موج دوم بهار عربی ژرف تر از موج نخست خواهد بود

Share Button

بازندگان موج دوم بهار عربی؛ ترکیه، قطر، روسیه و ایران میباشند. ایران در سالهای گذشته صد ها میلیون دلار به رژیم عمر البشیر کمک کرد و ترکیه و قطر، سودان را به پل اعزام تروریست و ارسال کمک نظامی به لیبی تبدیل کردند.
تحولاتی که امروزه در سودان، الجزایر و نه چندان کم اهمیت تر در لیبی جریان دارد موجی از هوای سالم سیاسی، تروریسم ستیز و ضد اسلامیسم را به منطقه خاورمیانه وارد می سازد که تاریخ ساز خواهد بود. موجی که ریه های رژیم هایی چون رژیم ایران و ترکیه تاب استنشاق آن را ندارند.

جنبشی که به سقوط بوتفلیقه در الجزایر و عمر البشیر در سودان انجامید را می توان موج دوم بهار عربی تلقی کرد، موجی که تمام تجربه موج نخست را در چنته تاریخی خود دارد.

برخلاف رژیم حسنی مبارک در مصر و زین العابدین در تونس، رژیمهای الجزایر و سودان که هردو خارج از منظومه ممالک غربی بودند و از این روی، نه دیکتاتوری هایی توسعه گرا بلکه واپسگرا، رژیم های سودان و الجزایر هم رژیمهایی فاسد و هم غیر توسعه گرا می باشند(بودند!).

رژیم بوتفلیقه، برآمده از جنگ آزادیبخش الجزایر علیه فرانسه می باشد که ایدئولوژی مبارزاتی آن، پان عربیسم و پان اسلامیسم بود. پس از استقلال، این کشور عملاً به یکی از اقمار(غیر کمونیست) بلوک شرق تبدیل گردید مانند دولت ناصر در مصر و بعثی در عراق و سوریه.

در سودان، رژیم اسلامیستی/نظامی عمر البشیر در ائتلافهای گاه به گاهی با دیگر جریانهای اسلامیستی، ۳۰  سال به حکومت نسل کُش و استبدادی ماورای ارتجاعی خود ادامه داده بود که در هفته گذشته ساقط گردید. رژیم عمر البشیر حاصل یک کودتای نظامی/اسلامیستی علیه (رژیم اسلامیست شده قبلاً سوسیالیست) ژنرال جعفر نمیری بود که کارنامه سیاسی آن با کشتار کمونیستها، نیروهای لیبرال و سکولار همراه بود.

مانند دیگر جنبشهای بهاری منطقه علیه دیکتاتوری و فساد، جنبش مردمی در الجزایر و  سودان از دو سوی تهدید میشوند. نخست از سوی اسلامیست هایی که نسبت به جریان های غیر اسلامیستی از سازماندهی بهتری برخوردارند و سعی میکنند تا سرمایه مذهبی خود را به سرمایه سیاسی تبدیل کنند مانند نمونه مصر پس از حسنی مبارک، ایران پس از شاه و تونس پس از زین العابدین و از سوی دیگر از طرف وابستگان و سرسپردگان نظامی و غیر نظامیاین دو  رژیمهای رو به سرنگونی.

فرماندهان ارشد نظامی، در الجزایر و سودان، زیر فشار جنبش اعتراضی مردم و بدنه ارتش، مجبور گشتند تا از جنبش اعتراضی مردم حمایت کنند اما حمایت آنان نه برای پاسخ جدی دادن به جنبش اعتراضی/انقلابی مردم بلکه زیر فشار جنبش و برای نجات ساختار اصلی قدرت بود.

جنبش اعتراضی مردم در سودان اجازه نداد کُشتارگران نظامی و نسل کُش دارفور بیش از ۲۴ ساعت در صحنه بمانند و نیروهای نظامی را به عقب نشینی و معرفی چهره های جدیدی که وابستگی عمیق و مورثی به عمر البشیر نداشتند واداشت.

