اپوزیسیون بدون استراتژی واستراتژی رژیم علیه مخالفان خود

Share Button

بحث ابداً بر سر دست برداشتن مخالفین رژیم از شعارهایی چون: آزادی انتخابات، حذف تفکیک و تبعیض های جنسیتی در عرصه عمومی، آزادی تفریحات، مطالبات فرهنگی، صنفی و کارگری و دیگر مطالباتی تاکتیکی و مقطعی در مبارزه با رژیم نیست. این مطالبات باید مصممانه باید پیگیری شوند ولی آنچه ملت را با حکومت آشتی ناپذیر میکند اینها نیستند بلکه ایدئولوژیک* شدن مبارزه است. یعنی تبدیل نارضایتی عمومی به امری ناموسی و ملی، آنچنان که هیچگونه عقب نشینی رژیم در این عرصه ها به کوتاه آمدن مردم از هدف سرنگونی رژیم منجر نگردد.  وضعیتی که همه رژیم های در معرض انقلاب با آن روبرو شده اند.

در درون جامعه، جنبشی اعتراضی وجود دارد که مشخصه آن، خود به خودی بودن، پراکنده و مقطعی بودن آنست. این جنبش هرچند به فرسایش مشروعیت رژیم می انجامد ولی عنوان گذاری« جنبش ملی و ضد رژیم»  بر آن دور از واقعیت و گمراه کننده است. همین امر موجب ارزیابی های عجولانه از حرکتهای اعتراضی بخش های گوناگون جامعه بی توجهی به ماهیت مبارزه است که در برخی فعالین سیاسی این تصور را ایجاد میکند که مملکت در آستانه انقلاب قرار دارد.

بطور نمونه، تظاهرات وسیع دی ماه ۹۶ را درنظر بگیریم. واقعیت این بود که این تظاهرات از مشهد و به تحریک دارو دسته علم الهدا راه اندازی شد و هدف آن عزل روحانی بود.

تظاهرات دی از این روی به سرعت وسعت یافت، که جناحی از حاکمیت که فکر میکرد کنترل آنرا دارد پشتیبانی شد، جناحی که امکانات و ابزار بسیج و تهیج مردم را در اختیار دارد. ولی به محض پیوستن توده های غیر خودی و تغییر شعارها از علیه روحانی به ضد رژیم در اعتراضات، اعتراضات مهار شد.

اگر به فرض محال رژیم دیرهم می جنبید و این تظاهرات دامنه می یافت هرگز به براندازی رژیم منتهی نمی گردید. این تظاهرات حد اکثر به آشوبی تبدیل میشد که نه رهبریتی داشت و نه راهبُرد و نقشه راهی. چنین آشوبی در نهایت سرکوب میشد و نتیجه آن حتی ممکن بود به سود رژیم هم تمام شود زیرا مردم را از آشوب و هرج و مرج به وحشت می انداخت و آنها را به انفعال سیاسی میراند.

چنین وضعیتی محصول مستقیم اینست که فساد و نا کارآمدی رژیم نارضایتی می آفریند و اپوزیسیون سازمان نیافته و هزار شاخه؛ ناکارآمدی، فساد و استبداد حاکم را هر روزه چون پتک بر پایه بارویِ مشروعیت رژیم میکوبد بدون اینکه خروجی و برون رفت ایجابی بیافریند و به مردم بنمایاند.

مشروعیت رژیم فرسایش می یابد بدون اینکه این فرسایش صرف ایجاد یک گفتمان یا ارگان راهبُردی گردد. دامنه نارضاتی روز به روز افزایش می یابد بدون اینکه بستر واحدی برای پیوستن جرایانهای ناراضی در یک شط واحد برای خیزش یک پارچه مردم شود.

این همان وضعی است که در سوریه رخ داد و نتیجه اش ظهور دهها سازمان سیاسی و فرقه جهادی گردید که بجای ساقط کردن رژیم اسد از خود تصویر مخوفتری از رژیم به مردم سوریه و جهان نشان دادند.

تنها درعرصه «گفتمان و رهبر» سازی نیست که بلندگویان نارضایتی مردم علیل و زمینگیر شده اند، این بلند گویان نارضایتی های مردم که من از ناچاری نام اپوزیسیون بر آنها می نهم(زیرا که اپوزیسیون به معنای واقعی نیستند)، در عرصه عمل در بسیاری مواقع حتی آلت دست ماشین اطلاعاتی و دیس اینفرماتیو رژیم واقع میشوند. نمونه آن ماجرای اعتراضات هفت تپه و فولاد اهواز بود.

