پروژه دوگانه نقب زنی و تخریب اپوزیسیون از طرف اطلاعات رژیم

Share Button

ما چه مشروطه خواه باشیم چه جمهوریخواه، چه چپ باشیم چه راست باید از تک تک چهره هایی که میتوانند بخشی از معترضین  به رژیم را متحد کنند دفاع کنیم و مانع سوزاندن آنها در طرفندهای رژیم شویم. و بسیار مهم است که اولاً بدانیم ، چگالی و وزن مخصوص سیاسی  و اجتماعی این شخصیتها مثبت باشد و با همنهاد شدن آنها در جنبش واحد ملی ضد رژیم، بر برآیند این جنبش هم افزایی  داشته باشد و نه موجب کاهش وزن و اعتبار جنبش واحد ملی شود. در ثانی در طرح هریک از چنین چهره هایی بدانیم میزان ظرفیت و چگالی سیاسی و اجتماعی تک تک آنان چه میزان است.

دو پروژه انحلال طلبی برای تخریب اپوزیسیون

امروزه دنیا معترف است که رژیم بشار اسد در جنگ داخلی کشور بر مخالفین خود پیروز گردیده است. تحلیلگران سیاسی نشانه این پیروزی را در هم شکسته شدن گروههای مسلح، که بیشتر آنان فرقه های گوناگون جهادی بودند، توسط ارتش رژیم ذکر میکنند.

اما واقعیت غیر از این می باشد. رژیم اسد نه امروز  بلکه ۶ سال پیش، قریب یکسال پس از ظهور جنبش اعتراضی مدنی میلیونی مردم بر مخالفین خود پیروز گردید. زمانی که بیشتر دول عربی منطقه و ممالک اروپایی و آمریکا و.. ، کار رژیم را تمام شده فرض میکردند.

چرا ۶ سال پیش؟

زیرا در آن زمان رژیم توانست  به کمک دستگاههای اطلاعاتی روسیه، ایران و حزب الله لبنان، با موازی سازی  برای اپوزیسیونی که رهبران آن چهره های با سابقه سیاسی مخالف رژیم یا دولتمردان واجد وجاهت مردمی، شخصیت های نمادین و مورد اعتماد مردم بودند، آن اپوزیسیون دموکراتیک را از صحنه خارج کند.

در بین اپوزیسیون مورد حمایت اعتراضات مردمی سوریه علاوه بر دهها شخصیت شناخته شده سیاسی و سابقه دار، دهها ژنرال و صدها افسر ارتش و نخست وزیر سوریه  و تعداد زیادی دیپلمات برجسته وجود داشت. در حالی که آلترناتیو ساخته شده توسط رژیم، از اپوزیسیون قلابی یا فرقه های  جهادی و اخوان المسلمینی تشکیل می شدند که از حمایت مردم سوریه و به ویژه طبقه متوسط جامعه برخوردار نبودند و بیشتر آنها از خود رژیم ارتجاعی تر بودند و رژیم میدانست که آنان را به آسانی درهم خواهد شکست.

از این فاز به بعد، شکست جنبش ضد رژیم دیگر امری قطعی بود زیرا این جریانها فاقد حمایت مردمی بودند و تنها بر اسلحه تکیه داشتند که رژیم و متحدین آن در این زمینه بر آنها فرادستی داشتند.

رژیم اسد جهت اعتبار آفرینی برای گروههای تروریستی ساخته دست  خود، دهها فقره عملیات انتحاری بسیار پُر طمطراق صحنه سازی شده و قلابی، حتی در اماکن نظامی و ساختمانهای دستگاههای امنیتی سازمان داد که برای رسانه های غربی، کشف ماهیت ساختگی آنها به علت بسته بودند جامعه میسر نبود. رژیم برای نشان دادن تلفات این عملیات ساختگی انتحاری از کشته های جنگی و یا زنده های سیاسی استفاده کرد.

رژیم اسد با چنین سیاستی موفق شد حضور اپوزیسیونی را که بالقوه میتوانست تمام مردم را علیه رژیم به خیابانها بیاورد، غیر ممکن ساخته و مستقیم و غیر مستقیم راه را برای داعش، القاعده و باندهای اخوانی و جهادی باز گذارد.

