در رابطه با آخرین مصاحبه شاهزاده با تلویزیون کلمه

Share Button

من حداقل طی این ۳ دهه اخیر که آگاهانه و با یک درک تئوریک، تاریخی، جامعه شناسانه سیاسی، راهم  را از صفوف چپ روسی و هر ایده چپ دیگری جدا کردم و با همان ژرف نگری «چپ انکاری» خویش، فلسفه سیاسی لیبرالیسم و آرمانی ناسیونالیسم (ناسیونال لیبرالیسم)را مشعل راه خود برگزیدم؛ همواره به این فکر کرده ام که شاه چه باید میکرد تا مانع این انقلاب فاجعه بارمیشد.

شاهزاده رضا پهلوی سالها است که تاکید میکند! مسئله، مسئله تاج و تخت نیست! مسئله، مسئله نفی جمهوری خواهی نیست! مسئله مسئله نجات مملکتی است که در حال برباد رفتن است! بگذارید نجات یابد، آنگاه این شما و این آرای مردم.

او به هزارو یک زبان میگوید من کی هستم؟ که به جای مردم تصمیم بگیرم! فردای نجات مملکت، این مردم نظام سیاسی مملکت را در یک رفراندم شفاف، باز و زیر نظر ارگانهای بین المللی انتخاب خواهند کرد.

حیرت آور است که اپوزیسیونی که ظرف ۴۰ سال نتوانسته است یک حرکت مشترک از خود نشان دهد، نتوانسته است در دهها انتخابات نمایشی موضع مشترک و واحدی علیه رژیم بگیرد، نتوانسته است حتی بین ده درصد مردم یک گفتمان جامع و مانع تغییر را جا بیندازد، گفتمانی که هم اهداف دور، نهایی و نزدیک جنبش ملی را تعین کند و هم استراتژی راهبردی آنرا. اپوزیسیونی که با قضاوت روی اکسیون های اعتراضی اش طی این ۴۰ سال، بیشتر از کسری از جامعه نبوده است،  این اپوزیسیون از هم گسیخته و بدون قطب نما، از رضا پهلوی می خواهد که تصمیم بگیرد آینده مملکت جمهوری شود یا پادشاهی، تکلیف خود را با اقلیت های قومی روشن کند و از همین الان زیر سند فدرالیزه کردن مملکت را امضاء کند.

من در اینجا از مجرای دنیای اینترنتی از شاهزاده رضا پهلوی درخواست میکنم روی پیشنهادی که ذیلاً میدهم هم فکر کند و هم آنرا واقعاً به بحث بگذارد. ولی قبل از شرح پیشنهاد:

من حداقل طی این ۳ دهه اخیر که آگاهانه و با یک درک تئوریک، تاریخی، جامعه شناسانه سیاسی، راهم  را از صفوف چپ روسی و هر ایده چپ دیگری جدا کردم و با همان ژرف نگری «چپ انکاری» خویش، فلسفه سیاسی لیبرالیسم و آرمانی ناسیونالیسم (ناسیونال لیبرالیسم)را مشعل راه خود برگزیدم؛ همواره به این فکر کرده ام که شاه چه باید میکرد تا مانع این انقلاب فاجعه بارمیشد.

در باره این ادعای تکراری که اگر شاه آزادی داده بود مملکت به این روز نمی افتاد، با صراحت می گویم ما، همه اپوزیسیون رژیم شاه، صد بار از او دیکتاتور تر بودیم. اگر دیکتاتوری او از بستر توسعه نیافتگی جامعه بر می خاست، که ما هم بخشی از آن بودیم، ولی دیکتاتوری پنهان و ناگفته اپوزیسیون از بستر قدرت طلبی ایدئولوژیک بود.

ما آزادی را برای برافکندن رژیم شاه میخواستیم نه به مثابه دموکراسی و با این پیش داوری ذهنی که آلترناتیو قدرت رژیم شاه «ما» هستیم!

اینها از کدام اپوزیسیون مترقی و دموکرات حرف میزنند؟ از همین ها که با انقلاب به قدرت رسیدند؟ از حزب توده و اکثریت روسی؟ از اقلیت، مجاهدین؟ یا پیکار و رنجبر چینی و توفان آلبانیایی؟

ممکن است از چهره هایی مانند بازرگان یا شخصیت های جبهه ملی نام برده شود. اولاً چه کسی میگوید آنها دموکرات بودند؟ و در ثانی اگر هم بودند، در معادله قدرت کجا قرار داشتند؟

از این میگذرم که کلاً دموکراسی نه محصول شق القمر دموکراتها بلکه محصول توازن قوا در جامعه است. محصول مداراگری با مخالفین و پذیرش قواعد مورد اجماع  بازی سیاسی است؟ و…

پس از سالها فکر به این نتیجه رسیدم که اگر شاه از همه مخالفین خود به یک جلسه دعوت میکرد و به آنها میگفت: شما هر چه درباره من میگوئید درست! از بین خودتان یک رئیس جمهور انتخاب کنید! هروقت انتخاب کردید  و با هم به توافق رسیدید، من تسلیم شما هر کاری میخواهید با من بکنید!

ولی اگر شاه فقید قدری هشیار بود و بجای اعلام حکومت نظامی، روی میز هرکدام از این جمهوری خواهان یا اسلام خواهان اپوزیسیون سوپر مترقی و دموکرات، یک کلت با چند خشاب فشنگ هم  می گذاشت، آنگاه مردم ایران پی می بردند چند نفر از این جمع دموکرات چپ، مسلمان و روحانی مترقی زنده ازآن جلسه بیرون می آمد.

شاهزاده رضا پهلوی میتواند همین کار را بکند! به دهها فرقه چپ و مسلمان و ملی و گروههای بیشمار جمهوری خواه پیشنهاد بدهد که با توجه به اضطراری بودن وضع مملکت، در صورت رسیدن این جماعت به اجماع بین خود و تعین یک رهبری(جمعی یا فردی) دنبال آنها راه خواهند افتاد و از حق مادری یا پدری خود بر کیان این مملکت دست خواهند شست!

No Comments