این اپوزیسیون با هیجان زدگی از رهبران هفت تپه رهبران جنبش ملی ساخت در حالیکه فعالین آن اعتراضات در زیر منکنه ماشین تواب سازی رژیم خُرد میشدند. و هنوز هم معلوم نیست از درون این ماشین خُرد کننده چه چیزی از آنها بیرون آید!

کنار گود نشینان، به این دو اعتراض بزرگ کارگری شعار هایی را تحمیل کردند که هزاران بار از ظرفیت کمی و کیفی نیروی اعتراضی آنها و توان بالقوه شان فراتر بود. چنین شکستهایی فقط موجب افسردگی و خمودگی مبارزاتی میشوند که جز یأس و سرخوردگی از خود ارثیه یا تجربه ای به جای نمی گذارند.

جنبش ملی، که شعارهای آن ملی یعنی ضد رژیم می باشد، با حرکتهای مطالباتی فرق اساسی دارد. یک حرکت مطالباتی باید چنان شعارهایی را برای مطالبات خود برگزیند که با ظرفیت میدانی آن خوانائی و مطابقت داشته باشد.

چه جنبش ملی و چه حرکتی مطالباتی در هر حال باید رهبری قوی و متحد داشته باشد، رهبریتی که مخاطبین و پیروان آن (در جنبش ملی بیشترین بخش مردم) و (در حرکتی صنفی و مطالباتی، جمع مطالبه گر) سرسختانه پشت سر مطالبات و رهبری خود بایستند.

جامعه ما علیرغم پوسیدگی این رژیم، از ایجاد یک رهبری واحد سیاسی برای حرکت مردم علیه رژیم درمانده است، رهبریتی که اعتماد جامعه و توده مردم را کاملاً در پشت سر خود داشته باشد.

شور بختانه چنین به نظر میرسد، مدعیان این نقش هم (بصورت هرمی)، از بالا تا پائین دُچار کاستی های بسیارُ«نگرشی» و عملیاتی می باشند. این درحالی است که رژیم علیرغم فرسودگی گفتمان و ساختارش، درکی استراتژیک از راهی که میرود دارد و در چارچوب برنامه راهبُردی مشخص خود درست عمل میکند.

بسیار ساده لوحانه است اگر تصور شود، رژیم ارزیابی واقع بینانه ای از وضع موجود و سیر بحران آفرینی که به سوی آن میرود ندارد و دست بسته تسلیم حوادث خواهد شد.

مدیریت اعتراضات دی، مدیریت اعتراضات ۸۸، که در بدنه رژیم  هم شکاف انداخته بود، و مدیریت تظاهرات مختلف نشان میدهد که رژیم دستخوش بی تصمیمی و خطای استراتژیک نیست.

تا آنجا که هدف گیری های تاکتیکی و انتقادی اپوزیسیون مربوط میشود، بنظر من اپوزیسیون در خواب اصحاب کهف فرورفته است زیرا: رژیم(خود جوشانه و داینامیکال) مشکلات و مسائلی را ایجاد کرده است که میداند در نهایت قادر به حل آنها در چارچوب نظام است و آگاهانه میخواهد حل آنها به عنوان فصل جدیدی از انقلاب اسلامی به ملت بفروشد و در فرایند حل آنها یک شور در جامعه آفریده و بخشهای بزرگی از مردم را بسوی خود جلب کند. این درحالی است که اپوزیسیون دقیقاً روی این مسائل قابل حل برای رژیم متمرکز شده است.

حتی برای یک لحظه نباید فراموش کرد که فقط بخش مختصری از جامعه، فراتر از مسائل روزمّره یا میان مَرّه، از موضع ایدئولوژیک علیه رژیم میباشد. بخش عمده جامعه نارضایتی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دارند که اگر مسائل این عرصه ها حتی تعدیل شوند، پایگاه اجتماعی رژیم وسعتی بیش از بخش ناراضیان و مخالفین ایدئولوژیک رژیم هم خواهد شد و رضایتمندان ایدئولوژیک از رژیم، بر نارضایان این عرصه از آن فزونی خواهند یافت.

برای یک لحظه فکر کنیم رژیم به ابتکار خود با روی کار آمدن ولیعهد خامنه ای؛ ابراهیم رئیسی، حجاب را آزاد کند! تفکیک های جنسیتی و مزاحمت در این عرصه را بردارد، دستگاه قضائی آن به رهبری همین آیت الله جلاد دهها اختلاص گر را به جوخه های اعدام بسپارد و انتخابات آزاد برگزار کند و.. .