رژیم میدانست که سرانجام میدان داری این گروهها، انفعال سیاسی مردم و دول حامی آنها خواهد بود.

امروزه رژیم ایران که در تبانی با سرویس اطلاعاتی روسیه FSBT، توانسته است موج مبارزه علیه رژیم اسد را فرونشاند، برآنست تا با به صحنه آوردن مشابه یک چنین پروژه هایی، نام و نشان دارترین بخشهای همین اپوزیسیون موجود را به سایه رانده و به محاق بی وزنی سیاسی بکشاند.

رژیم در اجرای این سناریوی امتحان شده در سوریه در هفته های اخیر دو پروژه اپوزیسیون سازی را به صحنه آورده است که  هدف آن بی اعتبار سازی شاهزاده رضا پهلوی به عنوان یکی از شاخص ترین و مطرح ترین چهره های موجود در بین اپوزیسیون رژیم می باشد.

ما چه مشروطه خواه باشیم چه جمهوریخواه، چه چپ باشیم چه راست باید از تک تک چهره هایی که میتوانند بخشی از معترضین  به رژیم را متحد کنند دفاع کنیم و مانع سوزاندن آنها در طرفندهای رژیم شویم. و بسیار مهم است که اولاً بدانیم ، چگالی و وزن مخصوص سیاسی  و اجتماعی این شخصیتها مثبت باشد و با همنهاد شدن آنها در جنبش واحد ملی ضد رژیم، بر برآیند این جنبش، هم افزایی  داشته باشد و نه موجب کاهش وزن و اعتبار جنبش واحد ملی شود. در ثانی در طرح هریک از چنین چهره هایی بدانیم میزان ظرفیت و چگالی سیاسی و اجتماعی تک تک آنان چه میزان است تا معادله سیاسی جبهه واحد ملی تعادل منطقی داشته باشد.

فقط با رعایت این دو شرط است که فعالین سیاسی قادر خواهند بود از غلطیدن در دام سوریه ای شدن و انحلال طلبی اپوزیسیون،  که رژیم در پیش پای آنها و جنبش اعتراضی مردم نهاده است، اجتناب کنند.

نام یکی از این دو پروژه ساخته اطلاعات رژیم،” ایران یاران” است که من قبلاً در باره آن نوشته ام و پروژه دیگر جریانی است که “طبرزی” راه انداخته است. طبرزدی و ایران یاران  با یک سیاه بازی کاملاً حساب شده اطلاعاتی، اول سعی کردند برای همدیگر شناسنامه و اعتبارنامه سیاسی بسازند و سپس به دلایلی که فرصت شرح آن در این مقال نیست، جنگ زرگری را با یکدیگر شروع کردند که براساس این جنگ زرگری تقسیم کار نمودند. یکی در این سوی جبهه، جزء هواداران شاهزاده رضا پهلوی و دیگری در آنسوی جبهه مخالف  و منتقد وی به صحنه بیاید یا در صحنه بماند.

تردید ندارم آینده، به وضوح نشان خواهد داد که تک تک گزاره های فوق تا چه حد واقعی بوده و هستند و نیز تردید ندارم که نتیجه افتادن در چنین دامهایی برای اپوزیسیون واقعی و شخص شاهزاده سنگین هزینه خواهند بود.

نمی دانم تحلیل این دو جریان رژیم ساخته تا چه حد لازم و تا چه حد غیر ضرور است و آیا به بحث و نقد گذاردن جریاناتی که جایی در فضای سیاسی مملکت ندارند، نوعی مطرح سازی و آوازه گری ناخواسته به نفع آنها نیست؟ از این روی نمی دانم که این دو پروژه تا کجا پیش خواهند رفت و تا کجا نیاز به تحلیل افشاگرانه دارند ولی در یک امر تردیدی ندارم و آنهم این است که این دو سناریو یا پروژه، آخرین پروژه های تخریب با هدف درهم شکستن و انحلال اپوزیسیون و تهی کردن آن از معدود چهره های راهبردی اش  توسط دستگاه های اطلاعاتی رژیم نخواهند بود

حبیب تبریزیان    

No Comments