جهان واقعی تبدیل گردیده است. که البته منظور مارکس از جهان، در اینجا، جامعه بشری و فلسفه هم، ماتریالیسم دیالکتیک است که زیربنای مارکسیسم به عنوان یک جهان بینی ایدئولوژیک میباشد.
در ایران ما، حدود ۴۰ سال است که بیشترین حجم تحلیلهای سیاسی، یادداشتهای انتقادی و حتی کارهای سیاسی/هنری انتقادی انجام شده، روی افشای فساد، کاستی ها، جنایت ها، سوء مدیریت های رژیم متمرکز بوده است و تا امروز، همانطورکه در یادداشت «رژیم از مردم عبور کرده است» تحلیل و نتیجه گیری کرده ام، رژیم ازاینکه مردم از آن متنفرند و خواهان سرنگونی اش هستند دیگر چندان تره هم خُرد نمیکند و فقط فکر تثبیت وضعیت میدانی خود با تکیه بر زور و تطمیع برخی اقشار اجتماعی و دیوان سالاری امنیتی و نظامی است.
به جرأت میتوان گفت تا کنون، ظرف این ۴۰ سال، یک صدم آنچه به تعبیر مارکس، صرف توضیح رژیم و فجایع آن شده است، صرف یافتن یک پاسخ «رهیافتی» برای  تغیر، اصلاح یا سرنگونی آن به عمل نیامده است.
همه صاحب قلمان منتقد؛ از نردبان انتقاد از رژیم و افشای آن بالا رفته و بر سکوی اپوزیسیونی قرار گرفته اند بدون اینکه روزنه ای از معبرخروجی این تونل وحشت را نشان داده باشند.
در طول این ۴۰ سال اگر طرح یا برنامه ای راهبردی هم(چه درست و چه غلط) برای نحوه مبارزه با رژیم، در شبکه های دنیای مجازی نمودار گشته است، مورد بحث نقادانه که شرط یک نتیجه گیری می باشد قرار نگرفته است و هرکس بی خیال از اینکه دیگران چه میگویند فقط شنونده پژواک صدای خود بوده است.
پیشرفت اجتماعی، علمی، فنی و هنری در طول تاریخ بشر، حاصل استمرار، نقد و اصلاح بوده و «تجربه بنیاد» می باشند که بشر را به تمدن فعلی رسانده اند، ولی تلاش ما ایرانیها در عرصه سیاسی، چون جرقه های مقطعی و زود گذری بوده اند که هرگز نتوانسته اند با تداوم خود، آتشکده خردورزی پیشرفت، را شعله ور نگاه دارند و سریع آمده و تند به خاموشی رفته اند.
در دنیای ما، در عرصه علم و فن، و هنر هرکس آمده از تجربیات گذشتگان آموخته و در حد توان خود، بر میراث فرهنگ مادی و معنوی گذشته افزوده است.
اگر کسی مانند من؛ بگوید ۲ باضافه ۲ می شود ۵٫ فقط با نقد این حرف میتوان سرانجام با استدلال ریاضی ثابت کرد که نتیجه ۴ میشود نه پنج.
عاشق سلیقه خود بودن و چشم بستن بر خرد جمعی نقدبنیاد،  کمکی به گشودن راهی به سوی
پیشرفت باز نه میکند.


?انقلاب ۵۷ در تارپود ترکیب خود ایدئولوژیک بود?


