ایران بر سر دو راهی سرنوشت: بودن یا نابود شدن!

Share Button


پس گرفتن ایران باید خروجی این بحران و هدف راهبُردی اپوزیسیون یک پارچه و ملی در میهن ما باشد. این خروجی امکان پذیر نیست مگر تحت لوای پرچم واحد، برنامه راهبُردی و استراتژی واحد و مهمتر از همه رهبری واحد!

میهن ما امروزه  در حساس ترین لحظات تاریخی سرنوشت خود قرار گرفته است. حساس بودن شرایط چنان است که مشابه آن در طول تاریخ چند هزار ساله اش سابقه نداشته است. خطری که موجودیت و هویت تاریخی آن را امروزه تهدید می کند  از حمله اعراب و مغول هم هلاکت بارتر و خطرناک تر است زیرا از درونش برمی خیزد و نه از خارج آن. در یک شرایط خاص تاریخی قرار داریم که تاریخ فرصت یک اشتباه یا شکست بزرگ را به هیچ ملتی نمی دهد. زیرا سرعت توسعه در جهان زیاد و پیکر میهن ما زخمی و در هم کوفته است.

دورانهای بحرانی در تاریخ میهن ما بسیار بوده اند. ولی هیچ یک از آنها؛ به لحاظ درجه ویران سازی و قدرت تخریب خود در سرنوشت سرزمین ما تا این اندازه نبوده است زیرا شرایط تاریخی امروز با شرایط گذشته  و تهدید امروز با تهدیدات گذشته ماهیتاً متفاوت می باشند.

امروز میهن ما از سوی یک نیروی درونی ولی مطلقاً بیگانه با موجودیت تاریخی اش اشغال شده است که با آن مانند غنیمت جنگی رفتار میکند. غنیمتی که میتواند، حق دارد و می خواهد تمامی سازه سیاسی، فرهنگی و بافتمان اجتماعی آن را بر حسب منافع صنفی و سنخیتی خود طراحی و قالب ریزی کند.

بحرانی هم که امروزه جامعه ما را در تمامی عرصه ها در بر گرفته است از نظر سرعت گسترش و ژرفش خود به مراتب از سرعت عمل نیروهایی که مدعی مدیریت آن هستند، و منطقاً باید از فرصت آن برای بسیج مردم و آزاد سازی مملکت استفاده کنند به نحو غیر قابل مقایسه ای جلو تر است.

به نظر من، آگاهی نیروهای سیاسی نسبت به شدت، حدّت و سرعت بحران و آمادگی آنها برای بهره برداری از آن، ابداً با آگاهی رژیم نسبت به این بحران و آمادگی اش برای بهره برداری از آن برای تثبیت خود ابداً قابل مقایسه  نیست و رژیم در این زمینه فرسنگها از مخالفان خود جلوتر است.

این پندار که  بحران کنونی رژیم را متزلزل می سازد و این تزلزل بخودی خود به سقوط آن منجر می شود و سقوط آن همان نتیجه و شکلی را خواهد داشت که تک تک فرقه های سیاسی به زعم خود، آن را در خواب و رویاهای سیاسی خود می بیند! از ساده لوحی سیاسی گذشته نشانه آشفته فکری محض می باشد.

تبدیل «تهدید به فرصت» اصطلاحی است که سران رژیم معنای کلامی و عملی آن را خوب میدانند و تاکنون هم آن را خوب بکار گرفته اند.

برجسته ترین نمونه این تبدیلِ «تهدید به فرصت» حمله عراق به میهن ما بود. رژیم در جریان جنگ طولانی خود با عراق، ابداً غم ویران شدن مملکت را نداشت بلکه  فقط در تلاش تبدیل آن به فرصت سیاسی برای خود بود، فرصتی طلایی که این حمله به او داد تا از آن برای تصفیه مخالفین و منتقدین داخلی و سازمان دادن نیروهای مسلح میلیونی(ایدئولوژیک فرقه ایی) خدمتگزار خود بهره برداری کند و تروریسم فرقه رجوی هم در این میان زمینه ساز مضاعف این بهره برداری خدادادی گردید.

