چنگ، چنگ یاسی اما، جای پا، سُم خر است!

Share Button

رژیم حاکم بر مملکت ما طی ۴۰ سال با رخنه در درون اپوزیسیون، مخالفین خود را سر کار گذارده است، از آنها اطلاعات گیری کرده  بدون اینکه آنها خود بدانند، توسط آنها شبه اطلاعات گمراه کننده، نفاق افکنانه و تخریب گرانه انتشار داده است بدون اینکه خود آنها متوجه شوند که ابزار دست دستگاه های اطلاعاتی شده اند.

دنیای، جاسوسی، ضد جاسوسی، اطلاعاتی و گمراه سازی اطلاعاتی(دیس اینفرماسیون)، دنیای پیچیده ایست. در ممالک پیشرفته با دموکراسی های نوع اروپایی، سیستم اطلاعاتی و امنیتی روی دشمنان خارجی و بعد روی تحّرُکات و توطعه های تروریستی متمرکز است و هر گونه استفاده سوء از این دستگاهها برای ایجاد محدودیت سیاسی برای احزاب، مردم یا نهاد های مدنی در آنها نقض قانون اساسی است که بی شک به سقوط یک دولت (نه حکومت) منجر میشود.

این گونه دولتها در همان فعالیت های اطلاعاتی برون مرزی یا ضد تروریستی خود هم، مجاز به استفاده از فشار و شکنجه فیزیکی و روانی نیستند. آنها از روشهای بسیار پیشرفتهِ شنود، تعیقب و مراقبت و نفوذ اطلاعاتی بهر میگیرند. فعالیت جاسوسی از سوی این ممالک تا سطح یک تکنولوژی پیشرفته ارتقا یافته است.

در عوض در ممالک دیکتاتوری و مخصوصاً دیکتاتوریهای ایدئولوژیک، نظیر رژیم ایران، بشار اسد، کیم یون ایل، پوتین یا چین؛ بیشترین تلاش اطلاعاتی اشان، هم  متوجه خفه کردن نارضایتی های عمومی است و هم سرکوب خشن مخالفین با ابتدایی ترین و خشن ترین روشهای فیزیکی و فشار روانی می باشد.

اینگونه رژیم ها، در بیشترین حد ممکن از موارد، بسیاری قربانیان خود را زیر فشار و تهدید به آدمها و آدمک های خود تبدیل میکنند. این گونه قربانی ها پس از افتادن در تله همکاری با دژخمیان خود، به تدریج با روشهای بسیار زیرکانه و نرم، پس از خرد شدن شخصیت شان، به مهره های طبیعی دستگاه اطلاعاتی تبدیل میشوند. و کار جاسوسی از مخالفین رژیم برای آنها دیگر به یک شغلی تبدیل میشود که به ازای آن امتیازات زیادی از رژیم میگیرند.

رخنه گری، گرد آوری اطلاعات و پخش شایعات، تخریب حیثیتی و شخصیتی مخالفان، حتی ترور آنها، دام اندازی و تله گذاری غیراخلاقی، دیس اینفرماسیون یا انتشار اطلاعات گمراه کننده در بین آنها، تفرقه افکنی بین مخالفان رژیم، همه و همه، کار این گونه مهره ها است که به لحاظ اینکه خود سابقه و تجربه سیاسی و مبارزه هم داشته اند، شناختن و احساسِ نبض سیاسی مخالفان رژیم و تیپ رفتاری و گفتاری رایج در بین آنها، برای اینگونه مهره های «اهلی شده» بسی آسان تر است تا افسران و کارکنان حرفه ای دستگاه های اطلاعی که عمدتاً استخدامی بوده یا به انگیزه های جاه طلبانه، از فضای خارج از اپوزیسیون، وارد سیستم اطلاعاتی شده اند.

فرضاً، برای آنها که عباس شهریاری معروف(رهبر شاخته تهران حزب توده در دهه ۴۰ تا ۵۰) را می شناسند؛ چنین شخصی خیلی آسانتر در صفوف اپوزیسیون چپ، و حتی دیگر نحله های فکری نفوذ کند تا یک کارمند (ساواک) که از طریق مکانیسم های بوروکراتیک به استخدام ساواک در آمده بود.

سخن کوتاه: به داستان چنگ یاسی و جای پا سم خر میپردازم که بیانی کومیک برای نحوه کار دستگاه های اطلاعاتی می باشد.

منظومه ایست از میرزاده عشقی و داستان آن چنین است که در یک ده در کردستان،  کدخدایی به اسم عابدین زندگی میکرده که در خانه اش تقاری از شیره داشته است. دزدی به اسم یاسی به این شیره ها دستبرد میزده و از آنها میخورده است. عابدین متوجه میشود و اطراف کوزه شیره را گرد پاشی میکند تا از روی آثار پای دزد هویت او را کشف کند.

او از روی جای کفشها به دزد دهکده یاسی میرسد و یقه او را میگیرد. یاسی اعتراف میکند و به التماس می افتد و قسم میخورد که دیگر به شیره عابدین دستبرد نزند.