شاید خواننده تصور کند نویسنده این سطور دُچار توهم است. ولی چنین نیست. باید ظرفیت رژیم را درست و دقیق شناخت تا اهداف تاکتیکی مصادره شدنی از سوی رژیم برای اپوزیسیون به اهداف استراتژیک تبدیل نگردند.

تأکید و تمرکز فعالین ضد رژیم روی مسائلی از قبیل حجاب، و انتخابات آزاد و نظایر اینها میتواند با مصادره به مطلوب شدن این شعارها توسط رژیم، به خلع سلاح سیاسی اپوزیسیون و سورپرایز شدن آن بیانجامد. زیرا امروزه آزاد کردن حجاب، رفع محدودیت های مدنی، مبارزه قدری جدی با فساد می تواند بخش عمده مردم و جوانانی که فاقد نگاه ایدئولوژیک ضد رژیم هستند را آرام و  از نظر سیاسی منفعل سازد. رژیم میتواند در جریان انتقال قدرت از خامنه ای(مانند چین دوران مائو) بخش عمده ای از این مسائل را چنان حل کند که نه تنها پایه قدرتش متزلزل نشود بلکه تقویت هم بشود

امروز بخش ناراضیان ایدئولوژیک از رژیم که تحت هیچ شرایطی حاضر به تحمل آن نیست، مانند ۴۰ سال گذشته، تحریم کننده هر انتخاباتی هستند. این بخشِ تقریباً ۲۵ ـ ۳۰%ی  با غیبت خود در انتخابات ها در اثر تحریمهای ایدئولوژیک بنیاد، به رژیم این اطمینان خاطر را میدهد که قادر است انتخابات آزاد برگزار کند بدون اینکه کنترل مجلس و یا ریاست جمهوری از دستش خارج گردد.

از ترس راه یافتن مخالفین برانداز نیست که رژیم نظارت استصوابی را اِعمال میکند بلکه از ترس اصلاحطلبان است که میداند اگر راه بدهد، آنها هم مجلس و هم شوراهای شهری و ریاست جمهوری و مجلس خبرگان را به کنترل خود در خواهند آورد.

ممکنست خامنه ای نتواند با اصلاحطلبان کنار بیاید ولی چشمکهای مغازله آمیز اصلاحطلبان به ابراهیم رئیسی، پس از انتصابش به ریاست قوه قضائیه، نشان میدهد که رئیسی در کنار آمادگی برای کوتاه آمدن در عرصه مطالبات مدنی و فرهنگی مردم، آماده است تا با شرکت اصلاح طلبان در ساختار قدرت، پروژه قدیمی هاشمی رفسنجانی، دال بر پیاده کردن مدل چینی«تنگ شیائو پینگ» را در ایران اجرائی کند.

رژیم میتواند آزاد ترین انتخابات را در ایران برگزار کند و حتی از اپوزیسیون خارج نشین هم دعوت کند که در آن انتخابات شرکت کند بدون اینکه به خطر بیافتد.

روابط رژیم با دنیا موضوع دیگری است که از فرصت این نوشتار خارج است ولی رژیم در این عرصه هم بدون کارت برنده نیست و در بن بست کامل ایدئولوژیک قرار ندارد.

بحث ابداً بر سر دست برداشتن مخالفین رژیم از شعارهایی چون: آزادی انتخابات، حذف تفکیک و تبعیض های جنسیتی در عرصه عمومی، آزادی تفریحات، مطالبات فرهنگی، صنفی و کارگری و دیگر مطالباتی تاکتیکی و مقطعی در مبارزه با رژیم نیست. این مطالبات باید مصممانه باید پیگیری شوند ولی آنچه ملت را با حکومت آشتی ناپذیر میکند اینها نیستند بلکه ایدئولوژیک* شدن مبارزه است. یعنی تبدیل نارضایتی عمومی به امری ناموسی و ملی، آنچنان که هیچگونه عقب نشینی رژیم در این عرصه ها به کوتاه آمدن مردم از هدف سرنگونی رژیم منجر نگردد.  وضعیتی که همه رژیم های در معرض انقلاب با آن روبرو شده اند.