برای آخوندهایی که صدقه خواری و وجوهات بگیری با همه تبعاتِ روانشناختی، تربیتی و فرهنگی اش، که ایجاد روحیه انگلی، تعهد گریزی اجتماعی و ملی در این صنف مفتخور بود، فرمانروایی بر بخش کوچکی از ایرانی سراسر ویران شده هم، رویایی بود که هرگز در خواب نمی دیدند تا چه رسد به مالکیت تمام این سرزمین کهنسال.

رژیم آخوندی طی این ۴۰ سال فرمانروایی خود، بسیاری تهدید ها را به فرصت برای خود تبدیل کرد. و مخالفانش  برعکس، فرصت ها را برای خود به تهدید و شکست تبدیل کردند و شوربختانه، با فرصت سوزی و سنگ اندازی درتنها راه شکل گیری یک رهبری سیاسی که میتواند اعتماد مردم را جلب کند و در آنها شور پیکار بیافریند در همین مسیر ضد تاریخی همچنان پیش میروند.

بیایید لحظه ای بجای خواب خوش دیدن اینکه، بحران کنونی تشدید میشود و تشدید آن به تزلزل رژیم و سرانجام به سقوط آن می انجامد و یا اینکه آمریکا حمله میکند، از همه موانع سیاسی ـ اجتماعی میگذرد و حکومت را دو دستی تحویل «من» میدهد، (من هائی که فزون از شمار هم هستند)، لحظه ای برعکس فکر کنیم! تا به سرنوشت مثل معروف «چه می خواستیم چه شد!» دُچار نشویم.

فرض کنیم رژیم از فرصت مرگ یا کناره گیری خامنه ای، برنامه ریزی شده، استفاده خواهد کرد تا به شیوه چینی «تنگ شیائوپینگی»، که سرپاسدار حاج قاسم سلیمانی  یا آیت الله اسیر کُش، ابراهیم رئیسی در آن نقش تنگ شیائوپینگ اسلامی را به عهده میگیرند، به اصلاحاتی دست زند که بخشی از مردم را به سوی رژیم جلب کند، و بخشی را هم ساکت و بی طرف سازد و مخالفان(صد پارچه) اپوزیسیونی  را هم ایزوله و منفرد کند.

و بعد فرض کنیم در این فرایند، بخش وسیعی از اصلاح طلبان و طیف های متنوع اطراف آنها، که در تغییر رژیم ابداً نفعی ندارند، و به دنبال سازش و آشتی با حلقه مرکزی قدرت هستند، در یک درک و تعامل متقابل، با دستگاه و رهبری جدید کنار آیند و به نوبه خود پایگاه اجتماعی و پشتیبانی لوجیستیک و مدیریتی خود را در پشت سر رژیم و اصلاحات آن قرار دهند و خود وارد ساختار حقیقی قدرت شوند.

باز فرض کنیم؛ رژیم بجای ادامه چالش با آمریکا، تسلیم شود و از تروریست بازی و تنش آفرینی در منطقه دست بردارد و با آمریکا و غرب هم بطور کلی کنار آید. در چنین صورتی و به واقعیت شدن چنین احتمالات منطقی که احتمال آنها بسیار است چه فرصت دیگری برای مخالفین برانداز رژیم باقی خواهد ماند؟

خواننده ممکن است تصور کند همه این احتمالات بی پایه می باشند ولی هر چند اینها بی پایه باشند، به بی پایگی توهمات اپوزیسیونی در دنیای مجازی و هزار پارچه در دنیای واقعی نیستند که نسبت به سرنگونی رژیم توهم آمیزانه می نگرد.