همه گروهها و احزابی که، هریک سهمی درانقلاب ۵۷ داشتند، با پرتاب شدن از قطار آن، فریاد برآوردند که انقلاب از مسیر خود خارج شد و آزادی از بین رفت.
این پرتاب شدگان از قطار انقلاب، پس از حذف خود، رژیم را به مصادره انقلاب و خیانت به آرمانهای آن متهم میکنند.
من میخواهم نشان دهم که مردم ایران، اگر از اسلامگرایان و شخص خمینی به خاطر این انقلاب خشمگین باشند که قطعاً حق دارند، به خاطر قبضه کردن تمام عیار آن و حذف دیگران از گرودنه قدرت، باید از خمینی بسیار سپاسگزار باشند.
نسل روزنامه خوان دوران انقلاب باید به یاد بیاورد که در آغاز انقلاب، کُردهای مسلح حزب دموکرات و حزب کومله، فدائیان اقلیت و برخی گروه های چپ دیگر، انبارهای اسلحه پادگانها را غارت کردند و با شعار دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردها برای مدتی حکومت محلی خود را برقرار ساختند.
چندی نگذشت که بین احزاب سیاسی مسلح آن دیار جنگ داخلی درگرفت. بین کومله با حزب دموکرات و فدائیان اقلیت با گروه های دیگر و هریک دموکراسی مورد تعریف خود را برحق و مال دیگری را باطل می دانست.
برای یک لحظه فکر کنیم که اگر خمینی با قاطعیت چنگیزی خود، این گروههای خود مختاری طلب و قانون گریز را سرکوب نمیکرد و اجازه میداد، در آن منطقه حوادث سیر دینامک خود را طی کنند و این احزاب تا جائی که میتوانند از همدیگر بکشند و بهر حامی خارجی که میل داشتند تکیه دهند چه سرنوشتی در انتظاراین بخش از مملکت ما بود.
در چنان صورتی، تصور این دشوار نیست که، خود این احزاب مسلح آنقدراز همدیگر و مردم عادی می کُشتند تا سرانجام، همان مردمی که بعدها کم یا بیش پشت سراین احزابِ مسلحِ  ایستادند و از آنها پشتیبانی کردند، ازفرط ناچاری دست به دامن آدم کُشان سپاه برای رهایی خود از دست این احزاب ناپدری بشوند.
فرض کنیم رژیم خمینی فعالیت های سازمان فدائیان خلق (اقلیت) و فدرالیست های مسلح ترکمان صحرا را سرکوب نمی کرد. باز فرض کنیم، رژیم مجاهدین خلق را سرکوب نمیکرد، حزب توده و اکثریت را سرکوب نمیکرد، جبهه آزادیبخش « الاحواز و عربستان جنوبی» را سرکوب نمیکرد تحریکات خسروخان قشقایی را در فارس سرکوب نمیکرد و.. . امروز مملکت ما چه وضعی میتوانست داشته باشد؟