نتیجه گیری:

ایدئولوژیک سازی نارضایتی مردم، یعنی ناسیونالیستی کردن مبارزه از یکسو ویافتن یا ایجاد رهبری واحدی که مردم تا حد پرستش به آن باور و اعتماد داشته باشند دو محور تعین کننده در سرنوشت پیکاری است که در این برههِ بسیار حساس تاریخی در برابر جامعه ما قرار دارد. اگر کسی این دو نکته را نفهمد به زبان ساده از درک هنر مبارزه سیاسی ناتوان است.  

*

این بحث، موضوعی مستقل است که شاید در آینده به آن بپردازم


در درون جامعه، جنبشی اعتراضی وجود دارد که مشخصه آن، خود به خودی بودن، پراکنده و مقطعی بودن آنست. این جنبش هرچند به فرسایش مشروعیت رژیم می انجامد ولی عنوان گذاری« جنبش ملی و ضد رژیم»  بر آن دور از واقعیت و گمراه کننده است. همین امر موجب ارزیابی های عجولانه از حرکتهای اعتراضی بخش های گوناگون جامعه بی توجهی به ماهیت مبارزه است که در برخی فعالین سیاسی این تصور را ایجاد میکند که مملکت در آستانه انقلاب قرار دارد.

بطور نمونه، تظاهرات وسیع دی ماه ۹۶ را درنظر بگیریم. واقعیت این بود که این تظاهرات از مشهد و به تحریک دارو دسته علم الهدا راه اندازی شد و هدف آن عزل روحانی بود.

تظاهرات دی از این روی به سرعت وسعت یافت، که جناحی از حاکمیت که فکر میکرد کنترل آنرا دارد پشتیبانی شد، جناحی که امکانات و ابزار بسیج و تهیج مردم را در اختیار دارد. ولی به محض پیوستن توده های غیر خودی و تغییر شعارها از علیه روحانی به ضد رژیم در اعتراضات، اعتراضات مهار شد.

اگر به فرض محال رژیم دیرهم می جنبید و این تظاهرات دامنه می یافت هرگز به براندازی رژیم منتهی نمی گردید. این تظاهرات حد اکثر به آشوبی تبدیل میشد که نه رهبریتی داشت و نه راهبُرد و نقشه راهی. چنین آشوبی در نهایت سرکوب میشد و نتیجه آن حتی ممکن بود به سود رژیم هم تمام شود زیرا مردم را از آشوب و هرج و مرج به وحشت می انداخت و آنها را به انفعال سیاسی میراند.

چنین وضعیتی محصول مستقیم اینست که فساد و نا کارآمدی رژیم نارضایتی می آفریند و اپوزیسیون سازمان نیافته و هزار شاخه؛ ناکارآمدی، فساد و استبداد حاکم را هر روزه چون پتک بر پایه بارویِ مشروعیت رژیم میکوبد بدون اینکه خروجی و برون رفت ایجابی بیافریند و به مردم بنمایاند.

مشروعیت رژیم فرسایش می یابد بدون اینکه این فرسایش صرف ایجاد یک گفتمان یا ارگان راهبُردی گردد. دامنه نارضاتی روز به روز افزایش می یابد بدون اینکه بستر واحدی برای پیوستن جرایانهای ناراضی در یک شط واحد برای خیزش یک پارچه مردم شود.

این همان وضعی است که در سوریه رخ داد و نتیجه اش ظهور دهها سازمان سیاسی و فرقه جهادی گردید که بجای ساقط کردن رژیم اسد از خود تصویر مخوفتری از رژیم به مردم سوریه و جهان نشان دادند.

تنها درعرصه «گفتمان و رهبر» سازی نیست که بلندگویان نارضایتی مردم علیل و زمینگیر شده اند، این بلند گویان نارضایتی های مردم که من از ناچاری نام اپوزیسیون بر آنها می نهم(زیرا که اپوزیسیون به معنای واقعی نیستند)، در عرصه عمل در بسیاری مواقع حتی آلت دست ماشین اطلاعاتی و دیس اینفرماتیو رژیم واقع میشوند. نمونه آن ماجرای اعتراضات هفت تپه و فولاد اهواز بود.

این اپوزیسیون با هیجان زدگی از رهبران هفت تپه رهبران جنبش ملی ساخت در حالیکه فعالین آن اعتراضات در زیر منکنه ماشین تواب سازی رژیم خُرد میشدند. و هنوز هم معلوم نیست از درون این ماشین خُرد کننده چه چیزی از آنها بیرون آید!