پس از چندی هوس شیره خوری در یاسی بیدار میشود و نمیتواند خود را نگاه دارد. او تدبیری می اندیشد و سوار خر شده، تا دم ظرف شیره رفته وبا چنگ شیره برمیدارد و می خورد. عابدین متوجه کم شدن شیره میشود و اثر چنگال یاسی را روی خُم شیره تشخیص میدهد ولی وقتی به زمین نگاه می کند، بجای اثر پای یاسی اثرسُم خر می بیند.

و اما نتیجه گیری از این داستان:

رژیم حاکم بر مملکت ما طی ۴۰ سال با رخنه در درون اپوزیسیون، مخالفین خود را سر کار گذارده است، از آنها اطلاعات گیری کرده  بدون اینکه آنها خود بدانند، توسط آنها شبه اطلاعات گمراه کننده، نفاق افکنانه و تخریب گرانه انتشار داده است بدون اینکه خود آنها متوجه شوند که ابزار دست دستگاه های اطلاعاتی شده اند.

این اپوزیسیون به جای پا برای چنگ و چنگال خونین و تخریب گر دستگاههای امنیتی تبدیل شده و هنوز خود نمی داند.

باید گفت، جای پا، پای اپوزیسیون و نقش چنگ و پنجه، چنگ و پنجه دستگاههای اطلاعاتی رِژیم!

راز علیل بودن اپوزیسیون در عرصه سیاسی میهن ما در این جای پای قلابی و عاریتی است که هویت پنجه قهار دزد را پنهان کرده است.

اصل شعر عشقی در زیر درج می شود. خواندن آنرا توصیه میکنم!     

 

چنگ، چنگِ یاسی اما جای پا سُم های خر!

هست در اطراف کردستان دهی

خاندان چند کُرد ابلهی

قاسم آباد است آن ویرانه ده

این حکایت اندر آن واقع شده

***********************

کدخدایی بود کاکا عابدین

سرپرست مردم آن سرزمین

خمره ای را پر ز شیره داشته

از برای خود ذخیره داشته

مرد دزدی ناقلا “یاسی” بنام

اهل ده در زحمت از او صبح و شام

بود همسایه بر آن ، کاکای راز

وای از همسایه ی ناسازگار

عابدین هرگه که می گشتی برون

“یاسی” اندر خانه میرفتی درون

نزد خم شیره ، بگرفتی مکان

هم از آن شیرین ، همیکردی دهان

این عمل تکرار هی میگشته است

شیره هم رو بر کمی میهشته است

تا که روزی ، کدخدای دهکده

دید از مقدار شیره کم شده

لاجرم اطراف خم را کرد سیر

دید پای خمره جای پای غیر

پس همه جا ، جای پاها را بدید

تا بدرب خانه ی “یاسی” رسید

بانگ زد ای یاسی ! از خانه درآ

اینقدر همسایه آزاری چرا ؟

دزد شیره ، یاسی نیرنگ باز

کرد گردن را ز لای در دراز

گفت او را این چنین کاکا سخن :

“تو چه حق داری خوری از رزق من”

شیره ی من ، از بهر خود پرورده ام

خواست تا گوید که من کی کرده ام

عابدین گفتش : ” نظر کن بر زمین

جای های پای های خود ببین”

دید یاسی ، موقع انکار نیست

چاره ای جز عرض استغفار نیست

“گفت : من کردم ولی ، کاکا ببخش

بنده را بر حضرت مولا ببخش

بار دیگر ، گر که کردم این چنین

کن برونم یکسر از این سرزمین”

از ترحم عابدین صاف دل

جرم او ببخشید و یاسی شد خجل

چونکه از این گفتگو چندی گذشت

نفس اماره ، به یاسی چیره گشت

باز میل شیره کرد آن نابکار

اشتها برد از کفش ، صبر و قرار

دید بسته عهد ، او با عابدین

که ندزدد شیره اش را بعد از این

فکر بسیاری نمود ، آن نابکار

تا در این بابت ، برد حیله بکار

رفت بر پشت خری شد جایگزین

راند خر را در سرای عابدین

دست خود را در درون خم ببرد

تا دلش میخواست از آن شیره خورد

کار خود را کرد ، چون بر پشت خر

با همان خر ، آمد از خانه بدر

باز دید اوضاع خم ، بر هم شده

همچنین از شیره ی خم کم شده

پای خم را کرد با دقت نظر

دید پای خمره ، جای پای خر!

اندرون خمره هم ، سر برد و دید

هست جای پنجه ی یاسی پدید

سخت در حیرت ، فرو شد عابدین

هم ز خر بد دل ، هم از یاسی ظنین

پیش خود میگفت این و می گریست

ای خدا اینکار ، آخر کار کیست ؟

گر که خر کردست خر را نیست دست

یاسی ار کردست ، یاسی بی سم است

زد دودستی بر سر ، آخر عابدین

وز تعجب بانگ بر زد اینچنین!

چنگ چنگ یاسی و پا پای خر

من که از این کار ، سر نارم بدر!

                                          

 

No Comments