و واقعبینانه به این نکته توجه کنیم که؛ همه این فرقه های سیاسی سرکوب شده توسط خمینی، زمانی دموکرات ، لیبرال و آزادی خواه شده اند که پشم جاه طلبی هایشان تا حدودی ریخته است و همزمان، قبله گاههای سیاسی/ایدئولوژیک جهانی آنان نیز، در مسکو، تیرانا و برلین هم فروریخته و دنیای امروز دیگر دنیای دو قطبی گذشته نیست. هرچند در این «نغییر رویکرد» امروزی اشان هم تردید جدی وجود دارد چون درعرصه عمل، نشانی از تغیر رویکرد ایدئولوژیک و جبهه گیری سیاسی در آنها دیده نمی شود.
گفته می شود که خمینی جنایت و کشتارکرد. در صحت این گفته یا اتهام کمترین تردیدی نیست ولی باید با یک نگاه واقع بینانه و نه احساسی پرسید: اگر خمینی با این گروهها این گونه سرکوبگرانه برخورد نمیکرد، اینها با این مملکت چه می کردند؟ اینها بین خود چقدر میتوانستند با هم مدارای سیاسی و فرهنگی کنند تا دموکراسی بسازند و نه از مملکت ما سومالی؟
انقلاب ۵۷ درب جعبه(َشّرِ) پاندرای* گفتمتان های ضد تاریخی اینها را گشوده بود و در صورت تاخیر در مهار آنارشیسم سیاسی و فرقه بازی آنها، یک حکومت،(چه رژیم خمینی یا پیوشه ای) به قیمت کشتاری به مراتب بیشتر، شاید میلیونی و حتی ده ها میلونی باید درب این جعبه شرآفرین را می بست.
از گروههای رسماً مخالف نظام می گذرم و به اصلاح طلبان میپردازم که امروزه درادعاهای لیبرال و مداراگر بودن؛ ولتر، روسو و جان استوارت میل را هم دیگر قبول ندارند! آنها هر روز از جعبه جادو یا شعبده بازی اسلامی خود، از خاطره های دست اول خود، از امام راحل برگ جدیدی رو میکنند که هدف آن مرحوم، این نبوده و آن بوده است. آنها اولاً فراموش میکنند که سخنرانیهای اوکه فقط به کشتن و خونریزی اشارت دارند هنوز در ذهن مردم هست و دوماً این نودموکرات شدگان، خود در بسیاری از جنایات خمینی شریک بوده اند و اگر مستقیم هم شریک نبوده اند، نان این سرکوبگری خونین خمینی را به صورتِ پاکسازی رایگان، ولی خونین میدان رقابت سیاسی از رقیبان دگراندیش خود به ارث برده اند، تا امروزکه، هم به عنوان مهره ذخیره رژیم هستند و هم به عنوان منتقدین رژیم، مُهر و جا نماز خود را در مسجدِ تغیرات سیاسی آینده پهن می کنند تا در صورت چرخش رویدادها نوبت پیش تازی را از دست ندهند، یک پا در درون رژیم و یک پا در بیرون آن یعنی در اپوزیسیون. یک ذو حاتین سیاسی که هم در میدان حاکمیت اسلامی حضور دارد و هم در میدان لیبرال دموکراسی فردا.