کنار گود نشینان، به این دو اعتراض بزرگ کارگری شعار هایی را تحمیل کردند که هزاران بار از ظرفیت کمی و کیفی نیروی اعتراضی آنها و توان بالقوه شان فراتر بود. چنین شکستهایی فقط موجب افسردگی و خمودگی مبارزاتی میشوند که جز یأس و سرخوردگی از خود ارثیه یا تجربه ای به جای نمی گذارند.

جنبش ملی، که شعارهای آن ملی یعنی ضد رژیم می باشد، با حرکتهای مطالباتی فرق اساسی دارد. یک حرکت مطالباتی باید چنان شعارهایی را برای مطالبات خود برگزیند که با ظرفیت میدانی آن خوانائی و مطابقت داشته باشد.

چه جنبش ملی و چه حرکتی مطالباتی در هر حال باید رهبری قوی و متحد داشته باشد، رهبریتی که مخاطبین و پیروان آن (در جنبش ملی بیشترین بخش مردم) و (در حرکتی صنفی و مطالباتی، جمع مطالبه گر) سرسختانه پشت سر مطالبات و رهبری خود بایستند.

جامعه ما علیرغم پوسیدگی این رژیم، از ایجاد یک رهبری واحد سیاسی برای حرکت مردم علیه رژیم درمانده است، رهبریتی که اعتماد جامعه و توده مردم را کاملاً در پشت سر خود داشته باشد.

شور بختانه چنین به نظر میرسد، مدعیان این نقش هم (بصورت هرمی)، از بالا تا پائین دُچار کاستی های بسیارُ«نگرشی» و عملیاتی می باشند. این درحالی است که رژیم علیرغم فرسودگی گفتمان و ساختارش، درکی استراتژیک از راهی که میرود دارد و در چارچوب برنامه راهبُردی مشخص خود درست عمل میکند.

بسیار ساده لوحانه است اگر تصور شود، رژیم ارزیابی واقع بینانه ای از وضع موجود و سیر بحران آفرینی که به سوی آن میرود ندارد و دست بسته تسلیم حوادث خواهد شد.

مدیریت اعتراضات دی، مدیریت اعتراضات ۸۸، که در بدنه رژیم  هم شکاف انداخته بود، و مدیریت تظاهرات مختلف نشان میدهد که رژیم دستخوش بی تصمیمی و خطای استراتژیک نیست.

تا آنجا که هدف گیری های تاکتیکی و انتقادی اپوزیسیون مربوط میشود، بنظر من اپوزیسیون در خواب اصحاب کهف فرورفته است زیرا: رژیم(خود جوشانه و داینامیکال) مشکلات و مسائلی را ایجاد کرده است که میداند در نهایت قادر به حل آنها در چارچوب نظام است و آگاهانه میخواهد حل آنها به عنوان فصل جدیدی از انقلاب اسلامی به ملت بفروشد و در فرایند حل آنها یک شور در جامعه آفریده و بخشهای بزرگی از مردم را بسوی خود جلب کند. این درحالی است که اپوزیسیون دقیقاً روی این مسائل قابل حل برای رژیم متمرکز شده است.

حتی برای یک لحظه نباید فراموش کرد که فقط بخش مختصری از جامعه، فراتر از مسائل روزمّره یا میان مَرّه، از موضع ایدئولوژیک علیه رژیم میباشد. بخش عمده جامعه نارضایتی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دارند که اگر مسائل این عرصه ها حتی تعدیل شوند، پایگاه اجتماعی رژیم وسعتی بیش از بخش ناراضیان و مخالفین ایدئولوژیک رژیم هم خواهد شد و رضایتمندان ایدئولوژیک از رژیم، بر نارضایان این عرصه از آن فزونی خواهند یافت.

برای یک لحظه فکر کنیم رژیم به ابتکار خود با روی کار آمدن ولیعهد خامنه ای؛ ابراهیم رئیسی، حجاب را آزاد کند! تفکیک های جنسیتی و مزاحمت در این عرصه را بردارد، دستگاه قضائی آن به رهبری همین آیت الله جلاد دهها اختلاص گر را به جوخه های اعدام بسپارد و انتخابات آزاد برگزار کند و.. .

شاید خواننده تصور کند نویسنده این سطور دُچار توهم است. ولی چنین نیست. باید ظرفیت رژیم را درست و دقیق شناخت تا اهداف تاکتیکی مصادره شدنی از سوی رژیم برای اپوزیسیون به اهداف استراتژیک تبدیل نگردند.