سران نظامی سرسپرده به این دو رژیم در شرف سقوط که در ظاهر به دفاع از جنبش مردم برخاستند، آن یک در الجزایر بوتفلیقه را کنار نهاد و این یک در سودان عمر البشیر را، نیروهایی نمی باشند که از موضع مردمی و مترقیانه به جنبش مردم پیوسته باشند بلکه تلاش هردوی آنها این بود تا با قربانی کردن نمادهای اصلی  این دو رژیم، ساختار اصلی قدرت آنها را نجات دهند. ولی این به معنای این نیست که بدنه ارتش از جنبش مردم برکنار مانده و مطیع فرماندهان خود می باشد. کما اینکه یک روز پس از اعلام برکناری عمر البشیر توسط  ژنرال عوض بن عوف، که دستش به خون صد ها هزار قتل عام شدگان دارفور آغشته است و بلافاصله پس از عزلِ عمر البشیر فرمان تعطیل جنبش انقلابی مردم و حکومت نظامی ۳ ماهه را داد، خود او مجبور به کناره گیری گشت.

پس از کناره گیری ژنرال عوف از شورای نظامی دوره انتقال، ژنرال عبدالفتاح البرهان، که فرماندهی نیروهای سودانی در جنگ نیروهای ائتلاف علیه حوثی ها در یمن را داشته و روابط خوبی با امارات متحده عربی و سعودی دارد جای او را گرفت.

ژنرال برهان بلافاصله پس از گرفتن سمت رئیس شورای نظامی، فرمان حکومت نظامی را لغو، و آزادی ادامه جنبش را به رسمیت شناخت و وعده داد که دولتی غیر نظامی تشکیل دهد که تعدادی از اعضای آن در شورای نظامی هم شرکت داشته باشند. او فرمان آزادی همه زندانیان سیاسی را نیز صادر کرد.

ریاست ژنرال برهان بر شورای نظامی دوران انتقالی، بازتاب تأثیر گذاری جنبش اعتراضی مردم بر نیروهای مسلح کشور و تغییر جو سیاسی درون ارتش است که یادآور انقلاب ۶ سال پیش مردم مصر علیه اخوان المسلمین و محمد مُرسی در مصر می باشد.

جنبش انقلابی سودان که بیشترین بخش متوسط جامعه را سازمان یافته در خود جذب کرده است، اهداف مترقیانه مشخصی را در برابر خود قرار داده است ولی در عین حال نباید فراموش کرد که نیروهای اسلامیست که سازمان یافتگی به مراتب بیشتری نسبت به نیروهای سکولار دارند، برای مصادره انقلاب مردمی سودان لحظه ای فرصت را از دست نخواهند داد.

در الجزایر هم جنبش اعتراضی مردم، به سران و سرسپردگان نظامی رژیم بوتفلیقه تمکین نکرده و به حرکت خود به جلو ادامه میدهند.

چه در سودان و چه در الجزایر، این تنها مردم و جریان های سیاسی نیستند که از اشتباهات موج نخست بهار عربی درسهای بسیار آموخته اند، بلکه دیگر بازیگران منطقه نظیر عربستان سعودی، امارات متحده و مصر که دول تاثیر گذار در این تحولات هستند نیز می دانند در برابر این تحولات چه سیاستی را در پیش گیرند و از این روی چشم انداز جنبش در این دو کشور را باید بسیار روشن دید.

بازندگان موج دوم بهار عربی؛ ترکیه، قطر، روسیه و ایران میباشند. ایران در سالهای گذشته صد ها میلیون دلار به رژیم عمر البشیر کمک کرد و ترکیه و قطر، سودان را به پل اعزام تروریست و ارسال کمک نظامی به لیبی تبدیل کردند.

تحولاتی که امروزه در سودان، الجزایر و نه چندان کم اهمیت تر در لیبی جریان دارد موجی از هوای سالم سیاسی، تروریسم ستیز و ضد اسلامیسم را به منطقه خاورمیانه وارد می سازد که تاریخ ساز خواهد بود. موجی که ریه های رژیم هایی چون رژیم ایران و ترکیه تاب استنشاق آن را ندارند.

تحولات جاری در ۳ کشور شمال آفریقا، میروند تا به تغیر پارادیم مسلط سده گذشته تحول در منطقه، که با حاشیه های اسلامیستی، پان عربیستی و ناسیونالیسم جهان سومی به ارث رسیده از دوران جنگها و مبارزات ضد استعماری از یکسو و محوریت اسرائیل ستیزی در خاورمیانه عربی از سوی دیگر مشخص میگردد بیانجامد.

موج دوم بهار عربی طلایه پیوستن خاورمیانه عربی به شط اصلی ترقی و توسعه در جهان گلوبال دوران ما میباشد.

No Comments