رژیم، انقلاب را از روز اول، اسلامی نام نهاد و با همین اسلامی کردن انقلاب، بزرگترین خشت اول استبداد دینی و آخوندی را نهاد. اگرتجربه این چهل سال  ماهیت انحصارطلب آنرا هم ثابت نمیکرد، پر واضح بود که در یک نظام سیاسی مبتنی بر اسلام، طبق همه احکام شرعی، و حتی فراتر از احکام اولیه آن، احکام ثانویه اش راه هر قرائتی برای سرکوب دگراندیشان و استقرار یک آپارتائید مذهبی /آخوندی باز گذارده شده بود.
قانون اساسی رژیم با شرط و شروط بسیار غامضی حقِ دگراندیشان را برای مشارکت در سرنوشت خود و جامعه ملحوظ داشته است ولی، زیر سرنیزه رژیم و شبکه های جاسوسی و دستگاه های تفتیش عقاید و گشت های خیابانی آن، این ملاحظات قانونی را میتوان به این تشبیه کرد که مثلاً بر سر درب یک حمام زنانه عمومی در شهری به غایت سنتی و ومذهبی مثل اصفهان یا جهرم، تابلویی نصب شود؛ با عبارت «ورود مردان هم آزاد است!؟»
شلاق زدنهای متخلفین از موازین«شرعی» و حتی اعدام برخی از آنها، سنگسار کردن زنان زانیه، از کوه پرتاب کردن(اعدام) برخی مجرمین، شلاق زدن مرتکبین شُرب، قطع کردن دست یا انگشتان دزدان (حتی در موردی در مازنداران، برای دزدیدن یک گونی برنج)؛ مجازاتهائی نبودند که فقط در ۳ دهه اخیراتفاق افتاده باشند این اتفاقات در طول آن دورانی رخ داده اند که این نودموکرات شوندگان اصلاح طلب در مرکز منظومه قدرت سیاسی بودند و هنوز به آخرین مدار صورت فلکی ساختار قدرت پرتاب  نشده بودند.
همه این اتفاقات دردناک زمانی رخ دادند که این اصلاح طلب شدگان امروز، در منظومه ساختار قدرت سیاسی و درعمده ترین بخش های ماشین سرکوب رژیم، یعنی سپاه و دستگاه های اطلاعاتی و دادگاه های انقلاب رژیم مستقیما شرکت داشتند.
در میان نیروهای آفریننده انقلاب شوم ۵۷، حتی برای نمونه یک نیروی سیاسی را نمی توان یافت که غیر ایدئولوژیک بوده باشد و یا درکی مدرن از دموکراسی و آزادیهای لیبرال دموکراتیک داشته باشد.
و بر حسب منطق قدرت سیاسی تاریخ ایدئولوژیهای مذهبی و سیاسی  نشان داده اند که، جریانهای ایدئولوژیک نه تنها در عرصه تقسیم  تعامل آمیز قدرت و مشارکت دموکراتیک سیاسی نمی توانند باهم، همزیستی داشته باشند بلکه حتی درعرصه جدال قلمی، رسانه ای و بحث های سیاسی هم تاب تحمل رقیب را ندارند و برای نشان دادن نابردباری این جریانها مدارک فراوان است.
اگر خطر اتمی شدن جنگ نبود، جنگهای مرزی بین اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و چین سوسیالیستی در اوایل دهه ۷۰ میتوانست به جای هزاران نفر، میلیونها کشته از دو طرف به جای بگذارد.
اگر استالین با اراده چنگیزی خود تروتسکیست ها و تروتسکی را نکشته بود و جناح تند روی بوخارین(رقیب استالین و عضو چپ روی حزب بلشویک) و فراکسیون  او را قلع و قمع نمیکرد، جنگ فرقه های کمونیستی در روسیه تا همین امروز هم ممکن بود با به جا گذاردن دهها میلیون کشته ادامه داشته باشد.
اگر ویتنام در جنگ خود با چین در اواخر دهه ۷۰ کوتاه نیامده بود جنگ بین این دو کشوراز دو طرف میتوانست میلیونها کشته به جای بگذارد.
اگر در سوریه، رژیم جلاد منش بشا راسد با قتل عام و بی رحمانه ترین بمبارانهای تاریخ، همه فرقه های مذهبی تروریستی را سرکوب نمی کرد، فرقه های مختلف اسلامگرا، میلیونها تن از همدیگر را می کشتند کما اینکه آنقدر که آنها در جنگهای بین خود از خودیها کشتند از نیروهای اسد نکشتند.
ایدئولوژیهای سیاسی خداگونه هستند و جزمی. و در یک اقلیم جز یک خدا نگنجد.
در بین گروهها و احزاب شرکت کننده یا مدعی شرکت در انقلاب ۵۷، تنها جریانی که ادعا میکند ملی گرا بود و لیبرال، جبهه ملی است که این جبهه اولاً فقط روی کاغذ و در خاطره پیران سیاسی، یک جبهه یا نیروی سیاسی بود و هست و در ثانی، همین جبهه به اصطلاح ملی، که پیشوای آن، دکتر مصدق، فقط نان انگلیس ستیزی اش را می خورد تا دموکرات و لیبرال بودنش را، یک جریان فئوال ناسیونالیست بود. کافیست به پشتیبانان و پایگاه اجتماعی او نگاه کنیم! بازار تهران و اصفهان و دیگر شهرها. ؛ رستوران دار معروف تهران که چلوکبابی داشت، شمشیری یکی از معروفترین حامیان مصدق بود.
مصدق با تکیه بر کدام نیروی اجتماعی، اگر هم می خواست، میتوانست مبلغ و پیش برنده دموکراسی باشد؟ آیا بازار تهران و فئودالها آن روز مملکت لیبرال دموکرات شده بودند یا مصدق، امروزه به دروغ  دمکرات و لیبرال معرفی میشود؟