تأکید و تمرکز فعالین ضد رژیم روی مسائلی از قبیل حجاب، و انتخابات آزاد و نظایر اینها میتواند با مصادره به مطلوب شدن این شعارها توسط رژیم، به خلع سلاح سیاسی اپوزیسیون و سورپرایز شدن آن بیانجامد. زیرا امروزه آزاد کردن حجاب، رفع محدودیت های مدنی، مبارزه قدری جدی با فساد می تواند بخش عمده مردم و جوانانی که فاقد نگاه ایدئولوژیک ضد رژیم هستند را آرام و  از نظر سیاسی منفعل سازد. رژیم میتواند در جریان انتقال قدرت از خامنه ای(مانند چین دوران مائو) بخش عمده ای از این مسائل را چنان حل کند که نه تنها پایه قدرتش متزلزل نشود بلکه تقویت هم بشود

امروز بخش ناراضیان ایدئولوژیک از رژیم که تحت هیچ شرایطی حاضر به تحمل آن نیست، مانند ۴۰ سال گذشته، تحریم کننده هر انتخاباتی هستند. این بخشِ تقریباً ۲۵ ـ ۳۰%ی  با غیبت خود در انتخابات ها در اثر تحریمهای ایدئولوژیک بنیاد، به رژیم این اطمینان خاطر را میدهد که قادر است انتخابات آزاد برگزار کند بدون اینکه کنترل مجلس و یا ریاست جمهوری از دستش خارج گردد.

از ترس راه یافتن مخالفین برانداز نیست که رژیم نظارت استصوابی را اِعمال میکند بلکه از ترس اصلاحطلبان است که میداند اگر راه بدهد، آنها هم مجلس و هم شوراهای شهری و ریاست جمهوری و مجلس خبرگان را به کنترل خود در خواهند آورد.

ممکنست خامنه ای نتواند با اصلاحطلبان کنار بیاید ولی چشمکهای مغازله آمیز اصلاحطلبان به ابراهیم رئیسی، پس از انتصابش به ریاست قوه قضائیه، نشان میدهد که رئیسی در کنار آمادگی برای کوتاه آمدن در عرصه مطالبات مدنی و فرهنگی مردم، آماده است تا با شرکت اصلاح طلبان در ساختار قدرت، پروژه قدیمی هاشمی رفسنجانی، دال بر پیاده کردن مدل چینی«تنگ شیائو پینگ» را در ایران اجرائی کند.

رژیم میتواند آزاد ترین انتخابات را در ایران برگزار کند و حتی از اپوزیسیون خارج نشین هم دعوت کند که در آن انتخابات شرکت کند بدون اینکه به خطر بیافتد.

روابط رژیم با دنیا موضوع دیگری است که از فرصت این نوشتار خارج است ولی رژیم در این عرصه هم بدون کارت برنده نیست و در بن بست کامل ایدئولوژیک قرار ندارد.

بحث ابداً بر سر دست برداشتن مخالفین رژیم از شعارهایی چون: آزادی انتخابات، حذف تفکیک و تبعیض های جنسیتی در عرصه عمومی، آزادی تفریحات، مطالبات فرهنگی، صنفی و کارگری و دیگر مطالباتی تاکتیکی و مقطعی در مبارزه با رژیم نیست. این مطالبات باید مصممانه باید پیگیری شوند ولی آنچه ملت را با حکومت آشتی ناپذیر میکند اینها نیستند بلکه ایدئولوژیک* شدن مبارزه است. یعنی تبدیل نارضایتی عمومی به امری ناموسی و ملی، آنچنان که هیچگونه عقب نشینی رژیم در این عرصه ها به کوتاه آمدن مردم از هدف سرنگونی رژیم منجر نگردد.  وضعیتی که همه رژیم های در معرض انقلاب با آن روبرو شده اند.

نتیجه گیری:

ایدئولوژیک سازی نارضایتی مردم، یعنی ناسیونالیستی کردن مبارزه از یکسو ویافتن یا ایجاد رهبری واحدی که مردم تا حد پرستش به آن باور و اعتماد داشته باشند دو محور تعین کننده در سرنوشت پیکاری است که در این برههِ بسیار حساس تاریخی در برابر جامعه ما قرار دارد. اگر کسی این دو نکته را نفهمد به زبان ساده از درک هنر مبارزه سیاسی ناتوان است.  

*

این بحث، موضوعی مستقل است که شاید در آینده به آن بپردازم

No Comments