رژیم با این اصلاحات نه تنها باقی خواهد ماند بلکه تقویت هم خواهد شد و برای همیشه پرونده اپوزیسیون را خواهد بست. رژیمی که در نتیجه چنین استحاله ای موجودیت می یابد، اسلام گرایی سخت گیرانه(ابزاری) گذشته  را در حد اسلامیت رژیم پاکستان یا اندونزی و مالزی رقیق خواهد ساخت و طبقه متوسط برخاسته از درون آن، برای خود فرهنگسازی طبقاتی و اجتماعی خواهد کرد. اسلام آخوندی در ساختار سیاسی حاکم، ولو بطور صوری، نهادینه خواهد شد و ثروتهای چپاول شده این ۴۰ سال، از فیلتر گذشت زمان گذشته، شستشو میشوند و به اموال حلال اشرافیت جدید و ارثیه ی  طبیعی و به حق این نو اشرافیت تبدیل می شود. کما اینکه در چین کمونیست و روسیه پوتینیست امروز کسی از کلان میلیاردرهای آنجا نمی پُرسد این میلیارد ها دلار ثروت را از کجا آورده اند؟

با کمی به کار انداختن شعور نقادانه می توانیم بفهمیم که بحران شتابنده و تعمیق شونده کنونی چنانچه سریعاً تحت یک رهبری ملی و واحد قرارنگیرد در نهایت به یک شورش کور و بی سازمان گرسنگان خواهد انجامید که برای رژیم به آسانی قابل سرکوب است و تنها چیزی که از درون آن برنخواهد خاست، سرنگونی رژیم و جایگزینی آن با رژیمی ملی و ایرانی است.

 باید این را دقیقاً دریافت که در بُرهه بسیار حساس تاریخی کنونی، پس گرفتن ایران از عمامه داران بی وطن و بی دین و آئین  مطرح است و نه حتی مستقر کردن دموکراسی!

پس گرفتن ایران باید خروجی این بحران و هدف راهبُردی اپوزیسیون یک پارچه و ملی در میهن ما باشد. این خروجی امکان پذیر نیست مگر تحت لوای پرچم واحد، برنامه راهبُردی و استراتژی واحد و مهمتر از همه رهبری واحد!

با هزاران نقش و نگار نمادین بر صفحه سایتهای اپوزیسیونی بجای پرچم واحد، و با خود رهبربینی شوالیه های سایبری و تک سازهای نا همساز سیاسی، این خروجی و هدف راهبردی نه تنها تحقق نمی یابد بلکه دقیقاً در خدمت سیاست پیش گفته رژیم و استراتژی چشم اندازی آن قرار میگیرد تا با خیال راحت بحران را در غیاب یک اپوزیسیون یکپارچه، مدیریت کرده و با دنیا هم به تعامل برسد.

ناتوانی شاه در رقیب تراشی برای خمینی، به انقلاب اسلامی منجر گردید و ناتوانی اپوزیسیون امروز(ما مخالفین آن) این رژیم، در مهارِ مَنّیت ها، رقابت ها و ادعای خود نقش آفرینی، بزرگترین عناصر تحکیم کننده همین رژیم می باشند.

کسانی که در این راستا ناتوانی نشان می دهند و از درک خطیر بودن اوضاع غافلند، حتی اگر با جلیقه انفجاری هم به جنگ رژیم بروند، خدمه مجانی آن هستند و تحکیم کننده اش نه اپوزیسیون آن!

انتخاب پرچم سه رنگ شیروخورشید به عنوان آرم پیکار، اولین و ابتدایی ترین گام هر میهن پرست ایرانی به سوی  پیوستن به شط واحد جنبش ملی است. دومین گام تقویت آن چهره های خوشنام یا توانایی می باشد که به هر دلیل می توانند بخشاً یا کلاً جنبش واحد ملی بازپس گیری میهنمان را رهبری یا نمادینه سازند.

تلاش غیر سهم خواهانه در این دو محور، ما را به راه  درست رهاسازی میهنمان از یوغ کسبه دینی خواهد انداخت. راه دیگری وجود ندارد.   

No Comments