مصدق کینه دربار و شاه را در دل داشت و روحانیت، جامعه سنتی و فئودالهای مرکزگریز و قانون گریز ایران هم با دربار پهلوی مخالف بودند. شهید سازی عاشورایی از مصدق و ۲۸ مرداد، فقط به قصد تخریب شاه انجام شد و می شوند و همه مخالفین رژیم شاه از هر فرقه سیاسی، مصدق را به امام حسین سیاسی خود تبدیل کردند تا یک توجیه معصومانه سیاسی علیه رژیم پهلوی داشته باشند و البته موفق هم شدند. و ملت ایران امروز نتیجه تلخ و تراژیک آن موفقیت شوم را می چشد.
پشت سر دکتر مصدق نه طبقه سوم مدرن بلکه بازار و بخشی از فتودالهایی ضد انگلیسی قرار داشتند که در زمان جنگ دوم برای آلمان هیتلری هورا می کشیدند.
جبهه ملی کپی ناقصی از جنبشهای ضد  استعماری جهان سومی ناسیونال فتودال، ایلی قبیله ای آسیا و آفریقا بود که برجسته ترینشان جنبش آزادی بخش الجزایربود.
جبهه ملی تا کنون نتوانسته است حتی دو جمله از مصدق انتشار دهد که او بر ضد مناسبات فئودالی، به نفع اصلاحات ارضی یا از آزادی زنان و حق رأی آنان و از آزادی احزاب سیاسی گفته باشد.
این جبهه تا مغز استخوان، پهلوی ستیز بود و پهلوی ستیزی را به ایدئولوژی خود تبدیل کرده بود. در مقطع انقلاب، جبهه ملی از چند بازنشسته سیاسی تشکیل میشد که آنها فرصت طلبانه تسلیم سیر حادثه ای شددند که از اتفاق آن غافلگیر شده بودند و به دنبال خمینی افتادند. آنها در امام سازی از این شیخ شیاد انتقام سیاسی خود را از شاه می جستند و نه سعادت ملی برای ایران را.
نتیجه گیری:
این بحث بسیار بیش از اینکه نوشتم می طلبد که فکر نمیکنم خواننده حوصله  خواندن بیشتر آنرا داشته باشد و من توان نوشتن بیش از این را.
به عنوان نتیجه گیری نهایی، باید گفت که انقلاب اسلامی با نیروهای ذخیره و شعارهایی به میدان آمد که در تمامیت خود، همگی ایدئولوژیک بودند. اگر خمینی جریانهای ایدئولوژیک رقبای خود را سرکوب نمیکرد، میهن ما قطعاً سرنوشت بهتری نمی توانست داشته باشد ولی این حکم ابداً نقش خونین و خون خوارانه خمینی را توجیه نمی کند.
این انقلاب بود که درب جعبه پاندورای* دروغ، فریب، وعده های توخالی مدینه فاضله اسلامی یا کمونیستی را به مردم داد و آنها را با فریب، علیه شاه به خیابانها کشاند.
در پشت سر این انقلاب هیچ گونه مطالبات رفاهی و ترقی خواهانه و اجتماعی وجود نداشت زیرا در این عرصه ها، ابتکار عمل کاملاً به دست دیکتاتورِ وطن پرست و ترقیخواه ایران، شاه فقید بود.
محمد رضا شاه بی شک یک دیکتاتور بود ولی آنها که مخالف او بودند نه تنها بالذاته از او دیکتاتورتر و حتی فاشیست مسلک بودند  و از نظر گفتمان سیاسی و اجتماعی خود، درست بر عکس شاه، آنها تا بن استخوان خود ارتجاعی بودند هرچند این ماهیت ارتجاعی خود را در قالب مفهوم سازی های گمراه کننده دموکرات نما و مدرن بیان میکردند.
تغیر سیاسی ای که با انقلاب ۵۷ رخ داد این بود که خونخوارترین فرقه از فرقه های مخالف شاه به قدرت رسید. تاریخ فرصت این را نداد تا دیگر مخالفان شاه نشان دهند که از خمینی بهترند یا بدتر ولی تاریخ جریانها و احزاب ایدیولوژیک، از فرنسه روبسپیر تا روسیه استالینی و چین مائو تسه تونگ، افغانستان حفیض الله امین و کامبوجیه پول پوت وینگ ساری کافی هستند تا بدانیم و حدس بزنیم که:
گربه مسکین اگر پر داشتی!
نسل گنجشک از زمین برداشتی
*
اپیمتئوس ، برادر پرومته، زنی خوشگل داشت به نام پاندورا. زئوس خدای خدایان یک جعبه قشنگ به او داده بودو به او گفته بود نباید درب آنرا باز کند. او هم این جعبه را به عنوان  همسرش به عنوان هدیه داد ولی به او گفت درب آنرا هرگز باز نکند ولی پس از مدنتی سرانجام کنجکاوی زنانه بر پاندوراغلبه کرد و او درب جعبه را گشود تا ببیند در آن چیست. از آن جعبه  شر خارج شد و دنیا را فرا گرفت. از اسطوره شناسی یونان. و این داستان به این اشاره دارد که شری که در اثر یک اشتباه به طور زنجیربه ای ایجاد میشود به آسانی جمع شدنی نیستو در داستان علاء الدین هم دیو از کوزه در می آید و …

 

**********************************

توجه!

ر کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

No Comments